توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس... - حرف هایی از اینجا واز انجا Personal

وبلاگ یک مهندس...

زندگینامه باروخ اسپینوزا فیلسوف شهیر هلندی

باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزا و بعدها بندیکت دِ اسپینوزا (۱۶۳۲ - ۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف مشهور هلندی است. او قابلیت‌های علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد. امروزه، اسپینوزا یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار می‌رود. اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش، اخلاقیات، که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن دوگانه‌انگاری دکارتی را به چالش می‌کشد، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود. فیلسوف و مورخ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، دربارهٔ فیلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما یا پیرو اسپینوزا هستید، و یا اساساً فیلسوف نیستید.»

اسپینوزا یک سفاردی بود.پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال ، به مدارا پذیر ترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند.اسپینوزا در جامعهٔ یهودیان هلند بزرگ شد و در آنجا تعلیمات یهودی را نزد تنی چند از بهترین خاخام‌های عصر خود فرا گرفت. اسپینوزا عهد عتیق و سایر متون یهودی را به خوبی فرا گرفت، اما با گذر زمان نظرهای بحث برانگیزی دربارهٔ سندیت عهد عتیق و سرشت امر مقدس پیدا کرد که به نظر می‌رسد در نهایت منجر به تکفیر و رانده شدن او از جامعهٔ یهودیان در سن ۲۳ سالگی شد. حتی پیش از واکنش یهودیان، کلیسای کاتولیک کتاب‌های او را در فهرست کتاب‌های ممنوعه قرار داد و پروتستانهای هلندی این کتاب‌ها را به آتش کشیدند.

پیشهٔ اسپینوزا تراش عدسی بود و زندگی آرامی داشت. او در طول زندگی، جایزه‌ها، افتخارات و تدریس در مکان‌های صاحب‌نام را رد کرد، و سهم ارث خانوادگی‌اش را به خواهرش بخشید. دستاوردهای فلسفی و شخصیت اخلاقی اسپینوزا زمینه‌ساز آن شد تا ژیل دلوز، او را «شاهزادهٔ فلسفه» بنامد. اسپینوزا در سن ۴۴ سالگی، ظاهراً به خاطر بیماری ریه که احتمالاً سل یا سیلیکوز بوده و در اثر استنشاق گرد شیشه در زمان انجام کارش وخیم‌تر شده، در گذشت. اسپینوزا در صحن نیو کرک مسیحیان در لاهه دفن شده‌است.کاتولیک های آن زمان با اسپینوزا و بسیاری از متفکران آن زمان که اتفاقا از بزرگ ترین نوابغ تاریخ بشر بودن مخالفت می کردند و به این گونه مخالفت ها اکثرا جنبه عمل می پوشاندند مثلا تقریبا همان زمان در ایتالیا کار جوردانو برونو یکسره کرده اورا زنده در آتش سوزاندند! او بسیار شانس آورد که مثل سقراط و جوردانو برونواعدام نشد.



زندگی

بندیکت د اسپینوزا (متولد ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ - فوت ۲۱ فوریه ۱۶۷۷) در زادگاه خود آمستردام به «بنتو د اسپینوسا» معروف بود. او یکی از فیلسوفان بزرگ خردگرای سده ۱۷ به شمار می‌آید.

اسپینوزا تحصیل علم را در مدرسهٔ یهودیان آغاز کرد اما رفته رفته نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد. اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. امّا در تعاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.

باروخ (بندیکت) د اسپینوزا در یک خانوادهٔ مذهبی یهودی در آمستردام متولّد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود.

اسپینوزا یک سفاردی بود.پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال ، به مدارا پذیر ترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند.(پادشاه پرتغال که باز هم نسبت به متعصب ترین کشور مسیحی آن زمان یعنی اسپانیا مدارا پذیر تر بود.او رسماً ازیهودیان خواست با در کشور بمانند و کاتولیک شوند و یا از کشور خارج شوند ولی اسپانیا یهودیان را به زور یاکاتولیک می کرد و یا یهودیان با خطر بسیار زیادی از کشور می گریختند حتی پادشاه اسپانیا جاسوسانی گماشته بود که اگر تغییر دینشان ظاهری بود متوجه شوند و اگر کسی لو می رفت یا به صلیب کشیده می شد یا زنده در آتش سوزانه می شد!). پدر اسپینوزا او را به مدرسهٔ یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه دین‌شناسی، خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۶ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه امور دینی بود، اما یادگیری در این زمینه او را راضی نمی‌ساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، به طور مستقل به مطالعه آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و به تدریج موضوع‌هایی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه روحانیون را مورد شک و پرسش قرار داد.

البته بسیاری از دانشجویان یهودی هم هوادار استقلال و آرمان آزادی اندیشه بودن به تدریج علم مخالفت با فضای منقبض ناشی از قرائت ستنی از تعالیم یهودیت رابلند کردند و تورات رازیر سوال می بردند.به همین دلیل پیشوایان یهودیت به شدت نگران چنین مسائلی بودند.از این رو وقتی اسپینوزا شروع به اشاعه نظریات نا تعارف [البته از نظر آنان ،از نظر فلاسفه ی بزرگ او بی نظیر در زمان خود بود.] و غیر سنتی خود کرد با مخالفت شدید روبه روشد. او می گفت کسانی که اسفار پنج گانه موسی(یا خمسه موسی که به پنج کتاب اول عهد عتیق انجیل اتلاق می شود) را نوشته‌اند ، هم ازنظر علمی و هم از نظر علم کلام و الهیات ساده لوحانی بیش نیستند و اصولاً خمسه موسی اصلاً از موسی نیست!اوبه این بسنده نکردو گفت که در تورات هیچ شاهدی بر این که خداوند صاحب جسم است یاروح فنا ناپذیر است و یا فرشتگان وجود دارند در دست نیست(در فلسفه مدرن این ها حرف های تازه ای نیستند ولی در آن زمان کم نظیر که نه در اصل بی نظیر بودند.)

کسی نمی توانست در مجادلات منطقی با او حریف شود در نتیجه اولیای دین برای ساکت کردن او مستمری سالینه 2000 فلورن به اوپیشنهاد کردند تا حداقل از اشاعه نظریاتش به طور علنی دست بکشد که البته رفتار اولیای دین یهودیت با او در آن زمان نسبت به بقیه ملایم تر بود اما او قبول نکرد.همین باعث شد تاامتناع قدیسانه او به عنوان نمونه ای درخشان از پایمردی در راه بیان حقیقت در یاد ها بماند.اوکه ازاین پس راه زندگی کردن مانند قدیسان را انتخاب کرده بود تا آخر عمر همسری نداشت و تامرگ همین گونه ماند.

از آخر یکی از یهودیان متعصب به او سوقصد کرد که از آن جان سالم به در برد.او در کالج آفینیوس که مدیر وان دن اندن،آن از آزاد آندیشان دوره خود بود،درس می خواند که این هم باعث بد گمانی نسبت به خوددر جامعه یهودیت آمستردام شد.وان دن اندن قبلاً کشیش یسوعی بود ولی حالا آزادی خواه شده و مطالعات وسیعی در زمینه آثار یونان باستان و فلسفه داشت.او بعده ها به آزادی خواهان فرانسوی پیوست وطوطئه ای برای انحلال نظام سلطنتی فرانسه و ایجاد دموکراسی کرد ولی جنبش شکست خورد و او توسط پادشاه فرانسه اعدام شد.

او از نظرات حسدای کرسکاس بسیار تاثیر گرفت و آثار موسی بن میمون و فلسفه مدرسی و جردانو برونو را به دقت مطالعه کرد.حسدای کرسکاس می گفت جهان از ازل وجود داشته و تا ابد وجود خواهد داشت و خلقت شامل چیدمان این ها می شود.این نظر بر روی اسپینوزا تاثیر فلسفی گذاشت. او سرانجام در 1663 در لاهه ساکن شد ودر همان جا درگذشت. او به قدری معروف شد که لایب نیتس به ملاقات او میرفت و باهنریک اولدنبرگ که دبیر اول انجمن سلطنتی بریتانیا بود نامه نگاری می کرد ودوست بود.او با رابرت بویل ،شیمیدان معروف نیز نامه نگاری می کرد ودوست بود.

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متن‌های کتاب مقدس را نباید کلمه به کلمه فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکار انحرافی از جامعه یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه‌ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصد به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی سادهٔ خود را از راه تراش شیشه‌های ذره‌بین تأمین می‌کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی‌خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی‌دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمی‌توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفه دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفه شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامه خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که بُرهان‌های من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامه شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که برده این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قانون‌هایی اخلاقی می‌دانست که فرمانبری می‌طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی‌کند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان می‌آورد، بی تردید کلیسا او را در آتش می سوزاند. هم عصران اسپینوزا نمی‌دانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتی بسیاری از هوشمندان زمانه اش او را رهزن عقل سلیم می‌دانستند، اما معدودی نیز یک قدیس.

مهم‌ترین اثر اسپینوزا «اخلاقیات» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گستردهٔ کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفهٔ اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط در اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی می­زیست و پول بازنشستگی‌ای را که بنابر وصیت دوستی دریافت می‌کرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. وی هشت ماه پیش از مرگش نامه‌ای نوشت که نشان می‌دهد علی‌رغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشته‌است. اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

آرا و افکار

مفاهیم بنیادی اسپینوزا برای ارائهٔ دیدگاهش دربارهٔ هستی، که با آگاهی او از خدا تذهیب شده‌اند، این‌چنین هستند. ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر آیند. در پاسخ به پرسش «چه هست؟» اسپینوزا می‌گوید «جوهر، ویژگی‌ها و وجوه آن».
اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه‌انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد. دکارت دو جهان مختلف را قائل می شد:ذهن،ماده.اسپینوزا این را اشتیاه یافت.دکارت نفس را در معنای قدرت فکر کردن، تنها مطلق به انسان می‌دانست و حیوانات را فاقد آن می‌پنداشت.ذهن که قدرت تصمیم گیری داشت جدا ازبدن تصور می کرد!حتی طی یک اقدام علمی گفت که منشا ین روح در غده پینه آل مغز است زیرا حیوانات این را نداشتند. در اصل رنه دکارت اعتقاد داشت جایگاه خودآگاهی در غده پینه آل در مغز است زیرا خدآگاهی همان روح است.ایرادی که اسپینوزا گرفت آن بود که اگر ذهن جدا از بدن است پس چگونه به دست من فرمان حرکت می دهد؟ در اصل اندیشه ریشه در کارکرد فیزیکی مغز انسان دارد که در زمان دکارت مثل اکنون منشا فیزیک مغز یک راز بود.این مسئله ای که دکارت مطرح کرد در اصل مشابه آن افلاطون و در اسلام به صورت من ثابت مطرح شده بود.من ثابت در اسلام که هنوز مسلمانان و فلاسفه ی اسلامی فکر می کنند استدلال محکمی است در اصل ناشی از جهل علمی آن هاست.ریشه من ثابت روح متافیزیکی نیست بلکه مغز انسان است که از طریق فیزیکی می تواند پاسخ گوی کامل باشد.گرچه اسپینوزا در یکی از نامه هایش ذهن را صرفا از نظر فلسفی جدا از ماده میدانست ولی نمی گفت در واقعیت همچنین چیزی واقعیت دارد و بلکه بر یگانه انگاری تاکید می کرد.
خدا برای اسپینوزا، خدایی آن جهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده‌است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا و طبیعت و جوهر این همانند. این، عالی­ترین مفهوم متافیزیک اسپینوزاست.

در اصل و به طور خلاصه که از زبان اسپینوزا بیان شده جهان صحنه خیمه شب بازی نیست و خدا خیمه شب باز آن که آن را کنترل کند ، خود از طریق معجره قوانین طبیعت رانقض کند و زیر پا بگذارد و در صورت لزوم دوباره آن را به کار گیرد!خدا همان طبیعت است که در برگیرنده تمام علت ها وجوهر هاست.از این رو اسپینوزا تا حدی شبیه تفکر شرقی فکر می کند که بی جهت نیست زیرا خود از فلسفه هندی تا حدی وام گرفته است.او بعضی از آثار هندی را مطالعه می کرد.

فلسفه اسپینوزا سرشار و اشباع شده از خداست.اودر جایی می گوید:من خواهان عشق عقلانی به خدا هستم.از این رو نگاه اسپینوزا یک جهان بینی علمی بسیار متعالی و زیباست به حدی که انشتین را مجذوب خود می کند. انشتین یک دانشمند و متفکر همه خدایی و یک اسپینوزایی بود. از این جهت نگاه ضد دینی اسپینوزا رادرمی یابید که او مخالف دیدگاه سنتی و ساده لوحانه ادیان ابراهیمی بود و آنان را ساخته ذهن بشر می دانست که ادعا های متافیزیکی آنان مانند وحی (در جایی می گوید که پیامبران نسبت به بقیه دارای قدرت وحی نبودند بلکه دارای قدرت تخیل سرشار بودند!) ، معجزه ها(می گوید هیچ یک اتفاق نیوفتاده بلکه بزرگ نمایی شده اند مثلاً طیق حرف تنخ یهودی،کوه شکافته نشد وچشمه بیرون آمد بلکه چشمه خود به طور طبیعی بیرون آمده وفقط بزرگ نمایی شده و پیروان دین ساده لوحانه این را باور کرده اند یا کشتی یعقوب با خدا، شاید چیزی شبیه حمله صرع بوده است!) و... را همگی زیر سوال برد.او در بخش ذیل از فصل یک کتاب اخلاق خود می گوید: هر چیزی علت طبیعی خودش رادارد از این رو باید سعی شود مانند دانشمندان مسائل دریافته شود و نه مانند ادیان که دلیل های ساختگی برای آنان می آورند. به قول انشتین:ادیان برای من چیزی جز نماد ضعف و جهل بشر نیست.گرچه به آن و پیروانش احترام میگذارم ولی داستان های کودکانه اش را قبول ندارم.(در نظر او وبسیار دانشمندان بزرگ دیگر که اغلب بی دین بوده و این گونه فکر میکنند(مثلاً ماری کوری) معجزات دینی با دیگر داستان ها وماجرا های تخیلی مثلاً مانند داستان سفید برفی فرقی ندارند!!!)

اسپینوزا بر خلاف آموزه‌های دکارت که به یک جوهر ناکران‌مند (خدا) و دو جوهر کران‌مند (روح یا اندیشه و ماده یا گستردگی) قائل بود، فقط خدا را به عنوان جوهر معتبر می‌دانست. برای او اندیشه و گستردگی، صفات جوهر یگانه هستند، ویژگی‌های عمومی ذاتی خدا.

اسپینوزا جوهر را چنین تعریف می‌کند: جوهر آن چیزی است که بخودی خود است و از طریق خود فهمیده می‌شود. مفهوم جوهر وابسته به هیچ مفهوم دیگری نیست. جوهر کامل‌ترین ذاتی است که به اندیشه درمی‌آید و به جان هستی و به طبیعت آن تعلق دارد. سایر تعیینات جوهر: ناکرانمندی، بی‌زمانی، یگانگی، تقسیم‌ناپذیری و آزادی است. اسپینوزا جوهر را آزاد می‌داند، زیرا که از ضرورت طبیعت خود ناشی می‌شود و از طریق خود رفتارش را مقرر می‌کند.

روش اسپینوزا بصورتی سرسختانه ریاضی و خردگرا است. در استنتاج منطقی او که مدعی قطعیت مطلق است، تجربیات، نقشی بازی نمی‌کنند. در مهم‌ترین اثرش یعنی «اخلاقیات» تعاریف و اصل‌های موضوعه (آکسیوم‌ها) را مبنا قرار می‌دهد، گزاره‌های آموزشی را بر آن‌ها استوار می‌سازد، برهان‌ها را ارائه می‌دهد و توضیحات و نتیجه‌گیری‌ها را به آنان می‌پیوندد.

شناخت برای اسپینوزا در سه مرحله صورت می‌گیرد: در مرحلهٔ نخست، به یاری دریافت حسی و تصورات که هر دو پذیرشی غیرفعال و بدون بصیرت نسبت به دلایل و ارتباطات بر می‌انگیزند. دومین مرحله به یاری فهم صورت می‌گیرد که در آن انسان بطور فعال مفاهیم عمومی را در مورد تصورات و دیده‌ها و شنیده‌های خود به کار می‌گیرد و به بصیرت در مورد دلایل و علت‌ها نایل می‌شود. با این حال به نظر اسپینوزا این هنوز عالی‌ترین مرحلهٔ شناخت نیست. زیرا برای درک واپسین علت‌های تمام اشیا یعنی جوهر، باید فهم محدود انسانی را در مورد زنجیرهٔ نامحدود علت‌ها به کار برد و این از توانایی فهم ما خارج است. برای اسپینوزا سومین و عالی‌ترین مرحلهٔ شناخت آن است که به کمک شناخت شهودی به دست می‌آید. شناخت شهودی، شناخت درونی زنده و نگرش روحی جوهر و پی‌بردن به ذات واقعی همهٔ اشیا است. اسپینوزا این شناخت را «عشق روحی به خدا» می­نامد. در پرتو چنین شناختی است که انسان به ذات‌های واقعی، امور پایدار و صورت‌ها از یکسو و قوانین یعنی رویدادهای یکسان از دیگر سو پی می‌برد.

پس برای اسپینوزا، عالی‌ترین هدف شناخت، شناخت جوهر است. به نظر او خطا، شناخت نادرست نیست، بلکه کمبود شناخت است. نظریهٔ شناخت اسپینوزا بر ایده‌های فطری در انسان استوار است که او آن‌ها را مفاهیم عمومی (notiones communes) می‌نامد. این مفاهیم عمومی مقدم بر تجربه و در نفس انسانی وجود دارند. جوهر، آگاهی و مادیت از جملهٔ این مفاهیم هستند که قوانین اندیشهٔ منطقی به شمار می‌روند. همین مفاهیم عمومی هستند که تعیینات دیگری را که صفات جوهر هستند میسر می‌سازند.

صفت (attribut) برای اسپینوزا چیزی است که نیروی فهم به عنوان ذات متعلق به جوهر می‌شناسد. جوهر دارای بی‌نهایت صفات است و دلیل اینکه ما فقط دو صفت اندیشه و گستردگی آن را درک می‌کنیم، به شعور محدود انسان باز می‌گردد. اسپینوزا نفس انسان را وجهی (modi) از صفت اندیشهٔ جوهر و جسم انسان را وجهی از صفت گستردگی آن می‌داند. وی اما زمان را جزو مفاهیم عمومی نمی‌داند و آن را تصوری کمکی برای انسان به عنوان موجودی فانی به شمار می­آورد.
پرتره اسپینوزا .کشیده شده توسط فرانز ولفنگ در 1664.در اصل از اسپینوزا هیچ تصویری باقی نمانده(دراصل کشیده هم نشده).تمام نقاشی ها با توجه به توصیفات تاریخی کشیده شده اند.

به نظر اسپینوزا، در فعالیت‌های روحی انسان باید اندیشه را از خواست و اراده تفکیک کند، اما نزد خدا، روح و اراده یکی است. اسپینوزا به غایتمندی در جهان باور نداشت. او می‌گفت که در جهان غایتی وجود ندارد، زیرا جهان در کل خود نمی‌تواند در خدمت غایتی باشد وگرنه غایت آن می‌باید بیرون از جهان قرار داشته باشد. اما بیرون از جهان چیزی وجود ندارد. اشیا جداگانه نیز، نمی‌توانند مطابق غایتی بوجود آمده باشند، چرا که غایت‌ها پیش‌شرطی برای آن هستند که اشیا می‌توانستند طور دیگری باشند، در صورتی که همه چیز با ضرورت روشن چنین شده‌است.

اسپینوزا فلسفهٔ اخلاق خود را بر نگرش‌های متافیزیکی و روان‌شناختی استوار می‌سازد. به نظر وی، وظیفه و هدف اخلاقی انسان باید «حفظ خویشتن» باشد. حفظ خویشتن، دربرگیرندهٔ شناخت، فضیلت، آزادی، توانمندی، قدرت و نیکبختی است. در نقطهٔ مقابل حفظ خویشتن، «ویرانسازی خویشتن» قرار دارد. خطا، رذیلت، بندگی، ناتوانی، درماندگی و نکبت در خدمت ویرانسازی خویشتن قرار دارند. به این ترتیب می‌توان گفت که برای اسپینوزا آنچه که در خدمت حفظ خویشتن است نیک و آنچه که در خدمت ویرانی خویشتن است شر است.

آثار

1.رساله دفاعیه:بعد ازتکفیر وبه زبان اسپانیایی نوشت ولی متأسفانه مفقود شدودر دسترس نیست.

2.رساله مختصره:اولین کار فلسفی او که در دسترس است.به فارسی ترجمه نشده است.

3.رساله در باب اصلاح فاهمه یا بهبود عقل:رساله ای ناتمام.

4.شرح اصول فلسفه ی دکارت:یکی از آثار مهم که به روش هندسی در سال 1663 منتشر شد. دکتر میر آن راترجمه کرده است.

5.رساله الهی سیاسی(به انگلیسی:Theologico-Political Treatise ،به لاتین:Tractatus Theologico-Politicus) :بسیار بسیار اثر مهم و تاثر گذار بر روشنفکران بعد.موضوع کتاب نقادی کتاب مقدس است و بسیار جنجال برانگیز بوده وهست.بدون نام منتشر شد.جزو کتاب های ممنوعه ی زمان خود بود.

از مطالب ترجمه شده این کتاب:

ترس خرافه را می پروراند.اشخاص ضعیف و حریص از روی بد بختی از عبادت استفاده میکنند واشک های زنانه می ریزند تا از خداوند درخواست کمک کنند.تجمل و تشریفات دردین قرار داده شده ان تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمی‌ماند که حتی اندکی شک کند.فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.

او دین را دستمال رازهای مضحک می نامد که اشخاصی را به خود جلب می کند که عقل را تحقیر می کنند. او در مقابل این پرسش که یهودیان قوم برگزیده خداوند هستند،می گوید:این اعتقاد بی معناست.هرکس با خواندن صادقانه قوانین موسی متوجه می شود خداوند فقط با انتخاب سرزمینی کوچک که در آن در صلح و صفا زندگی کنند به آنان عنایت داشته اند.

او در مقابل این پرسش که متون مقدس کلام خداند هستند،می نویسد:کتاب مقدس صرفاً شامل حقیقت روحانی-یعنی تمربن عدالت و نیکوکاری-است،نه حقایق زمینی و نیز اصرار می کنند همه کسانی که قوانین دنیوی را(مثلاً در جایی او قوانین سخت گیرانه استنتاج شده حکومتی یا اجتماعی یهودیت از تورات را زیر سوال می برد و میگوید این ها استعاره هستند) در کتاب مقدس پیدا می کنند یادر اشتباه اند یاخودخواه.مثلاً او رفتار خیلی ها سعی می کنند قوانی علمی را از کتاب مقدس پیدا کنند که در اسلام هم این مسئله وجود دارند را اشتباه میداند.انشتین نیز به عنوان کسی که بار ها در مقابل این تفسیر هاب علمی-دینی قرار گرفته میگوید:متن علمی نهایی استنتاج شده در نهایت به همه چیز شباهت دارد غیر از کتاب مقدسی که از آن استنتاج شده! در اصل این هاجهت داری شده اند.)

او مقدمه را با یک اخطار به پایان می رساند:من از بسیای از افراد می خواهم کتاب مرا نخوانند:توده بی سواد و خرافاتی که فکر می کنند که عقل چیزی جز بازیچه الهیات نیست،از این کتاب چیزی نمی‌فهمند.درواقع شاید ایمانشان آشفته گردد.(با این حساب اونیز مانند گالیه،علم را سکولار می کنند.) این کتاب که شهرت جهانی دارد تا کنون کامل به فارسی ترجمه نشده است.(با توجه به محتوا تعجبی هم ندارد!)توضیحات کامل تر سیاسی مطرح شده را در مقاله تخصصی رساله الهی سیاسی (اسپینوزا) ببینید.

6.نامه ها: شامل 84 نامه.

7. رساله سیاست:ناتمام.

8.اخلاق(به انگلیسی: Ethics, Demonstrated in Geometrical Order):مهم ترین کتاب او.ترجمه شده توسط محسن جهان گیری.[۱۴]جزو بزرگ ترین کتاب های فلسفی تاریخ بشر[۱۵]تاثیر بسیاری بر روشنفکران بعدی داشت:

کولریچ شاعر مشهور انگلیسی آن را انجیل خود می داند.

گوته :ذهنی که برمن تاثیر گذاشته ذهن اسپینوزابوده است و....(بقیه در کتاب مسئله اسپینوزا ص62 بخوانید.)

هیوم :نظریاتی شنیع و وقیح دارد

حکم تکفیر
عقیدهٔ همه خدایی اسپینوزا منجر به صدور حکم تکفیر او از سوی روحانیون یهودی شد(در سال1665):

    به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی باز می‌گردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند.

خدا همان اخلاق است . باروخ اسپینوزا

دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه

فهرست مطالب کتاب اسپینوزا فیلسوفی جاودانه به شرح زیر می باشد:
زندگی نامه اسپینوزا (1) : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1356 - شماره 4 (35 صفحه - از 42 تا 76)
زندگینامه اسپینوزا (2) مکاتبات : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1360 - شماره 5 (33 صفحه - از 93 تا 125)
اختیار و مسائل مربوط به آن در فلسفه اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1355 - شماره 2 (22 صفحه - از 62 تا 83)
اقسام علم و مسائل مربوط به آن از نظر اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » بهار 1356 - شماره 3 (10 صفحه - از 40 تا 49)
روش های اسپینوزا «تجربه» : نشریه فلسفه و کلام » فلسفه » پاییز 1379 - شماره 1 (16 صفحه - از 9 تا 24)
ن‍س‍ب‍ت‌ م‍ف‍ه‍وم‌ ج‍س‍م‍ان‍ی‍ت‌ ب‍ه‌ خ‍دا و ن‍گ‍اه‌ اس‍پ‍ی‍ن‍وزا ب‍ه‌ آن‌ : ( زهره توازیانی )نشریه میان رشته ای » علوم انسانی دانشگاه الزهرا(س) » زمستان 1380 - شماره 40 (علمی-پژوهشی)(26 صفحه - از 1 تا 26)
طبیعت به صورت نظام حالات در فلسفه اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » بهار و تابستان 1375 - شماره 137 و 138 (علمی-پژوهشی)(18 صفحه - از 33 تا 50)

برای دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com

کلیپ فارسی اشنایی با باروخ (بندیکت) د اسپینوزا در یوتیوب:

لینک دانلود.


برچسب‌ها: باروخ اسپینوزا, بیوگرافی باروخ بندیکت د اسپینوزا, اسپینوزا, دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه, زندگینامه بازوخ اسپینوزا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 23:30  توسط spow  | 


انتخابات محلی در یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا معمولا اهمیت فوق‌العاده‌ای ندارد. اما انتخابات این بار در کاتالونیای اسپانیا می‌تواند مقدمه‌ای بر استقلال این منطقه و تشدید گرایش‌های جدایی‌خواهی در سایر نقاط اروپا شود.

"شبحی بر فراز اروپا می‌چرخد؛ شبح جدایی‌طلبی"، "اروپا در شامگاه یک تحول انقلابی دیگر همچون قرن نوزدهم قرار دارد، تحولی معطوف به ایجاد دولت‌های ملی بیشتر"؛ از این عبارات و جملات این روزها در رسانه‌های اروپا زیاد به چشم می‌خورد که اشاره‌ای است به تب واگرایی و جدایی‌طلبی در چند نقطه قاره. جدایی‌خواهی اسکاتلندی‌ها در بریتانیا، فلاندرها در بلژیک، تیرول جنوبی‌ها در ایتالیا و باسک‌ها و کاتالونی‌ها در اسپانیا عمده‌ترین نمودهای این گرایش هستند.

نکته متفاوت در تب اخیر بیش از آن که به مسائل مربوط به تامین بیشتر حقوق فرهنگی و زبانی برگردد از مطالبات مالی و اقتصادی ناشی می‌شود. در مناطق یادشده این نظر قوت گرفته است که درآمدهای ناشی از توان اقتصادی‌ بالایشان به جای هزینه‌شدن در راه توسعه و پیشرفت سایر مناطق کشور یا بازپرداخت بدهی‌های دولت مرکزی و حل بحران مالی و اقتصادی آن بهتر است که در خود منطقه خرج شود و این امر در بهترین حالت با استقلال ممکن است.

در کاتالونیای اسپانیا گرایش جدایی‌خواهی در دهه‌‌های گذشته در اقلیت بود، حالا این احساس و دیدگاه قوت گرفته که اگر این منطقه کشوری مستقل از اسپانیا بود، مجبور نبود بخشی از توان اقتصادی خود را صرف مقابله با بحران بانکی و مالی اسپانیا کند و خود نیز بدهکار شود. این درک و دریافت حالا باد به بادبان نیروهای استقلال‌طلب انداخته و انتخابات پارلمان محلی ایالت در روز ۲۵ نوامبر (۵ آذر) به آزمونی برای سنجش قدرت و توان این نیروها و به مقدمه‌ای برای برگزاری یک رفراندوم جدایی بدل شده است. البته مشکل کاتالونیا ریشه‌ای تاریخی دارد و در ظرف ۷ سال گذشته، ورای بحران مالی مسائل دیگری نیز مناسبات میان مادرید و بارسلون را دشوار کرده‌اند.

مشکلی با پیشینه سه قرن

کاتالونیا که مرکز آن بارسلون است با مساحتی در حدود بلژيک (۳۲۱۰۰ کیلومتر مربع) و جمعيتی در حدود هفت و نیم میلیون نفر در شمال شرقی اسپانيا واقع شده و به لحاظ مالی و بانکی و امور بندری مهمترين استان اين کشور به شمار می‌رود. نزديک به ۲۰ درصد توليد ناخالص ملی اسپانيا در کاتالونیا انجام می‌شود.

به لحاظ تاريخی، مردم کاتالونیا اغلب خود را از سوی مادريد مغبون و مورد محروميت‌ قرارگرفته می‌دانند. روايتی که آنها از تاريخ خود ارائه می کنند حاکی از آن است که از سال ۱۷۱۴ که اتحاد آنها با امپراطوری هابسبورگ در مقابل بوربون‌ها شکست خورد، خودمختاری وسیع آنها هم از بين رفت و مجبور به تبعيت از پادشاهان بوربونی شدند که بر مادريد حکومت کرده‌اند.

در سده گذشته کاتالونیایی‌ها از پايه‌های اصلی مبارزه برای برقراری جمهوری‌ در اسپانيا بودند و در دوران کوتاه ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۹ که چنين حکومتی در اسپانيا برپا شد از حقوق قابل اعتنايی در اداره امور منطقه خود برخوردار شدند. با شکست جمهوريخواهان در برابر نيروهای ژنرال فرانکو و برقراری ديکتاتوری در اسپانيا،‌ حقوق آنها و ساير مناطق کشور، پايمال اراده اقتدارگرای دولت مرکزی مادريد شد و زبان آنها که مستقل و تلفيقی از فرانسوی و اسپانيايی است نيز مشمول ممنوعيت شد.

صحبت‌کردن به این زبان در ملاء عام و تدریس آن در مدارس ممنوع بود، به گونه‌ای که پس از رایج‌شدن مجدد آن پس از مرگ فرانکو یادگیری خط این زبان به مشکلی بزرگ بدل شد و هنوز هم کاملا برطرف نشده است. این در حالی است که در بسیاری از روستاهای کاتالونیا، کماکان شمار زیادی از اهالی، زبان اسپانیایی را نمی‌دانند و تنها قادرند به زبان کاتالونی صحبت کنند.

با مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ و بازگشت دموکراسی به اسپانيا کاتالونی‌ها و باسک‌ها از بيشترين حقوق خودمختاری در قانون اساسی سال ۱۹۷۹ برخوردار شدند. زبان کاتالونی در کنار زبان اسپانيايی به زبان رسمی منطقه بدل شد و به لحاظ امور مربوط به نيروهای انتظامی ، آموزشی،‌ بهداشتی و فرهنگی نيز کاتالونیا از اختيارات بسيار وسيعی برخوردار شد. ملت اسپانيا نيز در در قانون اساسی ۱۹۷۹ متشکل از مليت‌های مختلف تعريف شده است و از زبان و فرهنگ این ملیت‌ها به عنوان غنابخش فرهنگ اسپانيا يادشده که بايد مورد احترام و حمايت واقع شوند.

ملت یا ملیت؟

با اين همه در سال‌های گذشته چالش و مشکلات در مناسبات مادريد و بارسلون در ابعاد ديگری دوباره خود را نشان داده است. شناخته‌شدن به عنوان يک ملت، ‌ارتقاء بيشتر موقعيت زبان کاتالونی و کسب سهم بيشتری از ماليات‌هايی که در منطقه اخذ می‌شود ازجمله خواست‌های کاتالونی‌‌ها بوده است.

با روی کار‌آمدن دولت سوسياليست خوزه لوئیز زاپاته‌رو در مارس ۲۰۰۴ احزاب چپ و ملی‌گرای موجود در صحنه سياسی کاتالونیا موقعيت را برای تحقق خواست‌های خود مناسب ديدند. در همين راستا آنها سال ۲۰۰۵ در پارلمان محلی خود با اکثريتی نزديک به ۹۰ درصد آراء قانون اساسی‌ را به تصويب رساندند و یک سال بعد هم ۷۴ درصد رای‌دهندگان کاتالونیا در یک رفراندوم آن را تایید کردند.

این قانون اساسی که در بعضی جهات خط‌کشی شدیدی با مادرید را به نمایش می‌گذاشت، کاتالونیایی ها را به عنوان يک ملت تعريف می‌کند، سهم بيشتری از ماليات‌های اخذشده در منطقه را از آن دولت بارسلون می‌داند و زبان کاتالونی را نسبت به زبان اسپانيايی در موقعيت برتری قرار می‌‌دهد، به گونه ای که در مدارس تنها باید اين زبان آموزش داده شود، تابلوهای مغازه ها باید به اين زبان باشد و استخدام کسانی که به اين زبان تسلط نداشته باشند محدود شود.

اين درک و دريافت از برتری و استقلال زبان مولفه‌هايی از افراط و تندروی را نيز به خود گرفته است، به گونه‌ای که در پارلمان بارسلون بايد تنها به زبان کاتالونی سخن گفته شود، اما نمايندگان کاتالونیا در پارلمان سراسری اجازه دارند که هم به اسپانيايی و هم به کاتالونی صحبت کنند. مجازات شرکت‌ها و موسساتی که در بروشورهای خود کاتالونی را به کار نگيرند نيز از جنبه‌های ديگر اين گرايش است.

برای تامين خواست کاتالونی‌ها در مورد به رسميت شناخته‌شدن به عنوان يک ملت، در قانون اساسی تصویب‌شده يک فرمول بينابين و دوپهلو گنجانده شد به اين شرح:" برای تبارز بخشيدن به احساس و اراده شهروندان، پارلمان کاتالونیا با اکثريتی قوی مردم اين منطقه را به عنوان يک ملت تعريف کرده است. اين واقعيت ملی در بند دو قانون اساسی اسپانيا که کاتالونیایی ها را به عنوان يک مليت (از ملت واحد اسپانيا) به رسميت می شناسد نيز بازتاب يافته است."

قانون اساسی جدید، کاتالونیا را صاحب پرچم،‌ سرود ملی و روزهای تعطيل مخصوص به خود می‌کند، با دولت مادريد مناسباتی تقريبا برابر حقوق برقرار می‌سازد و به عنوان بالاترين مرجع حقوقی رای دادگاه عالی اين منطقه بر رای دادگاه قانون اساسی اسپانيا ارجحيت می‌دهد. با اين همه دولت مرکزی صرفنظر از مسائل نظامی و سياست خارجی شماری از اختيارات خود بر بنادر و فردوگاه‌های کاتالونیا را حفظ می‌کند و زبان کاتالونی نيز کماکان در نهادهای اتحاديه اروپا به عنوان زبان رايج به رسميت شناخته نخواهد شد.

از مناقشه سیاسی و فرهنگی تا تبعات بحران مالی

پس از تصویب قانون اساسی کاتالونیا در مجلس این ایالت و رفراندوم تایید آن در سال ۲۰۰۶، کشاکش احزاب سراسری اسپانیا و دولت و احزاب حاکم کاتالونیا رو به اوج رفت. به ویژه حزب محافظه‌کار مردم که از سال گذشته پس از ۷ سال مجدداً زمام امور اسپانیا را به دست دارد کوشید از طریق توسل به دادگاه قانون اساسی "ملت‌بودن" کاتالونی‌ها، مغایر قانون اساسی اسپانیا شمرده شود و ارجحیت زبان کاتالونی ملغی شود، تلاشی که تا حدود زیادی با موفقیت همراه شد و خشم کاتالونی‌ها را بیش از پیش برانگیخت. این خشم و نارضایتی گاه و بی‌گاه با تظاهرات و اعتراض‌های کاتالونیایی ها همراه شده است. به ویژه در ۱۱ سپتامبر امسال، یعنی در دویست و نود و هشتمین سالگرد شکست کاتالونی‌ها در برابر نیروهای پادشاهی بوربور اسپانیا، بزرگترین این اعتراض‌ها روی داد که نزدیک به یک میلیون و نیم نفر در آن شرکت داشتند و بیش از همیشه خواست جدایی‌طلبی از اسپانیا در آن برجسته شد.

آرتور ماس، نخست‌وزیر ایالت کاتالونیا که حزبش (حزب ملی‌گرا- لیبرال " اتحاد و همگرایی کاتالونی"/ Convergència i Unió - CiU) تا چندی پیش کمتر با گرایش‌های استقلال‌طلبانه شناخته می‌شد با سوار‌شدن بر موج استقلال‌خواهی در تظاهرات یادشده از موضع قدرت با دولت مادرید وارد گفت‌وگو شد و به ویژه مطالباتی را در زمینه مالی روی میز گذاشت.

در کاتالونیا این درک و دریافت وجود دارد که در گرماگرم بحران مالی در اسپانیا بخشی از درآمدهای این منطقه (نزدیک به ۱۰درصد مالیات‌ها) برای توسعه مناطق دیگر و غلبه دولت مرکزی بر بحران مالی به خزانه آن ریخته می‌شود، ولی خود دولت کاتالونیا مجبور است که از خدمات اجتماعی به مردم بکاهد و سیاست ریاضتی به آنها تحمیل کند. خواست ماس این بود که کاتالونیا همچون ایالت باسک در زمینه تعیین سقف مالیات‌ها خود راساً تصمیم‌گیری کند و میزان کمتری از این مالیات‌ها را به دولت مرکزی تحویل دهد. استدلال این بود که به خاطر همین تعهد مالی در برابر دولت مرکزی خود کاتالونیا به رغم توان اقتصادی بالایش به مقروض‌ترین ایالت اسپانیا بدل شده و نزدیک به ۴۲ میلیارد یورو بدهی دارد.

دولت اسپانیا به خواست‌های دولت کاتالونیا پاسخ منفی داد و در ازای خواست این دولت برای دریافت ۵ میلیارد یورو از صندوق نجات ملی برای پرداخت بخشی از بدهی‌های خود خواهان مشارکت در شماری از تصمیم‌گیری‌های ایالت کاتالونیا شد. این رویه به علاوه ترس کاتالونی‌ها از از دست‌دادن هر چه بیشتر حقوق خودمختاری خود سبب شد که ماس انتخابات پیش از موعد را برای ۲۵ نوامبر امسال اعلام کند و نتیجه آن را با خواست مردم برای استقلال کاتالونیا از اسپانیا پیوند زند. او اعلام کرده است که در صورت پیروزی در انتخابات پارلمان کاتالونیا در روز یکشنبه، رفراندوم جدایی را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۴، یعنی در سیصدمین سال از دست‌رفتن خودمختاری کاتالونیا و کنترل کامل اسپانیا بر این ایالت، برگزار خواهد کرد.

بنا به آخرین نظرسنجی‌ها حزب آرتور ماس (حزب اتحاد و همگرایی کاتالونیا) همچنان قوی‌ترین حزب کاتالونیا باقی خواهد ماند، اما برای تشکیل دولت و تصویب رفراندوم جدایی باید با حزب چپ‌گرای جمهوریخواه ائتلاف کند. این حزب به رغم جدایی‌خواهی در زمینه تامین اجتماعی نظراتی چپ‌تر از حزب اتحاد و همگرایی دارد.

سود و زیان استقلال

دولت حزب محافظه‌کار مردم در مادرید اعلام کرده است که بنا به قانون اساسی اسپانیا تنها دولت مرکزی حق برگزاری رفراندوم در مورد مسائل مختلف را دارد و اگر کاتالونیا به رغم ممنوعیت قانونی باز هم رفراندوم برگزار و اعلام استقلال کند، با پذیرفته‌شدن آن در اتحادیه اروپا مخالفت خواهد کرد. دولت کاتالونیا در مقابل می‌گوید که در پادشاهی بریتانیا هم اسکاتلند خواهان جدایی است و با دولت مرکزی با رفراندوم بر سر این موضوع توافق کرده است، چرا در اسپانیا چنین کاری غیرممکن است. همچنین استدلال می‌شود که اگر اتحادیه اروپا برای پذیرفتن اسکاتلند واکنشی منفی نشان نداده، قاعدتا نمی‌تواند با پذیرفتن کاتالونیا هم مخالفت کند. اتحادیه اروپا اما تایید کرده است که جدایی کاتالونیا به طور اتوماتیک خروج آن از اتحادیه اروپا را هم رقم خواهد زد.

اما کاتالونی‌ها می‌گویند که اتحادیه اروپا با توجه به مقام هفتم اقتصادی کاتالونیا در میان کشورهای عضو اتحادیه بیرون ماندن این "کشور" را به صلاح نخواهند دید. دولت کاتالونیا در اقدامی آشکار برای جلب نظر مساعد اتحادیه اروپا بیش از آن که از استقلال کاتالونیا صحبت کند بر "شکل‌گیری یک کشور تازه در اروپای فدرال" تاکید دارد.

شماری از کارشناسان اقتصادی معتقدند که کاتالونیای مستقل به ویژه اگر در اتحادیه اروپا پذیرفته نشود به لحاظ اقتصادی قادر به ادامه حیات نیست، زیرا به رغم قروض سنگین‌اش، باید بخشی از قروض ۱۰۰ میلیارد یورویی اسپانیا را هم تقبل کند. این در حالی است که حمایت بانک مرکزی اروپا را نخواهد داشت و به صندوق کمک این اتحادیه برای حل بحران مالی کشورهای عضو هم دسترسی پیدا نمی‌کند. قرض‌گرفتن از نهادهای مالی بین‌المللی با سودی نزدیک به ۱۰ درصد هم برای اقتصاد کاتالونیا فشاری مضاعف و در حکم خودکشی خواهد بود.

کاتالونیا بخشی از اهمیتش به این است که به لحاظ جغرافیایی دروازه مهم اسپانیا به شمار می‌آید و بخش عمده‌ای از کالاهایش هم به اسپانیا می‌رود. سال گذشته کاتالونیا از صادرات به مناطق دیگر اسپانیا ۱۸ میلیارد یورو درآمد داشته و از دست‌دادن این درآمد حتی برای مدتی کوتاه به معنای کاهش ۲۵ درصدی تولید ناخالص ملی آن خواهد بود و درآمد سرانه را از ۳۰ هزار یورو به ۲۱ هزار و ۵۰۰ هزار یورو فرو خواهد کاست.

جدایی‌خواهان کاتالونیا و شماری از اقتصاددانان در مقابل استدلال می‌آورند که کاتالونیا هفتمین قدرت اقتصادی اتحادیه اروپا است و به جای دریافت کمک از این اتحادیه به آن کمک می‌کند. ۲۷ درصد صادرات اسپانیا هم از این منطقه است و ۲۵ درصد توریست‌های اسپانیا نیز مقصدشان کاتالونیا است. آنها همچنین تاکید دارند که سهمی که کاتالونیا از دولت مرکزی می‌گیرد ۱۵ میلیارد یورو کمتر از سهمی است که کاتالونیا به خزانه مرکزی می‌پردازند.

صرف‌نظر از این که سرنوشت اقتصادی کاتالونیا پس از رفراندوم و جدایی احتمالی به چه سمتی برود در زیان دولت اسپانیا از جدایی کاتالونیا تقریبا تردیدی وجود ندارد. با این جدایی صرفا یکی از مناطق قدرتمند اقتصادی اسپانیا از آن جدا نمی‌شود، بلکه باسکی‌ها هم که با حساسیت رویکردهای کاتالونیایی ها را پیوسته زیر نظر داشته‌اند احتمالا مسیری مشابه را در پیش خواهند گرفت و به این ترتیب اسپانیا یکی دیگر از قطب‌های قوی اقتصادی خود را از دست خواهد داد.

اتحادیه اروپا در برابر بحرانی جدید

این امر منتفی نیست که برآمد قوی جدایی‌خواهان در کاتالونیا، دولت اسپانیا را وادارد که بر سر خواست‌های مالی ‌آنها و نیز قبول قانون اساسی سال ۲۰۰۶ انعطاف بیشتری نشان دهد و به این ترتیب فعلا تمایل به جدایی و برگزاری رفراندوم در این باره را مهار کند. اتحادیه اروپا هم که از جدایی کاتالونیا خشنود نیست احتمالا فشار بر دولت مادرید را تشدید خواهد کرد تا با کاتالونیایی ها به توافق برسد.

بعد از تجزیه چکسلواکی، جنگ خونبار یوگسلاوی و تبدیل آن به ۷ کشور و نیز پس جدایی کوزوو از صربستان در اتحادیه اروپا این درک خوشبینانه‌ شکل گرفت که دیگر سیر جدایی‌خواهی و تغییر احتمالی مرزها در قاره رو به پایان است، به خصوص که قرارداد شنگن هم مرزها را کم‌وبیش بی‌معنا کرده و ناسیونالیسم و ملی‌گرایی نیز متاثر از منطقه‌ای شدن و جهانی‌شدن سیاست و اقتصاد بیش از پیش در حال رنگ باختن است.

جدایی احتمالی کاتالونیا نقطه پایانی بر درک و دریافت یادشده خواهد بود و با تشدید احتمالی جدایی‌خواهی‌ در بخش‌های دیگر اروپا اتحادیه را با بحرانی تازه روبرو خواهد ساخت، بحرانی که تا کنون کمتر مکانیزمی برای مقابله و حل آن اندیشیده شده است.


برچسب‌ها: شبح جدایی طلبی چشم نگران اروپا به انتخابات کاتالون, فدرالیسم, کاتالونیا, اقتصاد, جدایی طلبی یا استقلال خواهی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 21:33  توسط spow  | 

درباره «چاك بری» در ميان سفيد ها
Chuck Berry


نويسنده: امير بهاری

در سال های اوليه دهه 1950 در امريكا موسيقی «راك اند رول» شكل گرفت. اين موسيقی به روايتی بلوز سياهان بود كه سفيدها می نواختند با تفاوت هايی اندك مثلاً ضرباهنگی سريع تر و ملودی هايي ساده تر كه مناسب سرگرمي و تفريح باشد. ابرستاره اين موسيقي الويس پريسلي بود و اسامي ديگري همچون «بادي هالي»، «ليتل ريچارد» و «بيل هيلي» در كنار او جريان اصلي موسيقي راك اند رول را شكل مي دادند كه همگي سفيد بودند. در اين ميان چند سياهپوست اين تلقي صرف سفيد از راك اند رول را بر هم زدند. يكي از آنها و در واقع مهم ترين شان «چاك بري» Chuck Berry بود. چاك بري با آن صورت نه چندان زيبا كه هيچ تشابهي به زيبايي الويس نداشت، پا به عرصه گذاشت و قهرمان نسل جوان آن دوره ايالات متحده شد. بري با هم نسل هايش بسيار متفاوت بود. اين چاك بري بود كه خودش آهنگ مي ساخت، خودش ترانه مي سرود و خودش اجرا مي كرد. بري را به روايتي «پدر شعر راك»1 مي دانند. او بود كه به ترانه در اين نوع موسيقي مفاهيمي اجتماعي افزود و در عين حال از اولين كساني بود كه جسارت بداهه نوازي هاي طولاني مدت در يك قطعه راك اند رول را داشت. او هنرمندي نبود كه تهيه كنندگانش براي او ملودي و شعر انتخاب كنند. «جان لنون» خواننده و نوازنده معروف گروه بيتلز در مورد او گفته است: «اگر سعي مي كنيد روي راك اند رول اسم ديگري بگذاريد مي توانيد آن را چاك بري بناميد.» و كيت ريچاردز نوازنده بزرگ گيتار كه در گروه موسيقي رولينگ استون فعاليت دارد، گفته است كه من تمام تكنيك هاي نوازندگي ام را از روي چاك بري برداشته ام.
    
    چاك بري با نام واقعي «چارلز ادوارد اندرسون بري»در 18 اكتبر سال 1926 در ميسوري به دنيا آمد. برخلاف اغلب خوانندگان سياه بلوز كه يا خودشان كارگر بودند يا در خانواده يي كارگر و سطح پايين تربيت شده بودند بري در خانواده يي متوسط بزرگ شد اما در نوجواني به رفتاري ناهنجار روي آورد. در سال 1944 قبل از اينكه از دبيرستان فارغ التحصيل شود به جرم دزدي دستگير شد. او به همراه دوستانش مي خواستند از ميسوري به كانزاس بروند و متوجه مي شوند ماشين شان خراب است و به همين خاطر با اسلحه اسباب بازي جلوي ماشين ديگري را مي گيرند و آن را مي دزدند و به كانزاس مي روند و... براي اولين بار چاك اين گونه دستگير مي شود.
   
    پس از رهايي از اردوي كار تربيتي او به طور جدي به سمت گيتار و موسيقي بلوز رفت. پس از چند سال يك نوازنده چيره دست شد. او در سال 1955 به شيكاگو رفت تا «مادي واترز» را ببيند. مادي واترز از بزرگان موسيقي بلوز بود كه روي بري تاثير گذاشته بود. بري در همان سال 1955 فرصت اين را پيدا كرد كه چند قطعه ضبط كند از جمله قطعه معروف ميبلين (Maybellene) كه به عنوان اولين قطعه از بري ضبط شد. ارائه شدن اين اثر و مقبوليت آن در نسل جوان باعث شهرت بري شد. سال بعد آلبوم «راك، راك، راك» را منتشر كرد. او مسير موفقيت را پيش گرفته بود كه در اواخر دهه 1950 به دليل مشكلات اخلاقي محكوم به پنج سال زندان شد و اين مسير با تلخي متوقف شد. 

   
    پس از زنداني شدن بري و مشكلات ديگري كه براي موسيقي راك اند رول پيش آمد از مقبوليت او و موسيقي راك اند رول كم شد. پس از اتمام محكوميت او بيتلز و رولينگ استون (دو گروه بسيار معروف و آغازگر راك دهه 60 ) با بازخواني آثاري از چاك بري دوباره او را بر سر زبان ها انداختند.
   
    بري در سال 1979 به دليل امتناع از پرداخت ماليات دوباره محكوم شد و به زندان افتاد اما در همان سال به درخواست «جيمي كارتر» در كاخ سفيد كنسرت برگزار كرد.
   
    او در دهه 1970 بيشتر درگير تورهايش بود. هيچ وقت به همراه خودش گروهي نمي برد: آنقدر از خودش مطمئن بود كه براي تورهايش تنها با يك گيتار سفر مي كرد. مي دانست كه هرجا برود نوازندگاني پيدا مي شوند كه با او ساز بزنند. «بروس اسپرينگستين» از خوانندگان بسيار معروف موسيقي راك در امريكا، كارش را با نوازندگي براي چاك بري آغاز كرد. اسپرينگستين درباره او مي گويد:«... حتي ليستي از قطعه هايي را كه مي خواست اجرا كند به ما نمي داد. او توقع داشت نوازندگان بر اساس پرفورمنس هاي او ساز بزنند و در كنسرت هايش از نوازندگانش تشكر نمي كرد.»
   
    به رغم اين حرف ها اسپرينگستين در سال 1995 (يعني زماني كه خودش در اوج شهرت بود) در كنسرت معروفي كه بري در هال آف فايم (Hall of Fame) برگزار كرد، شركت و دوباره براي او نوازندگي كرد.
   
    در سال 1987 «تيلور هكفورد» كارگردان معروف امريكايي كه سه سال پيش فيلم مشهور «ري» را با محوريت زندگي «ري چارلز» خواننده بزرگ موسيقي بلوز ساخت، مستندي از كنسرتي كه براي گراميداشت بري برگزار شد، تهيه كرد. در اين كنسرت كيت ريچاردز سرپرست نوازندگان بود و نوازندگاني همچون اريك كلپتون، رابرت كري و اتا جيمز حضور داشتند.
   
    از اسامي مهمي كه بري بر آنها تاثير گذاشته است مي توان از گروه The Who كه لحن آنارشيستي موسيقي بري بر آنها تاثير گذاشته و باب ديلن كه از نوع ترانه سرايي اجتماعي بري تاثير گرفته و همين طور «انگس يانگ» نوازنده گيتار گروه معروف AC/DC نام برد كه در شكل نوازندگي مستقيماً تحت تاثير چاك بري بوده است.
   
چاك بري در حال حاضر 82 ساله است و همچنان مشغول كار. او هر ماهه يكي از چهارشنبه ها را در رستوران معروف خود با عنوان «بلوبري هيل» در سنت لوئيز به اجراي موسيقي مي پردازد. 

از مشهورترین ترانه های اجرا شده چاک بری اهنگ Johnny B Goode می باشد که فعلا در لیست بهترین های تمام تاریخ رولینگ استون در رده هفتم قرار دارد.

   
پي نوشت:

1- تاريخچه موسيقي راك، جرمي پاسكال، بابك شهاب، نشر آهنگ ديگر، صفحه43


برچسب‌ها: چاک بری, چاک بری و موسیقی راک, تاريخچه موسيقی راك, چاک بری جان لنون لد زیپلن انگس یانگ بروس اسپرينگست, موسیقی راک
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 10:0  توسط spow  | 

دانلود تورنت

اموزش دانلود از تورنت و اشنایی با دنیای تورنت

تورنت بزرگترین شبکه به اشتراک گذاری فایل در سراسر دنیا می باشد که بسیاری از محدودیت های مرسوم دانلود فایل را در هم شکسته و ابزار مناسبی برای اشتراک فایل ها بین کاربران اینترنت فراهم نموده است.

اگر شماهم از انواع و اقسام سایت های دانلود فیلم ، موزیک ، نرم افزار ، کتاب و انیمیشن و خدمات ویژه انها خسته شده اید وبه دنبال یک کیفیت بالاتر در زمینه دانلود هستید بهترین گزینه ممکن تورنت می باشد.

نرم افزارهای بسیاری برای استفاده از سیستم تورنت وجود دارند که ما نرم افزار uTorrent (میکرو تورنت ) را پیشنهاد می کنیم البته بعد از اشنایی و استفاده از تورنت می توانید از هر نرم افزار دلخواهی استفاده کنید.

لینک دانلود نرم افزار uTorrent

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com

در لینک بالا سه نسخه پلاس ، معمولی و پرتابل نرم افزار برای دانلود اماده شده است که بهتر است از نسخه معمولی استفاده نمایید.

با توجه به شرح مبسوط و کاملی که در سایت وزین اموزش به زبان ساده درباره تورنت امده است ما از شرح جزئیات بیشتر صرف نظر می کنیم و اگر در زمینه تورنت و دانلود از تورنت سوالی داشتید در قسمت نظرات مطرح فرمایید در حد امکان پاسخ داده خواهد شد.

حتما برای شما پیش آمده که در هنگام گشت و گذار در اینترنت با سایت و لینک های تورنت مواجه شدید و یا اسم تورنت را از دوستانتان شنیده باشید ، اما طرز استفاده از آن را نمی دانید! تورنت بزگترین شبکه اشتراک گذاری فایل بین کاربران سراسر دنیا است. با استفاده از تورنت می توانید هر چیزی را که فکر می کنید نیاز دارید به راحتی و بدون پرداخت هزینه اضافی دانلود کنید ؛ بازی ، فیلم ، موزیک ، نرم افزار ، عکس و... .در این مطلب به معرفی و آموزش دانلود توسط تورنت با استفاده از نرم افزار uTorrent می پردازیم.

تورنت چیست ؟ چگونه با تورنت دانلود کنیم ؟

قابلیت های نرم افزار uTorrent :
- Download همزمان چندین File
- استفاده از پهنای باند اندک
- قابلیت پیکربندی پهنای بند بر اساس زمان
- سرعتی منحصر به فرد
- انتقال سریع و متناوب Resume ها
- پشتیبانی از تمام Protocol های اضافی
- استفاده از زبان شیرین فارسی
- مدیریت بهتر بر حافظه
- انتقال به حالت های گذشته پس از قطع شدن
- و ...
تورنت چیست ؟ چگونه با تورنت دانلود کنیم ؟

در این آموزش یا خواهید گرفت :
- توضیح در مورد طرز کار تورنت Torrent
- معرفی نرم افزار uTorrent
- آموزش استفاده از Torrent
- آموزش دانلود توسط Torrent
- اصطلاحات تورنت Torrent
- و...

تورنت چیست ؟
تورنت پروتکلی است که به منظور ارسال فایل طراحی شده است. در واقع نوعی ارتباط دو به دو می باشد که کاربران مستقیما به یکدیگر متصل می باشند و به ارسال و دریافت قسمتی از فایل می پردازند. فلسفه کلیدی Torrent این است که کاربران باید همزمان با دانلود کردن اطلاعات آن را آپلود نمایند ، در این صورت پهنای باند شبکه با حداکثر کارایی به کار گرفته می شود.
به زبان ساده تر تورنت Torrent یک ضابطه به اشتراک گذاری فایل ها است که در آن لازم نیست شخصی فایل را بر روی یک سرور آپلود کرده و دیگران آن را از روی سرور دانلود کنند ، بلکه در تورنت گیرنده ، فایل ها را به صورت مستقیم از روی کامپیوتر شخص فرستنده دریافت می کند و دوباره همان شخص آن فایل رو برای دیگری ارسال می کند.

یک مثال ساده برای تفهیم تورنت :
تورنت را می توان به گروهی از افراد تشبیه کرد که دور یک میز نشسته اند. هر کدام از این افراد سعی دارند که کپی کاملی از یک کتاب را دریافت کنند. نفر اول اعلام می کند که صفحات 1 تا 10 ، 30 تا 45 و 60 تا 70 را دارد و نفرات سوم و چهارم و پنجم هر کدام قسمت هایی از این صفحات را ندارند. بنابراین هر یک برای گرفتن صفحات خود را با نفر اول هماهنگ می کنند. نفر دوم اعلام می کند که صفحات 11 تا 22 ، 31 تا 55 و 75 تا 80 را دارد. نفر اول و چهارم و پنجم به نفر دوم می گویند که بعضی از صفحات او را می خواهند و او هم یک کپی به آن ها می دهد. این روند ادامه می یابد تا وقتی همه افراد کپی تمام کتاب را به دست آورند. همچنین در این میز شخص دیگری وجود دارد که کپی کل کتاب را دارد. بنابراین احتیاج ندارید که برایش کپی صفحه ای ارسال کنید. او صفحاتی را که هیجکس ندارد بین افراد پخش می کند. در ابتدا هنگامی که افراد دور میز می نشینند ، باید از او بخواهید که اولین سری کپی صفحات خود را بدهد. بدین ترتیب این فرد می تواند کتابی را که دارد در اختیار افراد زیادی قرار دهید بدون اینکه مجبور باشد کل کپی را به تمام افراد بدهد. او می تواند در عوض قسمت های مختلفی از کتاب را به افراد متفاوت بدهد و آن ها قادر خواهند بود که این قسمت ها را در بین خود پخش کنند. بدین ترتیب این فرد کل کتاب را در اختیار دارد.

تفاوت دانلود تورنت با دانلود های معمولی در چیست ؟
تفاوتش این است که دیگر لازم نیست هزینه های فوق العاده بالایی برای سرور و پهنای باند پرداخت شود. کامیپوتر شما سرور شماست! پس اون دسته از کسانی هم که هزینه پرداخت سرور رو ندارن به راحتی می تونند فایل های خود را برای دیگران به اشتراک بگذارند.

با این حساب همه می توانند هارد کامپیوتر من را ببینند و هر چه که خواستند بردارند ؟
خیر !! به هیچ عنوان...! شما وقتی یک فایل رو به اشتراک می گذارید دانلود کننده ها فقط همان فایل رو می توانند از شما بگیرند. نگران هیج چیز نباشید.

نرم افزار uTorrent چیست و آن را از کجا تهیه کنیم ؟
برای دانلود فایل های تورنت نیاز به یک دانلود منیجر خاص دارید که توانایی اجرای فایل های تورنت را داشته باشد. یکی از معروف ترین آن ها uTorrent است.
برای دانلود نرم افزار uTorrent می توانید از سایت های معتبر فارسی استفاده کنید و یا به سایت رسمی آن مراجعه کنید.


نمایی از نرم افزار uTorrent :


چگونه فایل های تورنت را دانلود کنیم ؟
پس از دانلود و نصب نرم افزار uTorrent ، می بایست فایل هایی با پسوند .torrent را درون نرم افزار اجرا کنید تا بتوانید دانلود خود را شروع کنید.
بدین منظور باید در اینترنت شروع به جستجوی فایل مورد نظر (فیلم ، بازی ، نرم افزار ، آهنگ و...) با پسوند .torrent بگردید. این فایل ها حجم بسیار کمی دارند و حاوی اطلاعات دانلود هستند. پس از دانلود این فایل ها در کامپیوتر می بایست آن را با نرم افزار uTorrent باز کنید تا عملیات دانلود آغاز شود.


همانطور که در عکس بالا مشاهده می کنید فایل تورنت را در نرم افزار uTorrent اجرا کردیم و دانلود شروع شده.

نکته مهمی که باید به آن توجه کنید ، پهنای باند مصرفی است. از سمت راست بالای نرم افزار روی دکمه زیر کلیک کنید تا وارد تنظیمات uTorrent شوید.

در پنجره باز شده وارد Bandwidth شوید.


در این قسمت 2 تنظیم مهم وجود دارد. حداکثر سرعت آپلود و دانلود!

سرعت دانلود را که باید روی حداکثر گذاشت تا از حداکثر پهنای باند برای دانلود استفاده شود ، بدین منظور عدد 0 را در قسمت Maximum Download Rate بنویسید.
سرعت آپلود را در صورتی که از اینترنت با پهنای باند نامحدود استفاده می کنید در قسمت Maximum Upload Rate بر روی 0 قرار دهید تا کاربران دیگر که قصد دانلود همین فایل را دارند بتوانند راحت تر دانلود کنند. اما اگر اینترنت شما محدودیت حجمی دارد عدد 1 را وارد کنید تا سرعت آپلود شما حداقل شود. البته اگر در ساعاتی که حجم ترافیکی اینترنت شما رایگان است این کار را نکنید. بگذارید سرعت آپلود شدن همان مقدار نامحدود باشد.

نکته :
یادتان نرود پس از اتمام دانلود فایل مورد نظر ، آن را از لیست uTorrent حذف کنید ، در غیر این صورت شما در حال Seed هستید و این حجم ترافیک شماست که دارد کم می شود. در واقع دانلود شما تمام شده اما آپلود یا Seed فرستادن خیر!

فایل های تورنت را از کجا دانلود کنیم ؟
فایل های تورنت در اینترنت بسیار زیادند ، با یک جستجوری ساده در گوگل به نتایح بسیار زیادی می رسید. برای مثال اینطور جستجو کنید : Download Mama (2013) Torrent


همچنین سایت ها ، موتور های جستجو و Tracker های زیادی وجود دارد که کار شما را برای پیدا کردن فایل مورد نظر آسان می کند.

موتور جستجوگر فایل های تورنت : Torrentz
معروف ترین و قوی ترین Tracker ها : Mininova و Kat و Extra Torrent

البته همان جستجوی در گوگل هم نتایج بسیار زیادی براتان می آورد.

نکته مهم : نکته بسیار مهمی در ارتباط با فایل های تورنت وجود دارد که جستجوی فایل های مورد نظرتون باید بر طبق این نکته باشد.
به مثال زیر توجه کنید :

فرض کنید می خواهید فیلم Hugo را دانلود کنید ، آن را جستجو می کنید و لینک های متعددی از این فیلم برایتان نمایش داده می شود. همانند عکس زیر.


خب ، همانطور که مشاهده می کنید در سمت چپ اسم فیلم وجود دارد و در سمت راست یک سری اطلاعات از تورنت آن.
یک مقدار دقیق تر می شویم...


همانطور که مشاهده می کنید اطلاعاتی نظیر Leech ، Seed ، مدت زمانی که این فایل به اشتراک گذاشته شده و سایز آن مشخص است.
نکته مهم اینجاست که شما باید آن تورنتی را دانلود کنید که Seed آن بیشتر باشد! مثلا همان تورنت اول 227 تا Seed دارد که سرعت بسیار خوبی برای دانلود به شما می دهد.
برای درک بهتر اصطلاحات زیر را حتما مطالعه کنید.

اصطلاحات تورنت Torrent :
Torrent : فایل های Torrent فایل هایی هستند که ما از وب سرور با پسوند .torrent دریافت می کنیم و دارای حجم بسیار کمی هستند.
Peer : به کامپیوتری که به آن متصل می شویم و شروع به دانلود می کنیم Peer نامیده می شود. معمولا Peer ها تمام فایل را ندارند و گرنه به آن ها Seed می گفتند.
Seed : کامپیوتری است که کپی کامل یک Torrent مشخص را دارد. هنگامی که کامپیوتر ما به طور کامل فایل را دانلود کند ، تا زمانی که رو دکمه Finish کلیک نکنیم و یا از هر طریقی آن را نبندیم ، باز باقی می ماند. به این عمل Seed بودن و یا Seeding می گویند. بهتر است پس از دانلود کامل یک فایل برای کمک به دیگران مدتی Seed کنیم تا کاربران دیگر در صورت نیاز بتوانند آن فایل را دانلود کنند.
Leech : به Peer یی گفته می شود که به خاطر نسبت اشتراک پایین خود بر روی Swarm تاثیر منفی می گذارد. به بیان دیگر بیشتر از اینکه آپلود کند ، دانلود می کند! با این وجود اصطلاح Leech می تواند به جای Peer بکار گرفته شود.
Tracker : سرور هایی هستند که وظیفه نگهداری فایل های تورنت و همینطور هماهنگ کردن دانلود کننده ها و آپلود کننده ها را بر عهده دارند.
Reseed : هنگامی که که هیچ Seed ای برای فایل تورنت مورد نظر موجود نباشد و Peer ها با هم کل فایل را نداشته باشند و تمامی Peer ها فایل ناقصی دارند و هیچ یک قسمت تکمیل کننده ای را ندارد. در این صورت کامپیوتری با فایل کامل باید به Swarm متصل شود و قسمت های ناقص را ارسال کند. این عمل Reseed نام دارد.
Swarm : به گروهی از ماشین ها گفته می شود که به طور مشترک و جمعی برای یک فایل خاص به یکدیگر متصل اند.
Downloading : به عمل دریافت داده از کامپیوتر دیگر (سرور) را دانلود کردن می گویند.
Uploading : به عمل فرستادن و ارسال داده به کامپیوتر دیگر (سرور) را آپلود کردن می گوند.
Share Rating : نشان دهنده نسبت مقدار آپلود شده به مقدار دانلود شده است.

پ.ن 1 : اگر از سایت های مرجع دانلود تورنت (پیشنهاد ویژه kat.ph) استفاده می کنید سعی کنید لینکی را انتخاب کنید که اعداد Seed و Leech به هم نزدیک باشند.هرچه این نسبت پایین تر باشد سرعت دانلود شما هم بالاتر خواهد بود!

پ.ن 2 : برای تنظیم مقدار اپلود به مسیر زیر بروید

Option---->Preferences----->Scheduler

تیک فعالسازی را بگذارید و تنظیمات را مطابق شکل انجام دهید(همه خانه ها را به رنگ سبز کم رنگ یا محدود شده در اورید و جلوی سرعت اپلود عدد 1 را قرار داده و تایید کنید)




برچسب‌ها: اموزش تورنت, اموزش دانلود از تورنت, تورنت و اموزش کار با تورنت, دانلود نرم افزار تورنت uTorrent, دانلود تورنت
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 9:57  توسط spow  | 

معاون وزیر علوم با تشریح تخلفات انجام گرفته در اعزام دانشجویان بورسیه در دولت گذشته، اعلام کرد، در سال‌های ۸۸ تا ۹۲، ۳۰۰۲ ‌‌دانشجو‌ بدون آزمون به بورس داخل و خارج فرستاده شدند.

به گزارش «تابناک»، مجتبی صدیقی، معاون وزیر علوم و رئیس سازمان امور دانشجویان ـ که صبح امروز (یکشنبه) در جمع خبرنگاران حضور یافته بود‌ ـ با اشاره به تخلفات گسترده ‌در دولت دهم در دادن بورسیه به متقاضیان، آمار و ارقامی پیرامون این تخلف ‌منتشر کرد که هر یک به تنهایی برای آتش زدن متقاضیان واجد شرایطی که نتوانسته‌اند در مدارج بالا‌تر پذیرفته شوند، کافی به نظر می‌رسد!

وی نخست با اشاره به اینکه «دولت برای هر یک از دانشجویان بورسیه خارج بین ۶۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان هزینه می‌کند»، ‌تلویحا به بار مالی تصمیمات غیرقانونی وزارت علوم دولت پیشین اشاره کرد و گفت: در سال‌های گذشته [از مجموع ۳۰۰۲ دانشجویی که بورس دریافت کرده‌اند] یک هزار و ۸۸۴ تن از بورس خارج به داخل تبدیل وضعیت شدند و در دانشگاه‌ها با گرفتن پذیرش، مشغول به تحصیل هستند.

معاون وزیر علوم افزود: از میان این افراد، معدل کار‌شناسی ۲۲۸ تن کمتر از ۱۴ بوده که این رقم بنا بر آیین‌نامه‌ها باید بالای ۱۴ باشد. همچنین معدل ۳۰۵ تن در دوره کار‌شناسی ارشد، کمتر از ۱۶ بوده که این رقم نیز باید بر پایه آیین‌‌نامه‌ها بالای ۱۶ باشد.

اما هر چه از شنیدن این آمار و ارقام شگفت‌زده ‌شویم، وقتی دریابیم که «در پرونده ۲۳۵ نفر هیچ عددی به عنوان معدل درج نشده است»، تازه درخواهیم یافت که وقتی قرار بر جذب نور‌چشمی‌ها گذاشته شده، برای مسئولان جذب نه تنها معدل پایین اهمیت نداشته، که اصلا بود و نبود معدل به چشمشان هم نخورده است که اگر غیر از این بود، دست‌کم جای خالی آن را با عددی پر می‌کردند؛ مگر آنکه این دسته اصولا مدرک فارغ‌التحصیلی نداشته باشند و به یکباره از کار‌شناسی یا حتی پایین‌تر، وارد دورره دکترای تخصصی شده باشند!

رئیس سازمان امور دانشجویان در ادامه با بیان اینکه بر اساس آیین نامه شرط سنی پذیرش دانشجویان بورسیه ۳۳ سال است، خاطرنشان کرد، ‌از این تعداد ۳۲۵ تن ‌شرط سنی نداشته‌‌اند.

وی همچنین افزود: در پرونده ۱۸۳ تن هیچ سند محضری برای خدمت پس از فارغ‌التحصیلی وجود ندارد.

صدیقی در ادامه افزود: در بین دانشگاه‌های درون کشور در بحث تبدیل دانشجویان بورس خارج به داخل، دانشگاه علامه طباطبایی با پذیرش ۲۵۹ نفر رتبه نخست را در میان دانشگاه‌های داخلی به دست آورده است.

3000 هزار نفر از دانشجویان دکترا، کنکور نداده قبول شده‌اند!


رئیس سازمان امور دانشجویان، با اعلام اینکه اعزام دانشجو به خارج از کشور بنا بر قانون سال ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و آیین نامه اجرایی آن که در سال ۱۳۶۸ از سوی وزیر علوم تأیید شده انجام می‌شده، افزود: اعزام مربیان دانشگاه‌ها به خارج از کشور نیز در این چهارچوب قرار می‌گیرد که داشتن شرط سنی و همچنین دارا بودن ضوابط علمی و کسب امتیازاتی در جدول ارتقای شغلی، از اولویت‌های اعزام به خارج است.

صدیقی توضیح داد: در دوره گذشته و با توجه به ‌برگزار نشدن آزمون اعزام دانشجویان به خارج از کشور از سال ۱۳۸۵ دستورالعملی تنظیم می‌شود که بر پایه آن رتبه‌های ممتاز، دانشجویان المپیادی و مربیان واجد شرایط علمی با فراخوان متقاضی به خارج اعزام می‌شدند. این دستورالعمل‌ به تأیید وزیر وقت علوم، تحقیقات و فناوری می‌رسد و یک پایگاه اینترنتی برای ‌نام‌نویسی متقاضیان در نظر گرفته می‌شود.

معاون وزیر علوم افزود: دو سال بعد (۱۳۸۷) بندی به دستورالعمل تأیید شده اضافه می‌شود که بر پایه آن افرادی که دارای خدمات و سوابق برجسته فرهنگی و اجتماعی بودند، می‌توانستند متقاضی اعزام به خارج از کشور شوند. در سال‌های اخیر این بند بیشترین متقاضی را برای اعزام به خارج از کشور از آن خود کرده و کمتر دانشجویان المپیادی و ممتاز به خارج از کشور فرستاده شدند.

وی با بیان اینکه داوطلبان اعزام به خارج از کشور، افزون بر داشتن شرایط عمومی، نیاز به معرف نیز داشتند، گفت: معاون فرهنگی وزیر علوم یک تشکل دانشجویی، مدیرکل بورس و اعزام سازمان امور دانشجویان و رؤسای دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی چهار فردی بودند که متقاضیان خارج از کشور باید توسط یکی از آن‌ها معرفی می‌شدند.

صدیقی توضیح داد: در سال ۱۳۸۵ تنها رؤسای دانشگاه‌ها می‌توانستند معرف دانشجویان متقاضی بورس خارج از کشور شوند؛ اما در سال‌های بعد معرفین سه‌گانه دیگر نیز بر آن‌ها اضافه شدند.

معاون وزیر علوم تأکید کرد: ‌اگر داوطلب مستعدی در کشور بود که از نظر علمی و اخلاقی بر‌تر بود، ولی مورد شناسایی یکی از این مراجع چهارگانه قرار نمی‌گرفت، برای اعزام پذیرش نمی‌شد.

صدیقی گفت: تا سال ۱۳۹۲، ۷۲۹ تن از راه فراخوان‌ها به بورس خارج از کشور فرستاده شدند که تعدادی از این افراد شرایط اعلام شده در فراخوان‌ها را نداشتند.

وی با بیان اینکه داشتن معدل ۱۴ در دوره کار‌شناسی و ۱۶ در کار‌شناسی ارشد از جمله شروط دانشجویان اعزام به خارج از کشور بود، اظهارداشت: از مجموع ۷۲۹ ‌دانشجو‌‌ اعزام شده، معدل کار‌شناسی ۷۳ دانشجو، کمتر از ۱۴ و معدل کار‌شناسی ارشد ۷۰ دانشجو دیگر کمتر از ۱۶ بود.

وی توضیح داد: از سال ۱۳۸۹ و با توجه به مشکلات ارزی کشور، بحث تبدیل قبولی‌های خارج از کشور به داخل مطرح می‌شود که در سال اول این موضوع یک بحث بود، ولی در سال‌های بعد به یک روند تبدیل شد.

وی با یادآوری شمار ۱۸۸۴ نفر تبدیل شدگان بورس خارج به داخل اظهار داشت: همه این افراد باید مسیر گزینش را برای پذیرش در دانشگاه‌ها ‌می‌‌گذراندند، ولی نیمی از آن‌ها هنوز نظر گزینش یا هیأت مرکزی جذب وزارت علوم را ندارند.

صدیقی درباره هزینه‌ای که وزارت علوم باید برای هر یک از این دانشجویان (دانشجویان تبدیل بورس خارج به داخل) به دانشگاه‌ها پرداخت کند، گفت: این رقم برای دانشجویان رشته‌های علوم انسانی ۳۰ میلیون تومان و برای دانشجویان غیر از علوم انسانی ۴۰ میلیون تومان است و این رقم تا پایان سال ۹۲ برای آن‌ها پرداخت شده است.

وی افزود: نام برخی از آقازاده‌ها و منسوبین نیز در میان ‌این‌ دانشجویان وجود دارد، در حالی که قرار بود به دلسوخته‌های انقلاب توجه شود، ولی در این چهارچوب دیگرانی که مشخص نیست چه شرایطی ‌داشتند، از این امتیازات استفاده کردند.

صدیقی درباره اعزام مربیان به خارج از کشور (درسال‌های ۸۸ تا ۹۲) نیز گفت: از نظر ما شرایط کیفی برای اعزام مربیان پیش بینی نشده بود به نحوی که برخی از مربیان با یک سال سابقه کار رسمی یا پیمانی و حتی طرح سربازی می‌توانستند توسط دانشگاه‌ها برای اعزام به خارج از کشور معرفی شوند.

معاون وزیر علوم تعداد مربیانی که در پنج سال گذشته به خارج از کشور فرستاده شده‌اند، ۹۳۳ تن عنوان کرد و افزود: در موضوع ادامه تحصیل کارمندان پیمانی، این امر باید به تأیید هیأت امنای دانشگاه‌ها برسد و طرح سربازی نیز روند درستی نبوده است.

وی درباره آیین‌نامه ایثارگری دانشگاه‌ها و وزارت علوم برای بورس داخل و خارج اظهار داشت: شرط معدل این افراد در دوره کار‌شناسی ۱۳ و در دوره کار‌شناسی ۱۵ و شرط سنی نیز ۴۵ سال است؛ از طریق این آیین نامه ۱۸۵ دانشجو برای دوره دکترا به دانشگاه‌ها معرفی شده‌اند که تعداد معدودی از آن‌ها ضوابط و شرایط لازم را نداشته‌اند.

صدیقی در مجموع تعداد افرادی را که بدون آزمون وارد دوره دکترا شده‌اند، ۳ هزار و ۲ تن اعلام کرد و گفت: ۹۳۳ تن مربی، یک هزار و ۸۸۴ تن تبدیل بورسیه خارج به داخل و ۱۸۵ تن ایثارگر بوده‌اند.

رئیس سازمان امور دانشجویان تأکید کرد: هیچ‌گاه نگفته‌ایم همه این افراد مشکل داشته‌اند اما این افراد بدون آزمون مشغول به تحصیل هستند.

معاون وزیر علوم خاطرنشان کرد، از آبان ‌تا پایان سال گذشته وزارت علوم، به تمامی تعهداتی که توسط نظام ایجاد شده، ‌پایبند بوده و پرونده‌های در دست اقدام را انجام داده است.

بورس خارج ادامه خواهد یافت

معاون وزیر علوم همچنین گفت: سیاست این سازمان در جذب بورس‌های داخل و خارج جدید با استفاده از بازنگری قانون سال ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و تصویب آیین‌نامه اجرایی سال ۱۳۶۸ وزیر علوم انجام خواهد شد.

وی تصریح کرد: در سال جاری ۱۱۰ تن ظرفیت بورس اعزام به خارج در نظر گرفته‌ایم که دو برابر ظرفیت آن‌ها توسط سازمان سنجش آموزش کشور به ما معرفی شده‌اند.

صدیقی همچنین تصریح کرد، دانشجویان ایرانی پذیرفته شده در بورس خارج از کشور می‌توانند در بیشتر کشور‌ها تحصیل خود را ادامه دهند و مشکلی از این نظر نیست.

رئیس سازمان امور دانشجویان گفت: ما بر این باوریم اکنون ‌که قصد سرمایه گذاری داریم، بهترین دانشجویان را باید به بهترین دانشگاه‌ها بفرستیم.

معاون وزیر علوم با یادآوری فراخوان جذب بورس داخل در اردیبهشت ‌اظهار داشت: کمترین معدل دوره کار‌شناسی و کار‌شناسی ارشد به ترتیب ۱۵ و ۱۷ برای جذب دانشجویان است؛ البته معدل تراز شده در این زمینه محاسبه خواهد شد و نحوه تراز‌بندی آن نیز با سازمان سنجش آموزش کشور است.

وی خاطرنشان کرد: دانشجویان پذیرفته شده باید جزو ۲۰ درصد اول فارغ التحصیلان ارشد دانشگاه‌های خود برای جذب در بورس داخل باشند.

بورس داخل تنها مختص دانشگاه‌های شهرستان‌ها و دانشگاه‌های کوچک

صدیقی در پاسخ به اینکه چرا ‌۲۰۰ دانشجو برای بورس داخل جذب می‌شوند و این تعداد کم است، اظهار داشت: بورس داخل برای دانشگاه‌های بزرگ نخواهد بود و تنها دانشگاه‌های شهرستان‌ها و دانشگاه‌های کوچک این افراد را پذیرش می‌کنند.

رئیس سازمان امور دانشجویان درباره تغییر آیین نامه بورس مربیان نیز گفت: برای این دسته از افراد، به دست آوردن ۶۰ درصد امتیاز برای ارتقا، الزامی شده و با داشتن سابقه کار و شرط سنی دانشگاه‌ها می‌توانند مربیان خود را معرفی کنند؛ این آیین نامه در شورای مرکزی بورس تصویب شده و منتظر تأیید نهایی وزیر علوم هستیم.

وی درباره فرصت‌های مطالعاتی نیز گفت: سیاست ما توسعه درست و هدفمند این دوره‌هاست تا دانشجویان دوره دکترا بتوانند در شش تا ۹ ماه بخشی از پژوهش خود را در خارج از کشور دنبال کنند.

صدیقی تصریح کرد: سال گذشته، ‌حدود ۴۰۰ نفر به منظور استفاده از فرصت‌های مطالعاتی به خارج از کشور فرستاده شدند که این آمار برای سال جاری دو برابر ‌و حدود ۸۰۰ تن خواهد بود.

خبر بد: احتمال کم جلوگیری از تحصیل دانشجویان بورسیه متخلف

صدیقی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا درباره نحوه برخورد با مدیران و دانشجویان متخلف که تخلف آن‌ها توسط سازمان بازرسی و دیوان محاسبات اثبات شود، تصریح کرد: برخورد با مدیران متخلف، وظیفه نهادهای نظارتی است و وزارت علوم و سازمان امور دانشجویان در این رابطه وظیفه‌ای ندارد.

وی افزود: نمایندگان عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در این رابطه گفت: اعضای این کمیسیون تأکید داشتند با موارد تخلف از آیین نامه‌ها و ضوابط پذیرش بورس برخورد شود.

معاون وزیر ادامه داد: نهادهای نظارتی مانند سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات از مدت‌ها پیش، مشغول بررسی این موضوع هستند و نمایندگان آن‌ها نیز پرونده‌ها را بررسی کرده‌اند؛ منتها ما منتظر تفسیر حقوقی هستیم تا بنا بر آن اگر الزام قانونی وجود داشت، رفتار کنیم.

وی در پایان گفت: بعید می‌دانم نهادهای نظارتی حکم به جلوگیری از تحصیل دانشجویان بدهند ولی شاید دیوان محاسبات درباره هزینه‌های این دانشجویان بحث‌هایی داشته باشد.


برچسب‌ها: پارادوکس سهمیه های سرگردان دکتری, دکتری, بورس بورسیه دکتری تقلب اعزام معدل, ازمون بورسیه دکترا تحصیل دکتری, رانت رانت خواری سهمیه ویژه خواری
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:45  توسط spow  | 

دانلود جهنم ده بیتن گول شعری از عاصم اردبیلی

دانلود دو اجرای زیبا و متفاوت از شعر بسیار زیبای جهنمده بیتن گول عاصم اردبیلی شاعر توانای خطه اذربایجان

این شعر حکایت واقعی دختریست که دریکی ازروستاهای الموت قزوین عاشق سرباز معلم اردبیلی خودش میشه که به دروغ به دختره میگه مجرده ودل دختره رو با خود میبره
دختره که اسمش سوری بوده خانه وکاشانه خودش روول میکنه وبه هوای پسره میره به اردبیل
پس از کلی گشتن دنبال پسره خونه پسررو پیدا میکنه ومیفهمه که پسره زن وبچه داره
نه راه پس داره ونه راه پیش
دختره دیوانه میشه وتو کوچه وخیابونهای اردبیل میچرخه
این واقعیت رو شاعرتوانای اردبیلی عاصم اردبیلی درمجموعه قانلی سحر(صبح خونین)به نظم کشیده وحکایت پردرد سادگی ها ورذالت هاست

سوری-جهنم ده بیتن گول

عکسی از سوری دختر پیرشده داستان در سال 90 در میدان علی اباد اردبیل

اینم ترجمه شعر برای دوستانی که علاقه مندباشند
ایرادات ترجمه رو میبخشید دیگه عجله ای بود
 

جهنمده بيتن گول
گلی که درجهنم روییده
 
فلكين قانلي اليندن بير آتيلميش يئره اندي،
از دست خون الوده فلک غدار به یه تکه زمین خشک افتاد
بير فلاكت آنانين جان شيره‌سيندن سودون امدي،
از پستان مادر فلاکت وبدبختی شیرنوشید
بوللو نيسگيل شله‌سين چيگنينه آلدي.
یک کیسه پرازدلتنگی وحسرت را به دوش گرفت
تاي توشوندان دالي قالدي،
ازامثال خود بسیار عقب افتاد
ساري گول مثلي سارالدي،
مثل گل زردپژمرده ای پژمرده وپرپرشد
گونو تك باغري قارالدي،
دلش از شدت غم وغصه ترکید
درد اليندن زارا گلدي،
از دست مصائب جانش به لب رسید
گونو گوندن قارا گلدي.
هرروزش بدتر ازروز قبلش شده بود
خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون،
میخواست بدون خان چوپان(یک داستان فولکلوریک)خودش را به دست سیل بسپارد
يوردوموزا بير سارا گلدي.
یک سارای جدید به سرزمینمان وارد شد
بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز سانا گلدي.
ازدست یک یار بی وفا حال وروزش به روزگار غیرقابل توصیفی تبدیل شد
بير يازيق قيز، جان اليندن جانا گلمز جانا گلدي.
این دختر بینواجانش ازدست بی مهریها به لبش رسیده بود
كئچه‌جكده “الموت” دامنه‌سيندن بورايا درمانا گلدي.
از دامنه های الموت گذشته وبرای درمان درددلش به اینجا اومده
بير آدامسيز “سوري” آدلي،
یک ادم بی کس وکار به اسم سوری
الي باغلي، ديلي باغلي!
دست بسته وزبان بسته
“سوري” كيم‌دير؟
سوری کیه؟
سوري بير گولدو جهنمده بيتيبدير.
سوری گلی هست که درجهنم روییده
سوري بير دامجي‌دي گؤزدن آخاراق اوزده ايتيبدير.
سوری قطره اشکیست که به محض چکیدن از چشم درگونه ها گم شده
سوري يول-يولچو سودور،
سوری رهگذرجاده هاست
اَيري‌ده يوخ، دوزده ايتيبدير.
در(بالابلندی ها)کجی ها نه که درراه راست گم شده است
سوري، بير مرثيه‌دير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير.
سوری مرثیه ایست که که درمیان هق هق ها زمان سرودن مرثیه گم شده است
او كؤنول‌لرده كي ايتميش‌دي ازلدن،
درمیان قلب هایی که ازازل گم شده بودند
اودو گؤزدن‌ده ايتيبدير.
همینه که حتی از چشم ها هم نهان شده
سوري بير گؤزلري باغلي،
سوری یک چشم بسته
اوزو داغلي، سؤزو داغلي،
درونش اتش گرفته،حرفهایش دردگرفته
اولوب هاردان هارا باغلي!
از کجا تا ناکجا گرفتارشده
بوشلاييب دوغما ديارين،
همه دلبستگیهای خودش رو رها کرده
اوموب البته ياريندان.
وبا حسرت همه رو رها کرده
ال اوزوب هر نه واريندان.
از همه چیزش دست کشیده واومده
قورخماييب، شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان،
از بوران وحشتناک زمستان شهرما نترسیده وامده
نه قاريندان
نه از برفش ونه ازکولاکش
گزير آواره تاپا،
اواره حال میگرده تا پیدا کنه
يانديريجي دردينه چاره، تاپا بيلمير.
برای درددرونسوزش چاره ای پیدا کنه ولی پیدا نمیکنه
چوخ سئوير عشقي باشيندان آتا،
خیلی دوست داره تا از خیال عشق رها بشه
آمما آتا بيلمير.
ولی نمیتونه
آووا باخ، آووچي دالينجا قاچير،
غزال رو نگاه کن داره دنبال شکارچی میدوه!
آمما چاتا بيلمير.
اما نمیرسه
ايش دؤنوب،
ورق برگشته
ليلي دوشوب چؤللره مجنون سوراغيندا.
لیلی درکوه وبیابان به دنبال مجنون میگرده!
شيرين الده تئشه،
تیشه دردستان شیرین
داغ پارچالايير فرهاد اوتورموش اوتاغيندا.
کوه میکند وفرهاد دراتاقش اسوده نشسته
تشنه لب قونچه گؤر جان وئري دريا قيراغيندا.
غنچه تشنه لب کناردریا ببین چگونه جان میدهد
گؤزده حسرت يئريني خوشله‌ييب ابهام دوداغيندا.
درچشمانش حسرت ودودلی درلبهایش جاخوش کرده
وارليغين سون اثري آز قالير ايتسين ياناغيندا.
اخرین اثار زنده بودن کم مونده از گونه هایش گم شود
سانكي بير كؤزدي بورونموش كوله وارليق اوجاغيندا.
مثل اخرین تکاپوهای اتش رو به خاموشی زیر خاکسترشده است
كؤزه‌رير پيلته كيمين ياغ توكه‌نيب‌دير چيراغيندا.
مثل چراغ نفتی که روغن ریخته باشد روی فتیله اش پت پت میکند
بوي آتير رنج باغيندا،
درباغ رنج قد میکشد
قوجالير گنج چاغيندا،
دراوج جوانی درحال پیرشدن هست
بير آدامسيز،
یک ادم بی کس
سوري آدلي،
اسمش سوری
الي باغلي،
دستاش بسته
ديلي باغلي!
زبانش بسته
سوري جان! اومما فلكدن،
سوری جان! از دست فلک تعجب نکن
فلكين يوخدو وفاسي،
فلک وفایی ندارد
نه قده‌ر يوخدو وفاسي،
هرچقدر که بیوفاست
او قده‌ر چوخدو جفاسي،
همونقدر هم جفای فلک زیاده
كؤهنه رقاصه كيمين،
مثل رقاصه قدیمی
هر كسه بير جوردي اداسي،
برای هرکسی اداواطوارش فرق میکند
او آياقدان دوشه‌ني،
اون کسی رو که ازپا میفته
ايستير آياقدان سالان اولسون.
میخواد اونو کاملا ازپا بندازه
او تالانميش‌لاري ايستير گونو-گوندن تالان اولسون.
اون کسانی که دچاردرد وتعب شدن رو میخواد بیشتر از پیش گرفتارکنه
او آتيلميشلاري ايستير هاميدان چوخ آتان اولسون.
اون کسانی که اززندگی پرت شدن رو میخواد بیشتر وبدتر به زمین بکوبه
او ساتيلميشلاري ايستير، قول ائدركن ساتان اولسون.
اون میخواد کسایی که فروخته میشن رو مثل غلامان زرخرید به فروش برسونه
نئيله‌مك قورقو بوجوردور،
چه کنیم سرنوشت همینه
فلكين نظمي ازلدن اولوب اضدادينه باغلي،
روال فلک ازازل برجمع بسته شدن اضداد منطبق بوده
قاراسيز آغلار اولانماز،
بدون سیاهی ها سپیدی ها معنا ندارد
دره‌سيز داغلار اولانماز،
بدون دره ها کوهها دیده نمیشوند
اؤلوسوز ساغلار اولانماز.
بدون وجود مرده ها زنده بودن معنا ندارد
گره‌ك هر بير گؤزه‌له، بير دانا چيركين‌ده يارانسين،
باید که برای هرزیبارویی زشت رویی هم افریده بشه
بيري اَنسين يئره گؤيدن،
یکی از اسمانها به زمین سقوط کند
بيري عرشه اوجالانسين.
ویکی درعرشها سیرکند
بيري چالسين ال-آياق غم دنيزينده،
یکی دردریای غم دست وپا بزند
بيري ساحلده سئوينج ايله دايانسين.
ودیگری درساحل بیخیال واسوده خیال به تماشا بایستد
بيري ذلت پالازين باشه چكيب ياتسادا آنجاق،
یکی روپوش بدبختی رو برسرش بکشه وبه هردردوزحمتی به خواب برود
بيري‌نين بختي اويانسين.
ودیگری بختش بلند وبیدارباشد
بيري قويلانسادا نعمت‌لره يئرسيز،
اگر یکی دردریای نعمات غرق شده باشد
بيري‌ده قانه بويانسين.
اون یکی خون دلش رو بخورد
آي آدامسيز سوري آدلي،
ای بی کس وکار سوری
ساچلاريندان دارا باغلي!
ای که از زلف هایت به داراویخته شده ای
نئيله‌مك ايش بئله گلميش.
چه کنیم روال کارها چنین است
چور گلنده گوله گلميش.
ویرانی وقتی میاید برای گل زیبا وضعیف میاید
فلكين اَيري كمانيندا اولان اوخ،
تیری که درکمان فلک وجودداره
آتيلاندا دوزه دگميش،
وقتی ازکمان رها میشه به جای درستی خورده انگار!
ديلسيزين باغريني دَلميش،
قلب ادم بی زبان رو سوراخ کرده
اَيري قالميش،
کج میمونه
دوزو اگميش.
راست سرکج میکنه!
اونو خوشلار بو فلك،
فلک از این موضوع خوشش میاید
ائل ساراسين سئللر آپارسين،
سارای ایل ماراسیل ها ببرد
بولبول حسرت چكه‌رك،
بلبل وقتی از سر حسرت نغمه خوانی میکند
گول ثمرين يئللر آپارسين.
ثمره گلهارابادباخودببرد
قيسي چؤللرده قويوب،
قیس را دردشت به حال خودرها کند و
ليلي‌ني محمللر آپارسين.
لیلی را خیالات با خود ببرد
خسرووي شيرين ايلن ال-اله وئرسين،
خسرو وشیرین به وصال هم برسند
فرهادين قامتين اگسين.
تا قامت فرهاد از غم کج شود
باخاراق چرخ زامان نئشه‌يه گلسين.
ودرحال تماشا این چرخ غدار از خوشی نشئه شود
كئفه دولسون،
کیفش کوک شود
سوري‌لار سولسادا سولسون،
اگر قرار به پژمردن سوری هاست بگذارپژمرده شوند
بيري باش يولسادا يولسون،
اگر کسی موهای سرش را میکند بزار که بکند
سيسقا بير اولدوز اگر اولماسا اولدوزلار ايچينده،
اگر ستاره کم سویی دربین ستاره ها هم نباشد
بو سما ظولمته باتماز.
این اسمان درظلمات غرق نخواهد شد
داش آتان، كول باشي قويموش،
اونی که سنگ رو پرت میکنه ادم بدبخت رو نمیگذاره
داشيني اؤزگه‌يه آتماز.
تا سنگش رو به سمت کس دیگه ای پرت کنه
سن يئتيش سون هدفه،
تو به هدف اخرت برس
اوندا فلك مقصده چاتماز،
اون زمان فلک به مقصد نمیرسد
داها افسانه ياراتماز.
دیگرافسانه ای به وجود نمی اورد
سوري، اي باشي بلالي،
سوری...ای گرفتاربلاها
زامانين قانلي غزالي!
ای غزال خونین زمان
سوري بير قوش‌دي خزان آيري ساليبدير يوواسيندان،
سوری یک پرنده هست که پاییز اونو از اشیانه اش دورکرده
ال اوزوبدور آتاسيندان،
از پدرش(اصل ونسبش)دست کشیده دگر
جوجه‌دير حيف اولا سود گؤرمه‌ييب اصلا آناسيندان.
مثل جوجه میمونه اما حیف که اصلا شیرمادرش را ندیده
او زليخا كيمي يوسف اييين آلمير لباسيندان.
اون مثل زلیخا ماه یوسف رو ازلباسش نمیگیره
بونا قانع‌دي تنفس ائله‌يير، يار هاواسيندان.
به همین که درهوای یار تنفس میکنه قانع هست
درد وئره‌ن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان،
اونی که دردرو میده اونو گرفتاردردها کرده ولی خبری ازدرمان نیست
آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان.
درحالی که حین گریه ضجه میزند از ناله ونفرین بهره ای نمیبرد
او بير آئينه‌دي رسّام چكيب اوستونه زنگار،
اون مثل ایینه ایست که روزگاربررویش زنگارکشیده
اوندا يوخ قدرت گفتار،
قدرت گفتاری ندارد
اوزو چركين، ديلي بيمار،
صورتش چرکین شده وزبانش ازکارافتاده
گنج وقتينده دل‌آزار،
درعنفوان جوانی دلش ریش شده است
گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!
به نظرت خطاکارکیست؟
گؤره‌سن كيم‌دي خطاكار!
به نظرت خطاکارکیست؟
اردبيل 10/6/1365
عاصم اردبيلي

برای دانلود اهنگ های اجرا شده شعر جهنم ده بیتن گول Cehennemde biten gul عاصم اردبیلی از مجموعه قانلی سحر به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: جهنمده بیتن گول, دانلود جهنمده بیتن گول, عاصم اردبیلی قانلی سحر سوری, شعر سوری شعر قانلی سحر دانلود جهنمده بیتن گول سوری, جهنم ده بیتن گول Cehennemde biten gul
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 0:13  توسط spow  | 

دانلود کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت



نام کتاب: لذات فلسفه
اثر: ویل دورانت
مترجم: عباس زریاب خویی
ناشر: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران، چاپ هجدهم 1385، 520 صفحه

لینک دانلود: (حجم کتاب 8.92 مگابایت)

دانلود کنید.

لذّات فلسفه: پژوهشی در سرگذشت و سرنوشت بشر (به انگلیسی: The Pleasures of Philosophy) کتابی است از ویل دورانت، مورّخ و فلسفه‌دان آمریکایی. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۲۹ میلادی با عنوان «کاخ‌های فلسفه» چاپ شد. ناشران نام کنونی را به نویسنده پیشنهاد می‌دهند، و در چاپ‌های پس از آن، کتاب با این نام منتشر می‌شود. این کتاب شامل نظریات خاص ویل دورانت درباره مسایل اساسی زندگی و سرنوشت بشر است. کتاب لذات فلسفه نخستین بار در سال ۱۳۴۴ هجری خورشیدی با ترجمه عباس زریاب خویی در ایران منتشر گردید. چاپ بیست و یکم کتاب توسط شرکت انتشارات علمی و فرهنگی در سال ۱۳۸۸ روانه بازار گردیده‌است.
این کتاب پانصد صفحه‌ای در نه بخش و ۱۲۶ گفتار تنظیم شده‌است. عنوان برخی گفتارها چنین است: عصر زیست شناسی، نسبیت اخلاق، روابط جنسی و اخلاق، تحول زناشویی، زیبایی چیست، بیان نژادی تاریخ، مرگ اقوام، آینده آمریکا، شراب و آزادی، مخارج مدینه فاضله، عرفان، جادوگری، وظیفه دین.


برچسب‌ها: دانلود کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت, دانلود کتابهای فلسفه, فلسفه, دانلود کتاب, دانلود کتاب لذات فلسفه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 19:26  توسط spow  | 

پارادوکس



پارادوکس های فلسفی

پارادوکس پینوکیو

وقتی پینوکیو میگوید : الان دماغ من دراز می شود چه اتفاقی می افتد؟


برچسب‌ها: پارادوکس پینوکیو, پارادوکس فلسفی فلسفه سوالات فلسفی, یک عکس یک نگاه عکس پارادوکس, پارادوکس معما خطای دید خطای تصویر, پارادوکس
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392ساعت 16:27  توسط spow  | 

دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البر کامو


سیزیف یا سیسیفوس (به یونانی: Σίσυφος) قهرمانی در اساطیر یونان است. او فرزند آئلوس و انارته و همچنین همسر مروپه است. سیزیف پایه گذار و پادشاه حکومت افیرا و مروج بازی‌های ایسمی (Isthmian Games بازی‌هایی که از لحاظ اهمیت در ردهٔ بازی‌های المپیک قرار داشتند و هر دو سال یکبار برگزار می‌شدند) به حساب می‌آید. علاوه بر آن از او به عنوان حیله‌گرترین انسان‌ها نام می‌برند چون نقشه‌های خدایان را فاش کرد. سیزیف همچنین به خاطر مجازاتش در هادس مشهور است. او می‌بایست سنگ بزرگی را بر روی شیبی ناهموار تا بالای قله‌ای بغلتاند و همیشه لحظه‌ای پیش از آن که به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج می‌شد و او باید کارش را از ابتدا شروع می‌کرد. امروزه به همین دلیل به کارهایی که علی‌رغم سعی و تلاش بسیار هرگز به آخر نمی‌رسند کاری سیزیف‌وار می‌گویند.

بخش هایی از متن کتاب

شعور نیز به طریقه خود به من می گوید که این دنیا پوچ است. طرف مخالف ان که یک برهان کور است ف ادعا می کند که همه چیز واضح و مسلم است. امیدوارم حق داشته باشد اما با وجود این همه قرون پرمدعا در مقابل انسانهای فصیح و قانع کننده ، من می دانم که این موضوع خلاف حقیقت و غلط است ، اگر هم من نمی توانم بدانم ، حداقل براین نقش هیچگونه خوشوقتی و شادمانی وجود ندارد.

این دلیل جهانی ، عملی یا اخلاقی ، این جبریه ، این مقوله ها که همه چیز را شرح و توضیح می دهند ، چیزی دارند که هر مرد با شرفی را به خنده می اندازند.

انها کاری با روح ندارند و واقعیت عمیق و کامل ان را که ناشی از اسارت ان است ،انکار می کنند. در این جهان نامفهوم و محدود ، سرنوشت انسان ، معنی و مفهوم خود را اتخاذ می کند. ملتی که با اصول غیرمنطقی و مجرد تربیت شده است ، تا پایان عمر ، ان را در اطراف خود نگه می دارد ، حس پوچی در بصیرت بارور شده اش ، روشن و واضح می شود.

افسانه سیزیف/البرکامو/صفحه 71

انکار یکی از مدارج مخالفت موجود ، گریختن از ان است. لغو این عصیان اگاهانه ، دوری جستن از مطلب ایت. موضوع انقلاب دائمی ، بر تجربه انفرادی حمل می شود. زیستن ، زنده کردن پوچ است. زنده کردن پوچ نیز مستلزم توجه داشتن بدان است. برخلاف عقیده "اوریدیس" پوچ نمیمیرد ، مگر زمانی که از ان منصرف شوند. یکی از وضعیات پیوسته فلسفی ، عصیان ماست - وان مواجهه دائمی انسان و نادانی مخصوص به خود اوست ، و اقتضای یک غیرممکن شفاف که دنیای مورد بحث را به هریک از دستیارانش وا میگذارد.

افسانه سیزیف/البرکامو/صفحه 110

برای دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البرکامو به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب افسانه سیزیف نوشته البر کامو, دانلود کتاب, البر کامو, افسانه سیزیف, دانلود کتاب های البرکامو
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 21:24  توسط spow  | 

مصاحبه خبرگزاری مهر با محمود سریع القلم پیرامون سبک زندگی ایرانی
بخش اول مصاحبه
----------------------
بازنشر مصاحبه ها به هیچ عنوان به عنوان تایید یا وابستگی به اندیشه یا فردی نمی باشد صرفا به دلیل وجود نکاتی متفاوت و ارزشمند در متن مصاحبه ها این عمل صورت گرفته است.
----------------------
"محمود سریع‌القلم" استاد دانشگاه شهید بهشتی در گفتگوی مشروح با گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به بررسی سبک زندگی معطوف به توسعه یافتگی پرداخت و سبک کنونی زندگی ایرانی را نقادی و راهکارهای پیشنهادی خود برای اصلاح آن را مطرح ساخت.

دغدغه پیشرفت و توسعه یافتگی در آثار و آرای دکتر محمود سریع القلم برجسته است. اگر مخاطب آشنایی با سیر فکری این استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی تهران داشته باشد درمی‌یابد که دغدغه سریع القلم توسعه یافتگی و طرح اصول ثابت آن با مطالعات مقایسه‌ای است. کتابهای "عقلانیت و توسعه یافتگی ایران"، "فرهنگ سیاسی ایران" و "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" از جمله آثار وی در واقع این سیر را مورد بررسی قرار می‌دهند. در حال حاضر، کتاب "عقلانیت و توسعه یافتگی ایران" به چاپ نهم و کتاب "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" به چاپ پنجم رسیده است.

سریع القلم معتقد است که توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اصول ثابت و الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. کشورهایی مثل آلمان، انگلیس و ژاپن و... از اصول ثابت توسعه یافتگی برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم وعقلانیت، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسئولیت پذیر، دولت پاسخگو... ولی الگوهایی که طی سالها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است.

در بررسی این اصول، فرهنگ و سبک زندگی ایرانی مورد توجه این محقق بوده است. نقدهای وارده بر سبک زندگی و مطالعه و بررسی مقایسه‌ای این سبک با روش زندگی کشورهای توسعه یافته از جمله مطالعات دامنه‌دار این استاد دانشگاه بوده است. بر این اساس و نظر به اهمیت موضوع سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی گفتگویی با دکتر محمود سریع القلم انجام داده‌ایم که از نظر می‌گذرد.

* گروه دین و اندیشه: چه آسیبهایی را برای سبک زندگی ایرانیان به طور کلی می‌توان برشمرد؟

** سریع القلم: در نظر داشته باشید که ما به سبک زندگی هیچ ملتی اصالتاً نمی توانیم ایراد بگیریم چون سبک زندگی نتیجه انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است. اما می توانیم معیارهایی را مشخص کنیم و از آن زاویه آسیب شناسی کنیم. در اینجا قصد دارم آسیب شناسی سبک زندگی ایرانی را بر اساس خود فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی مورد خطاب قرار دهم.

*مادیات و خودخواهی کانونهای سبک زندگی ما شده است

** بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

* ظاهر و باطن میانگین ایرانی بالای 50 درصد شکاف دارد

** این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟
من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد.

* انعکاس اخلاق و معنویت و انسانیت در زندگی و عمل ما بسیار محدود است

** در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.

* خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم

** کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.

یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.

از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.

این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند.

* میانگین ایرانی فردی کوتاه مدت است

** سبک زندگی ایرانی تا زمانی که تلقی منطقی از پول و امکانات پیدا نکند اصلاح نمی‌شود. بخشی از این مسأله به این برمی‌گردد که ما می‌ترسیم و زندگی را کوتاه مدت می بینیم و عموماً در یک قرن و نیم گذشته در فضاهای بی ثباتی زندگی کرده‌ایم. لذا افراد به دنبال این هستند که نهایت بهره‌برداری را در زمانهای کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. البته این مسایل ریشه‌های طبقاتی هم دارد. فردی را می‌شناسم که سال 1370 راننده تاکسی بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق دیگران به ثروت دهها میلیاردی رسیده است. او را تشویق کردم به حج برود و آسیا، آفریقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه باید راه‌اندازی کند شاید در هفتاد سالگی فرصت این کارها فراهم شود. کسی که قبلاً در فقر و محرومیت زندگی کرده الان از فرایند ناسالم پول درآوردن در این جامعه به وجد آمده و معنای دیگری برای زندگی قایل نیست. کتاب خواندن و به موزه رفتن برای او مسخره است. رشد قوای فکری و معنوی برای او وقت تلف کردن است. به صورت این شخص با این ثروت نگاه کنید فکر می‌کنید کارگر معدن است. این صورت را مقایسه کنید با مردم و کارآفرینان عادی جامعه ما که با زندگی معمولی، امیدوار و شاداب و سلامتی روانی دارند. بسیار جالب خواهد بود ما حتی در میان مجریان مملکت، 5 نفر پیدا کنیم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتی روانی و روحی اوست. پول و سمت به طور باور نکردنی برای میانگین ایرانی قداست پیدا کرده و معما این است که این در جامعه‌ای است که می خواهد الهام‌بخش دیگر مسلمانان باشد!

* سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی در مقایسه با اروپایی‌ها بالاست

** نقد سوم بر سبک زندگی ایرانی این است که در مقایسه با ملتهای دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدنهای متعدد و طولانی بسیار بالاست. همه ملتها دنبال خوشگذرانی و تفریح هستند اما سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی افراطی است. اخلاق، معنویت و حرفهای دلچسب به عنوان پوششی است بر آنچه ما در باطن انجام می دهیم. باید توجه داشت که سرنوشت هر ملتی با روحیه اکثریت آن ملت رقم می خورد.

صحبت من این نیست که همه ایرانیان این ویژگی‌ها را دارند ولی اکثریت آنها چه در داخل و چه در خارج این خصایص را دارند. برای همین تاریخ، فرهنگ و زندگی ما به شدت سینوسی و نوسانی است. یکبار یک فرد ثروتمند هلندی را ملاقات کردم که عمده درآمد خود را صرف امور خیریه می‌کرد. وی در یک آپارتمان نسبتاً متوسطی زندگی می کرد و معتقد بود از این فرصتی که در اختیار دارد و از این امکاناتی که به دست آورده باید کار مفید اجتماعی انجام بدهد.

* سبک زندگی ما به شدت خودمحور است

** نقد چهارم اینکه سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. ما بیشتر به دنبال حریم فردی خود هستیم و به آن حریم بیشتر توجه داریم. زیرا اگر کسی اجتماعی فکر کند بسیاری از کارها را انجام نمی‌دهد. اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت از اتومبیل آشغال به بیرون نمی اندازم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت اتومبیل خود را دوبله پارک نمی کنم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت زمینه‌های آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نمی‌کنم. در یک مجتمع آپارتمانی، یکی از دوستان می‌گفت همسایه‌ای معتقد بود حتی ساعت دو نصف شب صدای بلند موسیقی پخش کند به کسی مربوط نیست. هر کاری که دوست داشته باشد و خانواده‌اش علاقمند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتی حریم آپارتمان ایشان است. این درصد قابل توجهی از توحش است که با زندگی انسانی و مدنی ناسازگار است. من حتی متغیرهای اخلاقی و دینی را در این قضاوت دخالت نمی‌دهم چون فرد اخلاقی و دینی بالاتر از فرد مدنی است. خاطرم هست در دهه 1350 در دوره نوجوانی، همسایه نمازخوانی داشتیم که با نوک پا در کوچه راه می‌رفت و معتقد بود ممکن است صدای کفش باعث ناراحتی همسایه‌ها شود.

* به گونه‌ای تربیت می شویم که نگاهمان اجتماعی نیست

** به طور کلی ما به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست. به عنوان مثال در حال حاضر و در شهر تهران شهرداری همه جا تبلیغ کرده که ما از شهروندان خواهش می کنیم کمتر آشغال تولید کنند. چون ما ظاهراً در دنیا جزو شهروندانی هستیم که استعداد بالایی در تولید زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصی فکر کنیم، جامعه و انسانهای دیگر هم برای ما اهمیت پیدا می‌کنند. عجیب بسیاری از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسانهای دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.

ما ایرانی ها یک ظاهری داریم و یک باطنی. این در حالی است که فرد ژاپنی و آلمانی و ترکیه‌ای یک کاراکتر و شخصیت بیشتر ندارد. اما ما به عنوان یک ایرانی یک ظاهری داریم که خود را موجه معرفی می کنیم و حرفهای بسیار زیبایی می زنیم و از قضا بخش مهمی از حرفهای ما نیز اخلاقی و معنوی و در مذمت دنیا است اما سبک زندگی ما به شدت خودمحور و مادی است و به دنبال جمع‌آوری پول و حفاظت از حریمهای فردی خود هستیم.

* هنوز کشور و جامعه به معنای علمی کلمه نداریم

** بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می کنیم هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر اینکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه شناسی، جامعه اینگونه تعریف می شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. شاید یک دلیل این باشد که ما امپراتوری بوده ایم. بر این اساس معتقد هستم که ما هنوز کشور- ملت نشده‌ایم. البته ملت هستیم؛ ما ایرانی هستیم و با زبان فارسی صحبت می کنیم و دارای ادبیات غنی و تاریخ کهن و سرزمین گسترده هستیم. اینها همه شاخصهای یک ملت است. اما ما کشور- ملت نیستیم؛ چینی‌ها هستند، اما ما هنوز نیستیم؛ ژاپنی‌ها هستند و ما نیستیم. اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند. دوستان بسیاری در بخش خصوصی دارم که حاضر نشده‌اند پروژه‌های بزرگی را قبول کنند چون نخواسته‌اند رشوه و کمیسیون پرداخت کنند. اینگونه افراد برای خود احترام قایل‌اند و مانند عالی نسب‌ها، خسروشاهی‌ها، خیامی‌ها و ایروانی‌ها، برای کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قایل‌اند. البته این گونه افراد از اصالت خانوادگی برخوردارند و تازه به دوران رسیده نیستند. وقتی کسی در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً این گونه افراد دیگر کسی را بنده نیستند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده نامشروع را می‌کنند. کشور، جامعه، دین و اخلاق برای آنها در عمل تعطیل است و صرفاً تزئینات سخنرانی است.

بنابراین وقتی ما می خواهیم سبک زندگی را نقد کنیم در مقایسه با یک سری الگوها و ملاکها باید این کار را انجام دهیم. پرسش این است که آیا مجموعه فعالیتهایی که ما ایرانی‌ها انجام می دهیم تبدیل به سرمایه اجتماعی، ثروت ملی و پرستیژ جهانی می شود یا نه؟ آن موقع می توانیم بگوییم سبک زندگی کارآمدی داریم و نتیجه داده است و توانسته این متغیرها را به صورت کمی و کیفی افزایش بدهد. هر کدام از ما می تواند بر اساس وجدان خود به اینها پاسخ بدهد.

اگر به طور خلاصه بخواهیم بگوییم سبک زندگی ما دارای این ضعف جدی است که خیلی خودمحور بار می آئیم که برای تبیین این نکته مثالهای فراوانی نیز وجود دارد. یکی از دوستان من که مطالعات اجتماعی انجام می دهد به من گفت که آموزش مدنی در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفق‌تر از شمال شهر تهران است. این فرد مطرح می کرد که اگر در یکی از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران جلسه‌ای برای بهبود فرهنگ آپارتمان نشینی در محله‌ای برگزار شود جمعیت زیادی برای شنیدن این بحث حضور خواهند داشت. در حالی که در شمال شهر تهران به خاطر اینکه افراد پول دارند احساس بی نیازی به فرهنگ مدنی می‌کنند. یعنی برای نمونه کسی که ماشین 200 میلیون تومانی سوار می شود احساس می کند به آموزش نیازی ندارد چون پول دارد. البته اگر کسی با زحمت و تلاش خود، اتومبیل پانصد میلیون تومانی هم سوار شود هیچ اشکالی ندارد. چنین فردی، حتماً تربیت و مدنیت هم دارد.

* رانت باعث به هم ریختگی طبقاتی و اجتماعی در جامعه شده است

** بر خلاف کشورهای صنعتی و یا ملتهایی چون ترکیه و مالزی و یا حتی ملتهای منطقه حاشیه خلیج‌فارس که بسیار مدنی شده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می کنیم که آنهایی که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شده‌اند از مدنیت بسیار پایین‌تری برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به این افراد "تازه به دوران رسیده‌ها" گفته می شود. این پدیده نشان از "به هم‌ریختگی طبقاتی" در جامعه ماست. در سالهای گذشته شاهد هستیم که یک دفعه در جامعه ما طبقه‌ای به وجود آمد که عمدتاً از طریق رانت صاحب ثروت شدند. البته این یک پشتوانه علمی هم دارد. هر فردی در هر سمت و جایگاهی که قرار دارد اگر یک دفعه حالت جهشی پیدا کند حتماً نوعی نارسایی رفتاری در او پدیدار می‌شود. برای نمونه آیا می توانیم تصور کنیم که یک طلبه 15 ساله مرجع تقلید بشود! چرا در دانشگاه عنوان می شود که حداقل باید 20 سال بگذرد تا فردی استاد تمام بشود می شد به همه در همان سال اول استاد تمامی اعطا کرد! اخذ این عناوین و درجات مرحله به مرحله است. آیا می شود پزشکی را که یک سال طبابت کرده با پزشکی که 20 سال طبابت کرده یکی دانست؟! آیا می توانیم تصور کنیم که فردی که در سه سال گذشته با حقوق ماهیانه معادل یک میلیون تومان زندگی می کرده حالا گردش مالی او در یک سال برای نمونه 600 میلیارد تومان است. از این تعداد در جامعه بسیار داریم. برای رسیدن به این درجات و مقامات باید زحمت کشید. البته من از معتقدان جدی به تولید ثروت فردی و ملی هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از اینگونه افراد داشته‌ایم و هنوز هم اقلیتی با کار و زحمت، فعالیت خصوصی می‌کنند اما افراد فراوانی هم در دستگاههای اجرایی داریم که با ارتباطات، بیت‌المال را بلعیده‌اند و به واسطه رسانه‌های فلج و عملکرد ناچیز نهادهای نظارتی، موفق هم بوده‌اند. نقدینگی کشور در سال 1384، 69000 میلیارد تومان بود که هم اکنون به 410000 میلیارد تومان رسیده و در همین مدت، درآمد نفت کشور، 65 درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدین شاه (108 سال پیش) تاکنون بوده است. آیا این امکانات کم نظیر به ارتقاء استاندارد زندگی میانگین ایرانی، عزت ملی، ساختار عمرانی و جایگاه ویژه در منطقه تبدیل شده است؟ به همین دلیل باید این اصل مقدس سیاسی و اقتصادی را که تجربه چند صد ساله بشری هست از طلا گرفت که حکمرانان یک کشور باید از طبقه متوسط باشند.

بر این اساس یک به هم ریختگی اجتماعی و طبقاتی در جامعه به وجود آمده که پیامدهای آن به ویژه در کلان شهرها قابل مشاهده است. از بسیاری از افراد فرهنگی در دنیا شنیده‌ام که ایرانی‌ها از جهت ادب در میان ملتهای جهان زبانزد بوده‌اند. تهران متأسفانه در حال حاضر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که ادب و تربیت در آن در حداقل ممکن خود قرار دارد. این موضوع به دلیل به هم ریختگی طبقات اجتماعی و فقدان آموزش مدنی در این شهر است. ممکن است بعضی مجریان به این نقد من، خرده بگیرند. به نظرم دلیلش این است که رابطه آنها با جامعه، حالت رسمی و مملو از تعارفات رایج ایرانی است. برای من که در شهر تهران رفت و آمد دارم و با جامعه سروکار دارم، بی‌ادبی به یک اصل در شهر تهران تبدیل شده است.

* در کتاب شما با عنوان "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" به نوعی ریشه تفاوت در نظر و عمل، استبداد تاریخی عنوان شده است. در واقع این تفاوت نوعی فرهنگ چاپلوسی است. در آن کتاب عنوان شده که نزدیکان پادشاه برای نزدیک‌تر کردن خود به او چیزی را می‌گویند که پادشاه را خوش آید و در واقع مطالبی را بیان می کردند که بعضاً خود اعتقادی به آن نداشتند. چقدر معتقد هستید که ریشه این مسأله سیاسی است؟

** این موضوع برمی‌گردد به شاخصهای زندگی ما ایرانیان. حرف شما درست است که به دلایل تاریخی و سیاسی ما در جایی آموزش نمی بینیم که مورد نقد قرار بگیریم. شما اگر ملایم‌ترین انتقاد را به میانگین ایرانی داشته باشید احتمالاً دوستی آن شخص را از دست می دهید. فکر کنم هر کسی این تجربه را در زندگی خود داشته است. عادت کرده‌ایم که همواره از ما تعریف بشود. حتی پدرها و مادرها نیز عموماً فرزندان خود را تأیید می‌کنند تا آنها را تربیت کنند.

ما به سختی می توانیم به همدیگر تذکر بدهیم و یکدیگر را نقد بکنیم. هم روش این کار را بلد نیستیم و هم آمادگی روحی برای پذیرش نقد نداریم. الان هم در دانشگاه‌های ما و هم در رسانه‌ها می شود گفت که تقریباً نقد تعطیل است. گله و شکایت خیلی زیاد است اما نقد به معنای مطرح کردن نارسایی‌ها با دلیل و استدلال بسیار ضعیف است. ما برای این مسأله در جایی آموزش نمی بینیم. در کشورهای صنعتی هم پدر و مادرها فرزندانشان را نقد می کنند، هم رسانه‌ها مدیران جامعه خود را نقد می کنند و هم یک فرهنگ عمومی برای بهبود امور زندگی از تغذیه گرفته تا رفتار در سطح جامعه وجود دارد. ما اینها را نداریم و در جایی آموزش برای این کار نمی بینیم و به طور طبیعی کسی که در این جامعه بزرگ می شود ناخودآگاهش این است که من باید مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرم و هیچ ایرادی ندارم. می توان این را اثبات کرد. برای نمونه بیائید الان به سطح شمال شهر تهران برویم و از افرادی که دوبله پارک کرده‌اند بپرسیم چرا شما دوبله پارک کرده‌اید. عموماً به شما خواهند گفت که اولاً به شما مربوط نیست و ثانیاً من کار دارم و برایم اصلاً مهم نیست که برای انجام کارم حقوق دیگران را نادیده بگیرم و حتی ممکن است که طرح سؤال به نزاع و درگیری هم بیانجامد که نمونه‌های آنرا در سطح شهر تهران شاهد هستیم. شما نمی توانید به کسی حتی نکته‌ای را بیان کنید حال نقد که واژه خیلی غلیظی است جای خود دارد. حتی ملایم‌ترین نکته در مورد نحوه فکر کردن و رفتار کردن شخصی را نمی توان مطرح کرد چرا که خیلی سریع به نزاع و درگیری و کشمکش میان افراد تبدیل می شود. این پدیده و معایب در یک مقطعی در این کشور باید اصلاح شود. به این مسائل و مباحث رسانه‌ها باید اهتمام داشته باشند و مدارس و خانواده‌ها باید در مورد آن کار کنند. مسئولین ایران باید قدری غیرسیاسی فکر کنند و به مسایل عادی هم توجه کنند. موضوع مدیریت که فقط امپریالیسم نیست. اصلاح وضعیت فساد مالی خود یک پروژه ملی است. برگرداندن ادب و تربیت به جامعه خود یک پروژه ملی است. اخیراً تلویزیون گزارشی در مورد قبرستانهای انگلیسی تهیه کرده بود یا قبلاً اعتصاب کارکنان متروی پاریس را دلیلی بر فروپاشی فرانسه، شکست امپریالیسم و اضمحلال اتحادیه اروپا تفسیر می‌کردند. اولویت ما این مسایل نیست. یکی از توانایی‌های یک فرد، یک بنگاه اقتصادی، یک نهاد و یک سیستم این است که اولویتهای خود را تشخیص دهد. اصلاح سبک زندگی ایرانی محتاج این است که ما اینقدر از خودمان تعریف نکنیم و برای اخذ امکانات و مطرح شدن، واقعیتهای جامعه را وارونه جلوه ندهیم.

برخلاف بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ایرانی که دولت را مقصر این مسایل و مشکلات می دانند معتقد هستم که جامعه سهم خیلی مهمتری دارد. جامعه، تشکلهای مردمی و اصناف و انجمنها در این مسایل خیلی مهمتر از دولت هستند. در هیچ کجای دنیا دولت به دنبال این نیست که بخشی از قدرت و اقتدار خود را به جامعه منتقل کند. همیشه جامعه بوده که با آگاهی و تشکل و مطرح کردن مسایل سعی می کند که عملکرد دولت را ارتقاء دهد. حداقل تاریخ سیصد ساله اخیر دنیا این موضوع را به ما نشان می دهد. بنابراین خود مردم هم خیلی مهم هستند. این پرسش مطرح است که آیا مردم ما آمادگی تغییر را دارند؟

آیا آمادگی این را داریم که به جای آنکه یک شب برویم پیتزا بخوریم پول آنرا صرف خریدن کتاب کنیم؟ ما باید خودمان را اصلاح کنیم و نه اینکه تماماً نگاه ما این باشد که دولت باید اصلاح شود. نباید نگاه اینگونه باشد که ما مردم همه آداب و رفتار و کردار و خلقیاتمان بسیار عالی است و مشکل فقط در دولت است!

* در بحث توسعه یافتگی، شما معتقد هستید که اصول توسعه را می توان از کشورهای دیگر اخذ کرد و برای توسعه یافتگی به کار برد. اما در خصوص الگوهای توسعه معتقد هستید که این الگوها الزاماً از یک جامعه به جامعه دیگر قابل کاربست نیستند. با وام گیری از این موضوع، چه شاخصها و اصولی از سبک زندگی کشورهای توسعه یافته را می توان در جهت رسیدن به توسعه و پیشرفت مورد توجه قرار داد؟

** حضرت امیر(ع) می‌گویند شما را دعوت می‌کنم به ترس از خدا و نظم در امور. شاید نظم در امور را بتوان اینگونه تجزیه کرد: عقلانیت، علم‌گرایی، قانون‌گرایی، انسجام فکری نخبگان سیاسی، قوه مقننه قابل کارآمد و قوه قضائیه بی‌طرف. این اصول جهانشمول هستند و نتیجه تجربه بشری. هیچ جامعه‌ای نمی تواند بدون علم، نظم و عقلانیت و انسجام و قانون‌گرایی توسعه پیدا کند. اینها را باید همه رعایت کنند و مد نظر داشته باشند. اما کشورها در الگوسازی می توانند راههای مختلف را طی کنند. اصول توسعه چینی با اصول توسعه ژاپنی در قرن نوزدهم یکی است اما مدل و الگوی ژاپنی با مدل و الگوی چینی متفاوت است. در واقع راه و شیوه رسیدن این دو کشور به توسعه متفاوت از یکدیگر است.

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت در آید. اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت 3 صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می گیرد و چند دقیقه می ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

مهمترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقمند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقمند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. این آسیب باید در یک مقطعی اصلاح شود. تا زمانی که این موضوع اصلاح نشود مشتقات مثبت سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی هم اصلاح نمی شود. بالاخره اگر می خواهیم استادی را در دانشگاه استخدام کنیم باید قواعد و قوانینی وجود داشته باشد. اگر می خواهیم در یک دوره انتقال سیاسی قدرت در کشور قرار گیریم باید قاعده وجود داشته باشد. اگر می خواهیم ماشین خود را در جایی پارک کنیم باید قاعده وجود داشته باشد.

در حال حاضر سواحل دریای خزر را در نظر بگیرید. هر اتومبیلی می آید و پارک می کند و سرنشینان آن چندین ساعت از محیط و فضا و غیره استفاده می کنند و چند کیلو آشغال می گذارند و آنجا را ترک می کنند. ما کجا باید یاد بگیریم که این سواحل متعلق به همه ماست و من حق ندارم آن را کثیف و آلوده کنم. باید آموزش ببینیم که چگونه محیط زیست و محیط زندگی خود را تمیز نگه داریم.

* رعایت قانون و قاعده‌مندی کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی است

** در سبک زندگی، قانون و قانون‌گرایی خیلی کلیدی است. وقتی انگلستان، آلمان، آمریکا، ژاپن و بعدها برزیل و دیگران را با خود مقایسه می کنیم در می یابیم که کانون توسعه‌یافتگی آنها قانون‌گرایی است. "داسیلوا" در طول 8 سال ریاست جمهوری خود بسیار موفق عمل کرد و برزیل را از یک کشور در حال توسعه تقریباً به یک کشور توسعه یافته تبدیل کرد در حدی که تولید ناخالص داخلی برزیل امروز از انگلستان و روسیه بیشتر است و یک کشور محترم و معتبر بین المللی شده است. به قدری عملکرد این فرد مثبت و موفقیت‌آمیز بود که مردم برزیل به دفعات تظاهرات کردند که او برای دور سوم ریاست جمهوری در قدرت باقی بماند که البته این امر مشروط به تغییر قانون اساسی این کشور بود. آقای "داسیلوا" با شهامت و قاطعیت مطرح کرد که باید به قانون اساسی احترام بگذاریم و دو دوره 4 ساله برای من کافی است و قطعاً افراد و گروه‌های دیگر در کشور هستند که می توانند قطار توسعه و پیشرفت را هدایت کنند.

با اینکه لذت قدرت و سمت داشتن ظاهراً بالاترین لذتهاست ولی آقای "داسیلوا" به عنوان یک برزیلی معقول و قانونمند از قدرت کنار رفت. منظور این است که سبک زندگی ما چه شهری، چه مدنی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه در حوزه‌های آموزشی باید به سمت قاعده‌مندی پیش برود. از شما می پرسم که مقررات مربوط به ارز در طول چهار سال گذشته در بانک مرکزی چند بار تغییر کرده است؟ ظاهراً تغییرات صورت گرفته چند صدتایی می‌شود!

چگونه کارخانه‌دار و بخش خصوصی می تواند قاعده‌مند عمل کند وقتی که قواعد اقتصادی هر نیم روز عوض می شود. ما در همه حوزه‌ها همین وضعیت را داریم. البته برخی نام این را پویایی می گذارند در حالی که این پویایی نیست و هرج و مرج است. ثباتی که در اندیشه و تفکرات آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد بدون تردید آنها را در موقعیت برتر جهانی قرار داده است. بنابراین رعایت قانون و قاعده‌مندی را در کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی می دانم.

-----------------


بخش دوم مصاحبه خبرگزاری مهر با دکتر سریع القلم پیرامون سبک زندگی ایرانی را درلینک زیر مطالعه فرمایید:


برچسب‌ها: مصاحبه خبرگزاری مهر با محمود سریع القلم پیرامون سب, محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی, جامعه شناسی, سبک زندگی ایرانی جامعه شناسی سقوط, محمود سریع القلم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 21:29  توسط spow  | 

مطالب قدیمی‌تر