توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

مديريت مشارکتی

مشاركت از لحاظ لغوی شركت دادن،با هم شريك شدن،سهيم شدن،انجام كار گروهی و نيز بهره برداری گروهی است.

مشاركت را مي توان فرايند درگيري كاركنان در تصميم هاي استراتژيك / تاكتيكي سازمان به حساب آورد كه به صورت رسمي / غير رسمي در فرم مستقيم / غير مستقيم و با درجه، سطح و حدود مشخصي اتفاق مي افتد.

مديريت عبارت است از هماهنگ كردن منابع انساني و مادي براي نيل به هدف.

مديريت مشاركتی
عبارت است از مجموعه گردش كار و عملياتي كه تمام كاركنان و زيردستان يك سازمان را،درروند تصميم گيريهاي مربوط به آن سازمان دخالت ميدهد و شريك ميسازد.

اهداف مديريت مشارکتی
ارتقاء سطح كيفي
كاهش تعارضات
ايجاد احساس رضايت
سهیم کردن کارکنان در تصمیم گیری
ايجاد تعلق
ايجاد روحيه خود فرماني و خود كنترلی
برقراري اعتماد به نفس
فراهم آوردن زمينه هاي رشد و توسعه و  ابتكار
ايجاد روحيه تعاون

برای دانلود فایل پاورپوینت اموزشی با عنوان مدیریت مشارکتی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: مديريت مشارکتی, دانلود جزوه مدیریت, دانلود تحقیق مدیریت, مشارکت در مدیریت تصمیم گیری تحقیق استراتژی منابع م, مدیریت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:8  توسط spow  | 

دانلود کتاب دینامیک سیستم های مکانیکی

Dynamics of mechanical systems-Harold Josephs&Ronald L. Huston Free Download

کتاب دینامیک سیستم های مکانیکی نوشته هارولد جوزف و رونالد هاستون اساتید دانشگاه های امریکا و مشاوران صنعتی شرکت فورد یک رفرنس ارزشمند برای مطالعه مباحث مرتبط با دینامیک و سیستم های دینامیکی مکانیکی می باشد.

کتاب دینامیک سیستم های مکانیکی در 780 صفحه و 20 فصل به شرح زیر در این پست برای دانلود اماده شده است.

فصل 1 : مقدمه ای بر دینامیک سیستم های مکانیکی

فصل 2 : مروری بر جبر برداری

فصل 3 : سینماتیک ذره

فصل 4 : سینماتیک اجسام صلب

فصل 5 : حرکت اجسام صلب در سطوح دو وجهی - روش های انالیز

فصل 6 : نیروها و سیستم نیروها

فصل 7 : اینرسی ، بردار گشتاور دوم ، گشتاور و حاصلضرب اینرسی ، اینرسی دوتایی

فصل 8 : قوانین دینامیک : قانون نیوتن و قانون دالامبر

فصل 9 : قوانین ضربه و مومنتم

فصل 10 : مقدمه ای بر روش های انرژی

فصل 11 : دینامیک عمومی : سینیتیک و سینماتیک

فصل 12 : دینامیک عمومی : معادلات کن و معادلات لاگرانژ

فصل 13 : مقدمه ای بر ارتعاشات

فصل 14 : پایداری سیستم های دینامیکی

فصل 15 : بالانسینگ و روش های بالانس کردن

فصل 16 : اجزا مکانیکی : بادامک ها

فصل 17 : اجزا مکانیکی : چرخ دنده ها

فصل 18 : مقدمه ای بر دینامیک سیستم های چندجزئی

فصل 19 : مقدمه ای بر دینامیک روبات ها

فصل 20 : کاربردها در سیستم های بیولوژیکی ، دینامیک سیستم بدن انسان

برای دانلود کتاب دینامیک سیستم های مکانیکی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب دینامیک سیستم های مکانیکی, دانلود کتابهای مهندسی مکانیک, دانلود کتاب های مهندسی, قانون نیوتن لاگرانژ قانون دالامبر معادلات کین ضربه, دینامیک ارتعاشات سینیتیک سینماتیک بالانس روش انرژی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 10:45  توسط spow  | 

زندگینامه باروخ اسپینوزا فیلسوف شهیر هلندی

باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزا و بعدها بندیکت دِ اسپینوزا (۱۶۳۲ - ۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف مشهور هلندی است. او قابلیت‌های علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد. امروزه، اسپینوزا یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار می‌رود. اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش، اخلاقیات، که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن دوگانه‌انگاری دکارتی را به چالش می‌کشد، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود. فیلسوف و مورخ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، دربارهٔ فیلسوفان هم عصر خود نوشت:«شما یا پیرو اسپینوزا هستید، و یا اساساً فیلسوف نیستید.»

اسپینوزا یک سفاردی بود.پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال ، به مدارا پذیر ترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند.اسپینوزا در جامعهٔ یهودیان هلند بزرگ شد و در آنجا تعلیمات یهودی را نزد تنی چند از بهترین خاخام‌های عصر خود فرا گرفت. اسپینوزا عهد عتیق و سایر متون یهودی را به خوبی فرا گرفت، اما با گذر زمان نظرهای بحث برانگیزی دربارهٔ سندیت عهد عتیق و سرشت امر مقدس پیدا کرد که به نظر می‌رسد در نهایت منجر به تکفیر و رانده شدن او از جامعهٔ یهودیان در سن ۲۳ سالگی شد. حتی پیش از واکنش یهودیان، کلیسای کاتولیک کتاب‌های او را در فهرست کتاب‌های ممنوعه قرار داد و پروتستانهای هلندی این کتاب‌ها را به آتش کشیدند.

پیشهٔ اسپینوزا تراش عدسی بود و زندگی آرامی داشت. او در طول زندگی، جایزه‌ها، افتخارات و تدریس در مکان‌های صاحب‌نام را رد کرد، و سهم ارث خانوادگی‌اش را به خواهرش بخشید. دستاوردهای فلسفی و شخصیت اخلاقی اسپینوزا زمینه‌ساز آن شد تا ژیل دلوز، او را «شاهزادهٔ فلسفه» بنامد. اسپینوزا در سن ۴۴ سالگی، ظاهراً به خاطر بیماری ریه که احتمالاً سل یا سیلیکوز بوده و در اثر استنشاق گرد شیشه در زمان انجام کارش وخیم‌تر شده، در گذشت. اسپینوزا در صحن نیو کرک مسیحیان در لاهه دفن شده‌است.کاتولیک های آن زمان با اسپینوزا و بسیاری از متفکران آن زمان که اتفاقا از بزرگ ترین نوابغ تاریخ بشر بودن مخالفت می کردند و به این گونه مخالفت ها اکثرا جنبه عمل می پوشاندند مثلا تقریبا همان زمان در ایتالیا کار جوردانو برونو یکسره کرده اورا زنده در آتش سوزاندند! او بسیار شانس آورد که مثل سقراط و جوردانو برونواعدام نشد.



زندگی

بندیکت د اسپینوزا (متولد ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ - فوت ۲۱ فوریه ۱۶۷۷) در زادگاه خود آمستردام به «بنتو د اسپینوسا» معروف بود. او یکی از فیلسوفان بزرگ خردگرای سده ۱۷ به شمار می‌آید.

اسپینوزا تحصیل علم را در مدرسهٔ یهودیان آغاز کرد اما رفته رفته نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد. اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. امّا در تعاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.

باروخ (بندیکت) د اسپینوزا در یک خانوادهٔ مذهبی یهودی در آمستردام متولّد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود.

اسپینوزا یک سفاردی بود.پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال ، به مدارا پذیر ترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند.(پادشاه پرتغال که باز هم نسبت به متعصب ترین کشور مسیحی آن زمان یعنی اسپانیا مدارا پذیر تر بود.او رسماً ازیهودیان خواست با در کشور بمانند و کاتولیک شوند و یا از کشور خارج شوند ولی اسپانیا یهودیان را به زور یاکاتولیک می کرد و یا یهودیان با خطر بسیار زیادی از کشور می گریختند حتی پادشاه اسپانیا جاسوسانی گماشته بود که اگر تغییر دینشان ظاهری بود متوجه شوند و اگر کسی لو می رفت یا به صلیب کشیده می شد یا زنده در آتش سوزانه می شد!). پدر اسپینوزا او را به مدرسهٔ یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه دین‌شناسی، خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۶ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه امور دینی بود، اما یادگیری در این زمینه او را راضی نمی‌ساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، به طور مستقل به مطالعه آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و به تدریج موضوع‌هایی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه روحانیون را مورد شک و پرسش قرار داد.

البته بسیاری از دانشجویان یهودی هم هوادار استقلال و آرمان آزادی اندیشه بودن به تدریج علم مخالفت با فضای منقبض ناشی از قرائت ستنی از تعالیم یهودیت رابلند کردند و تورات رازیر سوال می بردند.به همین دلیل پیشوایان یهودیت به شدت نگران چنین مسائلی بودند.از این رو وقتی اسپینوزا شروع به اشاعه نظریات نا تعارف [البته از نظر آنان ،از نظر فلاسفه ی بزرگ او بی نظیر در زمان خود بود.] و غیر سنتی خود کرد با مخالفت شدید روبه روشد. او می گفت کسانی که اسفار پنج گانه موسی(یا خمسه موسی که به پنج کتاب اول عهد عتیق انجیل اتلاق می شود) را نوشته‌اند ، هم ازنظر علمی و هم از نظر علم کلام و الهیات ساده لوحانی بیش نیستند و اصولاً خمسه موسی اصلاً از موسی نیست!اوبه این بسنده نکردو گفت که در تورات هیچ شاهدی بر این که خداوند صاحب جسم است یاروح فنا ناپذیر است و یا فرشتگان وجود دارند در دست نیست(در فلسفه مدرن این ها حرف های تازه ای نیستند ولی در آن زمان کم نظیر که نه در اصل بی نظیر بودند.)

کسی نمی توانست در مجادلات منطقی با او حریف شود در نتیجه اولیای دین برای ساکت کردن او مستمری سالینه 2000 فلورن به اوپیشنهاد کردند تا حداقل از اشاعه نظریاتش به طور علنی دست بکشد که البته رفتار اولیای دین یهودیت با او در آن زمان نسبت به بقیه ملایم تر بود اما او قبول نکرد.همین باعث شد تاامتناع قدیسانه او به عنوان نمونه ای درخشان از پایمردی در راه بیان حقیقت در یاد ها بماند.اوکه ازاین پس راه زندگی کردن مانند قدیسان را انتخاب کرده بود تا آخر عمر همسری نداشت و تامرگ همین گونه ماند.

از آخر یکی از یهودیان متعصب به او سوقصد کرد که از آن جان سالم به در برد.او در کالج آفینیوس که مدیر وان دن اندن،آن از آزاد آندیشان دوره خود بود،درس می خواند که این هم باعث بد گمانی نسبت به خوددر جامعه یهودیت آمستردام شد.وان دن اندن قبلاً کشیش یسوعی بود ولی حالا آزادی خواه شده و مطالعات وسیعی در زمینه آثار یونان باستان و فلسفه داشت.او بعده ها به آزادی خواهان فرانسوی پیوست وطوطئه ای برای انحلال نظام سلطنتی فرانسه و ایجاد دموکراسی کرد ولی جنبش شکست خورد و او توسط پادشاه فرانسه اعدام شد.

او از نظرات حسدای کرسکاس بسیار تاثیر گرفت و آثار موسی بن میمون و فلسفه مدرسی و جردانو برونو را به دقت مطالعه کرد.حسدای کرسکاس می گفت جهان از ازل وجود داشته و تا ابد وجود خواهد داشت و خلقت شامل چیدمان این ها می شود.این نظر بر روی اسپینوزا تاثیر فلسفی گذاشت. او سرانجام در 1663 در لاهه ساکن شد ودر همان جا درگذشت. او به قدری معروف شد که لایب نیتس به ملاقات او میرفت و باهنریک اولدنبرگ که دبیر اول انجمن سلطنتی بریتانیا بود نامه نگاری می کرد ودوست بود.او با رابرت بویل ،شیمیدان معروف نیز نامه نگاری می کرد ودوست بود.

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متن‌های کتاب مقدس را نباید کلمه به کلمه فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکار انحرافی از جامعه یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه‌ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصد به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی سادهٔ خود را از راه تراش شیشه‌های ذره‌بین تأمین می‌کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی‌خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی‌دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمی‌توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفه دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفه شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامه خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که بُرهان‌های من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامه شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که برده این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قانون‌هایی اخلاقی می‌دانست که فرمانبری می‌طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی‌کند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان می‌آورد، بی تردید کلیسا او را در آتش می سوزاند. هم عصران اسپینوزا نمی‌دانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتی بسیاری از هوشمندان زمانه اش او را رهزن عقل سلیم می‌دانستند، اما معدودی نیز یک قدیس.

مهم‌ترین اثر اسپینوزا «اخلاقیات» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گستردهٔ کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفهٔ اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط در اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی می­زیست و پول بازنشستگی‌ای را که بنابر وصیت دوستی دریافت می‌کرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. وی هشت ماه پیش از مرگش نامه‌ای نوشت که نشان می‌دهد علی‌رغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشته‌است. اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

آرا و افکار

مفاهیم بنیادی اسپینوزا برای ارائهٔ دیدگاهش دربارهٔ هستی، که با آگاهی او از خدا تذهیب شده‌اند، این‌چنین هستند. ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر آیند. در پاسخ به پرسش «چه هست؟» اسپینوزا می‌گوید «جوهر، ویژگی‌ها و وجوه آن».
اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه‌انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد. دکارت دو جهان مختلف را قائل می شد:ذهن،ماده.اسپینوزا این را اشتیاه یافت.دکارت نفس را در معنای قدرت فکر کردن، تنها مطلق به انسان می‌دانست و حیوانات را فاقد آن می‌پنداشت.ذهن که قدرت تصمیم گیری داشت جدا ازبدن تصور می کرد!حتی طی یک اقدام علمی گفت که منشا ین روح در غده پینه آل مغز است زیرا حیوانات این را نداشتند. در اصل رنه دکارت اعتقاد داشت جایگاه خودآگاهی در غده پینه آل در مغز است زیرا خدآگاهی همان روح است.ایرادی که اسپینوزا گرفت آن بود که اگر ذهن جدا از بدن است پس چگونه به دست من فرمان حرکت می دهد؟ در اصل اندیشه ریشه در کارکرد فیزیکی مغز انسان دارد که در زمان دکارت مثل اکنون منشا فیزیک مغز یک راز بود.این مسئله ای که دکارت مطرح کرد در اصل مشابه آن افلاطون و در اسلام به صورت من ثابت مطرح شده بود.من ثابت در اسلام که هنوز مسلمانان و فلاسفه ی اسلامی فکر می کنند استدلال محکمی است در اصل ناشی از جهل علمی آن هاست.ریشه من ثابت روح متافیزیکی نیست بلکه مغز انسان است که از طریق فیزیکی می تواند پاسخ گوی کامل باشد.گرچه اسپینوزا در یکی از نامه هایش ذهن را صرفا از نظر فلسفی جدا از ماده میدانست ولی نمی گفت در واقعیت همچنین چیزی واقعیت دارد و بلکه بر یگانه انگاری تاکید می کرد.
خدا برای اسپینوزا، خدایی آن جهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده‌است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا و طبیعت و جوهر این همانند. این، عالی­ترین مفهوم متافیزیک اسپینوزاست.

در اصل و به طور خلاصه که از زبان اسپینوزا بیان شده جهان صحنه خیمه شب بازی نیست و خدا خیمه شب باز آن که آن را کنترل کند ، خود از طریق معجره قوانین طبیعت رانقض کند و زیر پا بگذارد و در صورت لزوم دوباره آن را به کار گیرد!خدا همان طبیعت است که در برگیرنده تمام علت ها وجوهر هاست.از این رو اسپینوزا تا حدی شبیه تفکر شرقی فکر می کند که بی جهت نیست زیرا خود از فلسفه هندی تا حدی وام گرفته است.او بعضی از آثار هندی را مطالعه می کرد.

فلسفه اسپینوزا سرشار و اشباع شده از خداست.اودر جایی می گوید:من خواهان عشق عقلانی به خدا هستم.از این رو نگاه اسپینوزا یک جهان بینی علمی بسیار متعالی و زیباست به حدی که انشتین را مجذوب خود می کند. انشتین یک دانشمند و متفکر همه خدایی و یک اسپینوزایی بود. از این جهت نگاه ضد دینی اسپینوزا رادرمی یابید که او مخالف دیدگاه سنتی و ساده لوحانه ادیان ابراهیمی بود و آنان را ساخته ذهن بشر می دانست که ادعا های متافیزیکی آنان مانند وحی (در جایی می گوید که پیامبران نسبت به بقیه دارای قدرت وحی نبودند بلکه دارای قدرت تخیل سرشار بودند!) ، معجزه ها(می گوید هیچ یک اتفاق نیوفتاده بلکه بزرگ نمایی شده اند مثلاً طیق حرف تنخ یهودی،کوه شکافته نشد وچشمه بیرون آمد بلکه چشمه خود به طور طبیعی بیرون آمده وفقط بزرگ نمایی شده و پیروان دین ساده لوحانه این را باور کرده اند یا کشتی یعقوب با خدا، شاید چیزی شبیه حمله صرع بوده است!) و... را همگی زیر سوال برد.او در بخش ذیل از فصل یک کتاب اخلاق خود می گوید: هر چیزی علت طبیعی خودش رادارد از این رو باید سعی شود مانند دانشمندان مسائل دریافته شود و نه مانند ادیان که دلیل های ساختگی برای آنان می آورند. به قول انشتین:ادیان برای من چیزی جز نماد ضعف و جهل بشر نیست.گرچه به آن و پیروانش احترام میگذارم ولی داستان های کودکانه اش را قبول ندارم.(در نظر او وبسیار دانشمندان بزرگ دیگر که اغلب بی دین بوده و این گونه فکر میکنند(مثلاً ماری کوری) معجزات دینی با دیگر داستان ها وماجرا های تخیلی مثلاً مانند داستان سفید برفی فرقی ندارند!!!)

اسپینوزا بر خلاف آموزه‌های دکارت که به یک جوهر ناکران‌مند (خدا) و دو جوهر کران‌مند (روح یا اندیشه و ماده یا گستردگی) قائل بود، فقط خدا را به عنوان جوهر معتبر می‌دانست. برای او اندیشه و گستردگی، صفات جوهر یگانه هستند، ویژگی‌های عمومی ذاتی خدا.

اسپینوزا جوهر را چنین تعریف می‌کند: جوهر آن چیزی است که بخودی خود است و از طریق خود فهمیده می‌شود. مفهوم جوهر وابسته به هیچ مفهوم دیگری نیست. جوهر کامل‌ترین ذاتی است که به اندیشه درمی‌آید و به جان هستی و به طبیعت آن تعلق دارد. سایر تعیینات جوهر: ناکرانمندی، بی‌زمانی، یگانگی، تقسیم‌ناپذیری و آزادی است. اسپینوزا جوهر را آزاد می‌داند، زیرا که از ضرورت طبیعت خود ناشی می‌شود و از طریق خود رفتارش را مقرر می‌کند.

روش اسپینوزا بصورتی سرسختانه ریاضی و خردگرا است. در استنتاج منطقی او که مدعی قطعیت مطلق است، تجربیات، نقشی بازی نمی‌کنند. در مهم‌ترین اثرش یعنی «اخلاقیات» تعاریف و اصل‌های موضوعه (آکسیوم‌ها) را مبنا قرار می‌دهد، گزاره‌های آموزشی را بر آن‌ها استوار می‌سازد، برهان‌ها را ارائه می‌دهد و توضیحات و نتیجه‌گیری‌ها را به آنان می‌پیوندد.

شناخت برای اسپینوزا در سه مرحله صورت می‌گیرد: در مرحلهٔ نخست، به یاری دریافت حسی و تصورات که هر دو پذیرشی غیرفعال و بدون بصیرت نسبت به دلایل و ارتباطات بر می‌انگیزند. دومین مرحله به یاری فهم صورت می‌گیرد که در آن انسان بطور فعال مفاهیم عمومی را در مورد تصورات و دیده‌ها و شنیده‌های خود به کار می‌گیرد و به بصیرت در مورد دلایل و علت‌ها نایل می‌شود. با این حال به نظر اسپینوزا این هنوز عالی‌ترین مرحلهٔ شناخت نیست. زیرا برای درک واپسین علت‌های تمام اشیا یعنی جوهر، باید فهم محدود انسانی را در مورد زنجیرهٔ نامحدود علت‌ها به کار برد و این از توانایی فهم ما خارج است. برای اسپینوزا سومین و عالی‌ترین مرحلهٔ شناخت آن است که به کمک شناخت شهودی به دست می‌آید. شناخت شهودی، شناخت درونی زنده و نگرش روحی جوهر و پی‌بردن به ذات واقعی همهٔ اشیا است. اسپینوزا این شناخت را «عشق روحی به خدا» می­نامد. در پرتو چنین شناختی است که انسان به ذات‌های واقعی، امور پایدار و صورت‌ها از یکسو و قوانین یعنی رویدادهای یکسان از دیگر سو پی می‌برد.

پس برای اسپینوزا، عالی‌ترین هدف شناخت، شناخت جوهر است. به نظر او خطا، شناخت نادرست نیست، بلکه کمبود شناخت است. نظریهٔ شناخت اسپینوزا بر ایده‌های فطری در انسان استوار است که او آن‌ها را مفاهیم عمومی (notiones communes) می‌نامد. این مفاهیم عمومی مقدم بر تجربه و در نفس انسانی وجود دارند. جوهر، آگاهی و مادیت از جملهٔ این مفاهیم هستند که قوانین اندیشهٔ منطقی به شمار می‌روند. همین مفاهیم عمومی هستند که تعیینات دیگری را که صفات جوهر هستند میسر می‌سازند.

صفت (attribut) برای اسپینوزا چیزی است که نیروی فهم به عنوان ذات متعلق به جوهر می‌شناسد. جوهر دارای بی‌نهایت صفات است و دلیل اینکه ما فقط دو صفت اندیشه و گستردگی آن را درک می‌کنیم، به شعور محدود انسان باز می‌گردد. اسپینوزا نفس انسان را وجهی (modi) از صفت اندیشهٔ جوهر و جسم انسان را وجهی از صفت گستردگی آن می‌داند. وی اما زمان را جزو مفاهیم عمومی نمی‌داند و آن را تصوری کمکی برای انسان به عنوان موجودی فانی به شمار می­آورد.
پرتره اسپینوزا .کشیده شده توسط فرانز ولفنگ در 1664.در اصل از اسپینوزا هیچ تصویری باقی نمانده(دراصل کشیده هم نشده).تمام نقاشی ها با توجه به توصیفات تاریخی کشیده شده اند.

به نظر اسپینوزا، در فعالیت‌های روحی انسان باید اندیشه را از خواست و اراده تفکیک کند، اما نزد خدا، روح و اراده یکی است. اسپینوزا به غایتمندی در جهان باور نداشت. او می‌گفت که در جهان غایتی وجود ندارد، زیرا جهان در کل خود نمی‌تواند در خدمت غایتی باشد وگرنه غایت آن می‌باید بیرون از جهان قرار داشته باشد. اما بیرون از جهان چیزی وجود ندارد. اشیا جداگانه نیز، نمی‌توانند مطابق غایتی بوجود آمده باشند، چرا که غایت‌ها پیش‌شرطی برای آن هستند که اشیا می‌توانستند طور دیگری باشند، در صورتی که همه چیز با ضرورت روشن چنین شده‌است.

اسپینوزا فلسفهٔ اخلاق خود را بر نگرش‌های متافیزیکی و روان‌شناختی استوار می‌سازد. به نظر وی، وظیفه و هدف اخلاقی انسان باید «حفظ خویشتن» باشد. حفظ خویشتن، دربرگیرندهٔ شناخت، فضیلت، آزادی، توانمندی، قدرت و نیکبختی است. در نقطهٔ مقابل حفظ خویشتن، «ویرانسازی خویشتن» قرار دارد. خطا، رذیلت، بندگی، ناتوانی، درماندگی و نکبت در خدمت ویرانسازی خویشتن قرار دارند. به این ترتیب می‌توان گفت که برای اسپینوزا آنچه که در خدمت حفظ خویشتن است نیک و آنچه که در خدمت ویرانی خویشتن است شر است.

آثار

1.رساله دفاعیه:بعد ازتکفیر وبه زبان اسپانیایی نوشت ولی متأسفانه مفقود شدودر دسترس نیست.

2.رساله مختصره:اولین کار فلسفی او که در دسترس است.به فارسی ترجمه نشده است.

3.رساله در باب اصلاح فاهمه یا بهبود عقل:رساله ای ناتمام.

4.شرح اصول فلسفه ی دکارت:یکی از آثار مهم که به روش هندسی در سال 1663 منتشر شد. دکتر میر آن راترجمه کرده است.

5.رساله الهی سیاسی(به انگلیسی:Theologico-Political Treatise ،به لاتین:Tractatus Theologico-Politicus) :بسیار بسیار اثر مهم و تاثر گذار بر روشنفکران بعد.موضوع کتاب نقادی کتاب مقدس است و بسیار جنجال برانگیز بوده وهست.بدون نام منتشر شد.جزو کتاب های ممنوعه ی زمان خود بود.

از مطالب ترجمه شده این کتاب:

ترس خرافه را می پروراند.اشخاص ضعیف و حریص از روی بد بختی از عبادت استفاده میکنند واشک های زنانه می ریزند تا از خداوند درخواست کمک کنند.تجمل و تشریفات دردین قرار داده شده ان تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمی‌ماند که حتی اندکی شک کند.فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.

او دین را دستمال رازهای مضحک می نامد که اشخاصی را به خود جلب می کند که عقل را تحقیر می کنند. او در مقابل این پرسش که یهودیان قوم برگزیده خداوند هستند،می گوید:این اعتقاد بی معناست.هرکس با خواندن صادقانه قوانین موسی متوجه می شود خداوند فقط با انتخاب سرزمینی کوچک که در آن در صلح و صفا زندگی کنند به آنان عنایت داشته اند.

او در مقابل این پرسش که متون مقدس کلام خداند هستند،می نویسد:کتاب مقدس صرفاً شامل حقیقت روحانی-یعنی تمربن عدالت و نیکوکاری-است،نه حقایق زمینی و نیز اصرار می کنند همه کسانی که قوانین دنیوی را(مثلاً در جایی او قوانین سخت گیرانه استنتاج شده حکومتی یا اجتماعی یهودیت از تورات را زیر سوال می برد و میگوید این ها استعاره هستند) در کتاب مقدس پیدا می کنند یادر اشتباه اند یاخودخواه.مثلاً او رفتار خیلی ها سعی می کنند قوانی علمی را از کتاب مقدس پیدا کنند که در اسلام هم این مسئله وجود دارند را اشتباه میداند.انشتین نیز به عنوان کسی که بار ها در مقابل این تفسیر هاب علمی-دینی قرار گرفته میگوید:متن علمی نهایی استنتاج شده در نهایت به همه چیز شباهت دارد غیر از کتاب مقدسی که از آن استنتاج شده! در اصل این هاجهت داری شده اند.)

او مقدمه را با یک اخطار به پایان می رساند:من از بسیای از افراد می خواهم کتاب مرا نخوانند:توده بی سواد و خرافاتی که فکر می کنند که عقل چیزی جز بازیچه الهیات نیست،از این کتاب چیزی نمی‌فهمند.درواقع شاید ایمانشان آشفته گردد.(با این حساب اونیز مانند گالیه،علم را سکولار می کنند.) این کتاب که شهرت جهانی دارد تا کنون کامل به فارسی ترجمه نشده است.(با توجه به محتوا تعجبی هم ندارد!)توضیحات کامل تر سیاسی مطرح شده را در مقاله تخصصی رساله الهی سیاسی (اسپینوزا) ببینید.

6.نامه ها: شامل 84 نامه.

7. رساله سیاست:ناتمام.

8.اخلاق(به انگلیسی: Ethics, Demonstrated in Geometrical Order):مهم ترین کتاب او.ترجمه شده توسط محسن جهان گیری.[۱۴]جزو بزرگ ترین کتاب های فلسفی تاریخ بشر[۱۵]تاثیر بسیاری بر روشنفکران بعدی داشت:

کولریچ شاعر مشهور انگلیسی آن را انجیل خود می داند.

گوته :ذهنی که برمن تاثیر گذاشته ذهن اسپینوزابوده است و....(بقیه در کتاب مسئله اسپینوزا ص62 بخوانید.)

هیوم :نظریاتی شنیع و وقیح دارد

حکم تکفیر
عقیدهٔ همه خدایی اسپینوزا منجر به صدور حکم تکفیر او از سوی روحانیون یهودی شد(در سال1665):

    به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی باز می‌گردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند.

خدا همان اخلاق است . باروخ اسپینوزا

دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه

فهرست مطالب کتاب اسپینوزا فیلسوفی جاودانه به شرح زیر می باشد:
زندگی نامه اسپینوزا (1) : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1356 - شماره 4 (35 صفحه - از 42 تا 76)
زندگینامه اسپینوزا (2) مکاتبات : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1360 - شماره 5 (33 صفحه - از 93 تا 125)
اختیار و مسائل مربوط به آن در فلسفه اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » پاییز 1355 - شماره 2 (22 صفحه - از 62 تا 83)
اقسام علم و مسائل مربوط به آن از نظر اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » بهار 1356 - شماره 3 (10 صفحه - از 40 تا 49)
روش های اسپینوزا «تجربه» : نشریه فلسفه و کلام » فلسفه » پاییز 1379 - شماره 1 (16 صفحه - از 9 تا 24)
ن‍س‍ب‍ت‌ م‍ف‍ه‍وم‌ ج‍س‍م‍ان‍ی‍ت‌ ب‍ه‌ خ‍دا و ن‍گ‍اه‌ اس‍پ‍ی‍ن‍وزا ب‍ه‌ آن‌ : ( زهره توازیانی )نشریه میان رشته ای » علوم انسانی دانشگاه الزهرا(س) » زمستان 1380 - شماره 40 (علمی-پژوهشی)(26 صفحه - از 1 تا 26)
طبیعت به صورت نظام حالات در فلسفه اسپینوزا : نشریه میان رشته ای » دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » بهار و تابستان 1375 - شماره 137 و 138 (علمی-پژوهشی)(18 صفحه - از 33 تا 50)

برای دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com

کلیپ فارسی اشنایی با باروخ (بندیکت) د اسپینوزا در یوتیوب:

لینک دانلود.


برچسب‌ها: باروخ اسپینوزا, بیوگرافی باروخ بندیکت د اسپینوزا, اسپینوزا, دانلود کتاب اسپینوزا فیلسوف جاودانه, زندگینامه بازوخ اسپینوزا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 23:30  توسط spow  | 

سنسورهای آلاينده ها

فهرست

انواع گازها وآلاينده ها

روشهای تشخيص آلاينده ها

روش کاتالیست و کاربردها

سنسور لایه نازک و کاربردها

روش مادون قرمز و کاربردها

نانوتیوب و کاربردها

روش الکتروشیمیایی و کاربردها

The main air pollutants
Co(carbon monoxide)
Nox (nitrogen oxides)
H2S
O3
Lead
Particulate
Toxic
Asbestos

انواع گازها
Combustible
متان، بوتان و استیلن و …   
Toxic
مونوکسید کربن و سولفید هیدروژن و …
Asphyxiant
مسمومیت با سیانید هیدروژن …

متن کامل تحقیق دانشجویی با عنوان سنسورهای الاینده ها با فرمت پاورپوینت را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: سنسورهای آلاينده ها, ستسور, دانلود جزوه, کاتالیست, دانلود کتاب جزوه مقاله پروژه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 22:49  توسط spow  | 

بیوسنسور (زیست حسگر)

مقدمه
امروزه در زمينه هاي مختلفي از جمله پزشكي، صنايع شيميايي، صنايع غذايي، مانيتورينگ محيط زيست و توليد محصولات دارويي و بهداشتي از بيوسنسورها بهره مي گيرند. اين سنسورها ابزاري توانمند جهت شناسايي مولكولهاي زيستي مي باشند. به عنوان مثال حواس بويايي و چشايي انسان نمونه اي از يك زيست حسگر طبيعي است كه به شناسايي بوها و طعمهاي مختلف مي پردازد. سيستم ايمني بدن نيز يك زيست حسگر طبيعي است، كه ميليونها نوع مولكول مختلف را شناسايي مي كند.
 در حقيقت زيست حسگرها ابزارهاي آناليتيكي هستند كه مي توانند با بهره گيري از هوشمندي مواد بيولوژيكي، تركيب يا تركيباتي را شناسايي نموده و با آنها واكنش دهند. محصول اين واكنش مي تواند يك پيغام شيميايي، نوري و يا الكتريكي باشد.
بيشترين كاربرد زيست حسگرها در تشخيص هاي پزشكي و علوم آزمايشگاهي است. در حال حاضر بيوسنسورهاي گلوكز از موفق ترين بيوسنسورهاي موجود در بازار هستند كه به اندازه گيري غلظت گلوكز خون مي پردازند. در پانكراس بيماران ديابتي به ميزان كافي انسولين توليد نمي شود. در اينگونه موارد براي تنظيم مصرف انسولين، سنجش مداوم ميزان گلوكز خون ضروري است. اين ابزار به بيماران مبتلا به ديابت كمك مي كند تا در طول روز به سنجش سطح گلوكز خون خود پرداخته و در زمانهاي مورد نياز انسولين تزريق كنند.

تعریف بیوسنسور
در یک بیوسنسور،عنصر حسگر که به ماده ای بیولوژیکی پاسخ می دهد،دارای طبیعت بیولوژیکی است.این عنصر باید به نوعی مبدل متصل شود تا یک پاسخ قابل مشاهده با چشم را تولید کند.بیو سنسور به طور کلی به احساس و اندازه گیری مواد شیمیایی خاصی که ممکن است فیزیولوژیکی نیز باشد،مربوط می شوند.معمولا این مواد را سوبسترا می نامند،در حالی که واژه ی کلی تر آن آنالیت است.
یک بیوسنسور را می توان به عنوان ابزاری که از تلفیق یک حسگر بیولیوژیکی متصل به یک مبدل حاصل می شود،تعریف نمود.

بررسی اجزای بیوسنسور
به طور کلی هر بیوسنسور شامل اجزای زیر می باشد:
1-آنالیت
2-عناصر بیولوژیکی
3-مبدل
(4-پردازشگر)
(5-نمایشگر)

برای دانلود فایل پاورپوینت تحقیق دانشجویی مهندسی شیمی-صنایع غذایی با عنوان بیوسنسور به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: بیوسنسور, دانلود, دانلود جزوه, دانلود تحقیق دانشجویی مهندسی شیمی صنایع غذایی, دانلود جزوات مهندسی شیمی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 22:41  توسط spow  | 

دانلود کتاب سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها ، معادلات ، اطلاعات و محاسبات سرانگشتی

HVAC Equations Data and Rules of Thumb Arthur A. Bell Free Download

کتاب HVAC (سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها) معادلات ، اطلاعات و محاسبات سرانگشتی نوشته ارتور بل که برای مهندسان و اهالی صنعت علی الخصوص صنایع تاسیساتی به دلیل شهرت و تخصصش در زمینه HVAC و استانداردهای مختلفی چون ASHRAE, ASPE, NFPA, AEI و NSPE اشنا می باشد منبعی مفید و کارا تلقی می گردد.

کتاب HVAC (سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها) معادلات ، اطلاعات و محاسبات سرانگشتی در بیش از 770 صفحه و 35 فصل در این پست برای دانلود شما عزیزان اماده شده است.

فهرست مطالب کتاب HVAC (سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها) معادلات ، اطلاعات و محاسبات سرانگشتی به شرح زیر می باشد :

فصل 1 : دیباچه

فصل 2 : رفرنس ها و دستورالعمل های طراحی

فصل 3 : تعاریف در HVAC

فصل 4 : جوامع تخصصی و سازمان های تجاری

فصل 5 : معادلات HVAC

فصل 6 : محاسبات سرانگشت در مسائل خنک کاری و تبرید

فصل 7 : محاسبات سرانگشتی در سیستم های گرمایش

فصل 8 : محاسبات سرانگشتی در سیستم های تصفیه

فصل 9 : محاسبات سرانگشتی در سیستم های تهویه مطبوع

فصل 10 : محاسبات سرانگشتی در سیستم های رطوبت ساز

فصل 11 : محاسبات سرانگشتی در اماکن مسکونی

فصل 12 : محاسبات سرانگشتی در سیستم های روشنایی

فصل 13 : محاسبات سرانگشتی در تجهیزات و ابزار برقی

فصل 14 : فاکتورهای تبرید و سرمایش

فصل 15 : فاکتورهای گرمایش

فصل 16 : حفاظت انرژی و طراحی هواسازها

فصل 17 : شرایط انتخاب سیستم HVAC  (سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها)

فصل 18 : سیستم های توزیع هوای تهویه

فصل 19 : سیستم پایپینگ یا لوله کشی

فصل 20 : تجهیزات سیستم مرکزی

فصل 21 : تجهیزات جانبی HVAC 

فصل 22 : جدول تجهیزات

فصل 23 : ساخت و تولید تجهیزات

فصل 24 : اصول ساختمان و ساختمان های تجاری

فصل 25 : اطلاعات ساختاری ، الکتریکی و معماری

فصل 26 : فاکتورهای تبدیل

فصل 27 : مشخصات هوا و اب در HVAC

فصل 28 : یادداشت های عمومی

فصل 29 تا 35 : ضمایم

برای دانلود کتاب HVAC (سيستم گرمايش، تهويه مطبوع و هواسازها) معادلات ، اطلاعات و محاسبات سرانگشتی به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب HVAC سيستم گرمايش تهويه مطبوع و هواساز, مهندسی تاسیسات, دانلود کتابهای مهندسی, سيستم گرمايش تهويه مطبوع و هواسازها, دانلود کتاب HVAC
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 22:40  توسط spow  | 

تجهیزات هیدرولیک

جزوه اموزشی تجهیزات هیدرولیک و اشنایی با تجهیزات مدارهای هیدرولیکی

فهرست مطالب جزوه تجهیزات هیدرولیک به شرح زیر می باشد:

رمزهایی برای خواندن و تفسیر کردن علم هیدرولیک
نمادهای هیدرولیک
مخازن
خطوط ، شلنگ ها و لوله های هیدرولیک
پمپ ها
هیدروموتورها
سیلندرهای هیدرولیک
سطح حجم و چرخه زمانی
نمادهای کنترل فشار
شیر فشارشکن
شیر توالی
شیر کاهنده فشار
شیر کنترل جریان
شیرهای کنترل جهت دوحالته
شیرهای کنترل جهت سه حالته
تحریک شیرها
مکانیزم های کنترل جریان
مکانیزم های مطلوب سازی سیال و اشکال انها
اکومولاتورها
مکانیزم ها و علامت های دیگر

برای دانلود جزوه اموزشی تجهیزات هیدرولیک و اشنایی با تجهیزات مدارهای هیدرولیکی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود جزوه اموزشی تجهیزات هیدرولیک و اشنایی با تج, هیدرولیک و پنوماتیک, دانلود جزوه هیدرولیک, تجهیزات هیدرولیک, هیدرولیک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 22:10  توسط spow  | 

داستان کوتاه از وسط برو نوشته عزیز نسین

از وسط برو

نویسنده: عزیز نسین
برگردان: رضا همراه

یک نفر از پشت سر صدام زد، صدا خیلی آشنا بود، ولی هر کاری کردم صاحب صدا را نشناختم. با هم دست دادیم ... و احوالپرسی کردیم بعدش هم یارو گفت:
- دارم از «وسط محله میام ... رفته بودم پیش دکتر.»
- خدا بد نده !
- وسط سرم یک جوش زده بود، جوش چرکی ... .....
..... - ان شاءالله خوب می شه، چیزی نیس.
وسط راه پیشنهاد کرد بریم توی یه کافه ای بشینیم، خستگی بگیریم و قهوه ای بخوریم. قبول کردم.
گارسون را صدا کرد:
- برای ما دو تا قهوه بیار.
- تلخ باشه یا شیرین؟
- مال من متوسط باشه ... نه تلخ نه شیرین، متوسط
دوست من خیلی بی حوصله بود، گفتم:
- از چی ناراحتی؟ جواب داد:
- از دست این پسر وسطی ام کسلم ... رفوزه شده ... معلم ازش پرسیده: قرون وسطی چیه؟ ... نتونسته جواب بده.
- کلاس چندمه؟
- کلاس دوم متوسطه اس ... اون یکی امتحاناش بد نشده بود ... همه ی نمره هاش متوسط بود اما سر قرون وسطی نمره تک آورده و ...
- غصه نخورین ... امسال حتماً قبول می شه.
- اما پسر بزرگم تا بخواهی به تاریخ علاقه داره، مخصوصاً به دوران قبل از قرون وسطی و تاریخ دوران بعد از قرون وسطی ...
من این دوست را هنوز به جا نیاورده بودم. برای این که او را بشناسم، ناچار شروع به سؤال هایی گوناگون کردم:
- حالا تو کدوم محله می نشینید؟
- تو محله ی «اوسط آباد» ... یک روز سرافراز بفرمایین ... از «وسط محله» که تشریف میارین برسید به اوسط آباد میدانگاهی که وایسین، درست روبروتون وسط درخت ها یه خونه ی چوبی می بینید ... اون جا منزل بنده اس ... منزل بدی نیس، اما متأسفانه:
اتاق وسطی اش چکه می کند ...
- کار و بارتون چطوره؟
- بد نیس، متوسطه ... اما وسط ماه گذشته یه معامله یی کردیم که واسطه سرمون کلاه گذاشت، امان از دست این واسطه ها، خدا نکنه آدم به دامشون بیفته ... حالا بگذریم ...
- قربون. به عقیده ی سر کار که وسط گود هستید، وضع دنیا آخرش به کجا می رسه؟ ...
- «آخه این که وضع نشد، باید یک حد وسطی را رعایت کرد ... باید طرفین بشینن، قشنگ با هم حرفاشونو بزنن یه حد وسطی را قبول کنن که وضع دنیا یه خورده آروم بشه ! اصلاً این وضع کاملاً به زیان طبقه ی متوسطه ... طبقه ی بالا که راحته، طبقه ی پایین هم که چیزی حالیش نیست، ولی وای به روزگار طبقه ی وسطی ها ... آخه آقای من، جان من، عزیز من، دنیا و مردم که این وسط اسباب بازی نیستن، آخه ...»
پریدم وسط حرفش ...
- منظور شما ...
- خیر، خیر ... بنده منظوری نداشتم، نمی خواد وسط دعوا نرخ تعیین کنید بنده یه آدمی هستم متوسط الحال کاری هم به کار کسی ندارم، اما این وسط دلم به حال مردم می سوزد! ...
- خب، خوشحالم که کار و بارتون خوبه، ان شاءالله بهترم می شه.
- خدا رو شکر که شریکم آدم خوبیه، نه زیاد پیره نه زیاد جوون، سنش متوسطه، قدش متوسطه، وضع و حالش متوسطه، خلاصه همه چیزش ماشالا خیلی متوسطه ...
- خب با اجازه تون من دیگه باید برم.
- منم کار دارم، می خوام برم مغازه گل فروشی، می خوام چندتایی نشاء گل بخرم و بکارم وسط باغچه مون، راستی، اینو می خواستم عرض کنم: یکی از بدبختی های ما اینست که مملکتمون به اندازه کافی وسطیت نداره ...
- چی فرمودین؟
- عرض کردم ما تا می تونیم باید برای مملکت وسطیت تربیت کنیم ... اصلاً چرا باید دانشگاه کرسی وسطولوژی نداشته باشه؟! .... چرا یه عده وسطولوگ های متخصص برای مملکت وسطولوژیست قابل تربیت نمی کنن؟
گفتم:
- «حق دارید، کاملاً درسته.»
دست همدیگر را فشردیم و جدا شدیم. او از پشت سر مرا صدا زد. گفتم:
- بله؟ ...
داد زد:
- از وسط برو، از وسط برو ... جلو بیفتی زیر دست و پا له میشی، عقب بمونی دستت به جایی بند نیس ... تا می تونی از وسط برو، از وسط برو ...


برچسب‌ها: داستان کوتاه از وسط برو نوشته عزیز نسین, بهترین داستان های کوتاه از بهترین نویسندگان جهان, داستان کوتاه, دانلود کتاب های عزیز نسین, عزیز نسین
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 22:6  توسط spow  | 

داستان کوتاه دشمن شماره یک اجتماع نوشته چارلز بوکوفسکی

دشمن‌ِ شماره يك‌ اجتماع‌

از:چارلز بوكوفسكي‌
برگردان: محمدعلي‌ سپانلو

داشتم‌ برامس‌ گوش‌ مي‌كردم‌. در فلادلفيا. سال‌ 1942 بود. يك‌ گرامافون‌كوچولو داشتم‌. موومان‌ دوم‌ برامس‌ بود. آن‌وقت‌ها عزب‌اوغلي‌ بودم‌ هم‌چين‌نَم‌نمك‌ داشتم‌ ته‌ يك‌ بُطري‌ پورتو را بالا مي‌آوردم‌ و سيگاري‌، نمي‌دانم‌ چي‌،مي‌كشيدم‌. آلونكم‌ نُقلي‌ و تر و تميز بود. آن‌وقت‌، همان‌جوري‌ كه‌ تو قصه‌هامي‌نويسند، تق‌تق‌تق‌. در مي‌زنند. تو دلم‌ گفتم‌: «خودشه‌. آمده‌اند جايزة‌ نوبل‌ ياپوليتزر به‌ام‌ بدهند.»
دو تا هيكل‌ دهاتي‌وار آمدند تو:
ـ بوكوفسكي‌؟
ـ بعله‌!
علامتي‌ را نشانم‌ دادند: اِف‌. بي‌. آي‌.
ـ ما اينيم‌. پالتوتو بپوش‌، يه‌ دقّه‌ كارت‌ داريم‌.
چه‌كاري‌ مي‌توانستم‌ بكنم‌؟ چيزي‌ به‌ عقلم‌ نرسيد، چيزي‌ هم‌ نپرسيدم‌.اين‌جور وقت‌ها بي‌فايده‌ است‌ آدم‌ بپرسد چي‌ شده‌. يكي‌ از آجدان‌ها رفت‌برامس‌ را خفه‌ كرد، آن‌وقت‌ رفتيم‌ پايين‌ و زديم‌ به‌ كوچه‌. چند تا كلّه‌ از پنجره‌آمد بيرون‌. انگار جماعت‌ در جريان‌ بودند.
اين‌جور وقت‌ها، هميشه‌ لكّاتة‌ بي‌پدر و مادري‌ پيدا مي‌شود كه‌ پاشنة‌دهنش‌ را بكشد بنا كند به‌ هواركشيدن‌ كه‌: ايناهاش‌. خودشه‌. بالاخره‌ اين‌نسناسو گرفتن‌!
خوب‌، من‌ راستي‌ راستي‌ عادت‌ ندارم‌ با خانم‌ها تو جوال‌ بروم‌.
همين‌جور تو اين‌ فكر بودم‌ كه‌ چه‌ دسته‌گلي‌ آب‌ داده‌ام‌. بالاخره‌ با خودم‌توافق‌ كردم‌ كه‌ لابد تو عوالم‌ قره‌مستي‌ زده‌ام‌ دخل‌ يك‌ بابايي‌ را آورده‌ام‌ ـ اماآخر اف‌. بي‌. آي‌ تو اين‌ ماجرا چه‌ غلطي‌ مي‌كرد؟
ـ دستاتو بذار رو سرت‌، تكونم‌ نخور!
دو تا جلو ماشين‌ نشسته‌ بودند دو تا رو دشك‌ عقب‌. ديگر گفت‌ و گوندارد، حتماً زده‌ام‌ يكي‌ را ناكار كرده‌ام‌. آن‌هم‌ يك‌ آدم‌ كله‌گنده‌ را كه‌ لولهنگش‌خيلي‌ آب‌ برمي‌داشته‌.
يك‌خُرده‌ كه‌ رفتيم‌، فكرم‌ رفت‌ جاي‌ ديگر، خواستم‌ دماغم‌ را بخارانم‌ كه‌يكي‌ داد زد: دستاتو تكون‌ نده‌!
بعد، تو كلانتري‌، يك‌ بازجو يك‌ خروار عكس‌ را كه‌ به‌ ديوارها چسبانده‌بودند نشانم‌ داد و با لحن‌ مزخرفي‌ گفت‌: اين‌ عكس‌ها رو مي‌بيني‌؟
از رو شكم‌سيري‌ عكس‌ها را سياحت‌ كردم‌. بدك‌ نبود. اما به‌ ابليس‌ قسم‌اگر من‌ هيچ‌كدام‌ از اين‌ لعنتي‌ها را مي‌شناختم‌.
ـ اينا همه‌شون‌ در راه‌ خدمت‌ به‌ اف‌. بي‌. آي‌ مرده‌اند.
نمي‌دانستم‌ يارو چه‌ جنس‌ جوابي‌ از من‌ توقع‌ دارد، اين‌ بود كه‌ ترجيح‌ دادم‌لالموني‌ بگيرم‌ و جيكم‌ در نيايد.
يارو دهن‌ گاله‌ را وا كرد كه‌: «عمو «جان‌» كجاس‌؟»
ـ ها؟
ـ پرسيدم‌ عمو «جان‌» كجاس‌؟
انگار به‌ زبان‌ ياجوج‌ و مأجوج‌ حرف‌ مي‌زد. يك‌دفعه‌ وهم‌ برم‌ داشت‌.خودم‌ را تو بخش‌ سلاح‌هاي‌ سرّي‌ ديدم‌، با آن‌ يارويي‌ كه‌ تو قره‌مستي‌ زده‌بودم‌ نفله‌اش‌ كرده‌ بودم‌. يواش‌ يواش‌ داشتم‌ از جا درمي‌رفتم‌، كه‌ البته‌ اين‌كارباختن‌ قافيه‌ بود.
ـ «جان‌ بوكوفسكي‌» رو مي‌گم‌... حاليته‌؟
ـ آه‌... اون‌ مُرده‌.
ـ خواهرتو! پس‌ تعجبي‌ نداره‌ كه‌ نتونسته‌ايم‌ پيداش‌ كنيم‌.
انداختندم‌ توي‌ سلولي‌ كه‌ همه‌چيزش‌ زردرنگ‌ بود. عصر شنبه‌اي‌ بود. ازسوراخ‌ هلفدوني‌ مي‌توانستم‌ مردم‌ را، خوش‌بخت‌ها را، كه‌ توي‌ خيابان‌ پرسه‌مي‌زدند سياحت‌ كنم‌. تو پياده‌رو آن‌طرف‌، يك‌ دكة‌ صفحه‌فروشي‌ موزيك‌پخش‌ مي‌كرد. آن‌ بيرون‌ همه‌چيز آزاد و بي‌شيله‌پيله‌ بود. اما من‌ افتاده‌ بودم‌ اين‌تو و همين‌جور يك‌ريز تو مُخم‌ پي‌ علتش‌ مي‌گشتم‌. دلم‌ مي‌خواست‌ بنشينم‌زار زار گريه‌ كنم‌ اما هيچي‌ از چشم‌هام‌ بيرون‌ نمي‌آمد. مثل‌ آدم‌هايي‌ كه‌ به‌شان‌مي‌گويند «غصه‌خورك‌» قنبرك‌ ساخته‌ بودم‌. حال‌ و روز آدمي‌ را داشتم‌ كه‌رسيده‌ باشد ته‌ خط‌. مطمئنم‌ كه‌ شما اين‌ احوال‌ را مي‌شناسيد. اين‌ احوال‌ رامي‌شناسند، گيرم‌ من‌ به‌ خودم‌ مي‌گفتم‌ يك‌ خُرده‌ بيشتر از ديگران‌ مي‌شناسم‌.بعله‌.
زندگي‌ مايامن‌ سينگ‌ مرا به‌ ياد يكي‌ از قلعه‌هاي‌ قرون‌ وسطي‌ مي‌انداخت‌.يك‌ دروازه نكره‌ دور پاشنه‌اش‌ چرخيد تا من‌ بروم‌ تو. جاي‌ تعجب‌ بود كه‌ چرااز روي‌ يك‌ پل‌ متحرك‌ رد نشديم‌.
آجدان‌ها مرا انداختند تنگ‌ آدم‌ خپله‌اي‌ كه‌ كله‌اش‌ مي‌توانست‌ كدوتنبل‌وزير دارايي‌ باشد.
درآمد كه‌: «من‌ كورتني‌ تايلور هسم‌. دشمن‌ نمرة‌ يك‌ اجتماع‌. تو جرمت‌چيه‌؟»
البته‌ من‌ حالا ديگر جرم‌ِ خودم‌ را مي‌دانستم‌، چون‌ ميان‌ راه‌ پرسيده‌ بودم‌.گفتم‌: تمرّد.
ـ دو چيز هس‌ كه‌ اين‌جا اصلاً اسمشم‌ نميشه‌ برد: يكي‌ تمرّده‌، يكي‌حشري‌بودن‌.
ـ اين‌ درس‌ اخلاق‌ اون‌ اراذل‌ پدرسوخته‌س‌، درسته‌؟ مملكتو سالم‌ نيگرمي‌دارن‌ تا بهتر بچاپنش‌.
ـ ممكنه‌. گيرم‌ با متمردين‌ هيچ‌جور نمي‌شه‌ گرم‌ گرفت‌.
ـ اما من‌ راسي‌راسي‌ بي‌گناهم‌. قضيه‌ اينه‌ كه‌ خونه‌مو عوض‌ كردم‌، اما يادم‌رفت‌ نشوني‌ تازه‌مو به‌ ادارة‌ نظام‌وظيفه‌ خبر بدم‌. فقط‌ به‌ پُست‌خونه‌ خبر دادم‌.اون‌وقت‌ يه‌ كاغذ از سَنت‌ لوييز برام‌ رسيد كه‌ به‌ محكمة‌ تجديد نظر احضارم‌كردن‌. ورداشتم‌ براشون‌ نوشتم‌ كه‌ بابا، سنت‌ لوييز اون‌ور دنياس‌، اون‌جانمي‌تونم‌ بيام‌ اما واسة‌ رفتن‌ به‌ محكمة‌ همين‌ ولايت‌ حاضرم‌... اون‌وقت‌ يه‌هوريختن‌ تو خونه‌م‌ گرفتنم‌ انداختنم‌ تو هلفدوني‌.. مي‌بيني‌ كه‌ جرم‌ تمرّد اصلاًبه‌ام‌ نمي‌چسبه‌. اگر مي‌خواستم‌ خودمو بدنوم‌ كنم‌ خُب‌ مي‌زدم‌ يه‌ آدم‌مي‌كشتم‌، مگه‌ نه‌؟
ـ شما آقازاده‌ها همه‌تون‌ بي‌گناهين‌. شما پرمدعاهاي‌ عوضي‌...
روي‌ كف‌ چوبي‌ تخت‌ دراز مي‌كشم‌.
يك‌ نگهبان‌، مثل‌ اين‌كه‌ مويش‌ را آتش‌ زده‌ باشند، كنارم‌ سبز مي‌شود.
ـ زود اون‌ ماتحت‌ گنده‌تو از اون‌جا بلند كُن‌. فهميدي‌؟
مثل‌ برق‌ ماتحت‌ گندة‌ متمردم‌ را بلند كردم‌.
تايلور از من‌ پرسيد: دلت‌ مي‌خواد فوري‌ از اين‌جا خلاص‌ بشي‌؟
ـ آره‌ كه‌ مي‌خوام‌.
ـ چراغ‌ برقو بكش‌ پايين‌، لگنو آب‌ كن‌ پاتو بذار توش‌، بعد لامپو ازسرپيچش‌ درآر، انگشت‌تو بچپون‌ تو سرپيچ‌. فوري‌ از اين‌جا خلاص‌ مي‌شي‌.
ـ ممنونم‌ تايلور، تو رفيق‌ بي‌نظيري‌ هستي‌.
با خاموشي‌ چراغ‌ها كپه‌ام‌ را مي‌گذارم‌ و تازه‌ اول‌ مصيبت‌ است‌: شپش‌!
ـ آخه‌ اين‌ صاحب‌مرده‌ها از كجا ميان‌؟
ـ شپشا؟ اين‌جا غرق‌ شپشه‌.
ـ شرط‌ مي‌بندم‌ كه‌ من‌ بيشتر از تو شپيش‌ بگيرم‌.
ـ قبول‌.
ـ سَرِ ده‌سنت‌. قبوله‌؟
ـ باشه‌. سر ده‌ سنت‌.
حالا افتاده‌ام‌ به‌ شكار شپش‌. له‌شان‌ مي‌كنم‌، به‌ رديف‌ مي‌چينم‌شان‌ روي‌طبقه‌ام‌. سوت‌ِ پايان‌ مسابقه‌ كه‌ به‌ صدا درآمد، هركدام‌ شپش‌هامان‌ را آورديم‌جلو در كه‌ روشن‌تر بود، و شمرديم‌. من‌ سيزده‌ تا داشتم‌ تايلور هيجده‌ تا. ده‌سنت‌ دادم‌ به‌ تايلور. فقط‌ خيلي‌وقت‌ بعد بود كه‌ فهميدم‌ او شپش‌هايش‌ رانصف‌ كرده‌ و هر يك‌دانه‌اش‌ را دو تا به‌ام‌ جا زده‌ بود. اين‌ ولدالزنا از آن‌ناتوهاي‌ حرفه‌اي‌ روزگار بود.
افتادم‌ تو كار تاس‌بازي‌. موقع‌ هواخوري‌ بازي‌ مي‌كرديم‌. و از آن‌جا كه‌خوب‌ تاس‌ مي‌آوردم‌ پول‌دار شدم‌. البته‌ پول‌دارِ هلفدوني‌. روزي‌ پانزده‌بيست‌ دلار كاسب‌ بودم‌. تاس‌بازي‌ غدغن‌ بود. پاسدارها از بالاي‌ برجك‌شان‌مسلسل‌ را طرف‌ ما مي‌گرفتند و هوار مي‌كشيدند: «بسه‌ ديگه‌!» ـ اما كجاحريف‌ ما مي‌شدند؟ مرتب‌ ترتيب‌ يك‌دست‌ بازي‌ ديگر را مي‌داديم‌. يارويي‌كه‌ تاس‌ كرايه‌ مي‌داد حرف‌ معموليش‌ فحش‌ خواهر و مادر بود. هيچ‌ ازش‌خوشم‌ نمي‌آمد. وانگهي‌ من‌ اصولاً آدم‌هاي‌ حشري‌ را خوش‌ ندارم‌. از دك‌ وپوز همه‌شان‌ حقه‌بازي‌ مي‌بارد، چشم‌هاشان‌ مثل‌ وزغ‌ است‌، پايين‌تنه‌شان‌،لاغر، و به‌ خودشان‌ هم‌ شك‌ دارند. يك‌ مشت‌ نَرِ قلابي‌. اين‌ بدبخت‌ها مالي‌نيستند اما منظرة‌ آدم‌ را خراب‌ مي‌كنند.
باري‌، بعد از هر بازي‌ مي‌آمد سرم‌ را به‌ مقدمه‌چيني‌ گرم‌ مي‌كرد كه‌: خوب‌تاس‌ مي‌ريزي‌ها. بيا يه‌دست‌ بزنيم‌.
سه‌ تا تاس‌ها را ول‌ مي‌كردم‌ تو دست‌ خپلة‌ مأبونش‌، و آن‌ خوك‌ِ نكبتي‌دمش‌ را مي‌گذاشت‌ روي‌ كولش‌ و دِفرار. هنوز تو همان‌وضع‌ سابقش‌ بود كه‌صاحب‌مرده‌اش‌ را به‌ دختربچه‌هاي‌ چهار ساله‌ نشان‌ مي‌داد و خودش‌ را ارضامي‌كرد. دل‌خور بودم‌ كه‌ چرا نزدمش‌. اما در مايامان‌ سينگ‌ دعوايي‌ها رامي‌انداختند تو سياه‌چال‌. آن‌ سوراخي‌، خيلي‌ بيشتر از سلول‌ از بابت‌ نان‌ و آب‌در مضيقه‌ بود. آدم‌هايي‌ را ديدم‌ كه‌ وقتي‌ از آن‌جا درآمده‌ بودند يك‌ ماه‌ تمام‌معالجه‌ مي‌كردند. البته‌ آن‌ها همه‌شان‌ دردسر درست‌كُن‌ بودند. من‌ خودم‌ هم‌اهل‌ دردسر بودم‌ چون‌ كه‌ با حشري‌ها بد تا مي‌كردم‌. اما وقتي‌ صاحب‌ تاس‌هامزاحم‌ حضورم‌ نبود مي‌توانستم‌ عاقلانه‌ فكر كنم‌.
من‌ پول‌دار بودم‌. خاموشي‌ را كه‌ مي‌زدند آشپز براي‌مان‌ غذاهاي‌ خوب‌ وقابل‌ خوردن‌ مي‌آورد: بستني‌، شيريني‌، نان‌ِ مربايي‌ و قهوه‌. تايلور به‌ من‌ سپردكه‌ هيچ‌وقت‌ بيشتر از پانزده‌ سِنت‌ به‌ آشپز نسُلفم‌. يعني‌ نرخش‌ اين‌ بود. خودآشپز زير لفظي‌ تشكر مي‌كرد و به‌ من‌ مي‌گفت‌ شايد بتواند فردا شب‌ هم‌ بساط‌ِنان‌ را جور كند، و من‌ در جوابش‌ مي‌گفتم‌: تا ببينيم‌ چي‌ پيش‌ بياد!
اين‌ غذاها ته‌ماندة‌ غذاي‌ مدير زندان‌ بود، و مدير زندان‌ البته‌ خوب‌مي‌لُمباند. حبسي‌هاي‌ ديگر شكم‌شان‌ از گرسنگي‌ قار و قور مي‌كرد، اما تايلورو من‌ مثل‌ دو تا بچة‌ شيرخورده‌اي‌ كه‌ تا حلق‌شان‌ چپانده‌ باشند تلوتلومي‌خورديم‌.
تايلور مي‌گفت‌: خيلي‌ آشپز خوبي‌يه‌. دو تا رو سِنِدردي‌ كرده‌. اولي‌ روكشته‌ زده‌ به‌ چاك‌، دومي‌ رم‌ از ميون‌ تعقيب‌كننده‌ها نفله‌ كرده‌. اگر ديرمي‌جنبيد دخل‌ خودش‌ آمده‌ بود.. يه‌ شب‌ ديگه‌ خِر يه‌ ملوان‌ رو مي‌چسبه‌عشق‌شو مي‌رسه‌. چنان‌ ترتيبي‌ از يارو داده‌ بود كه‌ يه‌ هفته‌ تموم‌ نمي‌تونسته‌راه‌ بره‌.
ـ من‌ از اين‌ سگ‌پَزِ لعنتي‌ خوشم‌ مياد. خيلي‌ زُحَله‌.
تايلور مي‌گفت‌: ـ آره‌، از اون‌ زُحَلاس‌!
سرنگه‌دار را صدا زديم‌ كه‌ از وضع‌ شپش‌ها شكايت‌ كنيم‌. مردك‌ شروع‌كرد به‌ داد و بيداد كه‌: اين‌جا هتل‌ نيست‌. تازه‌ خودتون‌ اين‌ شيپيشا رو ميارين‌اين‌جا...
جوابي‌ كه‌، مسلم‌، دَري‌وَري‌ بود.
نگهبان‌ها ريغو بودند. نگهبان‌ها پفيوز بودند. نگهبان‌ها ترسو بودند. من‌حسابي‌ از دست‌شان‌ شكار بودم‌.
بالاخره‌ براي‌ ختم‌ِ گرفتاري‌، من‌ و تايلور را به‌ سلول‌هاي‌ جداگانه‌اي‌منتقل‌ كردند و سلول‌ ما را دوا زدند.
ـ افتاده‌ام‌ با يك‌ جوونك‌ِ لال‌. هرّو از بر تشخيص‌ نمي‌ده‌. افتضاحه‌.
خودِ من‌ با يك‌ پيرمرد هاف‌هافويي‌ افتاده‌ بودم‌ كه‌ انگليسي‌ هم‌ بلد نبود.تمام‌ وقتش‌ را سر يك‌ گلدان‌ نشسته‌ بود و مي‌ناليد كه‌: «تا را بوبا، بخور! تارابوبا بجيش‌.» ـ ول‌كُن‌ هم‌ نبود. عين‌ زندگي‌ خودش‌ كه‌ فقط‌ خوردن‌ و جيشيدن‌بود. شايد دربارة‌ پهلوان‌هاي‌ داستاني‌ كشور خودش‌ خيالات‌ مي‌كرد. شايدهم‌ مقصودش‌ تاراس‌ بولبا بود. نمي‌دانم‌. اولين‌ دفعه‌اي‌ كه‌ من‌ براي‌ هواخوري‌رفتم‌ پيرمرد ناكس‌ ملافه‌مو پاره‌ كرد باهاش‌ بند رخت‌ ترتيب‌ داد و جوراب‌ وزير شلواريش‌ را روي‌ اين‌ اختراع‌ آويزان‌ كرد، و موقعي‌ كه‌ برگشتم‌ به‌ سلول‌حسابي‌ خيس‌ شدم‌. پيرمرد حتي‌ براي‌ شست‌وشو هم‌ از سلولش‌ نمي‌رفت‌بيرون‌. آن‌جور كه‌ مي‌گفتند تقصيري‌ نكرده‌ بود، خودش‌ دلش‌ مي‌خواست‌مدتي‌ راحت‌ آن‌جا زندگي‌ كند. سايرين‌ هم‌ راحتش‌ گذاشته‌ بودند. يعني‌ مثلاًاز روي‌ جوان‌مردي‌؟
ـ من‌ يكي‌ كه‌ دلم‌ مي‌خواست‌ هرچه‌ زودتر نفس‌ آخر را بكشد، چون‌ كه‌پشم‌ پتوي‌ بي‌ملافه‌ بدجور ناراحتم‌ مي‌كرد. پوست‌ من‌ خيلي‌ حساس‌ است‌.
به‌ش‌ توپيده‌ بودم‌ كه‌: پيره‌سگ‌ پُفيوز، من‌ دخل‌ِ يه‌ نفرو قبلاً آورده‌ام‌، اگه‌دست‌ ورنداري‌ مي‌شه‌ دوتاها!...
اما او همين‌جور رو گلدانش‌ نشسته‌ بود و به‌ ريش‌ من‌ مي‌خنديد، و زِرمي‌زد كه‌: تارا بوبا بخور، تارا بوبا بجيش‌!
آخر ولش‌ كردم‌ به‌ حال‌ خودش‌. حُسنش‌ اين‌ بود كه‌ اين‌جا ديگر كار رُفت‌و روب‌ نداشتم‌. مجنون‌ پير تمام‌ِ كف‌ِ سلول‌ را چنان‌ تميز مي‌كرد كه‌ هميشه‌تميزترين‌ سلول‌ تمام‌ ايالات‌ متحد و شايد هم‌ سراسر دنيا بود.
اف‌. بي‌. آي‌ مرا در مورد اتهام‌ تمردِ عمدي‌ بي‌گناه‌ شناخت‌. بردندم‌ به‌ مركزنظام‌وظيفه‌ كه‌ كلي‌ از هم‌بندها را آن‌جا ديدم‌. از من‌ آزمون‌ جسمي‌ گرفتند،بعدش‌ روان‌شناس‌ آمد. يارو روان‌شناسه‌ پرسيد: شما به‌ جنگ‌ معتقدين‌؟
ـ نه‌.
ـ علاقه‌ دارين‌ جنگ‌ كنين‌؟
ـ بله‌!
و نقشه‌ام‌ اين‌ بود كه‌ از سنگر بزنم‌ بيرون‌ و بدوم‌ وسط‌ معركه‌، كشته‌ بشم‌.
روان‌شناسه‌ يك‌دقيقه‌اي‌ هيچي‌ نگفت‌ و همين‌جوري‌ روي‌ يك‌ تكه‌ كاغذنقاشي‌ كرد. بعدش‌ مرا نگاه‌ كرد و گفت‌: راستي‌، چهارشنبه‌ شب‌ يه‌ مهموني‌برپاس‌، پزشك‌ها، نقاش‌ها، نويسنده‌ها، همه‌ هستند. مي‌خوام‌ شما رَم‌ دعوت‌كنم‌، مي‌آيين‌.
ـ نه‌!
ـ عالي‌ است‌... البته‌ شما هيچ‌ مجبور نيستيد كه‌ برين‌.
ـ كجا برم‌؟
ـ به‌ جنگ‌.
من‌ بي‌اين‌كه‌ چيزي‌ بگويم‌ نگاهش‌ كردم‌.
ـ فكر نمي‌كرديد كه‌ ما متوجه‌ مي‌شيم‌، درسته‌؟
ـ نه‌!
ـ اين‌ كاغذو به‌ اون‌ آقا تو اتاق‌ بغلي‌ بدين‌.
آن‌جا آخرِ خط‌ بود. كاغذ دوتا شده‌ بود و با يك‌ گيره‌ به‌ كارت‌ شناسايي‌ من‌وصل‌ بود. گوشه‌اش‌ را بالا زدم‌ و نگاهي‌ انداختم‌: «زير يك‌ نقاب‌ خوددار،روحي‌ حساس‌ نهفته‌ است‌...» واقعاً كه‌! قاه‌قاه‌ خنديدم‌ ـ من‌ و حساس‌؟ بله‌،مايامن‌ سينگ‌ اين‌جوري‌ بود، و اين‌جوري‌ بود كه‌ بنده‌ عازم‌ جنگ‌ شدم.


برچسب‌ها: داستان کوتاه دشمن شماره یک اجتماع نوشته چارلز بوکو, بهترین داستان های کوتاه از بهترین نویسندگان جهان, دشمن شماره یک اجتماع, چارلز بوکوفسکی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 22:2  توسط spow  | 

ناسا کد بیش از 1000 برنامه کامپیوتری خود را برای عموم منتشر کرد

از روبات‌های پیشرفته تا سیستم‌های برودتی، شما ماموریت بعدی خود را می‌توانید با کمک دوستانتان در ناسا به انجام برسانید. ناسا بیش از 1000 برنامه کامپیوتری خود را به صورت رایگان از طریق یک کاتالوگ نرم افزاری با دسترسی آزاد برای عموم منتشر کرده است و امید دارد که به این وسیله نوآوری را در داخل و خارج از صنعت فضایی برانگیزد. این کدها در 15 رده شامل تست سیستم، نیروی محرکه، الکترونیک و برق قدرت، علوم زیستی، ابزار طراحی و یکپارچه سازی، خدمه و نجات جان و سیستم‌های خود فرمان عرضه شده‌اند.

در حالی که آژانس فضایی سخت افزارهای شگفت انگیزی همانند موشک، تلسکوپ و ماهواره تولید می‌کند، ناسا در طول سال‌ها نرم افزارهای تکامل یافته‌ای نیز ساخته است؛ از کدهای ابتدایی که اولین فضانوردان را به ماه هدایت می‌کرد تا کدهای هدایت کاوشگر مریخ از روی زمین.

جیم آدامز معاون تکنولوژی ناسا می‌گوید: "نرم افزار یک عنصر به طور فزاینده مهم از مجموعه دارایی‌های فکری سازمان است و تا حدود یک سوم از اختراعات گزارش شده سالیانه ما را شامل می‌شود. ما از این که می‌توانیم این نرم‌افزارها را به صورت گسترده ای در دسترس عموم قرار دهیم بسیار هیجان زده هستیم."

 

 

 

به گفته مقامات ناسا، برخی از کدها به شدت محدود به آژانس‌های فدرال هستند؛ با این حال بسیاری از کدهای دیگر در دسترس عموم قرار گرفته‌اند.

برای دسترسی به اطلاعات بیش‌تر و استفاده از انتقال تکنولوژی ناسا به این آدرس زیر مراجعه نمایید.


برچسب‌ها: انتشار کد 1000 برنامه کامپیوتری توسط ناسا, دانلود مقاله, دانلود جزوه, دانلود, سیستم‌های برودتی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 21:12  توسط spow  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر