توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس... - حرف هایی از اینجا واز انجا Personal

وبلاگ یک مهندس...

معاون وزیر علوم با تشریح تخلفات انجام گرفته در اعزام دانشجویان بورسیه در دولت گذشته، اعلام کرد، در سال‌های ۸۸ تا ۹۲، ۳۰۰۲ ‌‌دانشجو‌ بدون آزمون به بورس داخل و خارج فرستاده شدند.

به گزارش «تابناک»، مجتبی صدیقی، معاون وزیر علوم و رئیس سازمان امور دانشجویان ـ که صبح امروز (یکشنبه) در جمع خبرنگاران حضور یافته بود‌ ـ با اشاره به تخلفات گسترده ‌در دولت دهم در دادن بورسیه به متقاضیان، آمار و ارقامی پیرامون این تخلف ‌منتشر کرد که هر یک به تنهایی برای آتش زدن متقاضیان واجد شرایطی که نتوانسته‌اند در مدارج بالا‌تر پذیرفته شوند، کافی به نظر می‌رسد!

وی نخست با اشاره به اینکه «دولت برای هر یک از دانشجویان بورسیه خارج بین ۶۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان هزینه می‌کند»، ‌تلویحا به بار مالی تصمیمات غیرقانونی وزارت علوم دولت پیشین اشاره کرد و گفت: در سال‌های گذشته [از مجموع ۳۰۰۲ دانشجویی که بورس دریافت کرده‌اند] یک هزار و ۸۸۴ تن از بورس خارج به داخل تبدیل وضعیت شدند و در دانشگاه‌ها با گرفتن پذیرش، مشغول به تحصیل هستند.

معاون وزیر علوم افزود: از میان این افراد، معدل کار‌شناسی ۲۲۸ تن کمتر از ۱۴ بوده که این رقم بنا بر آیین‌نامه‌ها باید بالای ۱۴ باشد. همچنین معدل ۳۰۵ تن در دوره کار‌شناسی ارشد، کمتر از ۱۶ بوده که این رقم نیز باید بر پایه آیین‌‌نامه‌ها بالای ۱۶ باشد.

اما هر چه از شنیدن این آمار و ارقام شگفت‌زده ‌شویم، وقتی دریابیم که «در پرونده ۲۳۵ نفر هیچ عددی به عنوان معدل درج نشده است»، تازه درخواهیم یافت که وقتی قرار بر جذب نور‌چشمی‌ها گذاشته شده، برای مسئولان جذب نه تنها معدل پایین اهمیت نداشته، که اصلا بود و نبود معدل به چشمشان هم نخورده است که اگر غیر از این بود، دست‌کم جای خالی آن را با عددی پر می‌کردند؛ مگر آنکه این دسته اصولا مدرک فارغ‌التحصیلی نداشته باشند و به یکباره از کار‌شناسی یا حتی پایین‌تر، وارد دورره دکترای تخصصی شده باشند!

رئیس سازمان امور دانشجویان در ادامه با بیان اینکه بر اساس آیین نامه شرط سنی پذیرش دانشجویان بورسیه ۳۳ سال است، خاطرنشان کرد، ‌از این تعداد ۳۲۵ تن ‌شرط سنی نداشته‌‌اند.

وی همچنین افزود: در پرونده ۱۸۳ تن هیچ سند محضری برای خدمت پس از فارغ‌التحصیلی وجود ندارد.

صدیقی در ادامه افزود: در بین دانشگاه‌های درون کشور در بحث تبدیل دانشجویان بورس خارج به داخل، دانشگاه علامه طباطبایی با پذیرش ۲۵۹ نفر رتبه نخست را در میان دانشگاه‌های داخلی به دست آورده است.

3000 هزار نفر از دانشجویان دکترا، کنکور نداده قبول شده‌اند!


رئیس سازمان امور دانشجویان، با اعلام اینکه اعزام دانشجو به خارج از کشور بنا بر قانون سال ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و آیین نامه اجرایی آن که در سال ۱۳۶۸ از سوی وزیر علوم تأیید شده انجام می‌شده، افزود: اعزام مربیان دانشگاه‌ها به خارج از کشور نیز در این چهارچوب قرار می‌گیرد که داشتن شرط سنی و همچنین دارا بودن ضوابط علمی و کسب امتیازاتی در جدول ارتقای شغلی، از اولویت‌های اعزام به خارج است.

صدیقی توضیح داد: در دوره گذشته و با توجه به ‌برگزار نشدن آزمون اعزام دانشجویان به خارج از کشور از سال ۱۳۸۵ دستورالعملی تنظیم می‌شود که بر پایه آن رتبه‌های ممتاز، دانشجویان المپیادی و مربیان واجد شرایط علمی با فراخوان متقاضی به خارج اعزام می‌شدند. این دستورالعمل‌ به تأیید وزیر وقت علوم، تحقیقات و فناوری می‌رسد و یک پایگاه اینترنتی برای ‌نام‌نویسی متقاضیان در نظر گرفته می‌شود.

معاون وزیر علوم افزود: دو سال بعد (۱۳۸۷) بندی به دستورالعمل تأیید شده اضافه می‌شود که بر پایه آن افرادی که دارای خدمات و سوابق برجسته فرهنگی و اجتماعی بودند، می‌توانستند متقاضی اعزام به خارج از کشور شوند. در سال‌های اخیر این بند بیشترین متقاضی را برای اعزام به خارج از کشور از آن خود کرده و کمتر دانشجویان المپیادی و ممتاز به خارج از کشور فرستاده شدند.

وی با بیان اینکه داوطلبان اعزام به خارج از کشور، افزون بر داشتن شرایط عمومی، نیاز به معرف نیز داشتند، گفت: معاون فرهنگی وزیر علوم یک تشکل دانشجویی، مدیرکل بورس و اعزام سازمان امور دانشجویان و رؤسای دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی چهار فردی بودند که متقاضیان خارج از کشور باید توسط یکی از آن‌ها معرفی می‌شدند.

صدیقی توضیح داد: در سال ۱۳۸۵ تنها رؤسای دانشگاه‌ها می‌توانستند معرف دانشجویان متقاضی بورس خارج از کشور شوند؛ اما در سال‌های بعد معرفین سه‌گانه دیگر نیز بر آن‌ها اضافه شدند.

معاون وزیر علوم تأکید کرد: ‌اگر داوطلب مستعدی در کشور بود که از نظر علمی و اخلاقی بر‌تر بود، ولی مورد شناسایی یکی از این مراجع چهارگانه قرار نمی‌گرفت، برای اعزام پذیرش نمی‌شد.

صدیقی گفت: تا سال ۱۳۹۲، ۷۲۹ تن از راه فراخوان‌ها به بورس خارج از کشور فرستاده شدند که تعدادی از این افراد شرایط اعلام شده در فراخوان‌ها را نداشتند.

وی با بیان اینکه داشتن معدل ۱۴ در دوره کار‌شناسی و ۱۶ در کار‌شناسی ارشد از جمله شروط دانشجویان اعزام به خارج از کشور بود، اظهارداشت: از مجموع ۷۲۹ ‌دانشجو‌‌ اعزام شده، معدل کار‌شناسی ۷۳ دانشجو، کمتر از ۱۴ و معدل کار‌شناسی ارشد ۷۰ دانشجو دیگر کمتر از ۱۶ بود.

وی توضیح داد: از سال ۱۳۸۹ و با توجه به مشکلات ارزی کشور، بحث تبدیل قبولی‌های خارج از کشور به داخل مطرح می‌شود که در سال اول این موضوع یک بحث بود، ولی در سال‌های بعد به یک روند تبدیل شد.

وی با یادآوری شمار ۱۸۸۴ نفر تبدیل شدگان بورس خارج به داخل اظهار داشت: همه این افراد باید مسیر گزینش را برای پذیرش در دانشگاه‌ها ‌می‌‌گذراندند، ولی نیمی از آن‌ها هنوز نظر گزینش یا هیأت مرکزی جذب وزارت علوم را ندارند.

صدیقی درباره هزینه‌ای که وزارت علوم باید برای هر یک از این دانشجویان (دانشجویان تبدیل بورس خارج به داخل) به دانشگاه‌ها پرداخت کند، گفت: این رقم برای دانشجویان رشته‌های علوم انسانی ۳۰ میلیون تومان و برای دانشجویان غیر از علوم انسانی ۴۰ میلیون تومان است و این رقم تا پایان سال ۹۲ برای آن‌ها پرداخت شده است.

وی افزود: نام برخی از آقازاده‌ها و منسوبین نیز در میان ‌این‌ دانشجویان وجود دارد، در حالی که قرار بود به دلسوخته‌های انقلاب توجه شود، ولی در این چهارچوب دیگرانی که مشخص نیست چه شرایطی ‌داشتند، از این امتیازات استفاده کردند.

صدیقی درباره اعزام مربیان به خارج از کشور (درسال‌های ۸۸ تا ۹۲) نیز گفت: از نظر ما شرایط کیفی برای اعزام مربیان پیش بینی نشده بود به نحوی که برخی از مربیان با یک سال سابقه کار رسمی یا پیمانی و حتی طرح سربازی می‌توانستند توسط دانشگاه‌ها برای اعزام به خارج از کشور معرفی شوند.

معاون وزیر علوم تعداد مربیانی که در پنج سال گذشته به خارج از کشور فرستاده شده‌اند، ۹۳۳ تن عنوان کرد و افزود: در موضوع ادامه تحصیل کارمندان پیمانی، این امر باید به تأیید هیأت امنای دانشگاه‌ها برسد و طرح سربازی نیز روند درستی نبوده است.

وی درباره آیین‌نامه ایثارگری دانشگاه‌ها و وزارت علوم برای بورس داخل و خارج اظهار داشت: شرط معدل این افراد در دوره کار‌شناسی ۱۳ و در دوره کار‌شناسی ۱۵ و شرط سنی نیز ۴۵ سال است؛ از طریق این آیین نامه ۱۸۵ دانشجو برای دوره دکترا به دانشگاه‌ها معرفی شده‌اند که تعداد معدودی از آن‌ها ضوابط و شرایط لازم را نداشته‌اند.

صدیقی در مجموع تعداد افرادی را که بدون آزمون وارد دوره دکترا شده‌اند، ۳ هزار و ۲ تن اعلام کرد و گفت: ۹۳۳ تن مربی، یک هزار و ۸۸۴ تن تبدیل بورسیه خارج به داخل و ۱۸۵ تن ایثارگر بوده‌اند.

رئیس سازمان امور دانشجویان تأکید کرد: هیچ‌گاه نگفته‌ایم همه این افراد مشکل داشته‌اند اما این افراد بدون آزمون مشغول به تحصیل هستند.

معاون وزیر علوم خاطرنشان کرد، از آبان ‌تا پایان سال گذشته وزارت علوم، به تمامی تعهداتی که توسط نظام ایجاد شده، ‌پایبند بوده و پرونده‌های در دست اقدام را انجام داده است.

بورس خارج ادامه خواهد یافت

معاون وزیر علوم همچنین گفت: سیاست این سازمان در جذب بورس‌های داخل و خارج جدید با استفاده از بازنگری قانون سال ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و تصویب آیین‌نامه اجرایی سال ۱۳۶۸ وزیر علوم انجام خواهد شد.

وی تصریح کرد: در سال جاری ۱۱۰ تن ظرفیت بورس اعزام به خارج در نظر گرفته‌ایم که دو برابر ظرفیت آن‌ها توسط سازمان سنجش آموزش کشور به ما معرفی شده‌اند.

صدیقی همچنین تصریح کرد، دانشجویان ایرانی پذیرفته شده در بورس خارج از کشور می‌توانند در بیشتر کشور‌ها تحصیل خود را ادامه دهند و مشکلی از این نظر نیست.

رئیس سازمان امور دانشجویان گفت: ما بر این باوریم اکنون ‌که قصد سرمایه گذاری داریم، بهترین دانشجویان را باید به بهترین دانشگاه‌ها بفرستیم.

معاون وزیر علوم با یادآوری فراخوان جذب بورس داخل در اردیبهشت ‌اظهار داشت: کمترین معدل دوره کار‌شناسی و کار‌شناسی ارشد به ترتیب ۱۵ و ۱۷ برای جذب دانشجویان است؛ البته معدل تراز شده در این زمینه محاسبه خواهد شد و نحوه تراز‌بندی آن نیز با سازمان سنجش آموزش کشور است.

وی خاطرنشان کرد: دانشجویان پذیرفته شده باید جزو ۲۰ درصد اول فارغ التحصیلان ارشد دانشگاه‌های خود برای جذب در بورس داخل باشند.

بورس داخل تنها مختص دانشگاه‌های شهرستان‌ها و دانشگاه‌های کوچک

صدیقی در پاسخ به اینکه چرا ‌۲۰۰ دانشجو برای بورس داخل جذب می‌شوند و این تعداد کم است، اظهار داشت: بورس داخل برای دانشگاه‌های بزرگ نخواهد بود و تنها دانشگاه‌های شهرستان‌ها و دانشگاه‌های کوچک این افراد را پذیرش می‌کنند.

رئیس سازمان امور دانشجویان درباره تغییر آیین نامه بورس مربیان نیز گفت: برای این دسته از افراد، به دست آوردن ۶۰ درصد امتیاز برای ارتقا، الزامی شده و با داشتن سابقه کار و شرط سنی دانشگاه‌ها می‌توانند مربیان خود را معرفی کنند؛ این آیین نامه در شورای مرکزی بورس تصویب شده و منتظر تأیید نهایی وزیر علوم هستیم.

وی درباره فرصت‌های مطالعاتی نیز گفت: سیاست ما توسعه درست و هدفمند این دوره‌هاست تا دانشجویان دوره دکترا بتوانند در شش تا ۹ ماه بخشی از پژوهش خود را در خارج از کشور دنبال کنند.

صدیقی تصریح کرد: سال گذشته، ‌حدود ۴۰۰ نفر به منظور استفاده از فرصت‌های مطالعاتی به خارج از کشور فرستاده شدند که این آمار برای سال جاری دو برابر ‌و حدود ۸۰۰ تن خواهد بود.

خبر بد: احتمال کم جلوگیری از تحصیل دانشجویان بورسیه متخلف

صدیقی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا درباره نحوه برخورد با مدیران و دانشجویان متخلف که تخلف آن‌ها توسط سازمان بازرسی و دیوان محاسبات اثبات شود، تصریح کرد: برخورد با مدیران متخلف، وظیفه نهادهای نظارتی است و وزارت علوم و سازمان امور دانشجویان در این رابطه وظیفه‌ای ندارد.

وی افزود: نمایندگان عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در این رابطه گفت: اعضای این کمیسیون تأکید داشتند با موارد تخلف از آیین نامه‌ها و ضوابط پذیرش بورس برخورد شود.

معاون وزیر ادامه داد: نهادهای نظارتی مانند سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات از مدت‌ها پیش، مشغول بررسی این موضوع هستند و نمایندگان آن‌ها نیز پرونده‌ها را بررسی کرده‌اند؛ منتها ما منتظر تفسیر حقوقی هستیم تا بنا بر آن اگر الزام قانونی وجود داشت، رفتار کنیم.

وی در پایان گفت: بعید می‌دانم نهادهای نظارتی حکم به جلوگیری از تحصیل دانشجویان بدهند ولی شاید دیوان محاسبات درباره هزینه‌های این دانشجویان بحث‌هایی داشته باشد.


برچسب‌ها: پارادوکس سهمیه های سرگردان دکتری, دکتری, بورس بورسیه دکتری تقلب اعزام معدل, ازمون بورسیه دکترا تحصیل دکتری, رانت رانت خواری سهمیه ویژه خواری
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:45  توسط spow  | 

دانلود جهنم ده بیتن گول شعری از عاصم اردبیلی

دانلود دو اجرای زیبا و متفاوت از شعر بسیار زیبای جهنمده بیتن گول عاصم اردبیلی شاعر توانای خطه اذربایجان

این شعر حکایت واقعی دختریست که دریکی ازروستاهای الموت قزوین عاشق سرباز معلم اردبیلی خودش میشه که به دروغ به دختره میگه مجرده ودل دختره رو با خود میبره
دختره که اسمش سوری بوده خانه وکاشانه خودش روول میکنه وبه هوای پسره میره به اردبیل
پس از کلی گشتن دنبال پسره خونه پسررو پیدا میکنه ومیفهمه که پسره زن وبچه داره
نه راه پس داره ونه راه پیش
دختره دیوانه میشه وتو کوچه وخیابونهای اردبیل میچرخه
این واقعیت رو شاعرتوانای اردبیلی عاصم اردبیلی درمجموعه قانلی سحر(صبح خونین)به نظم کشیده وحکایت پردرد سادگی ها ورذالت هاست

سوری-جهنم ده بیتن گول

عکسی از سوری دختر پیرشده داستان در سال 90 در میدان علی اباد اردبیل

اینم ترجمه شعر برای دوستانی که علاقه مندباشند
ایرادات ترجمه رو میبخشید دیگه عجله ای بود
 

جهنمده بيتن گول
گلی که درجهنم روییده
 
فلكين قانلي اليندن بير آتيلميش يئره اندي،
از دست خون الوده فلک غدار به یه تکه زمین خشک افتاد
بير فلاكت آنانين جان شيره‌سيندن سودون امدي،
از پستان مادر فلاکت وبدبختی شیرنوشید
بوللو نيسگيل شله‌سين چيگنينه آلدي.
یک کیسه پرازدلتنگی وحسرت را به دوش گرفت
تاي توشوندان دالي قالدي،
ازامثال خود بسیار عقب افتاد
ساري گول مثلي سارالدي،
مثل گل زردپژمرده ای پژمرده وپرپرشد
گونو تك باغري قارالدي،
دلش از شدت غم وغصه ترکید
درد اليندن زارا گلدي،
از دست مصائب جانش به لب رسید
گونو گوندن قارا گلدي.
هرروزش بدتر ازروز قبلش شده بود
خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،
میخواست بدون خان چوپان(یک داستان فولکلوریک)خودش را به دست سیل بسپارد
يوردوموزا بير سارا گلدي.
یک سارای جدید به سرزمینمان وارد شد
بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي.
ازدست یک یار بی وفا حال وروزش به روزگار غیرقابل توصیفی تبدیل شد
بير يازيق قيز، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي.
این دختر بینواجانش ازدست بی مهریها به لبش رسیده بود
كئچه‌جكده “الموت” دامنه‌سيندن بورايا درمانا گلدي.
از دامنه های الموت گذشته وبرای درمان درددلش به اینجا اومده
بير آدامسيز “سوري” آدلي،
یک ادم بی کس وکار به اسم سوری
الي باغلي، ديلي باغلي!
دست بسته وزبان بسته
“سوري” كيم‌دير؟
سوری کیه؟
سوري بير گولدو جهنمده بيتيبدير.
سوری گلی هست که درجهنم روییده
سوري بير دامجي‌دي گؤزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.
سوری قطره اشکیست که به محض چکیدن از چشم درگونه ها گم شده
سوري يول-يولچو سودور،
سوری رهگذرجاده هاست
اَيري‌ده يوخ، دوزده ايتيبدير.
در(بالابلندی ها)کجی ها نه که درراه راست گم شده است
سوري، بير مرثيه‌دير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير.
سوری مرثیه ایست که که درمیان هق هق ها زمان سرودن مرثیه گم شده است
او كؤنول‌لرده كي ايتميش‌دي ازلدن،
درمیان قلب هایی که ازازل گم شده بودند
اودو گؤزدن‌ده ايتيبدير.
همینه که حتی از چشم ها هم نهان شده
سوري بير گؤزلري باغلي،
سوری یک چشم بسته
اوزو داغلي، سؤزو داغلي،
درونش اتش گرفته،حرفهایش دردگرفته
اولوب هاردان هارا باغلي!
از کجا تا ناکجا گرفتارشده
بوشلاييب دوغما ديارين،
همه دلبستگیهای خودش رو رها کرده
اوموب البته ياريندان.
وبا حسرت همه رو رها کرده
ال اوزوب هر نه واريندان.
از همه چیزش دست کشیده واومده
قورخماييب، شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان،
از بوران وحشتناک زمستان شهرما نترسیده وامده
نه قاريندان
نه از برفش ونه ازکولاکش
گزير آواره تاپا،
اواره حال میگرده تا پیدا کنه
يانديريجي دردينه چاره، تاپا بيلمير.
برای درددرونسوزش چاره ای پیدا کنه ولی پیدا نمیکنه
چوخ سئوير عشقي باشيندان آتا،
خیلی دوست داره تا از خیال عشق رها بشه
آمما آتا بيلمير.
ولی نمیتونه
آووا باخ، آووچي دالينجا قاچير،
غزال رو نگاه کن داره دنبال شکارچی میدوه!
آمما چاتا بيلمير.
اما نمیرسه
ايش دؤنوب،
ورق برگشته
ليلي دوشوب چؤللره مجنون سوراغيندا.
لیلی درکوه وبیابان به دنبال مجنون میگرده!
شيرين الده تئشه،
تیشه دردستان شیرین
داغ پارچالايير فرهاد اوتورموش اوتاغيندا.
کوه میکند وفرهاد دراتاقش اسوده نشسته
تشنه لب قونچه گؤر جان وئري دريا قيراغيندا.
غنچه تشنه لب کناردریا ببین چگونه جان میدهد
گؤزده حسرت يئريني خوشله‌ييب ابهام دوداغيندا.
درچشمانش حسرت ودودلی درلبهایش جاخوش کرده
وارليغين سون اثري آز قالير ايتسين ياناغيندا.
اخرین اثار زنده بودن کم مونده از گونه هایش گم شود
سانكي بير كؤزدي بورونموش كوله وارليق اوجاغيندا.
مثل اخرین تکاپوهای اتش رو به خاموشی زیر خاکسترشده است
كؤزه‌رير پيلته كيمين ياغ توكه‌نيب‌دير چيراغيندا.
مثل چراغ نفتی که روغن ریخته باشد روی فتیله اش پت پت میکند
بوي آتير رنج باغيندا،
درباغ رنج قد میکشد
قوجالير گنج چاغيندا،
دراوج جوانی درحال پیرشدن هست
بير آدامسيز،
یک ادم بی کس
سوري آدلي،
اسمش سوری
الي باغلي،
دستاش بسته
ديلي باغلي!
زبانش بسته
سوري جان! اومما فلكدن،
سوری جان! از دست فلک تعجب نکن
فلكين يوخدو وفاسي،
فلک وفایی ندارد
نه قده‌ر يوخدو وفاسي،
هرچقدر که بیوفاست
او قده‌ر چوخدو جفاسي،
همونقدر هم جفای فلک زیاده
كؤهنه رقاصه كيمين،
مثل رقاصه قدیمی
هر كسه بير جوردي اداسي،
برای هرکسی اداواطوارش فرق میکند
او آياقدان دوشه‌ني،
اون کسی رو که ازپا میفته
ايستير آياقدان سالان اولسون.
میخواد اونو کاملا ازپا بندازه
او تالانميش‌لاري ايستير گونو-گوندن تالان اولسون.
اون کسانی که دچاردرد وتعب شدن رو میخواد بیشتر از پیش گرفتارکنه
او آتيلميشلاري ايستير هاميدان چوخ آتان اولسون.
اون کسانی که اززندگی پرت شدن رو میخواد بیشتر وبدتر به زمین بکوبه
او ساتيلميشلاري ايستير، قول ائدركن ساتان اولسون.
اون میخواد کسایی که فروخته میشن رو مثل غلامان زرخرید به فروش برسونه
نئيله‌مك قورقو بوجوردور،
چه کنیم سرنوشت همینه
فلكين نظمي ازلدن اولوب اضدادينه باغلي،
روال فلک ازازل برجمع بسته شدن اضداد منطبق بوده
قاراسيز آغلار اولانماز،
بدون سیاهی ها سپیدی ها معنا ندارد
دره‌سيز داغلار اولانماز،
بدون دره ها کوهها دیده نمیشوند
اؤلوسوز ساغلار اولانماز.
بدون وجود مرده ها زنده بودن معنا ندارد
گره‌ك هر بير گؤزه‌له، بير دانا چيركين‌ده يارانسين،
باید که برای هرزیبارویی زشت رویی هم افریده بشه
بيري اَنسين يئره گؤيدن،
یکی از اسمانها به زمین سقوط کند
بيري عرشه اوجالانسين.
ویکی درعرشها سیرکند
بيري چالسين ال-آياق غم دنيزينده،
یکی دردریای غم دست وپا بزند
بيري ساحلده سئوينج ايله دايانسين.
ودیگری درساحل بیخیال واسوده خیال به تماشا بایستد
بيري ذلت پالازين باشه چكيب ياتسادا آنجاق،
یکی روپوش بدبختی رو برسرش بکشه وبه هردردوزحمتی به خواب برود
بيري‌نين بختي اويانسين.
ودیگری بختش بلند وبیدارباشد
بيري قويلانسادا نعمت‌لره يئرسيز،
اگر یکی دردریای نعمات غرق شده باشد
بيري‌ده قانه بويانسين.
اون یکی خون دلش رو بخورد
آي آدامسيز سوري آدلي،
ای بی کس وکار سوری
ساچلاريندان دارا باغلي!
ای که از زلف هایت به داراویخته شده ای
نئيله‌مك ايش بئله گلميش.
چه کنیم روال کارها چنین است
چور گلنده گوله گلميش.
ویرانی وقتی میاید برای گل زیبا وضعیف میاید
فلكين اَيري كمانيندا اولان اوخ،
تیری که درکمان فلک وجودداره
آتيلاندا دوزه دگميش،
وقتی ازکمان رها میشه به جای درستی خورده انگار!
ديلسيزين باغريني دَلميش،
قلب ادم بی زبان رو سوراخ کرده
اَيري قالميش،
کج میمونه
دوزو اگميش.
راست سرکج میکنه!
اونو خوشلار بو فلك،
فلک از این موضوع خوشش میاید
ائل ساراسين سئللر آپارسين،
سارای ایل ماراسیل ها ببرد
بولبول حسرت چكه‌رك،
بلبل وقتی از سر حسرت نغمه خوانی میکند
گول ثمرين يئللر آپارسين.
ثمره گلهارابادباخودببرد
قيسي چؤللرده قويوب،
قیس را دردشت به حال خودرها کند و
ليلي‌ني محمللر آپارسين.
لیلی را خیالات با خود ببرد
خسرووي شيرين ايلن ال-اله وئرسين،
خسرو وشیرین به وصال هم برسند
فرهادين قامتين اگسين.
تا قامت فرهاد از غم کج شود
باخاراق چرخ زامان نئشه‌يه گلسين.
ودرحال تماشا این چرخ غدار از خوشی نشئه شود
كئفه دولسون،
کیفش کوک شود
سوري‌لار سولسادا سولسون،
اگر قرار به پژمردن سوری هاست بگذارپژمرده شوند
بيري باش يولسادا يولسون،
اگر کسی موهای سرش را میکند بزار که بکند
سيسقا بير اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ايچينده،
اگر ستاره کم سویی دربین ستاره ها هم نباشد
بو سما ظولمته باتماز.
این اسمان درظلمات غرق نخواهد شد
داش آتان، كول باشي قويموش،
اونی که سنگ رو پرت میکنه ادم بدبخت رو نمیگذاره
داشيني اؤزگه‌يه آتماز.
تا سنگش رو به سمت کس دیگه ای پرت کنه
سن يئتيش سون هدفه،
تو به هدف اخرت برس
اوندا فلك مقصده چاتماز،
اون زمان فلک به مقصد نمیرسد
داها افسانه ياراتماز.
دیگرافسانه ای به وجود نمی اورد
سوري، اي باشي بلالي،
سوری...ای گرفتاربلاها
زامانين قانلي غزالي!
ای غزال خونین زمان
سوري بير قوش‌دي خزان آيري ساليبدير يوواسيندان،
سوری یک پرنده هست که پاییز اونو از اشیانه اش دورکرده
ال اوزوبدور آتاسيندان،
از پدرش(اصل ونسبش)دست کشیده دگر
جوجه‌دير حيف اولا سود گؤرمه‌ييب اصلا آناسيندان.
مثل جوجه میمونه اما حیف که اصلا شیرمادرش را ندیده
او زليخا كيمي يوسف اييين آلمير لباسيندان.
اون مثل زلیخا ماه یوسف رو ازلباسش نمیگیره
بونا قانع‌دي تنفس ائله‌يير، يار هاواسيندان.
به همین که درهوای یار تنفس میکنه قانع هست
درد وئره‌ن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان،
اونی که دردرو میده اونو گرفتاردردها کرده ولی خبری ازدرمان نیست
آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان.
درحالی که حین گریه ضجه میزند از ناله ونفرین بهره ای نمیبرد
او بير آئينه‌دي رسّام چكيب اوستونه زنگار،
اون مثل ایینه ایست که روزگاربررویش زنگارکشیده
اوندا يوخ قدرت گفتار،
قدرت گفتاری ندارد
اوزو چركين، ديلي بيمار،
صورتش چرکین شده وزبانش ازکارافتاده
گنج وقتينده دل‌آزار،
درعنفوان جوانی دلش ریش شده است
گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!
به نظرت خطاکارکیست؟
گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!
به نظرت خطاکارکیست؟
اردبيل 10/6/1365
عاصم اردبيلي

برای دانلود اهنگ های اجرا شده شعر جهنم ده بیتن گول Cehennemde biten gul عاصم اردبیلی از مجموعه قانلی سحر به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: جهنمده بیتن گول, دانلود جهنمده بیتن گول, عاصم اردبیلی قانلی سحر سوری, شعر سوری شعر قانلی سحر دانلود جهنمده بیتن گول سوری, جهنم ده بیتن گول Cehennemde biten gul
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 0:13  توسط spow  | 

دانلود کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت



نام کتاب: لذات فلسفه
اثر: ویل دورانت
مترجم: عباس زریاب خویی
ناشر: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران، چاپ هجدهم 1385، 520 صفحه

لینک دانلود: (حجم کتاب 8.92 مگابایت)

دانلود کنید.

لذّات فلسفه: پژوهشی در سرگذشت و سرنوشت بشر (به انگلیسی: The Pleasures of Philosophy) کتابی است از ویل دورانت، مورّخ و فلسفه‌دان آمریکایی. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۲۹ میلادی با عنوان «کاخ‌های فلسفه» چاپ شد. ناشران نام کنونی را به نویسنده پیشنهاد می‌دهند، و در چاپ‌های پس از آن، کتاب با این نام منتشر می‌شود. این کتاب شامل نظریات خاص ویل دورانت درباره مسایل اساسی زندگی و سرنوشت بشر است. کتاب لذات فلسفه نخستین بار در سال ۱۳۴۴ هجری خورشیدی با ترجمه عباس زریاب خویی در ایران منتشر گردید. چاپ بیست و یکم کتاب توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی در سال ۱۳۸۸ روانه بازار گردیده‌است.
این کتاب پانصد صفحه‌ای در نه بخش و ۱۲۶ گفتار تنظیم شده‌است. عنوان برخی گفتارها چنین است: عصر زیست شناسی، نسبیت اخلاق، روابط جنسی و اخلاق، تحول زناشویی، زیبایی چیست، بیان نژادی تاریخ، مرگ اقوام، آینده آمریکا، شراب و آزادی، مخارج مدینه فاضله، عرفان، جادوگری، وظیفه دین.


برچسب‌ها: دانلود کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت, دانلود کتابهای فلسفه, فلسفه, دانلود کتاب, دانلود کتاب لذات فلسفه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 19:26  توسط spow  | 

پارادوکس



پارادوکس های فلسفی

پارادوکس پینوکیو

وقتی پینوکیو میگوید : الان دماغ من دراز می شود چه اتفاقی می افتد؟


برچسب‌ها: پارادوکس پینوکیو, پارادوکس فلسفی فلسفه سوالات فلسفی, یک عکس یک نگاه عکس پارادوکس, پارادوکس معما خطای دید خطای تصویر, پارادوکس
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 16:27  توسط spow  | 

دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البر کامو


سیزیف یا سیسیفوس (به یونانی: Σίσυφος) قهرمانی در اساطیر یونان است. او فرزند آئلوس و انارته و همچنین همسر مروپه است. سیزیف پایه گذار و پادشاه حکومت افیرا و مروج بازی‌های ایسمی (Isthmian Games بازی‌هایی که از لحاظ اهمیت در ردهٔ بازی‌های المپیک قرار داشتند و هر دو سال یکبار برگزار می‌شدند) به حساب می‌آید. علاوه بر آن از او به عنوان حیله‌گرترین انسان‌ها نام می‌برند چون نقشه‌های خدایان را فاش کرد. سیزیف همچنین به خاطر مجازاتش در هادس مشهور است. او می‌بایست سنگ بزرگی را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله‌ای بغلتاند و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می‌کرد. امروزه به همین دلیل به کارهایی که علی‌رغم سعی و تلاش بسیار هرگز به آخر نمی‌رسند کاری سیزیف‌وار می‌گویند.

بخش هایی از متن کتاب

شعور نیز به طریقه خود به من می گوید که این دنیا پوچ است. طرف مخالف ان که یک برهان کور است ف ادعا می کند که همه چیز واضح و مسلم است. امیدوارم حق داشته باشد اما با وجود این همه قرون پرمدعا در مقابل انسانهای فصیح و قانع کننده ، من می دانم که این موضوع خلاف حقیقت و غلط است ، اگر هم من نمی توانم بدانم ، حداقل براین نقش هیچگونه خوشوقتی و شادمانی وجود ندارد.

این دلیل جهانی ، عملی یا اخلاقی ، این جبریه ، این مقوله ها که همه چیز را شرح و توضیح می دهند ، چیزی دارند که هر مرد با شرفی را به خنده می اندازند.

انها کاری با روح ندارند و واقعیت عمیق و کامل ان را که ناشی از اسارت ان است ،انکار می کنند. در این جهان نامفهوم و محدود ، سرنوشت انسان ، معنی و مفهوم خود را اتخاذ می کند. ملتی که با اصول غیرمنطقی و مجرد تربیت شده است ، تا پایان عمر ، ان را در اطراف خود نگه می دارد ، حس پوچی در بصیرت بارور شده اش ، روشن و واضح می شود.

افسانه سیزیف/البرکامو/صفحه 71

انکار یکی از مدارج مخالفت موجود ، گریختن از ان است. لغو این عصیان اگاهانه ، دوری جستن از مطلب ایت. موضوع انقلاب دائمی ، بر تجربه انفرادی حمل می شود. زیستن ، زنده کردن پوچ است. زنده کردن پوچ نیز مستلزم توجه داشتن بدان است. برخلاف عقیده "اوریدیس" پوچ نمیمیرد ، مگر زمانی که از ان منصرف شوند. یکی از وضعیات پیوسته فلسفی ، عصیان ماست - وان مواجهه دائمی انسان و نادانی مخصوص به خود اوست ، و اقتضای یک غیرممکن شفاف که دنیای مورد بحث را به هریک از دستیارانش وا میگذارد.

افسانه سیزیف/البرکامو/صفحه 110

برای دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البرکامو به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البر کامو, دانلود کتاب, البر کامو, افسانه سیزیف, دانلود کتاب های البرکامو
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 21:24  توسط spow  | 

مصاحبه خبرگزاری مهر با محمود سریع القلم پیرامون سبک زندگی ایرانی
بخش اول مصاحبه
----------------------
بازنشر مصاحبه ها به هیچ عنوان به عنوان تایید یا وابستگی به اندیشه یا فردی نمی باشد صرفا به دلیل وجود نکاتی متفاوت و ارزشمند در متن مصاحبه ها این عمل صورت گرفته است.
----------------------
"محمود سریع‌القلم" استاد دانشگاه شهید بهشتی در گفتگوی مشروح با گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به بررسی سبک زندگی معطوف به توسعه یافتگی پرداخت و سبک کنونی زندگی ایرانی را نقادی و راهکارهای پیشنهادی خود برای اصلاح آن را مطرح ساخت.

دغدغه پیشرفت و توسعه یافتگی در آثار و آرای دکتر محمود سریع القلم برجسته است. اگر مخاطب آشنایی با سیر فکری این استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی تهران داشته باشد درمی‌یابد که دغدغه سریع القلم توسعه یافتگی و طرح اصول ثابت آن با مطالعات مقایسه‌ای است. کتابهای "عقلانیت و توسعه یافتگی ایران"، "فرهنگ سیاسی ایران" و "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" از جمله آثار وی در واقع این سیر را مورد بررسی قرار می‌دهند. در حال حاضر، کتاب "عقلانیت و توسعه یافتگی ایران" به چاپ نهم و کتاب "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" به چاپ پنجم رسیده است.

سریع القلم معتقد است که توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اصول ثابت و الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. کشورهایی مثل آلمان، انگلیس و ژاپن و... از اصول ثابت توسعه یافتگی برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم وعقلانیت، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسئولیت پذیر، دولت پاسخگو... ولی الگوهایی که طی سالها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است.

در بررسی این اصول، فرهنگ و سبک زندگی ایرانی مورد توجه این محقق بوده است. نقدهای وارده بر سبک زندگی و مطالعه و بررسی مقایسه‌ای این سبک با روش زندگی کشورهای توسعه یافته از جمله مطالعات دامنه‌دار این استاد دانشگاه بوده است. بر این اساس و نظر به اهمیت موضوع سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی گفتگویی با دکتر محمود سریع القلم انجام داده‌ایم که از نظر می‌گذرد.

* گروه دین و اندیشه: چه آسیبهایی را برای سبک زندگی ایرانیان به طور کلی می‌توان برشمرد؟

** سریع القلم: در نظر داشته باشید که ما به سبک زندگی هیچ ملتی اصالتاً نمی توانیم ایراد بگیریم چون سبک زندگی نتیجه انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است. اما می توانیم معیارهایی را مشخص کنیم و از آن زاویه آسیب شناسی کنیم. در اینجا قصد دارم آسیب شناسی سبک زندگی ایرانی را بر اساس خود فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی مورد خطاب قرار دهم.

*مادیات و خودخواهی کانونهای سبک زندگی ما شده است

** بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

* ظاهر و باطن میانگین ایرانی بالای 50 درصد شکاف دارد

** این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد.

* انعکاس اخلاق و معنویت و انسانیت در زندگی و عمل ما بسیار محدود است

** در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.

* خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم

** کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.

یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.

از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.

این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند.

* میانگین ایرانی فردی کوتاه مدت است

** سبک زندگی ایرانی تا زمانی که تلقی منطقی از پول و امکانات پیدا نکند اصلاح نمی‌شود. بخشی از این مسأله به این برمی‌گردد که ما می‌ترسیم و زندگی را کوتاه مدت می بینیم و عموماً در یک قرن و نیم گذشته در فضاهای بی ثباتی زندگی کرده‌ایم. لذا افراد به دنبال این هستند که نهایت بهره‌برداری را در زمانهای کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. البته این مسایل ریشه‌های طبقاتی هم دارد. فردی را می‌شناسم که سال 1370 راننده تاکسی بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق دیگران به ثروت دهها میلیاردی رسیده است. او را تشویق کردم به حج برود و آسیا، آفریقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه باید راه‌اندازی کند شاید در هفتاد سالگی فرصت این کارها فراهم شود. کسی که قبلاً در فقر و محرومیت زندگی کرده الان از فرایند ناسالم پول درآوردن در این جامعه به وجد آمده و معنای دیگری برای زندگی قایل نیست. کتاب خواندن و به موزه رفتن برای او مسخره است. رشد قوای فکری و معنوی برای او وقت تلف کردن است. به صورت این شخص با این ثروت نگاه کنید فکر می‌کنید کارگر معدن است. این صورت را مقایسه کنید با مردم و کارآفرینان عادی جامعه ما که با زندگی معمولی، امیدوار و شاداب و سلامتی روانی دارند. بسیار جالب خواهد بود ما حتی در میان مجریان مملکت، 5 نفر پیدا کنیم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتی روانی و روحی اوست. پول و سمت به طور باور نکردنی برای میانگین ایرانی قداست پیدا کرده و معما این است که این در جامعه‌ای است که می خواهد الهام‌بخش دیگر مسلمانان باشد!

* سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی در مقایسه با اروپایی‌ها بالاست

** نقد سوم بر سبک زندگی ایرانی این است که در مقایسه با ملتهای دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدنهای متعدد و طولانی بسیار بالاست. همه ملتها دنبال خوشگذرانی و تفریح هستند اما سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی افراطی است. اخلاق، معنویت و حرفهای دلچسب به عنوان پوششی است بر آنچه ما در باطن انجام می دهیم. باید توجه داشت که سرنوشت هر ملتی با روحیه اکثریت آن ملت رقم می خورد.

صحبت من این نیست که همه ایرانیان این ویژگی‌ها را دارند ولی اکثریت آنها چه در داخل و چه در خارج این خصایص را دارند. برای همین تاریخ، فرهنگ و زندگی ما به شدت سینوسی و نوسانی است. یکبار یک فرد ثروتمند هلندی را ملاقات کردم که عمده درآمد خود را صرف امور خیریه می‌کرد. وی در یک آپارتمان نسبتاً متوسطی زندگی می کرد و معتقد بود از این فرصتی که در اختیار دارد و از این امکاناتی که به دست آورده باید کار مفید اجتماعی انجام بدهد.

* سبک زندگی ما به شدت خودمحور است

** نقد چهارم اینکه سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. ما بیشتر به دنبال حریم فردی خود هستیم و به آن حریم بیشتر توجه داریم. زیرا اگر کسی اجتماعی فکر کند بسیاری از کارها را انجام نمی‌دهد. اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت از اتومبیل آشغال به بیرون نمی اندازم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت اتومبیل خود را دوبله پارک نمی کنم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت زمینه‌های آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نمی‌کنم. در یک مجتمع آپارتمانی، یکی از دوستان می‌گفت همسایه‌ای معتقد بود حتی ساعت دو نصف شب صدای بلند موسیقی پخش کند به کسی مربوط نیست. هر کاری که دوست داشته باشد و خانواده‌اش علاقمند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتی حریم آپارتمان ایشان است. این درصد قابل توجهی از توحش است که با زندگی انسانی و مدنی ناسازگار است. من حتی متغیرهای اخلاقی و دینی را در این قضاوت دخالت نمی‌دهم چون فرد اخلاقی و دینی بالاتر از فرد مدنی است. خاطرم هست در دهه 1350 در دوره نوجوانی، همسایه نمازخوانی داشتیم که با نوک پا در کوچه راه می‌رفت و معتقد بود ممکن است صدای کفش باعث ناراحتی همسایه‌ها شود.

* به گونه‌ای تربیت می شویم که نگاهمان اجتماعی نیست

** به طور کلی ما به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست. به عنوان مثال در حال حاضر و در شهر تهران شهرداری همه جا تبلیغ کرده که ما از شهروندان خواهش می کنیم کمتر آشغال تولید کنند. چون ما ظاهراً در دنیا جزو شهروندانی هستیم که استعداد بالایی در تولید زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصی فکر کنیم، جامعه و انسانهای دیگر هم برای ما اهمیت پیدا می‌کنند. عجیب بسیاری از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسانهای دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.

ما ایرانی ها یک ظاهری داریم و یک باطنی. این در حالی است که فرد ژاپنی و آلمانی و ترکیه‌ای یک کاراکتر و شخصیت بیشتر ندارد. اما ما به عنوان یک ایرانی یک ظاهری داریم که خود را موجه معرفی می کنیم و حرفهای بسیار زیبایی می زنیم و از قضا بخش مهمی از حرفهای ما نیز اخلاقی و معنوی و در مذمت دنیا است اما سبک زندگی ما به شدت خودمحور و مادی است و به دنبال جمع‌آوری پول و حفاظت از حریمهای فردی خود هستیم.

* هنوز کشور و جامعه به معنای علمی کلمه نداریم

** بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می کنیم هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر اینکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه شناسی، جامعه اینگونه تعریف می شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. شاید یک دلیل این باشد که ما امپراتوری بوده ایم. بر این اساس معتقد هستم که ما هنوز کشور- ملت نشده‌ایم. البته ملت هستیم؛ ما ایرانی هستیم و با زبان فارسی صحبت می کنیم و دارای ادبیات غنی و تاریخ کهن و سرزمین گسترده هستیم. اینها همه شاخصهای یک ملت است. اما ما کشور- ملت نیستیم؛ چینی‌ها هستند، اما ما هنوز نیستیم؛ ژاپنی‌ها هستند و ما نیستیم. اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند. دوستان بسیاری در بخش خصوصی دارم که حاضر نشده‌اند پروژه‌های بزرگی را قبول کنند چون نخواسته‌اند رشوه و کمیسیون پرداخت کنند. اینگونه افراد برای خود احترام قایل‌اند و مانند عالی نسب‌ها، خسروشاهی‌ها، خیامی‌ها و ایروانی‌ها، برای کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قایل‌اند. البته این گونه افراد از اصالت خانوادگی برخوردارند و تازه به دوران رسیده نیستند. وقتی کسی در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً این گونه افراد دیگر کسی را بنده نیستند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده نامشروع را می‌کنند. کشور، جامعه، دین و اخلاق برای آنها در عمل تعطیل است و صرفاً تزئینات سخنرانی است.

بنابراین وقتی ما می خواهیم سبک زندگی را نقد کنیم در مقایسه با یک سری الگوها و ملاکها باید این کار را انجام دهیم. پرسش این است که آیا مجموعه فعالیتهایی که ما ایرانی‌ها انجام می دهیم تبدیل به سرمایه اجتماعی، ثروت ملی و پرستیژ جهانی می شود یا نه؟ آن موقع می توانیم بگوییم سبک زندگی کارآمدی داریم و نتیجه داده است و توانسته این متغیرها را به صورت کمی و کیفی افزایش بدهد. هر کدام از ما می تواند بر اساس وجدان خود به اینها پاسخ بدهد.

اگر به طور خلاصه بخواهیم بگوییم سبک زندگی ما دارای این ضعف جدی است که خیلی خودمحور بار می آئیم که برای تبیین این نکته مثالهای فراوانی نیز وجود دارد. یکی از دوستان من که مطالعات اجتماعی انجام می دهد به من گفت که آموزش مدنی در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفق‌تر از شمال شهر تهران است. این فرد مطرح می کرد که اگر در یکی از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران جلسه‌ای برای بهبود فرهنگ آپارتمان نشینی در محله‌ای برگزار شود جمعیت زیادی برای شنیدن این بحث حضور خواهند داشت. در حالی که در شمال شهر تهران به خاطر اینکه افراد پول دارند احساس بی نیازی به فرهنگ مدنی می‌کنند. یعنی برای نمونه کسی که ماشین 200 میلیون تومانی سوار می شود احساس می کند به آموزش نیازی ندارد چون پول دارد. البته اگر کسی با زحمت و تلاش خود، اتومبیل پانصد میلیون تومانی هم سوار شود هیچ اشکالی ندارد. چنین فردی، حتماً تربیت و مدنیت هم دارد.

* رانت باعث به هم ریختگی طبقاتی و اجتماعی در جامعه شده است

** بر خلاف کشورهای صنعتی و یا ملتهایی چون ترکیه و مالزی و یا حتی ملتهای منطقه حاشیه خلیج‌فارس که بسیار مدنی شده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می کنیم که آنهایی که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شده‌اند از مدنیت بسیار پایین‌تری برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به این افراد "تازه به دوران رسیده‌ها" گفته می شود. این پدیده نشان از "به هم‌ریختگی طبقاتی" در جامعه ماست. در سالهای گذشته شاهد هستیم که یک دفعه در جامعه ما طبقه‌ای به وجود آمد که عمدتاً از طریق رانت صاحب ثروت شدند. البته این یک پشتوانه علمی هم دارد. هر فردی در هر سمت و جایگاهی که قرار دارد اگر یک دفعه حالت جهشی پیدا کند حتماً نوعی نارسایی رفتاری در او پدیدار می‌شود. برای نمونه آیا می توانیم تصور کنیم که یک طلبه 15 ساله مرجع تقلید بشود! چرا در دانشگاه عنوان می شود که حداقل باید 20 سال بگذرد تا فردی استاد تمام بشود می شد به همه در همان سال اول استاد تمامی اعطا کرد! اخذ این عناوین و درجات مرحله به مرحله است. آیا می شود پزشکی را که یک سال طبابت کرده با پزشکی که 20 سال طبابت کرده یکی دانست؟! آیا می توانیم تصور کنیم که فردی که در سه سال گذشته با حقوق ماهیانه معادل یک میلیون تومان زندگی می کرده حالا گردش مالی او در یک سال برای نمونه 600 میلیارد تومان است. از این تعداد در جامعه بسیار داریم. برای رسیدن به این درجات و مقامات باید زحمت کشید. البته من از معتقدان جدی به تولید ثروت فردی و ملی هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از اینگونه افراد داشته‌ایم و هنوز هم اقلیتی با کار و زحمت، فعالیت خصوصی می‌کنند اما افراد فراوانی هم در دستگاههای اجرایی داریم که با ارتباطات، بیت‌المال را بلعیده‌اند و به واسطه رسانه‌های فلج و عملکرد ناچیز نهادهای نظارتی، موفق هم بوده‌اند. نقدینگی کشور در سال 1384، 69000 میلیارد تومان بود که هم اکنون به 410000 میلیارد تومان رسیده و در همین مدت، درآمد نفت کشور، 65 درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدین شاه (108 سال پیش) تاکنون بوده است. آیا این امکانات کم نظیر به ارتقاء استاندارد زندگی میانگین ایرانی، عزت ملی، ساختار عمرانی و جایگاه ویژه در منطقه تبدیل شده است؟ به همین دلیل باید این اصل مقدس سیاسی و اقتصادی را که تجربه چند صد ساله بشری هست از طلا گرفت که حکمرانان یک کشور باید از طبقه متوسط باشند.

بر این اساس یک به هم ریختگی اجتماعی و طبقاتی در جامعه به وجود آمده که پیامدهای آن به ویژه در کلان شهرها قابل مشاهده است. از بسیاری از افراد فرهنگی در دنیا شنیده‌ام که ایرانی‌ها از جهت ادب در میان ملتهای جهان زبانزد بوده‌اند. تهران متأسفانه در حال حاضر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که ادب و تربیت در آن در حداقل ممکن خود قرار دارد. این موضوع به دلیل به هم ریختگی طبقات اجتماعی و فقدان آموزش مدنی در این شهر است. ممکن است بعضی مجریان به این نقد من، خرده بگیرند. به نظرم دلیلش این است که رابطه آنها با جامعه، حالت رسمی و مملو از تعارفات رایج ایرانی است. برای من که در شهر تهران رفت و آمد دارم و با جامعه سروکار دارم، بی‌ادبی به یک اصل در شهر تهران تبدیل شده است.

* در کتاب شما با عنوان "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" به نوعی ریشه تفاوت در نظر و عمل، استبداد تاریخی عنوان شده است. در واقع این تفاوت نوعی فرهنگ چاپلوسی است. در آن کتاب عنوان شده که نزدیکان پادشاه برای نزدیک‌تر کردن خود به او چیزی را می‌گویند که پادشاه را خوش آید و در واقع مطالبی را بیان می کردند که بعضاً خود اعتقادی به آن نداشتند. چقدر معتقد هستید که ریشه این مسأله سیاسی است؟

** این موضوع برمی‌گردد به شاخصهای زندگی ما ایرانیان. حرف شما درست است که به دلایل تاریخی و سیاسی ما در جایی آموزش نمی بینیم که مورد نقد قرار بگیریم. شما اگر ملایم‌ترین انتقاد را به میانگین ایرانی داشته باشید احتمالاً دوستی آن شخص را از دست می دهید. فکر کنم هر کسی این تجربه را در زندگی خود داشته است. عادت کرده‌ایم که همواره از ما تعریف بشود. حتی پدرها و مادرها نیز عموماً فرزندان خود را تأیید می‌کنند تا آنها را تربیت کنند.

ما به سختی می توانیم به همدیگر تذکر بدهیم و یکدیگر را نقد بکنیم. هم روش این کار را بلد نیستیم و هم آمادگی روحی برای پذیرش نقد نداریم. الان هم در دانشگاه‌های ما و هم در رسانه‌ها می شود گفت که تقریباً نقد تعطیل است. گله و شکایت خیلی زیاد است اما نقد به معنای مطرح کردن نارسایی‌ها با دلیل و استدلال بسیار ضعیف است. ما برای این مسأله در جایی آموزش نمی بینیم. در کشورهای صنعتی هم پدر و مادرها فرزندانشان را نقد می کنند، هم رسانه‌ها مدیران جامعه خود را نقد می کنند و هم یک فرهنگ عمومی برای بهبود امور زندگی از تغذیه گرفته تا رفتار در سطح جامعه وجود دارد. ما اینها را نداریم و در جایی آموزش برای این کار نمی بینیم و به طور طبیعی کسی که در این جامعه بزرگ می شود ناخودآگاهش این است که من باید مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرم و هیچ ایرادی ندارم. می توان این را اثبات کرد. برای نمونه بیائید الان به سطح شمال شهر تهران برویم و از افرادی که دوبله پارک کرده‌اند بپرسیم چرا شما دوبله پارک کرده‌اید. عموماً به شما خواهند گفت که اولاً به شما مربوط نیست و ثانیاً من کار دارم و برایم اصلاً مهم نیست که برای انجام کارم حقوق دیگران را نادیده بگیرم و حتی ممکن است که طرح سؤال به نزاع و درگیری هم بیانجامد که نمونه‌های آنرا در سطح شهر تهران شاهد هستیم. شما نمی توانید به کسی حتی نکته‌ای را بیان کنید حال نقد که واژه خیلی غلیظی است جای خود دارد. حتی ملایم‌ترین نکته در مورد نحوه فکر کردن و رفتار کردن شخصی را نمی توان مطرح کرد چرا که خیلی سریع به نزاع و درگیری و کشمکش میان افراد تبدیل می شود. این پدیده و معایب در یک مقطعی در این کشور باید اصلاح شود. به این مسائل و مباحث رسانه‌ها باید اهتمام داشته باشند و مدارس و خانواده‌ها باید در مورد آن کار کنند. مسئولین ایران باید قدری غیرسیاسی فکر کنند و به مسایل عادی هم توجه کنند. موضوع مدیریت که فقط امپریالیسم نیست. اصلاح وضعیت فساد مالی خود یک پروژه ملی است. برگرداندن ادب و تربیت به جامعه خود یک پروژه ملی است. اخیراً تلویزیون گزارشی در مورد قبرستانهای انگلیسی تهیه کرده بود یا قبلاً اعتصاب کارکنان متروی پاریس را دلیلی بر فروپاشی فرانسه، شکست امپریالیسم و اضمحلال اتحادیه اروپا تفسیر می‌کردند. اولویت ما این مسایل نیست. یکی از توانایی‌های یک فرد، یک بنگاه اقتصادی، یک نهاد و یک سیستم این است که اولویتهای خود را تشخیص دهد. اصلاح سبک زندگی ایرانی محتاج این است که ما اینقدر از خودمان تعریف نکنیم و برای اخذ امکانات و مطرح شدن، واقعیتهای جامعه را وارونه جلوه ندهیم.

برخلاف بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ایرانی که دولت را مقصر این مسایل و مشکلات می دانند معتقد هستم که جامعه سهم خیلی مهمتری دارد. جامعه، تشکلهای مردمی و اصناف و انجمنها در این مسایل خیلی مهمتر از دولت هستند. در هیچ کجای دنیا دولت به دنبال این نیست که بخشی از قدرت و اقتدار خود را به جامعه منتقل کند. همیشه جامعه بوده که با آگاهی و تشکل و مطرح کردن مسایل سعی می کند که عملکرد دولت را ارتقاء دهد. حداقل تاریخ سیصد ساله اخیر دنیا این موضوع را به ما نشان می دهد. بنابراین خود مردم هم خیلی مهم هستند. این پرسش مطرح است که آیا مردم ما آمادگی تغییر را دارند؟

آیا آمادگی این را داریم که به جای آنکه یک شب برویم پیتزا بخوریم پول آنرا صرف خریدن کتاب کنیم؟ ما باید خودمان را اصلاح کنیم و نه اینکه تماماً نگاه ما این باشد که دولت باید اصلاح شود. نباید نگاه اینگونه باشد که ما مردم همه آداب و رفتار و کردار و خلقیاتمان بسیار عالی است و مشکل فقط در دولت است!

* در بحث توسعه یافتگی، شما معتقد هستید که اصول توسعه را می توان از کشورهای دیگر اخذ کرد و برای توسعه یافتگی به کار برد. اما در خصوص الگوهای توسعه معتقد هستید که این الگوها الزاماً از یک جامعه به جامعه دیگر قابل کاربست نیستند. با وام گیری از این موضوع، چه شاخصها و اصولی از سبک زندگی کشورهای توسعه یافته را می توان در جهت رسیدن به توسعه و پیشرفت مورد توجه قرار داد؟

** حضرت امیر(ع) می‌گویند شما را دعوت می‌کنم به ترس از خدا و نظم در امور. شاید نظم در امور را بتوان اینگونه تجزیه کرد: عقلانیت، علم‌گرایی، قانون‌گرایی، انسجام فکری نخبگان سیاسی، قوه مقننه قابل کارآمد و قوه قضائیه بی‌طرف. این اصول جهانشمول هستند و نتیجه تجربه بشری. هیچ جامعه‌ای نمی تواند بدون علم، نظم و عقلانیت و انسجام و قانون‌گرایی توسعه پیدا کند. اینها را باید همه رعایت کنند و مد نظر داشته باشند. اما کشورها در الگوسازی می توانند راههای مختلف را طی کنند. اصول توسعه چینی با اصول توسعه ژاپنی در قرن نوزدهم یکی است اما مدل و الگوی ژاپنی با مدل و الگوی چینی متفاوت است. در واقع راه و شیوه رسیدن این دو کشور به توسعه متفاوت از یکدیگر است.

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت در آید. اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت 3 صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می گیرد و چند دقیقه می ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

مهمترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقمند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقمند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. این آسیب باید در یک مقطعی اصلاح شود. تا زمانی که این موضوع اصلاح نشود مشتقات مثبت سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی هم اصلاح نمی شود. بالاخره اگر می خواهیم استادی را در دانشگاه استخدام کنیم باید قواعد و قوانینی وجود داشته باشد. اگر می خواهیم در یک دوره انتقال سیاسی قدرت در کشور قرار گیریم باید قاعده وجود داشته باشد. اگر می خواهیم ماشین خود را در جایی پارک کنیم باید قاعده وجود داشته باشد.

در حال حاضر سواحل دریای خزر را در نظر بگیرید. هر اتومبیلی می آید و پارک می کند و سرنشینان آن چندین ساعت از محیط و فضا و غیره استفاده می کنند و چند کیلو آشغال می گذارند و آنجا را ترک می کنند. ما کجا باید یاد بگیریم که این سواحل متعلق به همه ماست و من حق ندارم آن را کثیف و آلوده کنم. باید آموزش ببینیم که چگونه محیط زیست و محیط زندگی خود را تمیز نگه داریم.

* رعایت قانون و قاعده‌مندی کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی است

** در سبک زندگی، قانون و قانون‌گرایی خیلی کلیدی است. وقتی انگلستان، آلمان، آمریکا، ژاپن و بعدها برزیل و دیگران را با خود مقایسه می کنیم در می یابیم که کانون توسعه‌یافتگی آنها قانون‌گرایی است. "داسیلوا" در طول 8 سال ریاست جمهوری خود بسیار موفق عمل کرد و برزیل را از یک کشور در حال توسعه تقریباً به یک کشور توسعه یافته تبدیل کرد در حدی که تولید ناخالص داخلی برزیل امروز از انگلستان و روسیه بیشتر است و یک کشور محترم و معتبر بین المللی شده است. به قدری عملکرد این فرد مثبت و موفقیت‌آمیز بود که مردم برزیل به دفعات تظاهرات کردند که او برای دور سوم ریاست جمهوری در قدرت باقی بماند که البته این امر مشروط به تغییر قانون اساسی این کشور بود. آقای "داسیلوا" با شهامت و قاطعیت مطرح کرد که باید به قانون اساسی احترام بگذاریم و دو دوره 4 ساله برای من کافی است و قطعاً افراد و گروه‌های دیگر در کشور هستند که می توانند قطار توسعه و پیشرفت را هدایت کنند.

با اینکه لذت قدرت و سمت داشتن ظاهراً بالاترین لذتهاست ولی آقای "داسیلوا" به عنوان یک برزیلی معقول و قانونمند از قدرت کنار رفت. منظور این است که سبک زندگی ما چه شهری، چه مدنی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه در حوزه‌های آموزشی باید به سمت قاعده‌مندی پیش برود. از شما می پرسم که مقررات مربوط به ارز در طول چهار سال گذشته در بانک مرکزی چند بار تغییر کرده است؟ ظاهراً تغییرات صورت گرفته چند صدتایی می‌شود!

چگونه کارخانه‌دار و بخش خصوصی می تواند قاعده‌مند عمل کند وقتی که قواعد اقتصادی هر نیم روز عوض می شود. ما در همه حوزه‌ها همین وضعیت را داریم. البته برخی نام این را پویایی می گذارند در حالی که این پویایی نیست و هرج و مرج است. ثباتی که در اندیشه و تفکرات آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد بدون تردید آنها را در موقعیت برتر جهانی قرار داده است. بنابراین رعایت قانون و قاعده‌مندی را در کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی می دانم.

-----------------


بخش دوم مصاحبه خبرگزاری مهر با دکتر سریع القلم پیرامون سبک زندگی ایرانی را درلینک زیر مطالعه فرمایید:


برچسب‌ها: مصاحبه خبرگزاری مهر با محمود سریع القلم پیرامون سب, محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی, جامعه شناسی, سبک زندگی ایرانی جامعه شناسی سقوط, محمود سریع القلم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 21:29  توسط spow  | 

چرا اين همه بامزه شده ايم ؟

---------------------------------
دنياي مجازي ايراني شده است محل جولان بامزگي و طنازي هاي آماتور . هر مسئله ي ريز و درشتي ، فلبداهه تبديل مي شود به سوژه ي محبوبي براي طبع منيع و لطيف ايراني جماعت! به صورتي كه هيچ چيزي از زير تيغ بران اين طنازي و بامزگي ، نمي تواند جاخالي بدهد . از مقدسات و باورهاي ريشه دار جمعي گرفته تا شخصيت هاي مشهور و تاثير گذار و البته دنياي رنگارنگ سياست بازها . فراخي مواردي كه مي تواند جزو دايره طنزنويس هاي گمنام ولي فعال قرار بگيرد ، آنقدرها هست كه با تعقيب آنها ، شما مي توانيد از اخبار روز كشور و دنيا خبردار شويد ! يعني كافيست وزيري عطسه ای بی موقع كند يا رئيس جمهوري سوتي بدهد ، آن وقت مي توانيد بازتابهاي مختلف آن را رصد كنيد كه چطور طنازهاي بي ادعايي ، با طرق مختلف به چلانيدن سوژه مورد نطر مي پردازند .

نمي دانم دقت كرده ايد يا نه ولي گاهي آدم با بعضي از ترجمه هاي به اصطلاح جك ها و لطيفه هاي غربي كه مواجه مي شود ، با خودش فكر مي كند : (( يا ترجمه ، پدر لطيفه را در مي آورد يا اين خارجي ها واقعا بي مزه اند! )) براي طنز و شوخي به نظر بايد كمي واقعيت را دور زد . يعني واقعيت را بايد به نحوي توي پاكتي پيچيد و به طرف مقابل تحويل داد ، كه به قول معروف : نه سيخ بسوزد و نه كباب . ما ايراني ها اغلب اوقات جدي ترين و چالش برانگيزترين مسائلمان را در قالب شوخي و مزاح به زبان مي آوريم . هميشه "راه در رو" يي به نام (( شوخي كردم بابا ، به دل نگير )) در چنته داريم تا بلكه منظور آزاردهنده ي خودمان را با آن سانسور كنيم . ولي كمي دقت در بعضي از اين " شوخي كردم " هاي خودمان اگر داشته باشيم ، دستگيرمان مي كند كه اتفاقا خيلي هم جدي گفته ايم ! اتفاقا خيلي هم مي خواستيم و دوست داشتيم آن را به زبان بياوريم . فقط نمي خواستيم پاي هزينه هايش بايستيم . يعني هم بايد مي گفتيم و هم يك جورهايي دلمان مي خواست خودمان را به نگفتن بزنيم !

وقتي بلفرض داريم در مورد تيپ و قيافه ي دوستمان ، بامزگي به خرج مي دهيم و تمسخر و دست انداختن را اوج شوخي و طنزمان جا مي زنيم و تازه بهتانی به نام (( ما كه با هم اين حرفها را نداريم)) هم روي پيشاني منظورمان مي چسبانيم ، بايد اقرار كنيم كه اتفاقا منظور مستقيممان ، تخليه رواني اي است كه يا شايد از حسادتمان بابت تيپ و قيافه اش حس مي كنيم و يا بابت اين " از خود مرسي بودن" اش ، هرس مان مي گيرد و دوست داريم يك جوري به طرف بگوییم که از این خبرها نیست تا بلکه دلمان خنک شود !

ما ايراني جماعت جدي ترين حرفهايمان را جوري مي زنيم تا بعدش بتوانيم بگوييم : (( منظوري نداشتم كه ... شوخي بود بابا ! )) . در واقع شايد بي مزه گي غربي جماعت ( البته از نگاه ما ) ، از تفاوت در سيستم زندگي اجتماعي بين ما و آنها آب بخورد : آنها با هم زياد تعارف ندارند ، ولي ما با هم كه هيچ ، با خودمان هم تا دلتان بخواهد تعارفي هستيم ! اين شايد به نحوي ريشه در عدم امنيت مان باشد . ما نسبت به واكنش طرف مقابل زياد مطمئن نيستيم و در عین عدم اطمینان ، حرف و نظر و قضاوت او هم برای ما حکم مرگ و زندگی دارد ! و براي همين است شايد ، كه مي زنيم توي جاده ي شوخي و بامزگي . آنجا دستمان بازتر است. مي توانيم با لطفات و مزاح بزنيم دك و پوز طرف را با خاك يكي كنيم ، در حالي كه قيافه ي شوخي به خود گرفته ايم و لحن مان جوري ست كه انگار آن طوري نيست كه مي گويم . در حالي كه خودمان بهتر مي دانيم كه دقيقا همان طور است كه مي گوييم !

همين مسئله را اگر اجتماعي اش كنيم ، شايد كمي موضوع اين همه بامزگي و طنازي ما در برابر مسائل جمعی مان روشن تر شود . به واقع وقتي منظور و مفهومي راه مستقيم اش به جاهاي خوش آيندي ختم نمي شود و استقبال از آن بسته گي مستقيم پيدا مي كند با انصاف طرف صاحب اختيار و بالانشین ( نمي دانم چرا يهويي هوس نوشابه كردم ، از نوع شيشه اي اش ! ) ، اين جور مواقع است كه بايد زد به جاده ي خاكي . يعني منظور را بسته بندي كرد توي طنازي و بامزه گي . تا به وقتش بتوان از زیرش در رفت : (( من که منظورم این نبود ... بلکه منظورم این بود که ... )) !

خلاصه آن که گاهی وقتها گرایش جامعه ای به طنز و بازگو کردن مسائلشان از راه مزاح و شوخی ، سنگ محک خوبی ست برای تشخیص فضای باز یا بسته آن جامعه .

طنز شاید اختراع جوامع بسته ای باشد که در آن یا باید توی خطوط قرمز حرف زد و یا ... یادداشتم دارد بوی قرمه سبزی می گیرد . اصل حالتان چطور است ؟

نوشته : سعید صدقی



برچسب‌ها: چرا اين همه بامزه شده ايم, روان شناسی اجتماعی, حرف هایی از اینجا و از انجا, جامعه شناسی روانکاوی روانشناسی مشکلات اجتماعی شوخی, جامعه شناسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 22:36  توسط spow  | 

در صد روز چه می شد کرد؟

جواب کوتاه: هیچ؛ فقط حرف.
جواب بلندتر («امّا»ی قضیه): امّا سرنوشت چهار سال (یا هشت سال) آینده از همان حرف‌ها برمی‌آید. حرف‌هایی که از مسوولان دولت در صد روز اول منتشر شده است، حرف‌هایی که نشان از جهت‌گیری تصمیمات آینده دولت است، کارنامه قابل قبولی دارد. در این نوشته به اختصار به جهت گیری دولت در زمینه تورم، رکود و بیکاری، بازار ارز و هدفمندی یارانه‌ها می‌پردازم.

تورم: کنترل هزینه‌ها

مدت زمان زیادی نمی‌گذرد از دورانی که روزنامه‌ها پر بودند از خبرهای ریز و درشت مقابله «قاطع» با عاملان تورم. به علاوه، دهه‌ها است که بسیاری از سیاستمداران و حتی گروه‌هایی از اقتصاددانان، «گرانفروشان» را عامل تورم معرفی می‌کردند و مجازات آنها را راه‌حل کنترل تورم می‌دانستند. خوشبختانه در گفته‌های مسوولان دولت فعلی، خبری از این روایت‌های غیراقتصادی نیست. دولت به روشنی پذیرفته است که تورمی در حد و اندازه‌های تورم ایران، ریشه پولی دارد و عامل اصلی آن هزینه‌های هنگفتی است که دولت بر اقتصاد تحمیل می‌کند. در سال‌های اخیر یارانه گسترده‌ای که دولت بدون در نظر گرفتن میزان درآمدش به مردم داد، به همراه هزینه‌های سخاوتمندانه دولت در پروژه‌های بدون نتیجه، سبب افزایش نقدینگی و رشد تورم  شده است. همین که دولت این واقعیت را می‌پذیرد و علنا به آن اذعان می‌کند، قدم بزرگی در حل مشکل تورم است. چنین اقراری به مسوولیت مستقیم دولت در ایجاد تورم، کار دولت را در آینده مشکل می‌کند؛ چرا که دیگر نمی‌تواند انگشت اتهام را به سوی دیگران دراز کند. انضباط مالی، پرهیز از پروژه‌های بزرگ و بی‌سرانجام و تاکید بر اتمام پروژه‌های موجود که به درستی مورد تاکید دولت است، راه‌های اصلی کنترل هزینه‌ها است.

رکود: توسعه بازارهای مالی و «خصوصی‌سازی واقعی»

دولت در مقابله با مشکل تورم می‌تواند با قاطعیت به راه‌حلی یگانه متوسل شود، ولی در زمینه مقابله با رکود باید محتاط باشد و مجموعه‌ای از سیاست‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت را اجرا کند. رکود اقتصادی به سادگی رفع و اشتغال به راحتی ایجاد نمی‌شود. هسته مرکزی سیاست‌های ناظر به رشد اقتصادی را باید در ایجاد انگیزه سرمایه‌گذاری و تولید و همزمان با آن کاهش هزینه‌های غیرمولد تولید جست‌وجو کرد. سیاست‌هایی که انگیزه آحاد اقتصادی را برای فعالیت تحریک و تقویت نکند، شاید بتواند محبوبیت سیاستمداران را افزایش دهد، ولی نه رکود را رفع می‌کند و نه اشتغال می‌آفریند.
در این زمینه، دو عاملی که مورد تاکید دولت قرار گرفته است، یعنی پررنگ کردن بازار سرمایه در تامین مالی بنگاه‌های تولیدی و نیز کاستن از مشکلات فعالیت اقتصادی می‌تواند مفید باشد. همچنین تاکید دولت بر اجرای «خصوصی‌سازی واقعی»  جای امیدواری دارد. هر چند به دلیل پیچیدگی فرآیند خصوصی‌سازی و مشکلات اقتصادسیاسی که در مسیر وجود دارد، اقتصاددانان همواره در مورد اجرای درست سیاست خصوصی‌سازی بدبینی‌هایی دارند، اما دو دلیل را می‌توان برای این بدبینی‌ها برشمرد.
اول اینکه اقتصاد ایران همواره دولتی بوده است. این امر به این معنی است که گروه‌های زیادی حیات اقتصادی و سیاسی خود را مدیون رانت‌های دولتی هستند و به هر اقدامی دست می‌زنند که خصوصی‌سازی «واقعی» اتفاق نیفتد. برای روشن شدن میزان پیچیدگی مساله کافی است نگاهی به ساختار شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی و نیز قوانین ناظر بر فعالیت آنها بیندازیم. ساختار و قوانین ناظر بر شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی انحصاری برای آنها ایجاد کرده‌اند که راه یافتن به آنها و تغییرشان به سادگی ممکن نیست. به‌خصوص که تصویب و اجرای سیاست‌های اصلاحی از مسيري می‌گذرد که ذی‌نفعان اصلی اقتصاد دولتی درآن حضور دارند.
دلیل دوم این است که حتی بخش خصوصی واقعی، یعنی بنگاه‌هایی که هیچ‌وقت دولتی نبوده‌اند و همواره توسط بخش خصوصی و با انگیزه‌های فردی فعالیت می‌کرده‌اند، از دست‌اندازی قانونی و فرا قانونی بخش‌های مختلف بوروكراسي مصون نبوده‌اند. ساده‌ترین و قانونی‌ترین نوع این دست‌اندازی‌ها، تغییر مداوم قوانین و مقررات است. انواع پیچیده این دست‌اندازی همان است که در اشکال مختلف نقض حق مالکیت به ظهور می‌رسد و تمامی فعالان اقتصادی به نوعی با آن درگیرند.
خصوصی‌سازی واقعی و دستیابی به رشد قابل توجه و ادامه‌دار، رفع این موانع را الزامی می‌کند. چنین کاری هم همکاری دولت با سایر قوا و گروه‌های ذی‌نفوذ را طلب می‌کند و هم بر پیچیدگی‌های مساله می‌افزاید.

نرخ ارز: نکته درخشان اقتصاد در این صدروزه

سیاست ارزی دولت در این صد روزه نقطه درخشان سیاست‌های اقتصادی‌اش بوده است. دولت و به‌خصوص بانک مرکزی در مقابل وسوسه کاهش نرخ ارز که از محبوب‌ترین سیاست‌های بسیاری از اقشار جامعه است، مقاومت کرد و اجازه نداد حتی توافق هسته‌ای بازار را متزلزل کند. هر چند به نظر می‌رسد هرازگاهی مسوولان در مقابل فشارهای وارده از سوی گروه‌های مختلف برای کاهش نرخ ارز به سمت تسلیم حرکت می‌کنند. به‌علاوه انتظار می‌رفت که دولت سریع‌تر در جهت حذف بازار موازی ارز و مدیریت نرخ ارز متناسب با شرایط تورمی اقتصاد ایران اقدام کند. تورم حدود سی‌و‌پنج درصدی به این معنی است که اگر نرخ اسمی ارز با نرخی در این حدود رشد نکند، طولی نمی‌کشد که بحران ارزی به اقتصاد کشور باز می‌گردد.

هدفمندی یارانه‌ها: هدف شفاف و بلندمدت

گفته‌های مسوولان دولت نشان از عدم اطمینان در مورد سرنوشت برنامه هدفمندی یارانه‌ها دارد. این نبود اطمینان قابل‌درک است، هر چند چیزی از مسوولیت دولت در مدیریت آن نمی‌کاهد. از یک سو به دلیل دخیل بودن تمامی مردم ایران و شرایط سخت اقتصادی مردم قطع یارانه‌های نقدی در کوتاه مدت تقریبا غیر ممکن است. از سوی دیگر، بار مالی ادامه برنامه از مهم‌ترین عوامل مشکلات اقتصاد ایران است. برگرداندن آن به آنچه در ابتدای طراحی آن مورد تایید اقتصاددانان بود، یعنی تصحیح قیمت‌های کالاهای یارانه‌ای و استفاده از منابع آن برای پیشگیری از مشکلات پیش آمده، تقریبا محال است. تنها راهی که به نظر می‌رسد ادامه آن در کوتاه‌مدت و طراحی جایگزینی کم‌هزینه و قابل اجرا برای آن است، اینکه این جایگزین چه خواهد بود، هنوز به روشنی مشخص نیست و به همین دلیل، نمره دولت در این زمینه کمتر از زمینه‌های دیگر است. سیاست‌های حمایت از اقشار کم درآمد ادبیات روشن و تجربه شده‌ای دارد. حتی اگر طراحی این سیاست‌ها در چند ماه ممکن نباشد، طراحی، اجرا و تصحیح خطاهای ناگزیری که در اجرا پیش می‌آید باید هدف روشن و اعلام شده دولت برای یک دوره چند ساله باشد.

نمره قبولی برای حرف‌های این صد روزه

نمره قبولی که دولت در این صد روزه در اقتصاد می‌گیرد، نمره او در اولین امتحان است. دادن نمره قبولی باعث نمی‌شود چشم بر نکات منفی که گهگاه در گفته‌های مسوولان به چشم می‌خورد ببندیم، هر چند این نکات را می‌گذاریم برای زمانی که سیاست‌ها طراحی و اجرا شوند. دولت راه درازی در پیش دارد، پیش از آنکه در پایان دوره‌اش هم نمره قبولی در کارنامه‌اش داشته باشد. هر راهی که دولت پیش بگیرد، از یک نکته گریزی ندارد و آن اینکه اگر از اشتباهات دیگران درس نگیرد، مردود خواهد شد.

منبع : IRPD ONLINE


برچسب‌ها: در صد روز چه می شد کرد, دانلود مقالات اقتصاد, اقتصاد ایران رانت تورم دولت نرخ ارز شناور, اقتصاد دولتی خصوصی سازی تورم کنترل هزینه ها مدیریت, مقاله اقتصادی
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 21:29  توسط spow  | 


بی‌پرده درباره ایدز (HIV)
Human immunodeficiency virus

 خودشان پیشنهاد کردند خط قرمزها را بشکنیم. خودشان گفتند گاهی باید برای رفع خطر از خط قرمزها گذشت. باور نمی‌کنید؟ پس باید حرف‌های علی‌اکبر سیاری معاون بهداشتی وزیر بهداشت را بخوانید که همین تازگی در نشست خبری به مناسبت روز جهانی ایدز اعلام کرد: «گاهی به خاطر خطر باید از خط قرمز عبور کرد. رسانه‌ها باید در این زمینه خط‌ شکنی کنند.»

جام جم با این مقدمه گزارش داد: ما حرف‌های سیاری را در گیومه گذاشته‌ایم که نشان دهیم آن را دقیقا به نقل از خودش بدون کم و کاست، منتشر کرده‌ایم. همین حرف‌هاست که باعث شده دل و جرات پیدا کنیم و امروز مطلبی را منتشر کنیم که شاید شما را به علت بی‌پرده گفتن برخی مسائل، متعجب کند؛ مسائلی که شاید تاکنون مشابهشان را در رسانه‌های دیگر نخوانده باشید اما با توجه به آمار فزاینده ایدز به نظر می‌رسد دیگر وقتش رسیده است که خیلی از نگفته‌ها در این حوزه، گفته شود و شاید حتی تا حدودی هم دیر شده باشد.

بخشی از مطالب گردآوری شده در این پژوهش، ترجمه قسمت‌های مهمی از متون و مقالات منتشرشده در سایت‌های حمایت از مبتلایان به ایدز در کشورهای دیگر و بخشی نیز از سایت‌های اطلاع‌رسانی درباره این بیماری در ایران و گفته‌های مسئولان وزارت بهداشت است.

بر اساس آخرین آمارهای اعلام شده از سوی وزارت بهداشت بیش از 27 هزار نفر در ایران مبتلا به ایدز هستند اما پژوهش‌های علمی در دنیا نشان داده است که همیشه آمارهای واقعی مبتلایان به ایدز در کشورها، باید چهار برابر آمارهای رسمی و شناسایی ارزیابی شود که یعنی شمار واقعی مبتلایان به این بیماری در کشورمان احتمالا باید بیش از 100 هزار نفر باشد.

ایدز بیماری نقص سیستم ایمنی است. در این حالت بدن دیگر قادر به کشتن میکروب‌ها و ویروس‌ها نیست و با گذشت زمان، فرد حامل ویروس HIV، بیشتر و بیشتر بیمار می‌شود و سرانجام شدیداً به یکی از بیماری‌های خاص مبتلا می‌شود. در این مرحله می‌شود گفت که فرد به ایدز مبتلا شده است و این مرحله سراشیبی به سوی مرگ است.

فرد حامل ویروس HIV الزاماً به ایدز مبتلا نیست چون هنوز بیماری او آشکار نشده است اما می‌تواند در طول زمانی که ویروس را در بدنش حمل می‌کند و از دید جامعه سالم به نظر می‌رسد، آن را به دیگران نیز منتقل کند.

ویروس HIV در خون و ترشحات جنسی فرد مبتلا و نیز شیر پستان زن آلوده، یافت می‌شود. این ویروس از طریق عطسه، دست دادن، بزاق دهان یا استفاده از لباس‌های فرد مبتلا، قابل انتقال نیست.

در مرحله اول که ویروس وارد بدن می‌شود معمولاً حالتی شبیه سرماخوردگی پدیدار می‌شود. به هر حال به هیچ عنوان نمی‌شود در مراحل اولیه بیماری را از ظاهر بیمار تشخیص داد و از هنگام ورود ویروس ایدز تا مثبت شدن نتیجه آزمایشگاهی که نشانگر آلودگی فرد است حدود ۲ تا ۱۲ هفته و گاهی تا ۶ ماه طول می‌کشد.

در مرحله دوم یا نهفتگی که ممکن است 3 تا 20 سال طول بکشد، بیمار هیچ علامتی ندارد و بیشترین انتقال ویروس از او به دیگران، در آن دوران رخ می‌دهد چون خودش و بقیه هنوز نمی‌دانند که حامل ویروس است.

در مرحله سوم با گذشت زمان، سیستم ایمنی توان خود را از دست می‌هد و علائم بیماری‌های مختلفی که بدن نمی‌تواند در برابر آنها از خود دفاع کند، آنقدر تشدید می‌شود که سرانجام بیمار را شکست می‌دهد و او می‌میرد.

شایع ترین الگوی انتقال ایدز در ایران هنوز استفاده از سرنگ مشترک در تزریق مواد مخدر است و شیوه انتقال از طریق رابطه جنسی در رتبه دوم فراوانی قرار دارد. ویروس HIV همچنین از مادر آلوده، به جنین داخل رحمش یا کودکی که از شیرش تغذیه می‌کند، منتقل می‌شود و از خون و فرآورده‌های خونی نیز قابل انتقال است.

منظور از رابطه جنسی ناایمن یا بدون محافظت، رابطه جنسی بدون کاندوم با فرد آلوده به ویروس است چرا که نبود آن باعث می‌شود ویروس از طریق ترشحات جنسی فرد به طرف مقابل منتقل شود. برخی افراد گرچه از این وسیله استفاده می‌کنند اما روش صحیح استفاده از آن را نمی‌دانند و خود را در معرض خطر انتقال بیماری قرار می‌دهند.

مورد دیگر، نزدیکی محافظت‌نشده از راه مقعد است که در این زمینه نیز همان روش‌های بالا برای جلوگیری از ابتلا به ایدز باید رعایت شود.

استفاده از مشروبات الکی و مواد مخدر به ویژه مواد مخدر صنعتی همچون شیشه، احتمال ابتلا به ایدز را افزایش می‌دهد چراکه این نوع مواد باعث بی‌پروایی جنسی، رابطه جنسی حفاظت‌نشده و بی‌دقت، تنوع‌طلبی جنسی و انتخاب شرکای جنسی نامطمئن می‌شود.

کمتر از سه سال پیش مرضیه وحید دستجردی وزیر وقت بهداشت بر اساس پژوهشی اعلام کرد که حدود 50 درصد از زنان خیابانی، به ویروس HIV آلوده‌اند که نشان می‌دهد شرکای جنسی آنها بیش از افراد عادی جامعه در معرض خطر ایدز هستند.

شیوع ایدز بر اساس گزارش اخیر وزارت بهداشت، در گروه کودکان کار و خیابان در کشورمان، حدود 4.5 درصد است اما آمار کشوری شیوع ایدز، یک‌دهم درصد است که یعنی میزان ابتلا به ایدز در کودکان کار و خیابان، 45 برابر سایر افراد جامعه است. این آمار بر مبنای پژوهشی است که دو سال پیش در کشور انجام شده و احتمالاً تاکنون میزان آن بیشتر شده است.

بسیاری از افرادی که ویروس HIV از شرکای جنسی به بدنشان منتقل شده است، درباره راه‌های انتقال ایدز کاملا آگاهی داشته‌اند اما همچنان ارتباط جنسی ناایمن داشته‌اند چرا که باور نمی‌کردند شریک جنسی آنها هم ممکن است بدون هیچ علامت ظاهری، به ویروس HIV آلوده باشد.

در صورتی که رفتاری پرخطر داشته‌اید می‌توانید به یکی از مراکز مشاوره بیماری‌های رفتاری وزارت بهداشت در نزدیکی محل زندگی‌تان مراجعه کنید و مطمئن باشید که همه اطلاعات شما در این مراکز محفوظ خواهد ماند و در هیچ شرایطی به مراجع دیگر منتقل نمی‌شود مگر آنکه خودتان در این‌باره به مسئولان آن مرکز اجازه بدهید.

منبع : جام جم


برچسب‌ها: ایدز, Human immunodeficiency virus, ویروس ایدز, بی پرده درباره ایدز, اشنایی با بیماری ایدز
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 10:29  توسط spow  | 

دانلود کتاب بوف کور شاهکار صادق هدایت و ادبیات مدرن ایران

بوف کور صادق هدایت شاید مشهورترین اثر ادبی معاصر ایرانی باشد که ما می شناسیمش!

ابتدا به صورت زمزمه هایی مبهم و گنگ درباره کتاب و بیشتر از ان نویسنده اش ، بعدها با جملاتی از کتاب و نویسنده احساس همذات پنداری میکنیم و چه بسا خوشمان بیاید یا بدمان بیاید! ودر اخر در دنیای بوف کور غرق میشویم و هنگامی که از خلسه ان بیرون می اییم یا مبهوت انیم یا در جستجوی تاویلی با مختصات خودمان

به هرحال چه این کتاب یک نوشته کلاسیک سورئال به حساب اید چه نمایش اولیه ظهور انسان خودآگاه و طرح مسئله سرنوشت بشری که از قول داریوش مهرجویی مطرح شده ،هدایت باطنا درد بشر داشت. این کتاب باید که خوانده شود و فارغ از های و هوی سیاسی ویا روانشناسانه خنده دار حس خودکشی

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است. ولی افسوس که تأثیر این گونه داروها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.

از ابتدای کتاب

هدایت در دنیای به شدت گسسته فرهنگ و ادب ایران یک اتفاق بود تا یک نتیجه و همین کار را برای شناخت فکر و شخص او به شدت سخت تر میکند.

به هر حال بوف کور مهمترین اثر صادق هدایت و یکی از مهمترین اثار ادبی ایران به شمار می اید و دراین پست این کتاب را برای دوستداران ادبیات و فرهنگ ایران تقدیم میکنیم.

دانلود کتاب بوف کور صادق هدایت

دانلود کنید.

دانلود کتاب بوف کور صادق هدایت ترجمه شده به انگلیسی

دانلود کنید.

------------------------


گوشه هایی از متن کتاب بوف کور صادق هدایت


آیا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرأ احتیاجات و هوی و هوس مرا دارند برای گول‌زدن من نیستند؟ آیا یک‌مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول‌زدن من به‌وجود آمده‌اند؟ آیا آن‌چه که حس می‌کنم، می‌بینم و می‌سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟


او همان حرارت عشقی مهرگیاه را در من تولید کرد. اندام نازک و کشیده با خط متناسبی که از شانه، بازو ، پستانها ،سینه، کپل و ساق پاهایش پایین می‌رفت مثل این بود که تن او را از آغوش جفتش بیرون کشیده باشند - مثل ماده مهرگیاه بود که از بغل جفتش جدا کرده باشند.

با این تصاویر خشک و براق و بی‌روح که همه‌اش به‌یک شکل بود چه می‌توانستم بکشم که شاهکار بشود؟ اما در تمام هستی خودم ذوق سرشار و حرارت مفرطی حس می‌کردم، یک‌جور ویر و شور مخصوصی بود، می‌خواستم این چشم‌هایی که برای همیشه بسته شده بود روی کاغذ بکشم و برای خودم نگه‌دارم.

در این‌جور مواقع هر کس به‌یک عادت قوی زندگی خود، به‌یک وسواس خود پناهنده می‌شود؛ عرق خور می‌رود مست می‌کند ، نویسنده می‌نویسد، حجار سنگ‌تراشی می‌کند و هرکدام دق دل و عقدهٔ خودشان را به‌وسیلهٔ فرار در محرک قوی زندگی خود خالی می‌کنند و در این مواقع است که یک‌نفر هنرمند حقیقی می‌تواند از خودش شاه‌کاری به‌وجود بیاورد - ولی من، من‌که بی‌ذوق و بی‌چاره بودم، یک نقاش ِ روی جلد ِ قلم‌دان چه می‌توانستم بکنم؟

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین‌بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید - اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره پرنده بود که به‌صورت یک زن یا فرشته به‌من تجلی کرد و در روشنایی آن یک‌لحظه، فقط یک‌ثانیه همه بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به‌عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به‌کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم برسبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخندی شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند.

زمانی که در یک رختخواب گرم و نمناک خوابیده بودم همه این مسائل برایم به‌اندازه جوی ارزش نداشت و دراین موقع نمی‌خواستم بدانم که حقیقتا خدائی وجود دارد یا این‌که فقط مظهر فرمانروایان روی زمین است که برای استحکام مقام الوهیت و چاپیدن رعایای خود تصور کرده‌اند. تصویر روی زمین را به‌آسمان منعکس کرده‌اند – فقط می‌خواستم بدانم که شب را به‌صبح می‌رسانم یا نه – حس می‌کردم در مقابل مرگ، مذهب و ایمان و اعتقاد چه‌قدر سست و بچگانه و تقریبا یک‌جور تفریح برای اشخاص تندرست و خوشبخت بود.

زندگی من به‌نظرم همان‌قدر غیرطبیعی، نامعلوم و باورنکردنی می‌آمد که نقش ِ روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم. اغلب به‌این نقش که نگاه می‌کنم مثل این است که به‌نظرم آشنا می‌آید. شاید برای همین نقاش است [...] شاید همین نقاش مرا وادار به‌نوشتن می‌کند - یک درخت سرو کشیده که زیرش پیرمردی قوز کرده شبیه جوکیان هندوستان چمباتمه زده به‌حالت تعجب انگشت سبابه دست چپش را به‌دهنش گذاشته.

شب پاورچین پاورچین می‌رفت. گویا به‌اندازهٔ کافی خستگی در کرده بود، صداهای دور دست خفیف به‌گوش می‌رسید، شاید یک مرغ یا پرنده رهگذری خواب می‌دید، شاید گیاه‌ها می‌روییدند - در این وقت ستاره‌ای رنگ‌پریده پشت توده‌های ابر ناپدید می‌شدند. روی صورتم نفس ملایم صبح را حس کردم و در همین وقت بانگ خروس از دور بلند شد. میان چهاردیواری که اطاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزم ِ تر است که گوشهٔ دیگ‌دان افتاده و به‌آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه‌سوخته‌است و نه تروتازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

فشاری که در موقع تولیدمثل، دونفر را برای دفع تنهایی به‌هم می‌چسباند در نتیجه همین جنبه جنون‌آمیز است که در هرکس وجود دارد و با تاسفی آمیخته‌است که آهسته به‌سوی عمق مرگ متمایل می‌شود [...] تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌کند. ما بچهٔ مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب‌های زندگی نجات می‌دهد، و درته زندگی، اوست که ما را صدا می‌زند و به‌سوی خودش می‌خواند.

آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک،یک متل باور کردنی و احمقانه نیست.آیا من قصه خود را نمی‌نویسم؟قصه،فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است.آرزوهایی که هر متل سازی مطابق روحیه محدود و موروثی خود آنرا به تصویر می‌کشد.

نمی‌خواهم احساسات حقیقی را زیر لفاف موهوم عشق و علاقه و الهیات پنهان بکنم چون هوزوارشن ادبی به دهنم مزه نمی‌کند.

بارها به فکر مرگ و تجزیهٔ ذرات تنم افتاده بودم، بطوری که این فکر مرا نمی‌ترسانید برعکس آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم، از تنها چیزی که می‌ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجاله‌ها برود. این فکر برایم تحمل ناپذیر بود گاهی دلم می‌خواست بعد از مرگ دستهای دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همهٔ ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری می‌کردم و دو دستی نگه می‌داشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجاله‌ها نرود.

تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکر زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد. من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می‌کردم انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به چه درد من می‌خورد؟ حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بی حیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید گدایی می‌کردند و تملق می‌گفتند.

عشق چیست؟ برای همهٔ رجاله‌ها یک هرزگی، یک ولنگاری موقتی است. عشق رجاله‌ها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار می‌کنند پیدا کرد. مثل: دست خر تو لجن زدن و خاک تو سری کردن. ولی عشق نسبت به او برای من چیز دیگر بود.


برچسب‌ها: دانلود کتاب بوف کور صادق هدایت, صادق هدایت, دانلود کتابهای صادق هدایت, دانلود بوف کور صادق هدایت, برف کور
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 1:47  توسط spow  | 

مطالب قدیمی‌تر