توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

دانلود جزوه امار

جزوه امار دکتر بریم نژاد دانشیار دانشگاه کرج در بیش از 320 صفحه


آمار مقدماتی و پیشرفته

آمار چیست؟ 
آمار به عنوان يك موضوع علمي، امروزه شامل مفاهيم و روش‌هائي است كه در تمام پژوهش‌هايي كه مستلزم جمع‌آوري داده‌ها به وسيلة يك فرآيند آزمايش و مشاهده و انجام استنباط و نتيجه‌گيري به وسيلة تجزيه و تحليل اين داده‌ها هستند، اهميت بسيار دارند.
آمار هنر و علم جمع‌آوري، تعبير و تجزيه و تحليل داده‌ها و استخراج تعميم‌هاي منطقي در مورد پديده‌هاي تحت بررسي است.
معادل كلمة آمار در زبان انگليسي Statistics است كه از لحاظ تاريخي، از كلمة لاتين status مشتق شده و يكي از معاني كلمة اخير، دولت است.
در طول چندين دهه، آمار فقط با بيان اطلاعات و مقادير عددي دربارة اقتصاد، جمعيت شناسي و اوضاع سياسي حاكم در يك كشور، سر و كار داشت.
حتي امروز، ‌بسياري از نشريات و گزارشهاي دولتي كه توده‌اي از آمار و ارقام را در بر‌دارند و تحت عناويني از قبيل « آمار توليد مزارع» و «آمار كارگران» منتشر مي‌شوند، معني اولية كلمة آمار را در ذهن زنده مي‌كنند.  اكثر افراد معمولي هنوز اين تصور غلط را دربارة آمار دارند كه آن را منحصر به ستون‌هاي عددي سرگيجه‌آور و گاهي يك سري شكل‌هاي مبهوت‌كننده مي‌دانند.
بنابراين، يادآوري اين نكته ضروري است كه نظريه و روش‌هاي جديد آماري، از حد ساختن جدول‌هاي اعداد و نمودارها بسيار فراتر رفته‌اند. نمايش‌هاي عددي به صورت جنبه‌اي فرعي از آمار درآمده‌اند.

فهرست مطالب جزوه امار مقدماتی و پیشرفته دکتر بریم نژاد به شرح زیر است:


شیوه‌های جمع‌آوری اطلاعات , مشخص کردن روشن واحدهای اندازه‌گیری , انواع داده‌ها ,داده‌های قیاسی , داده‌های ترتیبی, داده‌های دودویی, داده‌های سنجشی ,داده‌های سنجشی گسسته, داده‌های سنجشی پیوسته ,داده‌های معیاری پیوسته ,آمار توصیفی ,معیارهای مکانی ,میانگین , محاسبه میانگین نمونه,میانه, مد , متقارن و یک نمایی ,متقارن و دونمایی, چوله به راست,چوله به چپ ,انتخاب معیار مناسب مکانی, آمارهای توصیفی, معیارهای تغییرپذیری ,دامنه ,دامنه بین چارکی , واریانس, انحراف معیار, واریانس یا انحراف معیار چیست؟, ضریب تغییر,شکل توزیع داده‌ها, انتخاب معیار مناسب تغییرپذیری, احتمال, حادثه, مثال‌ها از حادثه پوچ, مثال‌های از حادثه‌های قطعی,سه راه برای تعیین احتمالات,توزیع نرمال,هیستوگرام درصد,کاهش اندازه فاصله ,توابع پیوسته چگالی احتمال ,نوع ویژه‌ای از تابع چگالی احتمال پیوسته p.d.f,خصوصیات توزیع نرمال,استاندارد کردن ,استفاده از جدول z,آزمون فرضیه, فواصل اطمینان,تصمیم‌گیری,شناسایی فرضیه‌ها,خطاهای قضاوت,خطاها در آزمون فرضیه,انواع خطا,استفاده از p-value برای تصمیم‌‌گیری,آزمون فرضیه برای میانگین یک جمعیت, مقادیر p, تحلیل روابط بین متغیرها,جدول توافقی ,ضرایب همبستگی مرتبط با متغیرهای اسمی,شرایط استفاده از آزمون کای‌اسکوئر, ضریب همبستگی چوپروف (T),ضریب همبستگی فی phi,ضریب همبستگی توافق پیرسون Pearson s coefficient contingency,ضریب کرامر,ضرائب همبستگی مرتبط با متغیرهای ترتیبی,ضریب همبستگی رتبه‌ای کندال kendall s rank correlation coefficient,ضریب گاما Gamma coefficient,ضریب همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن Spearman Rank Correlation Coefficient,ضریب همبستگی مرتبط با متغیرهای فاصله‌ای یا نسبی,ضریب همبستگی پیرسون Pearson Correlation Coefficient,انتخاب آزمون مناسب برای مقایسۀ میانگین‌ها,آزمونهای پارامتری,پیش‌فرضهای آزمونهای پارامتری,آزمون F (تحلیل واریانس ANOVA),آزمونهای غیرپارامتری,انتخاب آزمون غیرپارامتری مناسب,آزمون مک نمار, آزمون ویلکاکسون  Wilcoxon Test ,آزمون فریدمن Fridman Test ,آزمون کوکران,آزمون من - ویتنی Mann – Whitney Test,آزمون کولموگروف - اسمیرنف Kolmogrov – Smirnov Test,آزمون کروسکال - والیس Kruskal – Wallis Test,آزمون میانه: Median test,طبقه‌بندی روش‌های تحلیل چندمتغیره,مناسب‌ترین تکنیک تجزیه و تحلیل چند متغیره ,رگرسیون,جمع‌آوری داده‌ها,کاربرد رگرسیون,نقش کامپیوتر,رگرسیون و مدل سازی,تحلیل رگرسیون و ضریب همبستگی ,تحلیل رگرسیون,تحلیل رگرسیون در مقام مقایسه با تحلیل رابطۀ علیت,تفاوت عمدۀ همبستگی و رگرسیون,رگرسیون خطی و غیرخطی,جزء استوکاستیک (تصادفی) تابع رگرسیون جامعه,اهميت جزء اخلال استوکاستیک و تعبیر آن,تخمین مدل رگرسیون دو متغیره,نمودار پراکندگی, قاعدۀ کلی حداقل مربعات,روش حداقل مربعات,فرضیات اساس روش حداقل مربعات,کوواریانس صفر ,مدل رگرسیون ,عدم وجود خطای تصریح یا تورش,پراکندگی منحنی فیلیپس,منحنی فیلیپس,خصوصیات تخمین‌زننده‌های حداقل مربعات: قضیۀ گوس- مارکف,قضیۀ گوس- مارکف ,ضرائب تعیین r2 (معیار خوبی برازش) و ضریب همبستگی r2,الگوهای همبستگی,ضریب تعیین,کوشش برای حداکثرکردن R2 ,مدل رگرسیون خطی نرمال کلاسیک,توزیع احتمالی اجزاء اخلال ui,فرض نرمال بودن,خصوصیت تخمین‌زننده‌های OLS تحت فرض نرمال بودن ,رگرسیون دومتغیره: تخمین فاصله‌ای و آزمون فرضیه,فاصله اطمینان,آزمون فرضیه و انتخاب سطح معنی‌داری,نقض فروض مدل کلاسیک ,با این فروض دیدیم که تخمین‌زنهای حداقل مربعات معمولی (OLS) ضرائب رگرسیون، بهترین تخمین‌زنهای بدون تورش خطی BLUE می‌باشند,همخطی Multicollinearity,نتایج عملی هم‌خطی,کشف هم‌خطی,رفع مشکل هم‌خطی,ناهمسانی واریانس Heteroscedasticity ,نتایج کاربرد روش OLS در شرایط وجود ناهمسانی واریانس ,کشف ناهمسانی واریانس,خودهمبستگ,تخمین OLS در حالت وجود خودهمبستگی,تخمین OLS بدون در نظر گرفتن خودهمبستگی,فروض زیربنایی آزمون D.W,تصریح مدل,خصوصیات یک مدل خوب,انواع خطای تصریح,نتایج خطای تصریح,آزمونهای کشف خطای تصریح, استفاده از باقیمانده‌ها (ملاحظه گرافیک این باقیمانده‌ها),رگرسیون بر روی متغیرهای موهومی, رگرسیون بر روی یک متغیر کمی و یک متغیر کیفی با بیش از دو طبقه , رگرسیون بر روی متغیر وابسته موهومی , مدل‌های معادلات همزمان, تحلیل مسیر,خاستگاه تحلیل مسیر, تجزیه همبستگی, انواع مدل‌های مسیری, نمودار مسیر درونداد در مطالعه رضایت شغلی,مدل غیربازگشتی,روش 2SLS یا روش حداقل مربعات دومرحله‌ای ,تحلیل عاملی,Factor Analysis,تعریف ماتریس همبستگی,فایده تحلیل عاملی,تحلیل عاملی اکتشافی,تحلیل عاملی تأییدی,اشکالات وارده بر تحلیل عاملی

برای دانلود جزوه آمار مقدماتی و پیشرفته دکتر بریم نژاد به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: دانلود جزوه آمار مقدماتی و پیشرفته دکتر بریم نژاد, امار توصیفی ضریب همبستگی ازمون رگرسیون تورش احتمال, دانلود جزوه امار و احتمال, ازمون پارامتری ازمون فرضیه واریانس امارتابع چگالی , دانلود جزوه امار
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 9:47  توسط spow  | 

انجماد سریع


فرآیند انجماد سریع :
استفاده از سرمايش زياد یا فوق سرمايش زياد براي ايجاد سرعت بالا در حركت جبهه انجماد است.
تاريخچه :
در بين سال هاي 1860تا 1870 ميلادي براي اولين بار جهت ايجاد فويل هاي فلزي از روشsplatcoolingاستفاده شد. براي اين منظور يك قطره از مذاب را در معرض وزش هواي شديد قرار مي دادند و مذاب را با برخورد به يك صفحه مسي سرد ميكردند.
طبقه بندي روش ها :
اتميزه كردن (Atomization) :
بخش بسيار ريزي قطرات از مذاب با يك جریان با انرژي بسياربالا حاصل از يك منبع گازفشرده رانده مي شوند .
روش سرمايشي(chill):
چرخ دوار حامل مذاب يكي از مهم ترين و گسترده ترين روش هاي توليد است كه هم سرمايش مطلوب و هم روش توليد ساده ،آن را به يكي از بهترين روش هاي توليد rsp بدل كرده است . در اين روش مي توان ريبون هاي پيوسته از مذاب حتي با ضخامت 3 ميلي متر تهيه كرد كه از سال 1911 استفاده مي شود . روش پيشرفته منجر به توليد روش   planer flow castingشده است.
كوئنچ سريع مذاب توسط سطح زير پايه (Quenching):
هدف اصلي اين روش بهبود سطح زير ساختار توسط انجماد سريع لايه مذاب بالاي آن است.منبع گرما عمدتاٌ ليزر با پرتوهاي الكتروني است كه كار دوباره ذوب كردن سطح و ايجاد لايه نازك مذاب را بر عهده دارند. در اين روش نيازي به ايجاد جوانه نيست چون زبانه هاي ماده زيرساخت خود مكان مناسبي براي جوانهزني به حساب مي آيند .
 اگر فلز مذاب به صورت گرد در يك محيط سرد پاشيده شود، ذرات ريز فلز با سرعتي بسيار زياد، يك ميليون درجه فارنهايت در ثانيه ، منجمد مي شوند در اين فرآيند انجماد سريع، اتم ها پيش از آن كه بتوانند در شبكه اي بلوري انسجام يابند از مايع به جامد تبديل مي شوند.
انجماد سريع سبب به وجود آمدن حالت جديدي از ماده مي شود. فلزات سريع منجمد شده ساختارهاي جديد و خواص جديد مغناطيسي، استحكام، سفتي و مقاومت در برابرخوردگي و گرما دارند.از فلزات به دست آمده در فرايند انجماد سريع در ساختن ترانسفور ماتورها (ورق هاي از جنس آلياژمغناطيسي آهن و موتور هاي جت استفاده مي شود.

مروری بر فناوری انجماد سریع :
فناوري انجماد سريع روش نسبتاً جديد براي فرآوري مواد فلزي وتوليد محصولاتي با مشخصات ويژه ومنحصر به فرد از جمله آلياژهاي آمورف و نانو بلوري و سوپر آلياژهاي پايه نيكل مي باشد . گسترش روز افزون دامنه كاربردهاي صنعتي محصولات فراوري شده با اين فناوري ، علي الخصوص در صنايع با تكنولوژي بالا ، ضرورت كسب دانش فني و توجه ويژه به بومي سازي اين فناوري را ايجاب مي كند. در اين راستا گردآوري اطلاعات جامعي دررابطه با انواع فناوري ها ، آلياژها و كاربردهاي صنعتي آنها ميتواند مفيد باشد كه درمقاله حاضر، به طورخلاصه بيان مي گردند. در فرآيند ذوب ريسي با ديسك مبرد كه از متداول ترين و كارآمدترين روش هاي فناوري انجماد سريع مي باشد ، سرعت سرد شدن مذاب در محدوده قرار داردو از آنجائيكه اين فرآيند براي توليد حسگرهاي مغناطيسي آمورف در گروه پژوهشي متالورژي به كاررفته ودانش فني آن كسب شده،به طور جداگانه اشاره خواهد شد .
طبق اولين گزارش علمي در خصوص تغييرات ريزساختاري ناشي از انجماد سريع مذاب توسط پل دوز و همكارانشان در سال 1960  ميلادي، توجه محققين بسياري را به اين فناوري تعادلي جلب كرده و موجب ابداع روش هاي متعدد اين فناوري در دهه هاي اخير شده است.

متن کامل جزوه اموزشی فرایند انجماد سریع را از لینک زیر دانلود نمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: فرآیند انجماد سریع, دانلود جزوات مهندسی مکانیک, مهندسی مکانیک, دانلود مقالات مهندسی مکانیک, دانلود جزوات مهندسی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 2:7  توسط spow  | 

دانلود کتاب 507 مکانیزم مکانیکی

کتاب 507 حرکت یا مکانیزم مکانیکی به صورت مصور بوده و شامل توضیحی مختصر درباره هر حرکت یا مکانیزم مکانیکی است که درک ساده ای از مکانیزم معرفی شده را میسر می سازد.

Five hundred and seven mechanical movements Brown Free Download

کتاب توسط هنری براون و در سال 1871 نوشته شده است.

حجم فایل :17 مگابایت

برای دانلود کتاب 507 مکانیزم مکانیکی به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود کتاب 507 مکانیزم مکانیکی, مهندسی مکانیک, دانلود کتاب های مهندسی مکانیک, دانلود کتابهای مهندسی, مکانیزم
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 1:24  توسط spow  | 

تشخیص ترک در پره ها و دیسک توربین گازی با استفاده از پایش ارتعاشات پیچشی : مطالعه موردی

GAS TURBINE BLADE AND DISK CRACK DETECTION USING TORSIONAL VIBRATION MONITORING: A FEASIBILITY STUDY

متن کامل مقاله مهندسی مکانیک و نیروگاه گازی با عنوان :

تشخیص ترک در پره ها و دیسک توربین گازی با استفاده از پایش ارتعاشات پیچشی : مطالعه موردی

را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: تشخیص ترک در پره ها و دیسک توربین گازی, پایش ارتعاشات پیچشی, پره توربین نیروگاه گازی ارتعاشات پایش وضعیت, نیروگاه, توربین گاز
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 1:6  توسط spow  | 

داستان کوتاه نشان افتخار از گی دو موپاسان

آقای " ساکرمان " از آغاز کودکی یک فکر بیشتر به سر نداشت و آن اینکه نشان افتخار بگیرد . وقتی بچه بود، مثل بچه های دیگر که کلاه کپی به سر می‌گذارند صلیبی رویین به شکل نشان " لژیون دونور " به خود آویزان می‌کرد و در کوچه‌ها با غرور و تفرعن تمام دست با دست مادرش می‌داد و سینه ی کوچکش را که مزین به نوار قرمز و ستاره ی فلزی بود سپر می‌کرد .
در پایان تحصیلات که بسیار ناقص انجام گرفت در امتحان نهایی دوره ی متوسطه رد شد و چون دیگر نمی‌دانست چه بکند از آنجا که ثروتی داشت با دختر خوشگلی ازدواج کرد. هر دو در پاریس مثل اشراف متمول زندگی می‌کردند و بی آنکه با سایر مردم معاشرتی بکنند، با اجتماع محخصوص خودشان محشور بودند، از جمله از دوستی با یکی نمایندگان مجلس که ممکن بود بعداً وزیر شود و ضمناً با دو تن از فرماندهان بزرگ ارتش دوست بود بر خود می‌بالیدند.
لیکن فکری که از روزهای نخستین زندگی به سر آقای ساکرمان افتاده بود رهایش نمی‌کرد و او دائم رنج می‌برد از اینکه چرا نمی‌تواند بر یقه ی کت خود نوار قرمز باریکی که همه ببیند، بدوزد.
به هر کس در خیابان برمی‌خورد که نشان افتخار بر سینه داشت مثل این بود که ضربتی کاری به قلبش زده باشند . بیچاره با حسدی یاٌس امیز از گوشه ی چشم به آنان می‌نگریست . اغلب اوقات در ساعات ممتد بیکاری بعدازظهر به شمردن این صاحبان نشان می‌پرداخت و با خود می‌گفت : " ببینم از خیابان " مادلن " تا کوچه " دروئو " به چند نفر نشاندار بر می‌خوریم ."
آنوقت آهسته وخرامان به راه می‌افتاد و نظر به لباس عابران می‌دوخت و چشمانش چنان ورزیده شده بود که از دور می‌توانست آن نقطه ی قرمزرا تشخیص بدهد. آخر وقتی به انتهای مسیر گردشگاه خود می‌رسید از تعداد کثیر نشانداران متعجب می‌شد و با خود می‌گفت : " وای ! هشت افسر و هفده شوالیه ! راستی چقدر زیاد است! الحق که اسراف در بخشیدن نشان به این ترتیب کاری احمقانه است ! حال ببینم در برگشتن به جند نفر بر می‌خورم ."
آنگاه، آهسته آهسته، ازهمان راه باز می‌گشت و وقتی جمعیت زیاد می‌شد و ازدحام عابرین چنان مزاحم کشف و تفتیش او می‌شد که شمارش نشانداران از دستش در می‌رفت، سخت پکر می‌شد .
چند محله ای که ممکن بود بیشتر نشاندارا ن را در آن یافت، می‌شناخت . نشانداران بیشتر در " پاله روایال " دیده می‌شدند و خیابان " اوپرا " از این حیث بی برکت تراز کوچه ی" صلح " نبود و عبور و ومرور ایشان از طرف خیابان بیشتر از طرف چپ بود .
به نظر می‌آمد که نشانداران، رفتن به کافه ها و تاًتر های خصوصی را ترجیح می‌دادند . هر بار که آقای ساکرمان جمعی از این پیرمردان را با آن موهای سفید می‌دید که در وسط پیاده رویی ایستاده اند و راه عبور و مرور مردم را تنگ کرده اند، با خود می‌گفت : " اینها افسران لژیون دونور هستند ! "
و دلش می‌خواست که به ایشان سلام کند .
اغلب به این نکته توجه کرده بود که افسران رفتاری غیر از شوالیه های ساده دارند و طرز خود گرفتن و تظاهرشان با آن گروه متفاوت است . به خوبی احساس می‌شد که افسران بیشتر مورد توجه و احترام هستند و مردم برای آنان اهمیت بیشتری قائلند .
گاه نیز خشمی‌عجیب به آقای ساکرمان دست می‌داد، خشمی‌شدید علیه تمام کسانی که نشان افتخار داشتند و آنوقت حس می‌کرد که نفرتی شبیه به نفرت سوسیالیست ها از ایشان به دل دارد .
آنگاه در حین بازگشته به خانه، خشمگین و ناراحت از برخورد با آن همه صلیب افتخار، همچون فقیر گرسنه ای که پس از عبور از جلوی مغازه های اغذیه فروشی به هیجان آمده باشد، به صدای بلند می‌کفت : " آخر کی از این وضع کثیف خارج می‌شویم ؟ "
زنش مات ومتعجب از او می‌پرسید : " ها، امروز تو را چه می‌شود ؟ "
و او در جواب می‌گفت : " چه می‌خواهی بشود ؟ من از بی عدالتی هایی که در همه جا می‌بینم به تنگ آمده ام . راست کمونار ها حق داشتد "
و آنوقت بعد از شام باز بیرون می‌رفت و در جلوی مغازه های نشان فروشی به تماشا می‌ایستاد . نشان های متعدد را با اشکال مختلف و به الوان گوناگون به دقت معاینه می‌کرد . دلش می‌خواست همه ی آنها را داشته باشد و در یک مجلس جشن عمومی‌در سالن بسیار بزرگی پر از جمعیت، پر از مردم حیرت زده در پیشاپیش مشاهدین خود حرکت کند و سینه اش از نشانه ها و مدال های مختلف که به تناسب شکل و اندازه ردیف به ردیف نسب شده باشد، بدرخشد و در حالیکه کلاه بلندی را به پهلو گرفته است همچون ستاره ای تابان از وسط مردمی‌که نجوای تحسین و تکریم و زمزمه ی احترام آمیزشان بلند است، بگذرد .
افسوس ساکرمان هیچ عنوانی را که مجوز استفاده از نشان باشد نداشت .
با خود گفت :" تحصیل نشان لژیون دونور برای مردمی‌که هیچگونه سمت دولتی ندارند بسیار مشکل است . چطور است تلاش کنم تا وابسته ی فرهنگستان شوم ! "
اما نمی‌دانست برای رسیدن به این مقام چه کند . موضوع را با زنش در میان گذاشت و او مات و متحیر پرسید : " وابسته ی فرهنگستان ؟ مگر تو چه کاری برای رسیدن به این مقام انجام داده ای ؟ "
او خشمگین شد و گفت : " آخر چرا حرف مرا نمی‌فهمی‌؟ من از تو می‌پرسم برای رسیدن به این مقام چه باید کرد ؟ راستی تو گاه گاه احمق می‌شوی ! "
زنش لبخندی زد و گفت :" حق با توست، ولی من نمی‌دانم چه باید کرد ؟"
فکری به نظر آقای ساکرمان رسید و به زنش گفت : " چطور است تو با آقای روسلن نماینده ی مجلس صحبت کنی . او می‌توند راهی پیش پای من بگذارد . تو خودت می‌دانی که من جراً ت نمی‌کنم در این خصوص مستقیماٌ با او طرف صحبت شوم . این کار بسیار حساس و مشکل است، ولی وقتی تو عنوان کنی امر بسیار طبیعی وساده ای خواهد شد ."
بانو ساکرمان به دستور شوهرش رفتار کرد . آقای روسلن قول داد که در این باره با وزیر صحبت کند . آنوقت آقای ساکرمان آقای روسلن را به ستوه در آورد . بالاخره نماینده ی مجلس به او جواب داد که لازم است تقاضایی بنویسد و در آن تقاضا عناوین خود را ذکر کند .
عناوین ؟ چه عنوانی ؟ او تصدیق شش متوسطه هم نداشت .
با این وصف دست به کار شد و به نوشتن رساله ای تحت عنوان " حقوق مردم در فرهنگ " پرداخت . لیکن به علت قلت مایه ی علمی‌موفق به اتمام نشد .
به دنبال موضوعات آسانتری رفت و پی در پی در نوشتن چند موضوع کوشید،ابتدا درباره " تعلیم و تربیت کودکان با وسایل بصری " به نوشتن پرداخت . در آن رساله نظر داد که در محلات فقیرنشین یک نوع تاًتر مجانی برای کودکان نمایش دهند . اولیای اطفال، کودکان خود را از کودکی به آن نمایش ها ببرند و در آنجا، به کمک دوربین، کلیاتی از مجموع اطلاعات عمومی‌به خردسالان تعلیم داده شود . می‌گفت این نوع تدریس آموزش واقعی است . مغز از راه چشم دانش می‌اندوزد و تصاویر در ذهن نقش می‌بندد و بدین طریق دانش برای کودکان امری حسی و دیدنی خواهد شد .
چه راهی از این ساده تر برای تعلیم تاریخ عمومی‌و جغرافیا و تاریخ طبیعی و گیاه شناسی و حیوان شناسی و زیست شناسی و غیره وجود دارد ؟
آقای ساکرمان این رساله را به چاپ رسانید، یک نسخه از آن را برای هر یک از نمایندگان، ده نسخه را برای هر یک از وزرا، پنجاه نسخه را برای رییس جمهور و ده نسخه را نیز برای هر یک از روزنامه های پاریس و برای پنج روزنامه ی شهرستان فرستاد .
سپس رساله ای راجع به ایجاد کاتبخانه های سیار داد و در آن نظر داد که دولت باید چهارچرخه های کوچکی پر از کتاب، نظیر گاری های دستی پرتقال فروشان، در خیابان ها بگرداند و هر کس حق داشته باشد ماهانه ده جلد کتاب با پرداخت یک " سو " کرایه کند و بخواند .
و در تاٌیید نظر خود می‌گفت : " ملت جز برای ولگردی و تفریح به خود زحمت نمی‌دهد . حال که او به طرف آموزش نمی‌رود بهتر است آموزش را به طرف او برود، و ..."
این رساله هیچ سر و صدایی ایجاد نکرد . با این وضع آقای ساکرمان دنبال تقاضای خود را گرفت . به او جواب دادند که به پیشنهادهایش توجه خواهد شد و دستور لازم صادر خواهد شد . آقای ساکرمان به توفیق خود کاملاً امیدوار شد و منتظر ماند، ولی باز خبری نشد .
آنگاه تصمیم گرفت شخصاً به اقدام پردازد . از وزیر فرهنگ وقت ملاقات خواست . یکی از وابستگان دفتر وزارتی که مردی جوان و موقر بود وحتی اهمیتی داشت و برای احضار منشی ها و پشت خدمت های پشت در و اعضای تابعه ی خود مثل کسی که پیانو بزند، دائم با تعدادی دکمه ی سفید رنگ، بازی می‌کرد، وی را به حضور پذیرفت . این جوان آقای ساکرمان را تشویق کرد که قدم در راه نیکویی گذاشته است و به او اندرز داد که به عملیات قابل تحسین و توجه خود ادامه دهد .
آقای ساکرمان دوباره دست به کار شد .
اکنون چنین به نظر می‌رسید که آقای روسلن نماینده ی مجلس به پیشرفت و توفیق او علاقمند شده است و حتی یک مشت اندرز عملی و عالی به او داد . خود او نشان افتخار داشت، ولی معلوم نبود به چه علل و جهاتی مستحق این امتیاز شده است .
به ساکرمان تکلیف کرد که دست به تحقیقات و مطالعات تازه ای بزند و واور را به انجمن های مرکب از دانشمندان که برای نیل به افتخارات علمی‌مخصوصاً در مهمات و معزلات دانش ها تحقیق و مطالعه می‌کردند، معرفی کرد . حتی در وزارت خانه نیز از او حمایت و پشتیبانی کرد .
باری، یک بار که اقای روسلن برای صرف ناهار به خانه ی دوستش آمده بود ( چند ماهی بود که اغلب در خانه ی آقای ساکرمان ناهار می‌خورد ) دست او را صمیمانه فشرد و آهسته در گوشش گفت : " آخر موفق شدم که خدمت بزرگی به شما بکنم . انجمن امور تاریخی ماٌموریتی به شما محول کرده است که عبارت است از تحقیق در کتابخانه ای مختلف کشور فرنسه ."
ساکرمان چنان خوشحال شد که نه غذا خورد و نه آب نوشید . هشت روز بعد حرکت کرد . شهر به شهر می‌گشست و صورت کتابخانه ها را مطالعه می‌کرد و در انبار های مملو از کتاب های گردآلود که دستخوش بی مهری کتابداران بودند، به جستجو می‌پرداخت . یک شب که به " روان " رسیده بود، خواست به شهر خودش بازگردد و زنش ر اکه از یک هفته پیش ندیده بود، در آغوش بکشد . با قطار ساعت 9 که می‌بایست نصف شب او را به خانه برساند حرکت کرد .
خودش کلید داشت . بی صدا داخل شد و از شوق اینکه هم اکنون موجب شادی غیرمنتظره ی زنش خواهد شد، بر خود می‌لرزید . زنش در به روی خود بسته بود . عجبا ! ... ناچار از پشت در صدا زد : " ژان منم ... "
گویا زنش خیلی ترسید زیرا ساکرمان صدای جستن او را از تختخواب به زمین شنید و صدای صحبت او به گوشش رسید که مثل آدم های خواب دیده با خود حرف می‌زد . سپس شنید که زنش به طرف اتاق آرایش خود رفت، در را گشود و باز بست و چندین بار پا برهنه در اتاق به این سو و آن سو دویو و مبل ها را که از قسمت های شیشه ای آن صدا برمی‌خاست جا به جا کرد . تا آخر پرسید : " آه الکساندر تویی ؟ "
آقای ساکرمان جواب داد : " آره جانم، منم در را باز کن ! "
در باز شد و خانم زمزمه کان خود را به سینه ی خود فشرد و گفت : " آه مرا ترساندی ! چه موهبتی، چه سعادتی ! " آنگاه آقای ساکرمان مثل همیشه با نظم و تاٌنی به کندن لباس های خود پرداخت . در آن هنگام پالتویی را که معمولاً بایستی در راهرو به جارختی آویخته باشد روی یکی از صندلی ها دید و آن را براداشت ولی ناگهان دچار بهت و حیرت شد .
روی جای دکمه ی پالتو نوار قرمزی دوخته شده بود !
زبان ساکرمان به لکنت افتاد و گفت : " آه به این ...پالتو ...نشان...دوخته اند ؟"
در آن دم زنش به یک جست خود را روی او انداخت و پالتو را با دو دست چسبید و گفت : " نه، نه، اشتباه می‌کنید . بدهیدش به من ! "
لیکن ساکرمان یک آستین پالتو را محکم در دست نگاه داشته بود و رهایش نمی‌کرد و همچنان که دچار نوعی سرسام شده بود می‌گفت : " ها ! ...چطور ؟ چطور ؟ توضیح بده ! این که پالتوی من نیست چون نشان لژِیون دونور دارد !..."
خانم که سخت دستپاچه شده بود دم به دم می‌گفت : " گوش کن، گوش کن ! ... این را به من بده ... من حالا نمی‌توانم توضیح بدهم . این قضیه رازی دارد ... گوش کن ! ... "
ولی او کم کم عصبانی می‌شد و رنگش می‌پرید و در ان حال می‌گفت : " من می‌خواهم بدانم که این پالتو اینجا چه می‌کند ؟ این که پالتوی من نیست ! ..."
آناگاه زنش بانگ بر سر او زد و کفت : " چرا چرا ! ساکت باش و گوش کن ... آخر تو مفتخر به نشان شده ای ! ...
ساکرمان از هیجان این خبر خوش چنان تکان شدیدی خورد که که پالتو را رها کرد و بی اختیار در صندلی دسته داری افتاد و گفت : " من ...من ... نشا ... نشان ... گرفته ام ؟ ..."
- بلی ... اما این موضوع محرمانه است و فعلاً هیچکس نمی‌داند ! ...
در خلا آن مدت خانم آن پالتوی افتخار آمیز را در قفسه پنهان کرد و لرزان و پریده رنگ به نزد شوهرش بازگشت و دوباره گفت : " بلی این پالتوی تازه است که من داده ام برای تو دوخته اند . ولی قسم خورده بودم که فعلاً چیزی به تو نگویم چون تا یک ماه یا شش هفته ی دیگر رسما ً اعلام نخواهد شد . باید ماٌموریت تو به پایان برسد . تو قرار بود در مراجعت از این خبر آگاه شوی . آقای روسلن این نشان را برای تو گرفته است . "
ساکرمان که سر از پا نمی‌شناخت با لکنت زبان کفت : " آقای روسلن ... خودش نشان دارد ... برای من ... هم نشان گرفته است ...آه ! ..."
و ناچار شد یک لیوان آب بنوشد .
یک تکه کاغذ سفید که از جیب پالتو به زمین افتاده بود به چشم می‌خورد . ساکرمان آن را برداشت و دید که کارت اسم است و روی آن چنین نوشته است : " روسلن – نماینده ی مجلس . "
زنش گفت : " ها ... نگفتم ! ... "
وساکرمان از شادی به گریه درآمد .
هشت روز بعد در روزنامه ی رسمی‌اعلام شد که آقای ساکرمان به پاس خدمات فوق العاده ی خود لقب و نشان " شوالیه لژیون دونور " مفتخر شده است .
نویسنده: گی دو موپاسان
مترجم: محمد قاضی
از کتاب: «تپلی و چند داستان دیگر» - نشر امیرکبیر


برچسب‌ها: داستان کوتاه نشان افتخار از گی دو موپاسان, بهترین داستان های کوتاه جهان از بهترین نویسندگان ج, گی دو موپاسان, دانلود کتاب های گی دو موپاسان, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 11:16  توسط spow  | 

داستان کوتاه هریسن برگسن از کورت ونه گات

سال ۲۰۱۸ بود و همه بالاخره با هم برابر بودند. برابری‌شان فقط در برابر خدا و قانون نبود؛ از هر لحاظ برابر بودند. هیچ کس از دیگری باهوش‌تر نبود. هیچ کس از دیگری خوش قیافه‌تر نبود. هیچ کس از دیگری قوی‌تر یا فرزتر نبود. این برابری تماما مرهون متمم‌های دویست و یازدهم، دویست و دوازدهم و دویست و سیزدهم قانون اساسی و هوشیاری بی‌وقفه ماموران معلولیت‌سازی فراگیر ایالت متحد بود.
اما هنوز بعضی از جنبه‌های زندگی کاملاً درست نشده بود؛ مثلاً اگر ماه آوریل هوایش بهاری نمی‌بود کماکان مردم را دیوانه می‌کرد. توی همین ماه نمور هم بود که آدم‌های م.ف. (معلولیت‌سازی فراگیر) هریسن، پسر ۱۴ ساله‌ی جورج و هیزل برگرسن را با خودشان بردند. واقعاً تراژیک بود، ولی جورج و هیزل نمی‌توانستند فکرشان را خیلی به آن مشغول کنند. هیزل هوش کاملا متوسطی داشت، که معنایش این بود که نمی‌توانست بیش از مدت کوتاهی به چیزی فکر کند. جورج هم چون هوشش خیلی بالاتر از حد متعارف بود یک رادیوی کوچک معلولیت ذهنی توی گوشش داشت. قانون او را ملزم می‌کرد که همیشه این رادیو را در گوشش داشته باشد. رادیو روی یک فرستنده‌ی دولتی تنظیم شده بود. حدودا هر ۲۰ ثانیه، فرستنده صداهای گوشخراشی می‌فرستاد تا جلوی سو استفاده غیرعادلانه‌ی آدم‌های شبیه جورج از مغزشان را بگیرد. جورج و هیزل داشتند تلویزیون تماشا می‌کردند. روی گونه‌های هیزل اشک‌هایی روان بود، ولی او در آن لحظه یادش رفته بود که اشک‌ها به خاطر چه بودند.
تلویزیون داشت چند بالرین را نشان می‌داد.
زنگی توی سر جورج صدا کرد. مثل دزدهایی که آژیر سرقت را شنیده‌اند، افکارش با وحشت گریختند.
هیزل گفت: «این رقصی که الان کردن، رقص قشنگی بود.»
جورج گفت: «ها؟»
هیزل گفت: «رقص رو می‌گم خوشگل بود.»
جورج گفت: «اوهوم.» سعی کرد کمی به بالرین‌ها فکر کند. واقعاً خیلی خوب نبودند. در هر حال نمی‌توانستند از کس دیگری هم بهتر باشند. چندین وزنه و کیسه پرساچمه بهشان وصل بود و روی صورت‌هاشان نقاب داشتند تا کسی با دیدن حالتی آزاد و زیبا روی صورتی قشنگ احساس نکند که خودش شبیه جوب‌گردها است. این فکر گنگ به سر جورج زد که شاید نباید رقصنده‌ها را معلول کرد، ولی خیلی نتوانست با این فکر پیش برود؛ چون صدای دیگری از رادیوی توی گوشش افکارش را پراکنده کرد.
قیافه‌ی جورج درهم رفت. قیافه‌ی دو نفر از هشت بالرین هم همین طور.
هیزل اخم او را دید. خودش معلولیت ذهنی نداشت و برای همین از جورج پرسید که آخرین صدا چه بوده. جورج گفت: «مثل این بود که یکی با چکش کله گرد بکوبه رو یه بطری شیر.»
هیزل با کمی حسادت گفت: «حتماً باید خیلی جالب باشه که آدم این همه صدای جورواجور بشنفه. چقدر چیز به ذهن‌شون می‌رسه.»
جورج گفت: «هوم.»
هیزل گفت: «فقط... اگه من فرمانده‌ی معلولیت‌سازی بودم، می‌دونی چی کار می‌کردم؟» در واقع هیزل شباهت چشمگیری هم به فرمانده‌ی معلولیت‌سازی داشت که زنی بود به نام دایانا مون گلمپرز. هیزل گفت: «اگه من دایانا مون گلمپرز بودم، یکشنبه‌ها ناقوس می‌ذاشتم، فقط ناقوس. یه جور‌هایی به احترام مذهب.»
جورج گفت: «اگه فقط ناقوس باشه که من می‌تونم فکر کنم.»
هیزل گفت: «خب شاید صداش رو خیلی بلند می‌کردم. فکر کنم من فرمانده‌ی معلولیت‌سازی خوبی می‌شم.»
جورج گفت: «همون قدر خوب که هر کس دیگه‌ای می‌تونه باشه.»
هیزل گفت: «اون وقت کی می‌دونه که کارهایی که من می‌کنم عادی هست یا نه؟»
جورج گفت: «درسته.» در فکرش جرقه‌ای زد درباره‌ی پسر غیرعادی‌اش، هریسن، که حالا در زندان بود، ولی یک سلام نظامی ۲۱ گلوله‌ای در سرش، جلویش را گرفت.
هیزل گفت: «وای این چه خفن بود، مگه نه؟»
به قدری خفن بود که جورج رنگش پرید و شروع کرد به لرزیدن و در گوشه‌ی چشم‌های قرمزش اشک جمع شد. دو نفر از هشت بالرین هم افتاده بودند روی کف استدیو و شقیقه‌هاشان را گرفته بودند.
هیزل گفت: «انگار یهو خیلی خسته شدی. چرا روی کاناپه دراز نمی‌کشی تا کیسه معلولیت‌ات رو روی بالش‌ها استراحت بدی، عزیز دلم؟» اشاره‌اش به ۲۱ کیلو ساچمه توی یک کیسه‌ی برزنتی بود، که دور گردن جورج قفل شده بود. گفت: «برو و یه کم کیسه رو زمین بذار. واسم مهم نیست اگه یه مدتی با من برابر نباشی.»
جورج با دست‌هایش کیسه را وزن کرد، گفت: «اشکالی نداره. من دیگه متوجه‌اش نمی‌شم. عین یه قسمت از خودم می‌مونه.»
هیزل گفت: «این اواخر خیلی خسته بودی، انگار از رمق رفتی. خیلی خوب می‌شد اگه یه راهی بود که بتونیم یه سوراخ کوچیک ته کیسه درست کنیم و چند تا از اون ساچمه‌ها رو درآریم. فقط چندتاشون رو.»
جورج گفت: «دو سال تو زندون و دو هزار دلار جریمه واسه هر ساچمه‌ای که درآرم. معامله‌ی خوبی نیست.»
هیزل گفت: «اگه فقط بتونی وقتی از سر کار بر می‌گردی خونه، چندتاشون رو دربیاری چی؟ منظورم اینه که تو که این‌جا با کسی رقابت نمی‌کنی. بعد هم دوباره برشون می‌گردونی.»
جورج گفت: «اگه من بخوام ازش شونه خالی کنم، اون وقت آدم‌های دیگه هم می‌خوان شونه خالی کنن، بعدش هم خیلی زود دوباره برمی گردیم به دوران تاریک، که توش همه با هم رقابت می‌کردن. تو که دوست نداری این طوری بشه ، ها؟»
هیزل گفت: «ازش متنفرم.»
جورج گفت: «بفرما، فکر می‌کنی دقیقه‌ای که مردم شروع کنن به خیانت به قوانین، چه بلایی سر جامعه می‌آد؟»
اگر هیزل نمی‌توانست جوابی برای این سوال پیدا کند، جورج هم نمی‌توانست جواب خودش را بدهد. توی سرش داشت آژیری کشیده می‌شد.
هیزل گفت: «گمونم از هم می‌پاشه.»
جورج بی احساس گفت: «چی می‌پاشه؟»
هیزل نامطمئن گفت: «جامعه. مگه خودت همین الان نمی‌گفتی؟»
جورج گفت: «کی می‌دونه؟!»
برنامه‌ی تلویزیون ناگهان برای یک اطلاعیه‌ی خبری قطع شد. اولش روشن نبود که اطلاعیه درباره‌ی چیست، چون گوینده مثل باقی گوینده‌ها شدیدا دچار اختلال گفتار بود، گوینده حدود نیم دقیقه و با هیجان‌زدگی بسیار تلاش کرد تا بگوید: «خانم‌ها و آقایان.»
آخرش هم وا داد و اطلاعیه را داد دست یک بالرین تا بخواندش.
هیزل گفت: «اشکالی نداره.» منظورش به گوینده بود. «اون سعی خودش رو کرد. مهم هم همینه. اون نهایت سعی‌اش رو کرد تا از چیزی که خدا بهش داده استفاده کنه. به خاطر یه همچین تلاشی باید بهش ترفیع خوبی بدن.»
بالرین از روی اطلاعیه خواند: «خانم‌ها و آقایان.» حتما زیبایی خارق العاده‌ای داشت، چون نقابی که زده بود، خیلی کریه بود. فهمش هم آسان بود که او از همه رقصنده‌ها قوی‌تر و خوش ترکیب‌تر بود، چون کیسه‌های معلولیتش به اندازه کیسه‌های مردان ۹۰ کیلویی بودند. بالرین مجبور شد بلافاصله به خاطر صدایش معذرت بخواهد، چون صدایش برای یک زن خیلی غیرعادلانه بود. صدایش آهنگ گرم و درخشان و بی زمانی داشت. گفت: «ببخشید.» و این بار با صدایی مطلقا غیر رقابتی شروع کرد.
با ونگی جیغ مانند گفت: «هریسن برگرسن ۱۴ساله که به دلیل مظنون بودن به طراحی براندازی حکومت حبس شده بود، از زندان فرار کرده است. او یک نابغه و ورزشکار و مادون معلول است و بی نهایت خطرناک تلقی می‌شود.»
یک عکس پلیسی از هریسن برگرسن وارونه روی صفحه تلویزیون نمایش داده شد، بعد کجکی، بعد دوباره وارونه و بعد هم صاف و درست. تصویر، هریسن را تمام قد، مقابل دیواری نشان می‌داد که با متر و سانتی متر مدرج شده بود. قدش دقیقاً دو متر و سیزده سانت بود. باقی پوشش هریسن شبیه لباس‌های هالووین بود. هیچ کس دیگری معلولیت‌های این قدر سنگین نداشت. او سریع‌تر از آن چه آدم‌های م.ف. تصورش را می‌کردند، رشد کرده بود. به جای یک رادیوی کوچک توی گوش برای معلولیت ذهنی، یک جفت گوشی وحشتناک زده بود و عینکی با شیشه‌های مواج ضخیم به چشم داشت. عینک قرار بود نه تنها او را نیمه کور کند، بلکه موجب سردردهای شدیدی هم بشود. از همه جایش قطعات فلزی آویزان بود. معمولا تقارن حفظ می‌شد و معلولیت‌های متصل به آدم‌های قوی از نظمی نظامی برخوردار بود، ولی هریسن شبیه شده بود به یک انباری متحرک. در مسابقه‌ی زندگی، هریسن ۱۴۰ کیلو را حمل می‌کرد. برای جبران کردن خوش قیافگی‌اش هم آدم‌های م.ف. لازم دیده بودند که او تمام مدت روی دماغش یک گلوله‌ی لاستیکی قرمز بگذارد، ابروهایش را بتراشد و دندان‌های سفید و یک دستش را با روکش‌های سیاه، جابه‌جا از شکل بیندازد.
بالرین گفت: «اگر این پسر را دیدید، سعی نکنید؛ تکرار می‌کنم، سعی نکنید با او بحث کنید.»
صدای کنده شدن دری از لولاهایش به گوش رسید.
از تلویزیون جیغ و فریادهای وحشت زده‌ای بلند شد. عکس هریسن برگرسن روی صفحه همین طور داشت می‌پرید، انگار که با آهنگ زمین لرزه‌ای برقصد.
جورج برگرسن به درستی زمین لرزه‌ای را تشخیص داد و خب حق هم داشت، چون خانه خودش بارهای بار با آن آهنگ کوبش به رقص آمده بود. جورج گفت: «خدای من، این باید هریسن باشه!»
این بازشناسی بلافاصله با صدای تصادف یک اتومبیل از ذهنش پاک شد.
وقتی جورج دوباره توانست چشم‌هایش را باز کند، عکس هریسن رفته بود. یک هریسن زنده و در حال نفس کشیدن صفحه را پر کرد.
هریسن عظیم و دلقک‌وار و با سر و صدا ایستاد در وسط استدیو. دستگیره‌ی در از جا کنده شده استدیو هنوز توی دستش بود. بالرین‌ها، تکنسین‌ها، موزیسین‌ها و گوینده‌ها از ترس جلوی او به زانو افتاده و در انتظار مرگ بودند.
هریسن داد زد: «من امپراطورم! می‌شنفین، من امپراطورم! همه باید هر چی من می‌گم رو فورا اجرا کنن.» پایش را به زمین کوبید و استدیو لرزید.
نعره زد: « حتی همین جوری که این‌جا وایسادم، علیل و لنگ و مریض شده، از هر کسی که تا حالا پا به دنیا گذاشته حاکم بزرگ‌تری‌ام. حالا تماشا کنین که می‌تونم به چی تبدیل بشم.»
هریسن بندهای کمربند معلولیت‌اش را طوری پاره کرد که انگار دارد دستمال کاغذی خیسی را پاره می‌کند. آن بندها قرار بود بتوانند تا دو هزار و پانصد کیلو وزن را تاب بیاورند.
تسمه‌های آهنی معلولیت هریسن افتادند روی زمین.
هریسن شست‌هایش را گذاشت زیر میله‌ی قفل زنجیر دور گردنش. میله مثل ساقه‌ی کرفس شکست. هریسن گوشی‌ها و عینکش را کوبید به دیوار.
دماغ گلوله‌ای لاستیکی‌اش را پرت کرد، و مردی آشکار شد که می‌توانست ثور، خدای رعد را هم بترساند.
نگاهی به جماعت زانو زده انداخت و گفت: «حالا باید امپراتریسم رو انتخاب کنم. اولین زنی که جرأت ایستادن رو داشته باشه، می‌تونه جفت و تاج و تختش رو طلب کنه.»
لحظه‌ای گذشت و بعد یک بالرین در حالی که عین بید می‌لرزید از جایش بلند شد.
هریسن معلولیت ذهنی را از گوش او برداشت و ... آخر همه نقاب او را کنار زد.
زن، زیبایی شگفت انگیزی داشت.
هریسن دست او را گرفت و گفت: «حالا می‌تونیم به مردم معنی کلمه‌ی موسیقی رو نشون بدیم.»
فرمان داد: «موسیقی.»
موزیسین‌ها پاکشان برگشتند به صندلی‌هایشان و هریسن معلولیت‌های آن‌ها را هم پاره کرد. بهشان گفت: «بهترین چیزی که بلدین رو بزنین، تا من بارون و دوک و ارل بکنم‌تون.»
موسیقی شروع شد. اولش معمولی بود. سبک احمقانه، غلط. اما هریسن دو تا از موزیسین‌ها را از روی صندلی‌هاشان بلند کرد و در حینی که داشت آهنگی را که می‌خواست برایش بنوازند، می‌خواند، آن‌ها را مثل چوب میزانه‌ی رهبر ارکستر در هوا تکان داد. بعد دوباره پرتشان کرد توی صندلی‌هاشان. موسیقی دوباره شروع شد و این دفعه خیلی بهتر شده بود. هریسن و امپراتریسش مدتی فقط موسیقی را گوش کردند؛ چنان با جدیت گوش می‌کردند که انگار داشتند ضربان قلب‌هاشان را با آن هم‌زمان می‌کردند.
بعد همه‌ی وزنشان را دادند روی سر انگشتان پاهاشان.
و بعد در فورانی از زیبایی و شادمانی، پریدند توی هوا.
نه تنها قوانین زمینی زیر پا گذاشته شده بودند، بلکه قانون جاذبه و قوانین حرکت هم نقض شدند.
خیز برداشتند، جست زدند، چرخ زدند، گشتند و دور زدند.
مثل گوزنی بازیگوش جست زدند.
سقف استدیو ده متر ارتفاع داشت ولی هر جست به آن نزدیک‌ترشان می‌کرد.
قصد آشکارشان این شد تا سقف را ببوسند، بوسیدندش.
و بعد جاذبه را با عشق و اراده‌ی محض خنثی کردند و چند سانتی متر پایین‌تر از سقف در هوا معلق ایستادند...
همان وقت بود که دایانا مون گلمپرز، فرمانده‌ی معلولیت‌سازی با یک تفنگ شکاری دولول کالیبر ده وارد استدیو شد. دوبار شلیک کرد و امپراطور و امپراتریس قبل از رسیدن به زمین مرده بودند.
دایانا مون گلمپرز دوباره تفنگ را پر کرد. موزیسین‌ها را هدف گرفت و بهشان گفت که ۱۰ ثانیه فرصت دارند تا معلولیت‌هاشان را سرجایش برگردانند.
در این لحظه لامپ تصویر تلویزیون برگرسن‌ها سوخت.
هیزل برگشت تا این قطع تصویر را به جورج گزارش بدهد. ولی جورج به دنبال یک قوطی نوشیدنی رفته بود توی آشپزخانه.
جورج با نوشیدنی‌اش از آشپزخانه برگشت و لحظه‌ای یک سیگنال معلولیت بر جا لرزاندش. بعد دوباره رفت و نشست. به هیزل گفت: «داشتی گریه می‌کردی؟»
گفت: «اوهوم.»
او گفت: «واسه چی؟»
گفت: «یادم رفته. تلویزیون چیز خیلی غم انگیزی نشون داد.»
او گفت: «چی بود؟»
هیزل گفت: «همه‌اش تو ذهنم قاطی پاطی شده.»
جورج گفت: «چیزهای غم انگیز رو فراموش کن.»
هیزل گفت: «همیشه همین کار رو می‌کنم.»
جورج گفت: «آفرین عزیزم.» قیافه‌اش درهم رفت. صدای وحشتناک اسلحه در سرش پیچید.
هیزل گفت: «وای! من هم می‌تونم بگم که چقدر خفن بود!»
جورج گفت: «می تونی دوباره بگیش.»
هیزل گفت: «وای! من هم می‌تونم بگم که چقدر خفن بود!»
نویسنده: کورت ونه گوت
مترجم: بابک تبرایی


درباره کورت ونه‌گات جونیر:
11 نوامبر ۱۹۲۲، در ایندیاناپولیس ایندیانا، زن و مردی از نسل سوم مهاجران آلمانی-آمریکایی، صاحب فرزندی شدند که اسمش را گذاشتند کورت ونه‌گات جونیر. زن در اوان بیست سالگی‌اش خودکشی کرد و فرزند هم در ۶۳ سالگی عمل مادر را تکرار کرد، اما ناموفق. البته او راه بهتری برای خودکشی پیدا کرد که به قول خودش «باکلاس»تر است: آتش به آتش سیگار پال مال کشیدن، آن هم بدون فیلتر.
استاد مدت‌ها است که به همراه همسر دومش در منهتن نیویورک زندگی می‌کند. پس از انتشار «زمان‌لرزه» در سال ۱۹۹۷، اعلام بازنشستگی کرده و حالا سوای مقالاتش در مجله in these times و سخنرانی‌های گاه به گاهش در دانشگاه‌ها و انتقادهای سفت و سختش به جورج بوش، فقط کار گرافیک می‌کند. سال گذشته مجموعه‌ای از مقالاتش را هم چاپ کرد: «مردی بدون سرزمین». اگر «سلاخ‌خانه شماره پنج» را مشهورترین رمان و کاراکتر همزادش در تعدادی از رمان‌هایش، «کیلگور تراوت» را بارزترین موتیف کارهای ونه‌گات بدانیم، داستان کوتاه «هریسن برگرسن» که اولین بار در سال ۱۹۶۱ در «مجله‌ی فانتزی و علمی تخیلی» و بعدتر در مجموعه‌ی «به خانه‌ی میمون خوش آمدی» چاپ شد، نمونه‌ای‌ترین قصه‌ی او است.
سخن مترجم:
ترجمه این قصه را تقدیم می‌کنم به بانو لیلی گلستان، به خاطر ترجمه‌ی نامیرایش از «میرا»
منبع: ویژه نامه داستان‌های تابستان -روزنامه شرق– پنج شنبه، 9 شهریور 1385- شماره


برچسب‌ها: داستان کوتاه هریسن برگسن از کورت ونه گات, بهترین داستان های کوتاه از بهترین نویسندگان جهان, دانلود کتاب های کورت ونه گات, داستان کوتاه, کورت ونه‌گات جونیر
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 11:12  توسط spow  | 

پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش خودرو

با عنوان:

شبیه سازی مدل هشت درجه آزادی تعلیق خودرو در Matlab




شماره پروژه : 47

این پروژه با هدف مدلسازی درجات آزادی ارتعاشی خودروی تویتا وانت انجام گرفته است که نتایج این مدلسازی امکان پیش بینی رفتار خودرو(نظیر تغییرات سرعت مرکز جرم و تغییراات زاویه خودرو از دید جانبی و ...) را فراهم می نماید. با استفاده از اطلاعات شرکت تویتا مدل و معادلات اصلی و پایه طراحی خودرو، معادلات فضای حالت را بدست آورده ایم . سپس پارامترهای انتخابی را در معادله قرار داده و ماتریس‌های فضای حالت را ارائه نموده ایم .

مقدمه
معرفی 
        شكل شماتیك مدل 8 درجه آزادی
        توضیحات شكل
        پارامترها
معادلات
        معادلات پایه واصلی
        معادلات كاربردی كه از آنها معادلات فضای حالت نوشته می شود
        توضیحات
معادلات فضای حالت
        ماتریس ها
        شكل معادلات
نرم افزار
        توضیحات نرم افزار
        دستورات نرم افزار
        گرافهای بدست آمده از نرم افزار 
گرافی دیگر از ماتریس های فضای حالت
        توضیحات
        گراف بدست آمده

* فایل های نرم افزاری متلب  موجود است.


تعداد صفحات  : 60 صفحه

فرمت: Doc-ppt - m file

قیمت : 40000 تومان

  نحوه خرید محصولات وبلاگ مهندسی مکانیک

برای خرید این پروژه با ما در ارتباط باشید

mechanic_spa@yahoo.com

matrix.spa@gmail.com


برچسب‌ها: شبیه سازی مدل هشت درجه آزادی تعلیق خودرو در Matlab, پایان نامه و شبیه سازی با متلب, دانلود پایان نامه, پایان نامه مهندسی مکانیک خودرو, پایان نامه
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 11:3  توسط spow  | 

ترانسهای جریان (CT) و ترانسهای ولتاژ(PT) سیستم زمین و برقگیر(LA)


ترانسهای اندازه گیری

ترانسهای اندازه گیری برای کاهش ولتاژ یا جریان به کار میروند.اگر بخواهیم ولتاژ فشار قوی یا جریان زیاد را به طور مستقیم برای اندازه گیری یا حفاظت به اتاق فرمان پست یا نیروگاه ببریم  کار خطرناک و غیر عملی را انجام داده یم .لذا توسط ترانسهای اندازه گیری مقدار آنها به حدی کاهش داده میشود تا بتوان مستقیما آن را به دستگاه اندازه گیری یا رله حفاظتی متصل نمود.بنابراین هدف از به کار بردن این ترانسها را میتوان چنین نوشت:
1-برای جدا کردن دستگاههای اندازه گیری از شبکه فشار قوی یا آمپر زیاد
2-برای کاهس دادن ولتاژ یا جریان در حد دستگاههای اندازه گیری
قدرت خروجی این ترانسها کم و در حدود چند 10 ولت آمپر میباشد مثلا 30VA,10VA  یا    100VA.
ترانس جریان
ترانس جریان برای کاهش دادن جریانهای زیاد به حد 1 یا 5 آمپر به کار میروند.از آنجا که در ثانویه آن آمپرمتر و یا بوبین جریان واتمتر یا ثبات توان یا رله های جریانی , رله های امپدانسی و یا رله های توانی نصب میشود که همگی دارای مقاومت بسیار ناچیزی هستند , میتوان گفت که ترانس جریان در شرایط اتصال کوتاه کار میکند. این ترانس بر اساس رابطه تقریبا״ I1/I2≈N2/N1 ) ) کار میکند.
برای کاهش دادن مقدار خطا باید جریان بی باری I0  کاهش یابد ،لذا در این ترانسها از هسته های مرغوب و بدون درز استفاده میشود.مدار مغناطیسی ترانس جریان برای کار در شرایط اتصال کوتاه طرح میشود و چگالی شار آن کمتر از  0.1تسلا در نظر گرفته میشود.این اندکسیون از یک جریان مغناطیس کننده بسیار کوچکی در حدود 0.01 جریان نامی حاصل میگردد.اگر ثانویه ترانس جریان باز بماند،از آنجا که جریان اولیه آن مستقل از از جریان ثانویه است،آمپردوری که سبب ایجاد فلو در هسته میشود N1I1)) خواهد بود که مقدار آن صد برابر آمپر دور منتجه در زمان کار معمولی باشد،زیرا در این حالت ،آمپر دور ثانویه صفر شده است و بنابراین آمپر دور مقابله کننده ای وجود ندارد. این امر سبب میشود که
1-فلوی زیادی از هسته بگذرد و آن را تا حد سوختن داغ نماید.
2-ولتاژ زیادی در حد چند کیلوولت در ثانویه القا میشود که هم سبب خراب شدن عایقهای ترانس میگردد و هم خطر برق گرقتگی برای اپراتور را به دنبال دارد.

به این دلیل اغلب در ترمینالهای متصل به خروجی ترانس جریان ،یک گیره کشوی پیش بینی میشود که در صورتیکه که بخواهند وسیله اندازه گیری را از ثانویه باز کنند،ابتدا توسط گیره مدار ثانویه ترانس جریان را اتصال کوتاه نمایند.به همین دلیل در مدار ثانویه ترانس جریان هرگز فیوز گزاشته نمیشود.
ترانسهای جریان برای نمونه گیری جریان به نسبت عبور جریان از اولیه خود و القای آن در ثانویه استفاده میشوند. این ترانسها به منظور حفاظت و اندازه گیری در ابتدای خطوط ورودی به پستهای و همچنین در ورودی ترانس قدرت و ورودی ثانویه ترانس و همچنین در خروجی های پست و نقاط کلیدی دیگر که احتیاج است جریان در آن نقطه تحت نظر باشد استفاده میشود که هر کدام از این نقاط با ترانس مخصوص به خود چه از .نظر عایقی و ساختمان و چه از نظر قدرت و دقت ، نصب و استفاده می گردند .  ترانسفورماتور جریان از دو سیم پیچ اولیه و ثانویه تشکیل شده که جریان واقعی در پست از اولیه عبور نموده و در اثر عبور این جریان و متناسب با آن، جریان کمی (در حدود آمپر) در ثانویه به وجود می‌آید. ثانویه این ترانسها با مقیاس کمتری از اولیه خود که تا حد بسیار بالایی تمام ویژگیهای جریان در اولیه خود را دارد به تجهیزات فشار ضعیف پست و رله ها و نشاندهنده ها متصل میشود. ثانویه این ترانسها دارای سیم پیچ با دورهای زیادتری نسبت به اولیه که بیشتر مواقع تنها یک شمش و یا چند دور از شمش است ساخته میشود .
نکته ای که قابل توجه است ، مقدار سیم پیچ در تعداد دور است که باید به نسبت مورد نظر رسید . در ثانویه سیم های بدور هسته سیم های لاکی هستند . هسته های حفاظتی بدون در نظر گرفتن تصحیح دور طراحی میشنود ولی در هسته های اندازه گیری جهت رسیدن به بارها و دقت های مورد نیاز تصحیح دور انجام میشود .میزان بار در ثانویه ، از نکات دیگر است که در طراحی سطح مقطع سیم پیچ موثر است .این ترانسها هم باید در حالت و شرایط عادی و هم در شرایط اضطراری مثل جریان زیاد و یا هر خطایی که ممکن است بوجود آید قابلیت اندازه گیری و نمونه گیری جریان را داشته باشد .
ولی بطور کلی ترانسفورماتورهای جریان از نظر ساختمانی در انواع مختلف ساخته می‌شوند   :
1-CTهای هسته پايين   (TAP CORE)
2-CTهای هسته  بالا  (Tank Type)
3- نوع بوشينگي Bushing Type)  )
4-نوع حلقوي (Ring Type)
5- نوع قالبی یا رزيني (Casting Resin)

متن کامل فایل پاورپوینت تحقیق دانشجویی مهندسی برق با عنوان ترانسهای جریان (CT) و ترانسهای ولتاژ(PT) سیستم زمین و برقگیر(LA)را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: ترانسفورماتور جریان CT, ترانسفورماتور ولتاژ PT, سیستم برقگیر و زمین کردن LA, ترانسفورماتور, دانلود تحقیق و پروژه دانشجویی
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 11:1  توسط spow  | 

ترانسفورماتورهای جریان

همانطور كه مي دانيم دستگاههاي اندازه گيري جريان به صورت سري در مدار قرار مي گيرند.در جريانهاي پايين جهت اندازه گيري جريان، آمپرمتر به طور مستقيم در مدار قرار مي گيرد.
اين آمپرمترها در سطح ولتاژ پايين Low Voltage و جريان هاي كم، كاربرد مستقيم دارند.و در ولتاژها و جريان هاي بالا قابل استفاده نمي باشند. لذا توسط ترانسفورماتورهاي اندازه گيري، سطح ولتاژ و جريان را تا اندازه اي كاهش مي دهند كه بتوان از دستگاه هاي اندازه گيري براي خواندن جريان يا ولتاژ استفاده نمود.
ترانس جريان، نوعي از ترانس است كه اوليه آن از يك يا چند حلقه تشكيل شده و ثانويه آن به گونه اي طراحي مي شود كه جريان سيستم قدرت را به مقداري مناسب جهت استفاده در دستگاه هاي اندازه گيري و حفاظتي تبديل كرده، ضمن اينكه سيستم اندازه گيري يا حفاظتي را از سيستم قدرت ايزوله كند.

انواع ترانسفورماتور جریان

ctهای هسته بالا   (Top Core)
ctهای هسته پایین (Tank Type)
نوع حلقوی
نوع قالبی یا رزینی (Casting Resin)
نوع بوشینگی (Bushing Type)

برای دانلود تحقیق کلاسی با فرمت پاورپوینت و موضوع ترانسفورماتورهای جریان در مدارهای اندازه گیری به لینک زیر مراجعه فرمایید :

دانلود کنید.


برچسب‌ها: ترانسفورماتورهای جریان, دانلود تحقیق و پروژه دانشجویی, دانلود کتاب جزوه مقاله پروژه, دانلود جزوات مهندسی برق, ترانسفورماتور
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 10:50  توسط spow  | 

تحليل مدهای خرابی و اثرات آن
(Failure Mode & Effect Analysis)

انگيزه هاي اصلي ارزيابيهاي كمي قابليت اطمينان:
اخذ بهترين تصميم ها در چگونگي بهبود عملكرد سيستم، چگونگي مديريت مصالحه ها بين ملاحظات فني، اقتصادي و ايمني. 
ارزيابي كمي ريسك و احتمال وقوع رخدادهاي نامطلوب و شدت عواقب آن براي رقابت شركتهاي برق ضروري شده است.

روشهای ارزيابی قابليت اطمينان در سیستم ها
قابليت اطمينان سيستم برحسب تركيب منطقي احتمال وقوع رخدادهاي تصادفي در سيستم ارزيابي مي شود، و اين مبنا در همه روشهاي مختلف ارزيابي قابليت اطمينان مشترك است.
مدلسازي شبكه اي (Network Modeling)
مدلسازي ماركوف (Markov Modeling)
شبيه سازي مونت كارلو (Monte Carlo Simulation)

ارزيابي قابليت اطمينان در سيستم هاي پيچيده
از آنجا كه ساختار عموم سيستمها به سادگي سيستمهاي سري يا موازي نيست، براي مدلسازي و ارزيابي قابليت اطمينان آنها شيوه هاي ديگري نياز است:
 
تحليل كات ست(Cut Set Analysis)
تحليل تاي ست (Tie Set Analysis)
درخت خطا (Fault Tree)

اين روشها همگي در زيرمجموعه روش مدلسازي شبكه قرار مي گيرد. 

تحليل مدهاي خرابي و اثرات آن(FMEA)
مدهاي خرابي (Failure Mode)  
جزء يا تركيبي از اجزاء شبكه، يا بطور كلي راههايي كه موجب خرابي و عدم عملكرد سيستم مي شود. 
تحليل مدهاي خرابي و اثرات آن (FMEA)

تكنيكي براي درك رفتار اجزاء سيستم از نقطه نظر قابليت اطينان، كه بر بررسي اثر خرابي اجزاء بر اجزاء ديگر و كل سيستم استوار است.

متن کامل فایل پاورپوینت تحليل مدهای خرابی و اثرات آن تهیه شده توسط اقای دکتر فریدونیان از اساتید دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی را ازلینک زیر دریافت نمایید:

دانلود کنید.


برچسب‌ها: تحليل مدهای خرابی و اثرات آن, نگهداری و تعمیرات, دانلود جزوه, روشهای ارزيابی قابليت اطمينان در سیستم ها, مهندسی نگهداری و تعمیرات
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آبان 1393ساعت 10:35  توسط spow  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر