توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

معماری مدرن اولیه

با آغاز انسان گرائي در عهد رنسانس در اروپا ، احجام افلاطوني و پلانها و نمادهايي قابل تشخيص براي ذهن انسان و منطق گرائي متداول گرديد. در عصر روشنگري اين موارد مورد تاكيد مجدد قرار گرفت و ساختمان هاي دوره كلاسيك يونان و روم باستان كه همواره نمادي از منطق گرائي و خردمند ورزي بود به صورت الگو براي معماري در آمد . ولي با وقوع انقلاب صنعتي و تحولات شگرفي كه اين انقلاب در تكنولوژي و توليدات صنعتي بوجود آورد، زمينه تغييرات زير بنائي در معماري حاصل گرديد.
از اواخر هجدهم ميلادي ، به تدريج توليدات جديد صنعتي وارد امور ساختماني گرديد . در ابتدا اين توليدات جهت احداث پلها ، كارخانجات ، بناهاي عمومي و سپس ساير امور ساختماني مورد استفاده قرار گرفت .
در نمايشگاه بين الملي لندن در هايد پارك در سال 1851 ، ساختمان كاخ بلورين (   Crystal   ( Palace  توسط جوزف پگزتون (  Josep  pa xton )  ) جهت نمايش گل و گيه احداث گرديد. اين ساختمان كه توسط آهن و شيشه ساخته شده بود ، با بيش از هفت هكتار زير بنا ، بزرگترين ساختما ن ساخته شده تا آن عصر بود .

مکتب شیکاگو

.
شیکاگو در اواخر قرن نوزده مرکز خطوط راه آهن و ارتباط بین شرق و غرب آمریکا بود. همچنین این شهر مرکز تجاری مهمی به شمار می آمد و از سال 1885 میلادی فعالیت شدید اقتصادی و به تبع آن اجرای ساختمان های تجاری و اداری آغاز شده بود. با توجه به این که آتش سوزی سال 1871 بیشتر قسمت های این شهر را از بین برده لذا زمینه برای تحولات جدید آماده بود. در طی دو دهه آخر قرن نوزدهم اولین نمونه های ساختمان های مدرن به دور از هر گونه تاریخ گرایی و تزئینات در شهر شیکاگو ساخته شد.
در طی این مدت ساختمان های بلند مرتبه بااسکلت فولادی دیوار غیر باربر و پنجره های پیچ برای اولین بار احداث گردید. در این زمان در شیکاگو تعدادی مهندسان سازه معمار جوان وجود داشتند که عمدتا تحصیل کرده اروپا و شهرهای شرق آمریکا همچون برستون و نیویورک بودند. اولین مهندس مطرح در این مکتب ویلیام لی بوردن جنی تحصیل کرده مدرسه هنر و تولیدات در فرانسه بود. وی به عنوان مهندس سازه دفتر مهندسی و معماری خود را در سال 1868 در شیکاگو تاسیس کرد. او در سال 1869 کتابی به نام اصول و عمل در معماری  به رشته تحریر در آورد.

برای دانلود جزوه معماری مدرن اولیه به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: دانلود جزوه معماری مدرن اولیه, مکتب شیکاگو, مهندسی معماری, انسان گرایی معماری مدرن شیکاگو ساختمان طراحی بوردن, دانلود جزوات مهندسی معماری
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 19:34  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت پنجم و پایانی

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

وبلاگ یک مهندس

 

 ژیل بر اثر حادثه‌یی مرموز دچار فراموشی می‌شود. همسرش لیزا او را به خانه می‌آورد اما ژیل حافظه‌اش را از دست داده است و سعی می‌کند از صحبت‌ها و تعریف‌های همسرش گذشته را بازسازی کند و هویت خود را بازیابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی‌گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی‌شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟
«خرده جنایت‌های زَناشوهری» داستان زوجی است در پی حقیقت. در این نمایشنامه اریک امانوئل اشمیت با طنزی سیاه، تحلیل ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می‌دهد و خواننده را متحیر و شگفت‌زده هر لحظه غافلگیر می‌کند.

جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001، به پاس کتاب‌های ارزشمندش به اریک امانوئل اشمیت اهدا شد.

متن معرفی کتاب: اریک امانوئل اشمیت، یکی از خلاق‌ترین قلم‌های دنیا را در دست خویش دارد. کوتاه می‌نویسد. بیشتر کتاب‌هایش حدود هشتاد، نود صفحه بیش‌تر نیستند. از زبانی ساده استفاده می‌کند. جمله‌ها و دایالوگ‌های کوتاه دارد. حداقل توصیف را به کار می‌برد. با این حال، چه رمان بنویسد و چه نمایش و چه داستان، اثری که خلق می‌کند تا عمق وجود خواننده اثر می‌گذارد، مثل یک تکان، که در رگ‌هایت رشد می‌کند. خواندن نوشته‌های اشمیت یک یادآوری است، یادآوری زندگی که فراموش‌ اش کرده‌ایم.

یکی از پرفروش‌های یک سال گذشته‌ی بازار کتاب ایران، نمایش‌نامه‌ کوتاه «خرده جنایت‌های زَناشوهری» با ترجمه‌ شهلا حائری است. کتابی با تمام خصوصیات اشمیتی، این بار در قالب نمایش، که تله تئاتر تلویزیونی آن را نیز با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته‌اند. اثری با دو هنرپیشه، شوهری به نام ژیل، نویسنده، که بر اثر ضربه‌ ای که به سرش خورده، حافظه‌ خویش را از دست داده و پانزده روز در کما بوده و لیزا، زنی میان‌سال، نقاش، که بعد از سال‌ها زناشویی، با همسر خود روبه‌رو است: برای یک بار دیگر واقعی، درست مانند همان باری که در یک مهمانی عروسی با هم آشنا شدند. ژیل بیشتر رمان‌های جنایی می‌نویسد. لیزا بیشتر برای دل خود نقاشی می‌کند.

نمایش آرام شروع می‌شود، زوج وارد خانه می‌شوند، ژیل مبهوت سوال‌ها: که واقعا کیست؟ اینجا کجاست؟ این زن کیست؟ دارند به او دروغ می‌گویند؟ یا راست؟ و ... خواننده توی تله‌ گیر می‌کند، حالا دیگر نمی‌توانی کتاب را کنار بگذاری و نمایش در بازی زبانی بین دو شخصیت پیش می‌رود تا توی اثر دست و پا بزنی، انبوهی از سوال‌ها در ذهن‌ ات بیدار می‌شود. نمایش یک بغض فرو خفته را در تو به یک آه بدل می‌کند. تصویرسازی اشمیت از زندگی زن و شوهری، هولناک است. اما باید آن را خواند: ترسناک است و زیبا. و دوست داشتنی. و خیلی واقعی. یک اثر خوب برای لذت بردن.
-------------------------------------------------------

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت پنجم و پایانی

ژيل مي داند كه حرف ليزا از ته دل است .
اون روز كذايي خيلي زجر مي كشيدم ، تنها بودم . مشروب خورده بودم . اول يكم ، اون قدر كه
بتونم منتظرت باشم ، ولي تو نيومدي . ادامه دادم ، هر چي بيش تر منتظرت مي شدم ، بيش تر
دلم برات تنگ مي شد . هر چي بيش تر منتظرت مي شدم ، تو عمدا دير مي كردي . هر چي بيش
تر منتظرت مي شدم ، بيش تر بهم كم محلي مي كردي ، تحقيرم مي كردي ، لهم مي كردي ! برام
روشن بود اگه هيچ وقت بهم نمي گه كه داره بهم خيانت مي كنه براي اينه كه دائم داره اين كارو
مي كنه . اگه هيچ وقت درباره ي بقيه زن ها باهام صحبت نم كنه براي اينه كه دائم اونا رو مي بينه
. اگه هيچ وقت بندو اب نمي ده واسه اينه كه خوب درسشو بلده . وقتي مشروب مي خوري فكر
مي كني كه درها رو به روي دشمن بستي ، در حالي كه دشمنو تو خونه ات مي شوني ، اونم براي
هميشه ، اون هم در پشت قفل هاي سكوت . مشروب مي خوري تا افكارتو غرق كني ، ولي بدتر و
شديد تر دامنتو مي گيره . شك و ظني رو كه مي خواي از بين ببري ، الكل قوي تر و زنده مي كنه
، باعث مي شه همه جا رو اشغال كنه . مطمئن بودم كه مي خواي تركم كني . اول بطري فقط
احتمالشو مي دادم ، وقتي به اخرش رسيدم ديگه حتم داشتم . وقتي رسيدي مست عصبانيت بودم .
قايم شدم وبهت حمله كردم .
ژيل _ فكر كردي با زن ديگه اي هستم ؟
ليزا _ ( قيافه تو داري مي گيرد ) به من مربوط نيست .
ژيل _ فكر كردي با زن ديگه اي هستم ؟
ليزا _ هر كاري مي خواي بكن نمي خوام بدونم .
ژيل _ فكر كردي با زن ديگه اي هستم ؟
ليزا _ ما زن و شوهر ازدي هستيم ، تو هر جا بخواي مي ري منم همين طور . اين مسئله بين ما
حل شده .
ژيل _ پس اين طوري فكر مي كردي .
ليزا _ خواهش مي كنم سعي نكن بهم بقبولوني كه حسوديم شده بود .
ژيل_ معلومه ، به عبارت ساده : حسوديت شده بود .
ليزا _ ( از كوره در مي رود ) نخير .
ژيل _ دست وردار ، البته امليه ولي در مورد تو صادقه .
ليزا _ امل نيستم .
ژيل _ چرا ! در اجتماع ادعا مي كني كه روشن فكري ولي در حقيقت حتي فكر اين رو كه به زن
ديگه اي بتونم دست بزنم نمي توني قبول كني .
ليزا _ خوب معلومه ! اين مزخزفاتيه كه ادم توي مهموني ها وقتي ديس غذاها رو به هم تعارف
مي كنن سر هم مي كنه كه مثلا جالب به نظر بياد .
ژيل _ پس معتقد به ازادي نيستي .
ليزا _ معلومه كه نيستم .
ژيل _ پس حسودي ؟
ليزا _ خيلي .
ژيل _ در اين صورت زن وشوهر ازادي نيستيم ؟
ليزا _ فقط در حرف . خيلي مبهم . اخر غذا بين پنير و قهوه . نه بقيه وقت ها .
ژيل _ موافق نيستم .
ليزا _ ( با خشونت ) من هم همين طور ، من هم با خودم موافق نيستم . براي اين كه يك مغز كه
ندارم ، دو تا دارم . چرا ژيل ! دو تا مغز . يكي متجدد ومدرن و يكي سنتي و عقب مونده . اون
مدرنه به ازاديت احترام مي ذاره ، از گذشت و بزرگواريش سر مسته ، با ظرافت شعور و درك
نشون مي ده . اما اون يكي مي خواد فقط مال من باشي ، حاضر نيست تو رو با كسي شريك شه ،
با اولين زنگ تلفن نا اشنا از جا مي پره ، با يك صورت حساب رستوران نا معلوم هزار جور فكر و
خيال مي كنه ، با كوچك ترين تغيير عطري توهم مي ره ، وقتي دوباره ورزش رو از سر مي گيري
يا لباس نو مي خري نگران مي شه ، شب ها وقتي تو خوابي لبخندت براش مشكوكه ، از فكر اين
كه يك زن ديگه ببوستت ، كه كسي بازوشو دور گردنت بندازه ، كه پاهاي كسي زير بدنت باشه
حاضره دست به قتل بزنه ... يك خزنده اي ته وجودمه ، با چشم هاي زرد نافذ و هميشه هوشيار
كه هرگز اروم نمي گيره . اين منم ژيل ، اين هم منم . حتي با كلاس هاي فشرده و دو هزار و
پونصد سال تعليم وتربيت، نمي توني از عشق اين جنبه ي حيواني و غريزشو جدا كني .
ژيل _ ليزا ، يك زوج مثل خونه ايه كه كليدش دست ساكنينشه . اگه از بيرون درو روشون ببندند
، اين خونه زندان مي شه و اونا زندان بان .
ليزا _ ديدي بعضي از ادم ها هنوز پاشون به جايي نرسيده مي خوان فرار كنن ، تو هم مثل اونايي .
ژيل _ نه .
ليزا _ سراغ زن هاي ديگه مي ري باهاشون قرار مي ذاري ، تمام وجودت پر از ميل و تمناست .
ژيل _ تو سلامت مني ، اون هاي ديگه تب منن .
ليزا _ زيادي سرما مي خوري .
ژيل _ اين چيزيه كه تو فكر مي كني ، چه مي دوني .
ليزا _ اره ، ولي تصور مي كنم .
ژيل _ مي دوني يا تصور مي كني ؟
ليزا _ ( نعره مي زند ) تصور مي كنم ! ولي چه فرقي مي كنه . همون قدر دردناكه !
ژيل _ شايد هم بيش تر . ( مكث ) موريانه ها ! من مي دونم اون موريانه ها كجان : تو كله ات .
ليزا _ چاره اي ندارم تو كه چيزي بهم نمي گي .
ژيل _ گفتن همه چيز به نظرم كار به جايي نيست . ضمنا اون شب حق با تو بود : با يك زن بودم .
ليزا _ ( فاتحانه ) اهان . مي بيني !
ژيل _ با ناشرم رزلين بودم .
ليزا _ ( متزلزل ) رزلين ؟
ژيل _ اره . رزلين گنده و پت وپهن . هموني كه از رو محبت گاو بي شاخ ودم صداش مي كني .
ليزا _ خوب درسته كه شاخ نداره مگه نه ؟
ژيل و ليزا به هم نگاه مي كنند و مي زنند زير خنده . خنده شان ديري نمي پايد ولي كمي ارامشان
مي كند .
ژيل _ خلاصه كه محكوم تخيلات تو هستم . محاكمه ام هم اين جا برگزار شده ، در غياب من ،
بدون مخالفت ، بدون دفاع ، در فاصله ي دو بطري ويسكي كه در پشت كتاب هام پنهان شدن . تو
منو نقش بر زمين كردي براي اين كه در خيالاتت يك ژيل واهي تركت كرده بود ، محلت نمي
ذاشت و تو بغل اين و اون مي لوليد ! موضوع سر اينه كه تو سر يك ادم تخيلي نزدي زدي تو سر
من .
ليزا _ ببخشين .
ژيل _ قبلا مشروب مي خوردي و در حالي كه مشروب سم وارد بدنت مي كردي . تقصير ها رو
گردن خودت مي انداختي و حساب خودتو مي رسدي . اين دفعه ديگه نوبت من بود .
ليزا _ ببخشين .
ژيل _ شايدم تو فقط براي رابطه هاي كوتاه مدت ساخته شدي ، فقط براي همون ابتداي رابطه .
ليزا _ ( معترض ) نه ، اين طور نيست .
ژيل _ در درون تو يكي هست كه نمي خواد با من پير بشه . كسي كه مي خواد رابطه ي ما تموم
شه .
ليزا _ نه .
ژيل _ چرا ، چرا ، تو ماجرا هايي رو دوست داري كه تحت اراده تو هستن : نمي توني تحمل كني
كه از ارادت خارج شه.
ليزا _ خارج ؟
ژيل _ اره ، از اختيارت خارج شه . كه اوضاع زياد جدي شه . كه احساسات برات زيادي قوي شه .
اگه ادم مي خواد از همه چيز مطمئن باشه بايد به روابط كوتاه مدت اكتفا كنه. روابط راحت ، اشنا ،
بي دغدغه ، با يك اغاز مشخص ، يك وسط و يك انتها ، يك راه مشخص با مراحل كاملا واضح و
تعيين شده : اولين لبخندي كه رد و بدل مي شه ، اولين قهقه ي خنده ، اولين شب ، اولين جر و
بحث ، اولين اشتي ، اولين كسالت ، اولين سوء تفاهم ، اولين تعطيلات خراب شده ، اولين جدايي ،
دومين ، سومين ، بعدشم جدايي واقعي . بعدش ادم دوباره شروع مي كنه . همون بساطو ولي با
يك ادم ديگه . بهش مي گن يك زندگي پر ماجرا . ولي در و.اقع يك زندگي بي ماجرا ست ، يك
زندگي فهرست گونه . عشق ابدي علاقه نيست ، اين كه ادم مدت ها يكي رو دوست داشته باشه
ديوونگي محضه . كار عاقلانه اينه كه فقط دوران عاشقي ، عاشق باشي . اره عقل گرايي عاشقانه
اينه : تا وقتي كه اوهام عاشقانه مون ادامه داره هم ديگر رو دوست داريم ، همون كه تموم شد هم
ديگه رو ترك مي كنيم . به محض اين كه در برابر شخصيت واقعي قرار گرفتيم و نه اوني كه در
رويا مون بود از هم جدا مي شيم .
ليزا _ نه نه من اينو نمي خوام .
ژيل _ خلاف طبيعته كه ادم براي هميشه و طولاني مدت كسي رو دوست داشته باشه .
ليزا _ نه .
ژيل _ در اين صورت براي اين كه ادامه پيدا كنه ، بايد عدم اطمينان و ترديد رو قبول كرد ، از
امواج سهمگين گذشت ، كاري كه فقط با اعتماد مي شه انجام داد ، بايد خود را با امواج متضاد و
متناقض سپرد ، گاهي شك ، گاهي خستگي ، گاهي اسايش ، ولي در ضمن بايد دائم خشكي رو هم
در نظر داشت .
ليزا_ تو هيچ وقت مايوس نمي شي ؟
ژيل _ چرا .
ليزا _ اون وقت چي كار مي كني ؟
ژيل _ به تو نگاه مي كنم و از خودم سوال مي كنم علي رقم ترديد ها ، سوء ظن ها ، خستگي ها ،
ايا دلم مي خواد اين زنو از دست بدم ؟ و جوابشو پيدا مي كنم . هميشه يكيه . با اين جواب اميد و
شجاعتم هم بر مي گرده . عشق و عاشقي كار غير عاقلانه ايست ، يك ارزوي واهيه كه ديگه مال
اين دوره زمونه نيست ، اصلا معني نداره ، عملي نيست ، تنها توجيهش خودشه .
ليزا _ اگه يك روزي قادرشم به تو اعتماد كنم ديگه اون وقت به خودم اطمينان نخواهم داشت .
برام سخته اعتماد داشته باشم .
ژيل _ اعتماد (( داشتن )) ادم هيچ وقت اعتماد (( نداره )) . اعتماد مالكيت پذير نيست . مي تونه
در اختيار كسي قرار بگيره . ادم اعتماد
(( مي كنه ))
ليزا _ دقيقا . همين برام ساخته .
ژيل _ براي اين كه در جايگاه تماشاچي و قاضي قرار مي گيري . از عشق توقع داري .
ليزا _ اره .
ژيل _ در حالي كه اين عشقه كه از تو توقع داره . تو مي خواي كه عشق بهت صابت كنه كه وجود
داره . چه اشتباهي ! اين تويي كه بايد صابت كني اون وجود داره .
ليزا _ چه طوري ؟
ژيل _ با اعتماد كردن .
ليزا مي فهمد ولي قادر به درك و احساس حرف هاي ژيل نيست . احساس نا امني تمام وجودش
را احاطه كرده است . نمي داند با خودش و بدنش چه كار كند .
ليزا _ من ... من... مي رم چمدونم رو بيارم .
در رفتار ژيل به دنبال تاييد مي گردد . چون ژيل واكنشي نشان نمي دهد تكرار مي كند :
پونزده روزه كه اماده است .
ژيل هيچ عكس العملي نشان نمي دهد . ليزا از پله ها بالا مي رود و با چمدان بر مي گردد ، با اين
حال در برابر ژيل توقف مي كند .
ژيل _ به فكرت خطور نمي كنه كه ببخشمت ؟
ليزا بزرگواريش را رد مي كند .
ليزا _ چيز هاي زيادي براي بخشش هست . شك هام ... ضربه هام ... دروغ هام ...
ژيل _ مي تونم همه رو يك جا ببخشم .
ليزا _ خيلي زجرت دادم .
ژيل _ اگه زجر هام بهايي كه بايد براي زندگيمون بپردازم ، پشيمون نيستم .
ليزا كودكانه با حركت سر رد مي كند .
ژيل _ خوب توهم منو چند دقيقه پيش بخشيدي .
ليزا _ اسون تر بود ، خوب تو كه نخواسته بودي منو بكشي .
ژيل _ اون چيزي كه من شنيدم سخن ديگه اي بود . حرفات اينو مي گفت : (( مي خوام با تو
زندگي كنم ))
ليزا _ اره .
ژيل _ ديگه نمي خواي ؟
ليزا _ نه . اون وقت نمي دونستي . فكر مي كردي كه اين تو بودي كه ....
ژيل _ نه اون موقعم مي دونستم .
باور كردن اين حرف براي ليزا بي نهايت دشوار است ، ژيل ادامه مي دهد :
همه چيز يادمه همين كه روي برانكار به هوش اومدم ، همه چي يادم اومد . هرگز حافظه ام رو از
دست نداده بودم .
ليزا _ چي ؟
ژيل _ فراموشيم نوعي تحقيق و جست جو بود مي خواستم بفهمم چه چيزي باعث شده به حدي از
من متنفر شي كه در تاريكي بهم حمله كني . فراموشيم دروغي بود كه براي بازگشت ويافتن تو .
دروغ هاي من فقط از عشق بود .
ليزا با تغيير نگاهش مي كند با اين حال ژيل با مهرباني ادامه مي دهد :
بعد از پونزده سال زندگي ، براي رسيدن به حقيقت ديگه راهي نمونده بود مگه دروغ .
ليزا _ ( پر خواشگر ) حقيقت بفرماييد . حالا هر دومون حقيقتو مي دونيم . خوب كه چي ؟ هان ؟
حالا با اين حقيقت چه كار كنيم ؟ هيچي .
ژيل _ شايد اون چيزي كه يك زوج بايد با هم تقسيم كنن حقيقت نيست بلكه رازه . رازه اين كه
براي من جذابي .راز اين كه منو مي خواي . راز اين كه عشق تموم شدني نيست .
ليزا _ چرا تموم مي شه .
ليزا براي خودتش يك گيلاس ويسكي مي ريزد و خالي سر مي كشد ، بعد چمدانش را بر مي دارد
به طرف در مي رود .
ژيل _ ليزا من مي بخشمت .
ليزا _ خوش به حالت .
ژيل _ قبول كن كه ببخشمت ، خواهش مي كنم .
ليزا _ ( با بد اخلاقي ) افرين . تو فوق العاده اي .
ژيل _ ولي اگه خودت خودتو نبخشي ، فايده اي نداره كه من تو رو ببخشم
ليزا از شنيدن اين حرف جا مي خورد و در درگاه متوقف مي شود . با عصبانيت به طرف ژيل بر
مي گردد .
ليزا _ از اين كه هميشه نقش ادم خوبه رو بازي مي كني خسته نشدي ؟
ژيل _ ( زخم هايش را مي مالد ) ادم خوبه ، خودم متوجه نبودم .
ليزا _ من ديگه به اين جام رسيده . از اين كه الودگي مغزمو بيني ، از اين كه منو درك كني ،
عذرمو بپذيري ، منو عفو كني ، جونم به لبم رسيده . دلم مي خواد از من متنفر باشي ، كتكم بزني ،
فحشم بدي . مي خوام تو هم مثل من زجز بكشي .
ژيل بطري ويسكي رو به ليزا نشان مي دهد .
ژيل _ يك گيلاس ديگه براي راه ؟
ليزا خشمگين از اين كه ژيل در مورد مشروب سر به سرش مي گذارد ، ليزا بطري مشروب را از
دست ژيل مي قاپد و با شهامت لا جرئه تا ته سر مي كشد .
ليزا _ بفرماييد .
ژيل _ عاليه .
ليزا _ از اين كه تو هميشه ازمن بهتري جونم به لبم رسيده .
ژيل _ تا چند دقيقه پيش بد تر بودم .
ليزا _ در نهايت درسته كه تو بهتري . ولي با اين حال غير قابل تحمله .
ژيل _ متاسفم كه خودمم .
ليزا به طرف در مي رود ، ژيل سعي مي كند نگهش دارد .
ليزا ما هم ديگه رو دوست داريم نبايد از هم جدا باشيم .
ليزا _ درسته . هم ديگه رو دوست داري ولي به طرز بدي . خدا حافظ .
ليزا در را باز مي كند .
ژيل _ ليزا مي خوام ازت تشكر كنم .
ليزا _ ببخشين ؟
ژيل _ من بهت توجه نمي كردم . مثل چادري كه چهره ي زن ها رو مي پوشونه من هم سرا پا تو
با محبت پوشونده بودم . به طوري كه پشت اين حجاب ديگه خطوط چهره ات رو نمي ديدم . حتي
جرات نمي كردم ازت بپرسم چرا مشروب مي خوري . خيالم راحت بود كه سال هاست با هم
زندگي مي كنيم _ پونزده سال _ و متوجه نبودم كه زمان با عشق سازگاري نداره . متشكرم كه
اين زوج به خواب رفته رو به قتل رسوندي . متشكرم از اين كه بيگانه هايي كه من وتو بوديم
كشتي . ازت سپاس گزارم . فقط يه زن چنين شهامتي داره.
ليزا شانه هاش را بالا مي اندازد ، ژيل براي اين كه نگهش دارد ادامه مي دهد :
مرد ها بي دل و جراتن ، نمي خوان با مشكلات زندگي شون رو به رو شن ، دلشون مي خواد فكر
كنن همه چي رو به راهه . در حالي كه زن ها رو شونو بر نمي گردونن .
ليزا _ اين ها رو تو كتاب بعديت بنويس ، تعداد خواننده هاي زن كتابت زياد مي شه .
ژيل _ زن ها با مشكلات مواجه مي شن ليزا ولي نمي دونم چرا فكر مي كنن بيش تر مشكل از
خودشونه . فكر مي كنن دليل فرسودگي زندگي شون از كم شدن جذابيته شونه ، خودشونو
مسوول و مقصر مي دونند و گناه همه چيز و خودشون به گردن مي اندازند .
ليزا _ مرد ها گناهشون خودخواهي شونه ، زن ها خود محوري شون .
ژيل _ يك به يك مساوي .
ليزا _ صفر به صفر . مسابقه ي بي نتيجه . خدا حافظ .
ژيل _ ليزا من برگشتم ، به زندگي مون ، به زندگي زنا شويي مون . بعد از تصادف دچار نسيان
شدم ، قبلش نسيان داشتم براي اين كه شب و روز با تو به سر مي بردم ولي با خودم حكايت ديگه
اي مي بافتم . براي اين كه تن تو تحريكم مي مكرد ولي علنا سراغ زن هاي ديگه مي رفتم . براي
اين كه احساس شديدي نسبت بهت داشتم ولي ترجيح مي دادم اسمشو تب و تاب زود گذر
بگذارم . براي اين كه در نهايت بهت وفا دار بودم ولي ترجيح مي دادم بميرم تا اقرار كنم . مي
پرستيدمت ولي يادم مي رفت بهت بگم . ليزا منم يك مردم و خصوصيت مرد ها همينه كه
سرنوشتشونو انكار مي كنن . ازاديشونوترجيح مي دن . ولي ازادي بدون قبول تعهد كه ازادي
نيست . ازادي تو خالي ، تهي ، بي محتوا ، ازادي كه جرات انتخاب نداره ، ازادي متزلزل ، ازادي
احتياطي به چه درد مي خوره ؟ مردها بيش تر در رويا ي ازادي هستن ولي كم تر به كارش مي
برن ، با دقت توي قفسه نگهش مي دارن تا خاك بخوره . ازاديم خشك مي شه ، مي پوسه و قبل
از اونا مي ميره . مرد ها واسه ي خودشون داستان مي بافن : يك جور ديگه زندگي مي كنن و براي
خودشون يه چيز ديگه تعريف مي كنن . براي خودشون شاعرانه و بي سر و صدا يك زندگي دو
گانه مي سازن : يك زندگي مرموز ، مطلوب ، رويايي . همون وقتي كه در اغوشت براي هزارمين
بار خوش بختي رو احساس مي كردم ، باز خودمو شيري مي ديدم كه قادر به تسخير هر زنيه .
حتي روزي كه اين اپارتمان رو مي خريدم تو سرم هواي رفتن بود . وقتي رو زمينم فكر مي كنم
دريا نوردم و وقتي تو دريام دنبال ساخت وساز تو خشكيم . وقتي عاشقم از قيد وبند گريزونم ،
وقتي مزدوجم از وفا داري بيزارم . ليزا من ادم دو گانه اي بودم و از اين بابت هم به خودم مي
باليدم ، كنار خودم راه مي رفتم ، قادر نبودم به واقعيت بسنده كنم ، هيچي به وجدم نمي اورد ، اگه
جايي زندگي مي كردم براي اين بود كه از ان جا فرار كنم . قادر نبودم بهت بگم چقدر دوستت
دارم براي اين كه در اون صورت مثل اين بود كه به دست هاي همزادم دستبند مي زدم . اگه اقرار
مي كردم كه زندگي من و تو بزرگ ترين ماجراي زندگيمه ، همزادم كلي دستم مي انداخت و
مسخره ام مي كرد . اره برگشتم . همزادمو تو بيمارستان گذاشتم . با اون ضربه ات كشتيش . خدا
روح پريشانشو بيامرزه . هيچ كي افسوسشو نمي خوره . ( با درد به ليزا چشم مي دوزد ) ليزا
دوستت دارم ، به خاطر كارهايي كه در حق ما كردي بهت حسوديم مي شه . دوستت دارم چون
ملايم نيستي . دوستت دارم چون جلوم در مي اي . دوستت دارم چون قادري منو بزني . دوستت
دارم چون برام هميشه برام همون بيگانه ي زيبا باقي مي موني . دوستت دارم چون فقط وقتي
حاصري باهام عشق بازي كني كه از ته دل بخوا ي.
ليزا _ و اگه بكشمت ؟
ژيل _ اگه قراره بميرم دلم مي خواد به دست تو باشه . اگه بري نمي ميرم ولي زندگي بهم زهر
مي شه . خواهش مي كنم بمون ، با من بمون . زن ديگه اي نمي خوام . همين قاتل واسه ي هفت
پشتم بسه .
ليزا _ خدا حافظ .
ليزا از اتاق خارج مي شود . صداي پايش را مي شنويم كه دور مي شود .
ژيل تنها مانده است و مردد است . كمي دور خودش مي گردد . بعد مثل اين كه مي خواهد بخوابد
همه ي چراغ ها را خاموش مي كند . فقط چراغ مطالعه ي بالا ي مبل را روشن مي گذارد .
از جلوي ظبط صوت مي گذرد و اهنگ جاز مي گذارد . بعد متفكر در حلقه ي نور مي نشيند .
ليزا ارام وراد مي شود ، خسته ، تلو تلو خوران و بدون چمدان .
ژيل متوجه مي شود ولي عمدا بر نمي گردد . صبر مي كند .
ليزا پشت سر ژيل مي رسد .
فكر مي كنم روي ماشينت استفراغ كردم .
ژيل خوش خوش حال است ولي احساساتش را نشان نمي دهد . بدون اين كه به ليزا نگاه كند
خيلي طبيعي صحنه روز اشنايي شان را باز مي كند و پاسخ مي دهد .
ژيل _ به هر حال از رنگش بيزارم . هميشه دلم مي خواست منحصر به فرد باشه .
ليزا _ حالا ديگه كاملا تكه .
هر دو مي خندند . ليزا متوجه مي شود مي تواند با اين لحن سبك ادامه دهد . جملات ژيل را در
شب اشنايي شان تكرار مي كند .
عجب روزگار بي مروتيه !
ژيل _ هر كاري بخواد مي كنه .
ليزا از برابر ژيل مي گذرد و به او نگاه مي كند .
ليزا _ چه جور مردي هستين ؟
ژيل _ باب طبع شما .
ليزا _ درسته . با هر جمله تمام پشتم عرق مي كنه ، احساس مي كم مغزم خواب رفته ، تمام
عوارضي كه بهش خاطر خواهي مي گن سراغم اومده .
ژيل _ متاسفم ولي علاجش دست من نيست .
ليزا _ خود شما علاجين .
به هم لبخند مي زنند .
ژيل _ كسي در زندگي شماست ؟
ليزا _ اره فعلا تو .

--------------------------------------------

بخش اول ، دوم ، سوم و چهارم داستان خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت را در لینک های زیر مطالعه بفرمایید:

 
 
 

برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, دانلود کتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 19:19  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت چهارم

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

ليزا _ باب طبع شما .
ژيل _ درسته با هر جمله پشتم عرق مي كنه ، احساس مي كنم تمام مغزم خواب رفته ، تمام
عوارض بيماري اي كه بهش خاطر خواهي مي گن به سراغم اومده .
ليزا _ متاسفم، ولي علاجش دست من نيست .
ژيل _ خود شما علاجين (مكث) جواب بدين : چه جور زني هستين ؟ سرد ، خجالتي ، ميانه رو ، بي
بند و بار ، بي حيا ؟ فقط مي خوام بدونم خوبه پا فشاري كنم يا نه ، بپرم رو تون – واي كه چقدر
دلم مي خواد – با اين كه خودم وجمع و جور كنم ؟ خلاصه اين كه چه جور زني هستين يعني
حاضرين دفعه ي اول با كسي بخوابين ؟
ليزا _ به نظر شما ؟
ژيل _ من از اوناييم كه دفعه ي اول مي خوابم .
ليزا _ كدوم مردي اين طوري نيست ؟
ژيل _ شما چي ؟
ليزا _ من از اين جور مردا نيستم .
ژيل _ دلتون نمي خواد ؟
ليزا _ چرا .
ژيل _ مي فهمم اين كارو نمي كنين چون بعدها وقتي دعوامون شد نتونم بگم زن سهل الوصولي
هستين كه با اولين كسي كه از راه رسيد مي خوابه .
ليزا _ هيچي نشده داري براي اينده شيرينمون برنامه ريزي مي كنين .
ژيل _ اشتباه مي كنم ؟ محض احتياط رد مي كنين ؟
ليزا _ شايد .
ژيل _ در واقع حاضرين دم رو فداي اينده ي فرضي كنيد .
ليزا _ دقيقا . اين جوريم ديگه . يا همه چي يا هيچي . (مكث) بعدشم به نظرم مي اد كه لياقتشو
دارم كه به پام صبر كنن ، نه ؟ مگه من منتظر شما نشدم ؟
ژيل _ اي پنج دقيقه اي .
ليزا _ كسي تو زندگي تونه ؟
ژيل _ اره شما .
لب هايشان همديگر را لمس مي كند .
ليزا _ ( زمزمه مي كند ) نه هنوز .
ژيل با نوازش بيش تر اصرار مي كند
نه هنوز.
ليزا با ملايمت ژيل را پس مي زند .
ژيل _ داري نقش شب اشناييمون رو بازي مي كني يا مال امشبو ؟
ليزا _ جوابم همونه ((نه هنوز))
ژيل _ ( متعجب ) خسته نمي شي انقدر نه و نو مي كني .
ليزا _ نه و نو نمي كنم به تعويق مي اندازم .
ژيل _ الحق كه زنا بدشون نمي اد مردا رو به گدايي بكشونن . وقتي مي خوام حاليت كنم كه مي
خوام باهات بخوابم ، احساس مي كنم صدقه مي خوام . ( مكث ) و در نتيجه وقتي راه مي دي
احساس مي كنم كه با يه راهبه سر و كار دارم ، كه مسلما در اون لحظات تصوير مطلوبي نيست .
ليزا _ ( با ريشخند ) چطور ؟ پسرم شما سينه هاي منو دوست ندارين ؟
ژيل _ ( با حرارت ) اخه واسه چي هيچ وقت زنا پيش قدم نمي شن .
ليزا _ براي اين كه اونقدر زبلن كه مي خوان كاري كنن كه مردها فكر كنن اونان كه دلشون مي
خواد .
ژيل _ پس در اين صورت كي الت دست اون يكيه ؟
ليزا _ سوال خوبيه ، ((خرده جنايت هاي زنا شوهري ))
مي خندند ، تقريبا هم عقيده اند .
ژيل _ وكي پيروز مي شه ؟
ليزا _ كسي كه كوتاه مي اد . اون مي تونه اختيار بازي رو دست بگيره .
زيل _ ( با تحسين ) پتياره .
ليزا _ مرسي ، (( خرده جنايت هاي زنا شوهري )) .
ليزا كه هنوز حاضر نيست با ژيل اشتي كند خود را كنار مي كشد .
ژيل _ ليزا بايد حقيقت رو بهم بگي . چه اتفاقي افتاد ؟
ليزا _ كي ؟
ژيل _ همون شبي كه افتادم . چرا نمي تونم اون لحظه رو به خاطر بيارم ؟
ليزا قبل از اين كه جواب بدهد فكر مي كند . وقتي تصميم گرفت ، با لحن سردي جواب مي دهد .
ليزا _ براي اين كه لابد به نفعته .
ژيل _ ببخشين ؟
ليزا _ لابد فراموشي يه جايي به نفعته .
ژيل _ اتفاق فجيعي رخ داده بود ؟
ليزا _ فجيع ... اره .
ژيل _ چي ؟
ليزا _ اگه مغزت صلاح دونسته فراموشش كنه براي اينه كه از حقيقت در امان باشي ، چرا بايد
بهت بگم ؟ اين طوري حتما بهتره .
ژيل به پايين پله ها مي رود .
ژيل _ من نيفتادم ، مگه نه ؟
ليزا جواب نمي دهد .
از وقتي اومدم اين پله ها رو نگاه مي كنم و نمي تونم بفهمم چطور اين جا يه پله رو نديدم ولي
سرم خورده اون جا . اين سقوط دشواريه .
ليزا پيش ژيل مي رود و فورا اظهار نظر مي كند .
ليزا _ شايد توضيحي كه به عقلم رسيد كمي عجولانه بود .
ژيل _ ليزا توبه من دروغ گفتي .
ليزا _ من ازت محافظت مي كنم ، همون كاري كه مغزت مي كنه و نمي ذاره خاطراتتو به ياد
بياري .
ژيل _ از من در برابر چي محافظت مي كني ؟
ليزا _ ( خيلي طبيعي ) در برابر خودت . ( مكث ) خودت .
ژيل با شنيدن اين حرف ها از پا در مي ايد . به نظرش مي ايد كه چيزي كه ازش واهمه داشت
حقيقت دارد .
ژيل _ مي دونستم ! از وقتي اومدم اين جا مي دونستم كه يه چيز سنگين ، دردناك وغير قابل
تحمل در انتظارمه ، چه اتفاقي افتاده ؟
ليزا _ ژيل ان قدر دنبالش نگرد اگه پيداش كني بيش تر عذاب مي كشي .
ژيل بازوي ليزا را مي گيرد و التماس مي كند .
ژيل _ چه اتفاقي افتاد ؟
ليزا _ نمي تونم بهت بگم ، منم دارم سعي مي كنم فراموشش كنم .
ژيل _ ليزا يك كم دوستم داري ؟
ليزا _ پس چرا فكر مي كني سعي مي كنم فراموشش كنم .
ژيل _ ليزا اگه يك كم دوستم داري ازت التماس مي كنم بهم بگو اون شب چه اتفاقي افتاد ؟
ليزا _ هيچي بابا ، هيچي.
ژيل _ ليزا ازت خواهش مي كنم .
ليزا _ مهم نيست ، حالا كه من وتو اين جاييم و همه چي رو پشت سر گذاشتيم .
ژيل _ چي ؟ چي رو پشت سر گذاشتيم ؟
ليزا _ ژيل تو مي خواستي منو بكشي .
ژيل هاج و واج باقي مي ماند . ليزا از نگاه ژيل سر بر نمي گرداند . ژيل وحشت زده از چيزي كه
دريافته است ، كم كم عقب مي رود .
ليزا با ارامش تكرار مي كند :
تو مي خواستي منو بكشي .
ليزا كه گويي با اين اعتراف باري از شانه هايش برداشته شده است ، براي خود ويسكي مي ريزد
ومي نشيند . ژيل پشت سرش ايستاده و زبانش بند امده است .
اون روز بعد از ظهر وقتي اومدي خونه ، ديدي كه دارم اسبابامو جمع مي كنم . هنوزم چمدونم
حاضره . بهت گفتم كه دارم مي رم ، درست تر بگم دارم تركت مي كنم .
ژيل _ تو ؟
ليزا _ جالبه درست همون عكس العمل اون موقعت ، (( تو ؟ )) يك طوري گفتي كه مثل اين كه تو
اسمون نوشته شده كه اگه قراره يكيمون بره اون تويي .
ژيل _ اخه چرا ؟
ليزا _ دقيقا اين سوال دومت بود . ( يك سيگار روشن مي كند ) اميد وارم كه شباهت بين صحبت
هاي امشب و اون شب همين جا خاتمه پيدا كنه .
ليزا منتظر جوابي است . ژيل با رنگ پريده تته پته مي كند :
ژيل _ قول مي دم اروم بمونم .
ليزا _ خيلي خوب . بهت گفتم كه ازت جدا مي شم چون ديگه .... خسته شدم ، اره خسته از اين
زندگي كه بيش تر مطابق ميل تو بود تا من . ازت خواستم كه به تصميم من احترام بذاري و ازم
بيش تر توضيح نخواي . اولش فكر كردم مي ذاري برم بعد ناگهان شروع كردي به عربده
كشيدن : (( كيه ؟ كيه ؟ با كي مي ري ؟ )) جواب دادم : (( با هيچكي )) ولي باور نكردي . نظريه
هميشگيت رو به رخم كشيدي كه مرد ها معشوقه مي گيرن تا با زنشون بمونن در حالي كه زن ها
معشوقه مي گيرن تا شوهرشونو ترك كنن .
ژيل _ اين درسته !
ليزا _ اين نظر توئه . در مورد من صادق نيست .
ژيل _ چطور حرفتو باور كنم ؟
ليزا _ ( بي حوصله ) تو رو خدا شروع نكن .
ژيل _ ( رام ) باشه .
ليزا _ از اين جا صحبت هامون به بيراهه كشيد .
ليزا به سختي مي تواند ادامه بدهد . ژيل شرمنده ، بي حركت مي ماند .
ليزا در حالي كه سعي مي كند جلوي اشك هايش را بگيرد ، مجسمه ي سي سانتي متري را كه
روي كمد است بر مي دارد .
وقتي با چمدونم اومدم پايين ، بهم حمله كردي و مي خواستي خفه ام كني . خواستم از خودم دفاع
كنم ، اين مجسمه رو بر داشتم و ....
ليزا ساكت مي شود و ارام اشك مي ريزد .
ژيل به نظر بيش تر متحير مي ايد تا نادم . سرش را تكان مي دهد ، انگار با اين حركت افكارش
سر جا مي ايند و حافظه اش بر مي گردد .
بعد از كمي ترديد ، ژيل به ليزا نز ديك مي شود تا با ملايمت دستش را بگيرد .
ژيل _ اذيتت كردم ؟
ليزا بدون مكث اشاره اي منفي مي كند . بعد نظرش عوض مي شود و دستش را به گردنش مي
برد .
ليزا _ فقط چند جا كبود شده . براي همينم روزاي اول منو تو بيمارستان نديدي .
ژيل اهسته تاييد مي كند .
ژيل _ حالا مي فهمم چرا نمي خواي بهت دست بزنم .....
ليزا اه مي كشد وتاييد مي كند .
ژيل طوري به اطرافش نگاه مي كند كه انگار براي بار اخر است .
حالا ديگه نوبت منه .
به طرف چمدانش مي رود كه كنار در مانده است ، ليزا متعجب سرش را بلند مي كند .
كجا مي ري ؟
بعد از اون بلايي كه سرت اوردم ديگه نمي تونم اين جا بمونم .
ولي ....
من تنها عملي كه قابل بخشش نيست مرتكب شدم . تنها عملي كه براي هميشه اعتمادتو از من
سلب مي كنه .
ژيل در مانده ، چمدانش را بر مي دارد و در را باز مي كند .ليزا سرش را پايين مي اندازد و حرفي
براي گفتن پيدا نمي كند .
ليزا قبل از رفتن يك سوالي دارم ، فقط يكي .
ليزا _ چيه ؟
ژيل _ مرد ديگه اي تو زندگيته ؟
ليزا قبل از پاسخ كمي مكث مي كند .
ليزا _ نه .
ژيل _ هيچ كي ؟
ليزا _ هيج كي .
ژيل _ ديگه بد تر ، خدا نگهدار .
از درخارج مي شود .
وقتي ليزا تنها مي شود ، حالش بد مي شود . رفتن ژيل نه تنها ارامش نمي كند بلكه مضطرب ترش
مي كند . پس از حركاتي اشفته ، به دنبال ژيل مي دود و در راهرو متوقفش مي كند .
ليزا _ نه ژيل برگرد .
بازويش را مي گيرد تا به اپارتمان برش گرداند .
ژيل _ غير ممكنه ليزا ، بعد از اين عمل ديگه چه كار مي تونم بكنم ؟ ازت بخوام كه منو ببخشي ؟
هر گز نمي توني .
ليزا _ چرا بشين . يه دقيقه صبر كن . بايد يه چيزي بهت بگم .
ژيل تسليم مي شود ، ليزا خوش حال از اين كه ژيل حداقل تا اين جا كوتاه اومده است ، در را مي
بندد .
ژيل مي نشيند در حالي كه ليزا دنبال كلمات مي گردد .
تو الان متوجه اوضاع شدي در حالي كه من پونزده روزيه كه جريانو مي دونم . پونزده روزه كه در
باره اش فكر مي كنم ، تو مغزم دائم زير و روش مي كنم . اگه تصميم گرفتم كه بيام بيمارستان
ديدنت بعدشم بيارمت اين جا ، ... با علم به همه چي بود . مي دونستم كه حافظه ات بر مي گرده ،
يا حد اقل من مي تونستم برش گردونم .
ژيل _ منظورتو نمي فهمم .
ليزا در برابر ژيل زانو مي زند .
ليزا _ ژيل من تو رو مي بخشم .
ژيل _ ادم نمي تونه همچين چيزي رو ببخشه .
ليزا _ چرا ، از اون شب تصميم گرفتم ببخشمت و موفق هم شدم . ( مكث ) بخشيدمت .
ژيل بهت زده ساكت مي ماند . چند لحظه اي لازم است تا بتواند تا با صداي خفه اي زمزمه كند :
ژيل _ ازت ممنونم .
ليزا لبخند مي زند . ژيل هم به زور لبخند كم رنگي مي زند .
ژيل بلند مي شود ، ليزا غافل گير تلو تلو مي خورد .
چه كار مي كني ؟
دارم مي رم ، متشكرم كه رفتنم رو راحت كردي .
ليزا نگهش مي دارد .
ژيل ، متوجه منظورم نشدي ؟
به نظرم چرا .
مي خوام كه بموني .
ليزا مجبورش مي كند بنشيند . ژيل منگ و بدون هيچ مقاومتي اطاعت مي كند .
دلم مي خواد با هم زندگي كنيم .
ولي ... پونزده روز پيش مي خواستي تركم كني .
اون مال پونزده روز پيش بود .
از اون موقع چه اتفاقي افتاد ؟ كتكت زدم وحافظه ام رو از دست دادم .
( محكم ) ديگه هر گز تركت نمي كنم .
ژيل كه از تغيير حالات ناگهاني ليزا كاملا گيج شده است ، گردن دردناكش را مي خواراند .
زندگي مشتركمون برام خيلي مهمه .
چرا ؟
به هيچ وجه نبايد بهم بخوره . پونزده سال واسش زحمت كشيدم . اثر منه ( حرفش را اصلاح مي
كند ) اثر ماست . تو چي ؟ بهش افتخار نمي كني ؟
ژيل _ حفظ يك زندگي به خاطر غرور ، خود خواهيه نه عشق .
ليزا _ بمون .
ژيل _ متاسفم ليزا ، ولي سر در نمي ارم . هنوز دستگيرم نشده چرا دو هفته پيش مي خواستيم هم
ديگه رو ترك كنيم ، حالام كه اصلا نمي فهمم چرا بايد دوباره باهم بمونيم .
ليزا _ ادم كه نمي تونه قسمتشو عوض كنه . تو هم قسمت مني . ( با ملايمت ) جسم هامون هرگز
به هم تعلق نخواهد داشت ولي روحمون مال همديگه است . تو در اعماق وجود من جا داري ، من
در اعماق وجود تو جا دارم . هر دومون اسيريم . حتي وقتي جسما مرد من نيستي ، در خاطرات و
رويا ها و ارزوهام مرد مني . اين جوري منو به خودت وابسته كردي . ممكنه بتونيم از هم جدا
بشيم ولي ديگه نمي تونيم همديگر رو ترك كنيم . تمام اين روز هايي كه نبودي ، اين جا نبودي و
حتي با خودت هم نبودي ، باز هم تمام فكر و ذكرم پيش تو بود ، شريك غم وغصه ام بودي .
عشق به يك مرد معنيش چيه ؟ اين كه علي رغم خودش ، علي رغم خودت و علي رغم همه چيز
و همه كس دوست داشته باشي . يعني عشقت به كسي وابسته نيست . تماما اميال وحتي نفرت ها
تو دوست دارم ، وقتي عذابم مي دي دوست دارم ، عذابي كه زجرم نمي ده ، كه بلافاصله فراموش
مي كنم ، عذابي كه ازش نشانه اي باقي نمي مونه ، اين تحمليه كه باعث مي شه از تمام موانع با
قدرت ومحكم عبور كني ، در غم وشادي . قبل از اين كه بخواي منو بكشي دوستت داشتم ،
بعدشم دوستت دارم . عشق من به تو مثل يك غده است . يك توده ايه در مغزم كه ديگه نه مي
تونم درش بيارم نه عوضش كنم . جزيي از تو درون ومنه . حتي اگه بري اون باقي مي مونه .
شكلي از تو در وجود منه . من نشونه ي توام ، تو نشونه ي مني ، هيچ كدوم بدون ديگري نمي
تونيم وجود داشته باشيم .
ژيل منقلب از اين اعتراف به ليزا نگاه مي كند .
خوب ؟
ژيل _ خوب ....
چون ژيل همچنان ملايم و اسيب پذير مردد است ، ليزا با نگاه التماسش مي كند .
خوب ... مي مونم چون فعلا كه اين جام .
اين بار ليزا جلو مي رود تا ژيل را با تمام وجود ببوسد .
مي ارزيد ، اين يكي با بقيه فرق داشت .
ليزا _ (خوش حال ) بيا بريم بيرون ، يه جايي بشينيم ، يه گيلاسي با هم بزنيم ، باشه ؟
ژيل _ اطاعت مي شه .
ليزا _ مي رم لباس بپوشم .
ليزا با شتاب از صحنه خارج مي شود ، مي خواهد هر چه زود تر خود را زيبا تر كند .
ژيل تنها مي ماند . اه عميقي مي كشد. با اين كه منقلب است ولي اصلا از شور و هيجان ليزا در او
خبري نيست . راه رفتن وفكر كردنش همراه با درد است. همه چيز برايش دردناك است .
در حالي كه در افكارش غرق است ، نزديك گرامافون مي رود و صفحه اي انتخاب مي كند و دكمه
را فشار مي دهد . موسيقي جاز عاشقانه اي فضاي اتاق را پر مي كند .
انگار كه نت هاي موسيقي به او چيزي ، راز نهفته اي را مي گويند . با دقت گوش مي كند ، چشم
هايش برق مي زند . جاني دوباره مي گيرد و شور و هيجانش باز مي گردد . ديگر مي داند بايد چه
كار كند .
ليزا با لباس جديدي كه خيلي هم بهش مي ايد بر مي گردد و لباسش را به ژيل نشان مي دهد .
اين طوري كه ابروتو نمي برم ؟
ژيل _ معذبم مي كني .
ليزا _ پس عاليه .
هنگامي كه ژيل از جلوي ليزا مي گذرد ، بوسه اي بر پشت گردنش مي زند وليزا با لذت خود را
رها مي كند . سپس ليزا از كيف دستيش كيف كوچكي را در مي اورد تا ارايشش را درست كند .
ژيل با دقت نگاهش مي كند .
ژيل _ اين موسيقي چيزي يادت نمي اره ؟
ليزا _ نمي دونم فكر نمي كنم .
ژيل _ اين همون موسيقيه كه اون شب گوش مي كرديم
ليزا لحظه اي صبر مي كند . احساس مي كند در پشت اين كلمات تهديدي وجود دارد ولي سعي
مي كند ان را نديده بگيرد و به ارايشش ادامه مي دهد .
اون شب دير اومدم خونه ، حوالي ساعت هشت ، چراغ ها خواموش بودن . فكر كردم هنوز
برنگشتي . اين صفحه رو گذاشتم . اين چراغ رو كه بالاي مبل فنريمه روشن كردم ، روز نامه رو
باز كردم . وقتي نشسته بودم صداي خش خش پارچه اي پشت سرم شنيدم . فكر كردم باد پرده
ها رو تكون مي ده . ادامه دادم به خوندن . بعد دوباره صداي پارچه اومد . برگشتم . فقط تونستم
يه لحظه ببينمت كه تو تاريكي يه چيزي روبلند كردي و بعد هم يه چيزي خورد تو سرم.
ليزا _ تو منو ديدي .
ليزا گناهكار سرش را پايين مي اندازد . دلش مي خواست جاي ديگري بود . نمي داند چه رفتاري
بايد داشته باشد . ليزا با حركتي عصبي كف دست هايش رابه مبل مي كشد ، و كتاب بر مي دارد .
غير ارادي ورقش مي زند ، شكلكي در مي اورد ودستش را به طرف ژيل دراز مي كند تا كتاب را
به او پس بدهد.
(( خرده جنايت هاي زنا شوهري )) درسته ، بهترين كتابته .
ژيل _ اه كي كيو مي كشه ؟ ( مكث ) با اين حال چه ساده بودم ، هرگز حتي تصورشو نمي كردم
كه يكي از طرفين ديگري رو محكوم به جنايتي كنه كه خودش مرتكب شده . ( در برابر ليزا
تعظيم مي كند ) افرين واقعا كه دست منو از پشت بستي .
ليزا _وقتي خشونت وارد يك زندگي ديگه چه فرقي مي كنه كي بروزش مي ده .
ژيل _ افرين استاد ، دفاع محشريه .
ليزا گرفته و اخمو شانه هايش را بالا مي اندازد . ژيل به او نزديك مي شود و لحن ملايم تري مي
گيرد .
كدوم خشونت ليزا ؟
ليزا _ ( منفجر مي شود ) خشونت اين پونزده سال زندگي ! خشونت اين كه هنوز دلم برات مثل
روزاي اول ضعف مي ره ! خشونت اين كه پير شدن خودم و خودت رو مي بينم و مي بينم كه باز
هم نمي تونيم از هم بگذريم . خشونت اين كه بايد ازت خسته شم و نمي شم . خشونت اين كه
قيافث خوبه ! خشونت اين كه مي ترسم بذاري بري ! خشونت اين كه تو مردي و من زنم ! ومرد
ها دير تر پير مي شن يا لااقل اين طور فكر مي كنن .زن ها هم همين فكرو در باره ي مرد ها مي
كنن . پس همچنان مي درخشي ، دل همه رو مي بري ، دختر هاي جوون تو خيابون به تو لبخند مي
زنند ، در حالي كه پسرها نگاهمم نمي كنن . تو راحت مي توني از من بگذري در حالي كه من قادر
نيستم بي تو زندگي كنم .
ژيل _ نه اين طور نيست .
ليزا _ چرا همين طوره .
ژيل _ اشتباه مي كني . در حرفات صداقت داري ولي كمكان اشتباه مي كني .
ليزا _ خوب كه چي ؟
ژيل _ ليزا ادم واسه اين چيزها ادم نمي كشه .
صميميت لحن ليزا تكان دهنده است .
ليزا _ تو چي مي دوني ؟ من قصد نداشتم تو رو بكشم ، فقط مي خواستم كه ديگه زجر نكشم .
مي زند زير گريه .
ژيل _ چرا مشروب مي خوري ؟ ( ليزا جواب نمي دهد ) واسه اين كه زجر نكشي ( ليزا تصديق
مي كند ) مي خواي هر چه زود تر زشت و چاق و پف كرده وبه درد نخور بشي ؟ ( ليزا تصديق مي
كند ، ژيل لبخند مي زند ) مي خواي منو تحريك كني ؟ مي خواي با يه زن پف كرده مثل ذرت بو
داده اين ور و اون ور برم كه وقتي به مردم مي رسي تو دلت بگي (( نگاه كنيد ، با اين حال با منه
كه مونده .)) ( ليزا با حالتي كودكانه تاييد مي كند ) قبول داري ؟ هميشه حرفامو قبول مي كني
واسه اين كه راضي ام كني . واسه اين كه خلاص شي . مي گي اره تا مجبور نباشي حقيقتو فاش كني
؟ ( مكث ) چي اذيتت مي كنه ؟ حدس مي زنم كه نمي توني بهم بگي و الا تا پشتمو مي كردم
مشروب نمي خوردي ، از پشت بهم حمله نمي كردي . ادم اين كارها رو وقتي مي كنه كه قار به
بيانش نيست . با اين حال بايد سعي كني برام توضيح بدي ....
ليزا با اشاره رد مي كند . ژيل انگار با كودك طرف است اصرار مي كند .
به نظرت مي اد كه كار دشواريه ، در حالي كه خيلي ساده است . به زبون اوردنش سخته ولي فكر
كردن بهش خيلي ساده است ، چون تو دائم داري بهش فكر مي كني .
ليزا _ ( بين دو هق هق گريه ) زندگي من و تو...
ژيل _ ( تشويقش مي كند ) خوب ؟
ليزا _ واسه ي من مهمه ولي براي تو ارزشي نداره .
ژيل _ ( با همان لحن ) اشتباهه ولي ادامه بده .... ادامه بده ....
ليزا _ براي تو يه جور توافقه كه به نفعته .
ژيل _ اشتباهه ولي ادامه بده .
ليزا _ سرنوشت عشق زواله . خودت تو كتاب (( خرده جنايت هاي زناشويي )) ات نوشتي .
وحشتناكه ! وقتي خوندمش احساس كردم كه نا خواسته صحبت هاي در گوشي دو تا ادمو شنيدم
كه نمي بايست ، صحبت هايي كه از م غيبت مي كردي و كلي چرند كه درباره ي ما سر هم كرده
بودي ، صحبت هايي كه ارزوهامو به باد داد . زوال عشق ! موريانه ! اين حشراتي كه چوب و
اسكلت ساختمونو مي جون . كسي نمي بيندشون ؛ صداشونو كسي نمي شنوه ، ان قدر مي جون تا
بالاخره ساختمون فروبپاشه . بدون اين كه بفهميم همه چيز پوك شده بود . معماري ، چهار چوب ،
تمام اون چه كه مي بايست ديوارها رو نگهداره : پوكه پوك ! و اين زندگي من بود ! تنبلي جاي
عشقو مي گي ره ، عشق جاشو به عادت مي ده ، ظاهرش به خونه مي مونه ولي ستون هاش ديگه
از چوب نيستن از كاغذن . عشق وعلاقه ؟ اولش منو به همه ترجيح مي دادي ايا هنوزم منو ترجيح
مي دي ؟ ادعا مي كني كه دوستم داري ايا هنوزم برات جذاب و خواستنيم ؟ چون اين جام كسي
اين سوال رو مطرح نمي كنه اين سوالم مثل اميالمون محو شده . ديگه دلت نمي خواد با من زندگي
كني براي اين كه داري با من زندگي مي كني . ديگه برات رهايي نيستم بلكه زندانتم ، هر جا مي
ري سر راهتم ، سنگيني بار وجودمو احساس مي كني .
ژيل _ ولي مي خوام ادامه بدم ، يعني ميخواستم ...
ليزا _ براي چي ادامه بدي ؟ همين جا دستتو خونده ام . اون چه باعث مي شه يك زن ومرد با هم
بمونن مسايل مبتذل وپستيه كه بينشونه : به خاطر منافع ، ترس از تغيير ، وحشت پيري ، ترس از
تنهايي . سست مي شن ، تحليل مي رن ، ديگه حتي فكرشم نمي كنن كه يك كاري بكنن كه
زندگيشون عوض شه ، اگه دست همو مي گيرن فقط براي اينه كه تنها به گورستون نرن . تو به
خاطر دلايل منفي با من موندي .
ژيل _ لابد در حالي كه دلايل تو مثبت بود .
ليزا _ اره .
ژيل _ دليلت چي بود ؟
ليزا _ تو .
با اين كه ژيل از اين ابراز احساسات منقلب مي شود ، دست از استهزا نمي كشد .
ژيل _ چون دوستم داري منو مي كشي ؟
ليزا با سر خميده ونگاهي كه به زمين دوخته شده است زير لب زمزمه مي كند :
ليزا _ دوستت دارم و اين منو مي كشه .

-------------------------------------------

بخش اول ، دوم و سوم داستان خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت را در لینک های زیر مطالعه بفرمایید:

 
 

برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 19:15  توسط spow  | 

پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش سیالات و نیروگاه

 

با عنوان:

 

بررسی نیروگاه های زمین گرمایی ( ژئوترمال)

 

 

 

پیشگفتار
انرژیهای تجدید پذیر از عمده ترین منابع انرژی می باشند كه در حال حاضر توجه متخصصان و پژوهشگران را بسوی خود جلب كرده اند و نامگذاری آنها بدین جهت بوده است كه بنظر می رسد
پایان ناپذیر بوده و باز گردانده می شوند . عمل بازگشت عموماًَ پریودیك می باشد و بطور روزانه(برای خورشید) و یا در مدت كوتاه چند سال (برای biomass ) انجام می پذیرد . نقایص عمده ای كه در ارتباط با این انرژیها بروز می كند عبارتند از : گسیختگی و عدم پیوستگی آنها ، مشكل وابسته بودن آنها و نیز پایین بودن میزان دانسیته انرژی در آنها .
با وجود این آنها غالب ترین شكل انرژی بودند كه بشر در نخستین هزاره بسط و گسترش تكنیكی خود از آنها سود برد . ولی زمانی كه جمعیت زمین رو به رشد نهاد و طبیعت به تنهایی توانایی تأمین شرایط ادامه حیات بر روی زمین را از دست داد . بشر آغاز به یافتن راه حل هایی – كه تا به امروز نیز ادامه دارد – برای مرتفع ساختن این معضل نمود. راه حل ها به شكل سوخت های فسیلی نمودار گشتند كه در نقاط معینی از زمین قرار داشتند و دارای ظرفیت انرژی بسیار بالاتری بودند. آنها به ناگاه باعث وقوع انقلاب صنعتی گردیدند و طریقة مدرن زیستن را آنگونه كه ما امروز می شناسیم فراروی بشر نهادند.
البته یقیناً سوختهای فسیلی نیز تجدید می گردند ، ولی این امر در مقیاسی از هزاران میلیون سال صورت می گیرد و در حقیقت آنها بسیار بسیار سریعتر از آنچه كه تجدید گردند، مصرف می شوند و بنابراین در عمل آنها محدود و پایان پذیر محسوب می گردند. در مورد سوختهای هسته ای نیز همین نتیجه مترتب است . زیرا منابع آنها نیز در زمین شكل گرفته است .
از ظرفیت های بالای انرژی دماهای بالا حاصل می گردد و در نتیجه راندمانهای بالاتر . پیشرفت در علم متالورژی باعث گردید تا دماها و راندمانها به مراتب بالاتر رود و این همراه با سوختهای ارزان قیمت كه به وفور یافت می شد دست به دست هم دادند تا سیستمهای تجدید پذیر انرژی برای همیشه به عنوان امور متفرقه و حاشیه ای تلقی شوند یا چنین به نظر می رسید. تا اینكه دهه 1970 فرا رسید و فشار اقتصادی بالایی بر تولید كنندگان نفت وارد آمد و قیمتها سیر صعودی در پیش گرفتند . دیگر دوران انرژی ارزان قیمت به سر آمده بود.
تحت تأثیر فشارها و نگرانی های عمومی ، تحقیقات وسیعی برای حل مشكلات موجود بر سر راه انرژیهای تجدید پذیر صورت گرفت . پیش از اینكه این مسایل بصورت تكنولوژیكی و اتقصادی شرح داده شوند ، بسیاری از افراد تمایل داشتند كه دربارة پیچیدگی مشكلات اغراق نمایند كه در نتیجة آن باعث پدید آمدن ابهاماتی در مورد واقعیت توانایی طبیعت و نیز در مورد امكان سهیم شدن انرژیهای تجدید پذیر در شبكه كلی تولید انرژی الكتریكی گردید.


اگر چه بشر روز به روز و با سرعت هر چه تمامتر مرزهای فضایی را در می نوردد ولی تا كنون بطور اعجاب آوری از آنچه كه در فاصلة چند مایلی زیر پاهایش رخ می دهد غافل بوده است . در دورانی نه چندان دور انرژی گرمایی تقریباً بعنوان یك پدیده مفرح طبیعت و یك جاذبه توریستی محسوب می شد كه به صورت چشمه های آب گرم ، گازهای داغ متصاعد شده از كوهها، و استخرهای مملو از مایعات جوشان ظهور می كرد. در واقع تنها جنبه استفاده عملی آن در حمامهای آب گرم طبیعی بود كه افراد برای درمان برخی از بیماریهای خود به آن رجوع می كردند. آن دوران اكنون سپری شده و حرارت درون زمین به عنوان یك منبع بی چون و چرا با دیگر منابع انرژی رقابت می كند و كاربردهای بسیار گسترده ای دارد.
انرژی زمین گرمایی یكی از انواع انرژیهای تجدید پذیر میباشد كه در عمل هیچگونه ناپیوستگی و تناوب تولید ندارد. بالاترین ظرفیت انرژیهای در جهان را داراست ، و با دید اقصادی از تكنولوژیهای متداول چندان غریبه نیست . انرژی گرمایی تحت عنوان انرژی تجدید پذیر طبقه بندی می شود . زیرا لایه های درونی زمین هنوز در حال سرد شدن می باشند و این عمل طی سالهای نامحدودی در آینده ادامه خواهد داشت . از اینرو انرژی ژئوترمالی كه از درون زمین استخراج می شود ، تقریباً به اندازة انرژی خورشیدی و یا انرژی باد پایان ناپذیر و غیر آلوده كننده می باشد.
 از نخستین اقداماتی كه در جهت بهره برداری از گرمای درون زمین صورت گرفت . در سال 1904 بود كه در طی آن مهندس انگلیسی سرچارلز پارسونز با حمایت از طرحی كه مطابق آن شافتی به طول 12 مایل به عمق زمین فرستاده می شد، سعی در یافتن چاره ای برای رفع این ابهامات نمود . او محاسبه كرد كه طرح مخارجی معدل 5 میلیون پوند – كه در آن زمان مبلغ بسیار قابل ملاحظه ای بود – در بر دارد و زمانی معادل 85 سال برای تكمیل و راه اندازی آن مورد نیاز است. این طرح كه از جانب مؤلف آن بطرز احساساتگرایانه ای «پروژه كشف آتش دوزخ » نامیده شد. هرگز به انجام نرسید.


فهرست

پیشگفتار
فصل اول
انرژی گرمایی چیست ؟

فصل دوم و سوم:
نگرش كلی بر روند تولید نیروی زمین گرمایی
منشاء و انواع انرژی زمین گرمایی
تقسیم بندی انرژی ژئوترمال
سیستمهای Hydrothermal
سیستمهای بخاری Vapor – dominated
سیستمهای مایعی Liquid- dominated
سیستمهای Geopressured(زمین فشاری )
سیستمهای Petrothermal
نفوذ پذیر ساختن صخره ها
آب پر فشار
انفجار هسته ای
سیستمهای تولید نیرو، بررسی ترمودینامیكی سیكل های هیدروترمال
سیستمهای بخاری
سیستم های مایعی
گسترش در سیستم فلش
سیستم مایعی : سیكل Binary
سیستم های مایعی : ایده جریان كامل (Total flow)
ویژگی های سیكلها: دیدگاه عملی
سیكل تقطیری غیر مستقیم
سیكل غیر تقطیری مستقیم
سیكل تقطیری مستقیم
سیكل Single Flash
سیكل Double Flash
سیكل Binary fluid
سیكل زیراتمسفری داغ
راندمان نیروگاههای زمین گرمایی


فصل چهارم :
نگرش جزئی بر روند تولید نیروی زمین گرمایی
استفاده از حرارت آب داغ :عمومی
Flashing
معادلات
پالایش بخار فلش


فصل پنجم :
بررسی سیكل تركیبی (SFBC) : Binary , Flash
بررسی عملكرد سیكلهای Flashing binary Combined
محاسبات بخش فلش
محاسبات قسمت binary

منابع
 



تعداد صفحات: 82

فرمت:Doc-word 2003

قیمت : 35000 تومان

  نحوه خرید محصولات وبلاگ مهندسی مکانیک

برای خرید این پروژه با ما در ارتباط باشید

mechanic_spa@yahoo.com

matrix.spa@gmail.com


برچسب‌ها: پایان نامه نیروگاه های زمین گرمایی ژئوترمال, نیروگاه, پایان نامه, پایان نامه مهندسی, پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش سیالات و نیروگاه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 18:17  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت سوم

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

ليزا – نه ديگه نمي بخشم: شلاق مي زنم!
ژيل – ليزا...
ليزا – بشين! پاشو! هر وقت غذات تموم شد مي ري رو كاناپه مي خوابي.
ژيل – نه ليزا، اين يكي نه.
ليزا – كدوم يكي نه؟
ژيل – ( با حالت سگ كتك خورده)نه رو كاناپه، نه رو كاناپه خانوم معلم
ليزا نگاهش مي كند و ناگهان مي زند زير خنده ، دو باره همدل مي شوند.
ليزا پيش مي رود تا به نرمي دستي به موهاي ژيل بكشد.
ليزا – دروغ نمي گم ژيل. تو واقعا همانطوري هستي كه دارم بهت مي گم. يك مرد. همون مردي
كه من مي خوام. مردي كه چي بشه يك زن شانس بياره و باهاش برخورد كنه.
لب هايشان همديگر را لمس مي كند.
ژيل – زيادي حرف مي زنيم
ليزا – هميشه همينو مي گي وقتي...
ژيل – وقتي چي؟
ليزا – وقتي زيادي حرف مي زنيم.
همديگر را مي بوسند. اين بار بوسه اي واقعي و بعد مثل آدم هاي مست روي صندلي مي افتند.
ژيل – دلم يه ماه عسل ديگه مي خواد
ژيل – دلم يه ماه عسل ديگه مي خواد
ليزا – توقع زياديه
ژيل – به همون خوبي مي شه
ليزا - كجا مي ريم؟
ژيل –لازم نيست جايي بريم.
ليزا – ( به طرفش حمله مي كند) كجا؟
ژيل – همين جا
ليزا ( خوشحال) عجب آتش تندي
ژيل – موافقي
ليزا – (با هيجان) آره.
ژيل – لازم نيست تا پورتوفينو بريم.
ژيل ليزا را مي بوسد. پس از چند لحظه، ليزا خود را كنار مي كشد و او را كمي پس مي زند.
ليزا – چي گفتي؟
ژيل – گفتم كه لازم نيست تا پورتوفينو بريم.
ليزا – چرا پورتوفينو؟
ژيل – مگه شب زفاف اونجا نبوديم؟
ليزا – تو يادته؟
ژيل – نه. خودت الان بهم گفتي.
ليزا- ابدا، من گفتم ايتاليا
ژيل – ( با آرامش) تو گفتي پورنوفينو
ليزا – گفتم ايتاليا
ژيل – محاله وگرنه چطور مي تونستم بدونم؟
ليزا – ژيل، تو حافظه ات رو كتمان مي كني.
ژيل – ابدا. من هيچي رو كتمان نمي كنم
ليزا – يعني چي؟ تو يادت مي آد كه...
ليزااز جايش بلند ميشود، رو به روي ژيل ميايستد و به دقت نگاهش ميكند.
ژيل ديگر اصرارنميكند.
ژيل تو حافظهات را از دست ندادي.
ژيل – چرا.
ليزا – دروغ ميگي
ژيل – تو هم همينطور ليزا
همديگر را برانداز ميكنند. مثل حيوانات درنده آماده حمله، دور هم ميگردند.
ليزا – من دروغ ميگم؟
ژيل – آره!اين تابلوها رو تو كشيدي ، تو نقاشي ميكني نه من!اين ژيلي كه تومغازه ها دنبالت مياد
رو از خودت درآوردي! اين ژيلي كه از خونه بيرون نميره و و هرگز بهت خيانت نميكنه ، كسيه
كه آرزوت بود شريك زندگيت باشه.
ليزا – (با درد) پس يادته...
ژيل – نه فقط يادم مياد كه اينطوري نيستم!
ليزا – (با ناله) خداي من نه، دوباره شروع شد.
ژيل – چي قراره شروع شه؟
ليزا بدون اينكه جوابي بدهد خودش را جمع و جور ميكند. به طرف ژيل ميرود، پشتي مبل را بر
ميدارد و به سر و روي ژيل ميزند.
ليزا – (با لحني تند) تو هرگز حافظه ات رو از دست ندادي. تو همه چي يادته.
ژيل – نه. ابدا
ليزا – حرفاتو باور نميكنم. خوب يادته.
ژيل – يه چيزايي.
ليزا – ديگه باور نميكنم.
ژيل – حافظه امداره برميگرده ولي هنوزيه تيكه هاييش كمه.
ليزا – (هم چنان به به سر وروي او ميكوبد) خوبم يادته.
ژيل – نه روز آخر.
ليزا – (دستش در هوا ميماند)روز آخر؟
ژيل – روز حادثه. هيچي يادم نيست.
ليزا – (دوباره چند ضربه به ژيل ميزند) چاخان! خوب همه چي روميدوني و دستم انداختي.
ژيل – نه روز آخر!
ليزا - فراموشي دروغيت شكنجه اي بود كه براي تنبيه من به كاربردي. منوبه جزجز انداختي.
ميخواي منو شرمسار ميكني. از جواب هاي احمقانهام كيف ميكني. تو...
ژيل – (با لحني صادقانه) برايچي تنبيهت كنم؟
ليزا دست ازكتك زدن او بر ميدارد و خنده اي زوركي ميكند.ژيل بازويش را ميگيرد.
براي چي تنبيهت كنم؟
ليزا مي خواهد خود را كنار بكشد اما متوجه مي شود كه هيچ طعنه و ريشخندي درسوال ژيل
نيست .پس اسوده شانه هايش را بالا مي اندازد.
ليزا_منو ببخش تو دوهفته تو بيمارستان بودي.دكترا وپرستارا كمكت كردن حالت بهتر بشه،من
كسي رونداشتم وتك وتنها اين جا ناخنامو مي جويدم. هيچ كسونداشتم كه بهم برسه .منم لازم
دارم يكي بهم برسه.
ژيل باظرافت دست هاي ليزا را مي بوسد.
ژيل-مغزم مثل كتابيه كه چند صفحه اش كمه .مخصوصا صفحه ي اخرازروزحادثه هيچ چي يادم
نيست .
ليزا-اصلا
ژيل-اصلا(تو چشم هاي ليزا نگاه مي كند)قسم مي خورم.
ليزا مي بيند كه ژيل صادق است.
فكرمي كنم بايد ازت معذرت بخوام.
ليزا-اره.
ژيل-بايد خيلي معذرت بخوام.
ليزا- شك دارم بتوني دينتو اداكني.
ژيل_ دوشنبه حافظه ام برگشت.به تدريج مثل اسفنجي كه قطره قطره بادكنه.اون دو شنبه نمي
دونم به چه دليل اون جا نبودي . پس منم تنهايي باد كردم بدون اين كه چيزي به دكترا بگم.
قسمت هاي مهم زندگيمون ،زندگي مشتركمون،عشقمون يادم اومد. به خودم افتخار مي كردم
.خوشبخت بودم.سه شنبه كه ازدراومدي مي خواستم بهت بگم توبا دروغ دهنموبستي.اولين دروغ.
ليزا- من؟
ژيل- كتاب هامو اورده بودي. كلكسيون رومان هاي پليسيمو، مي خواستي حافظم رو تحريك
كني. اما يكي ازكتاب ها يادت رفته بود.كدوم؟((خرده جنايت هاي زناشوهري)) . وقتي فهرستو
نگاه مي كردم بهت اينو گوش زد كردم .بهم گفتي كه هيچ اهميتي نداره چون از اين كتاب متنفر
بودم وازنوشتنش منصرف شده بودم. همين يه دروغ كوچولوي خوشگل كه با لحني امرانه گفته
ميشه ، همين دهنمو قفل كرد.
ليزا زير لب غرغر مي كند ولي درصدد انكار بر نمي ايد.
پس رفتم توفكر.هميشه ازكتاب ((خرده جنايت هاي زناشوهري ام)) به خود مي باليدم وبه هركي
گوش شنوا داشت مي گفتم كه اگه قراره يك كتاب ازمن بمونه همين يه كيه. وتو جلوي روم با
خونسردي خلافشو مي گفتي.
ليزا – قبول. عقيده ي خودمو به عنوان نظر تو بيان كردم . حالا خيلي مهمه؟
ژيل- نه ولي چي مهمه؟
ليزا – ((خرده جنايت هاي زن و شوهري )) هيچ موفقيتي كسب نكرد.
ژيل – بعضي كتاب هاي ديگه هم همينطور
ليزا - ((خرده جنايت هاي زن و شوهري )) باز هم كمتر. بايد بين كم و كمتر تفاوت قائل شد.
ژِل – به هر حال، ليزا وقتي تو يكي از كتاب هامو مي پسندي احتياج به پشتيباني هيچ كس نداري،
در برابر همه با چنگ و دندون ازش محافظت مي كني.
ليزا – درسته. از ((خرده جنايت هاي زن و شوهري )) كه تو مي پرستي متنفرم. بازم مي گم، خيلي
مهمه؟
ژيل - ((خرده جنايت هاي زن و شوهري ))، مجموعه داستانهاي كوتاه ، بهتره بگم مجموعه
داستانهاي كوتاه مزخرف، بسكه نظريه هاش بدبينانه ست. تو اين كتاب زناشويي رو مثل مشاركت
دو قاتل معرفي مي كنم. چرا؟ براي اينكه از همون اول، تنها چيزي كه باعث ميشه يك زن و مرد
با هم باشن خشونته، اين كششي كه اونا رو به جون هم مي اندازه. كه بدنشونو به هم مي چسبونه،
ضربه هايي كه با آه و ناله و عرق و داد و بيداد توامه، اين نبردي كه با تموم شدن نيروشون خاتمه
مي گيره، اين آتش بسي كه اسمشو لذت مي ذارن، همه ش خشونته. حالا اگه اين دو قاتل
شراكتشونو ادامه بدن و ترك مخاصمه كنن و با هم ازدواج كنن.، با هم متحد مي شن كه عليه
جامعه بجنگن. ادعاي حق و حقوق و مزايا مي كنن. ثمره ي كشتيشون يعني بچه هاشونو به رخ
جامعه مي كشن تا سكو و احترام بقيه رو كسب كنن. . ديگه شاهكاري مي شه از كلاهبرداري! دو
تا دشمن با هم سازش مي كنن تا تحت عنوان خانواده پدر همه رو در آرن. خانواده! اين ديگه حد
اعلاي كلاه برداريشونه.! حالا كه هم آغوشي و حشيانه و پر از لذتشونو به عنوان خدمت به جامعه
جا زدن، ديگه هر كاري مي تونن بكنن. به اسم تعليم و تربيت به بچه هاشون اردنگي و تو سري
بزنن و براي بقيه مزاحمت ايجاد كنن و حماقت و سر و صداشون رو به همه تحميل كنن. خانواده
يا به عبارتي ديگه خودخواهي در لبس نوع دوستي.... بعد قاتل ها پير مي شن و بچه هاشون مي
رن تا زوج هاي قاتل ديگه اي بسازن. اين بار اين درنده هاي پير كه ديگه نمي دونن چطوري
خشونتشونو خالي كنن ، به جون هم مي افتن ، درست مثل اوايل آشناييشون با اين تفاوت كه از
ضربه هاي ديگه اي به جاي پايين تنه استفاده مي كنن.ديگه ضربه ها كاري تر و ماهرترن. تو اين
نبرد هر كاري مجازه. مريضي،كري، بيتفاوتي، خرفتي. اوني پيروز مي شه كه بيشتر عمر كنه. آره
اينه زندگي زناشويي، شركتي كه اولش پدر مردمو در مي آره بعدش پدر همديگه رو. يك راه دور
و درازيه رو به مرگ با جنازه هايي كه به جا مي ذاره. يك زوج جوان مي خواد از شر بقيه راحت
شه تا با هم تنها بمونن. وقتي پير شدن هر كدوم مي خوان از شر اونيكي خلاص شن. وقتي يه زن و
مرد را سر سفره ي عقد مي بينين هيچ وقت از خودتون مي پرسين كدومشون قراره قاتل اونيكي
بشه؟
ليزا با تمسخر دست مي زند.
ليزا – آفرين! دست مي زنم كه استفراغ نكنم.
ژيل – چرا اينو نوشتم؟
ليزا – وقتي ازت پرسيدم گفتي واسه اين كه وواقعيته.
ژيل- شايد ولي چرا بايد واقعيت رو اونطوري كه هست تجسم كرد و نه اونطوري كه مي خوايم
باشه؟ رابطه ي زن و مرد يك واقعيت نيست. قبل از هر چيز يك روياست. مگه نه؟
چون ليزا جواب نمي دهد ژيل با هيجان ادامه مي دهد.
همون بعد از ظهري كه بهم دروغ گفتي متوجه شدم كه ته قلبم باهات موافقم.(به طرف ليزا بر مي
گردد) از اين كتاب بدون اينكه بدونم متنفر بودم. دروغ تو حقيقت من بود. حقيقت جديد من.
ليزا كنجكاو با دقت نگاهش مي كند. مطمئن نيست كه درست متوجه منظورش شده باشد.
اون سه شنبه تصميم گرفتم ساكت شم تا اون طورس كه دلت مي خواد منو تعريف كني. چه بسا
ژيل سوبريني كه تو وصفشو مي كردي ، اون مردي كه از نوشتن ((خرده جنايت هاي زن و
شوهري)) پشيمون بود، به مراتب بهتر از قبلي در مي اومد. نسخه ي تصحيح شده اش بود. بايد
ازش استفاده مي كرديم. اقلا تصادف من به يك دردي مي خورد. من اگه بهت دروغ گفتم ، فقط
براي اين بود كه به حرفات گوش كنم و بفهمم با چه مردي خوشبخت تري.
ليزا – شرافتمندانه نبود.
ژيل – چي شرافتمندانه نبود؟
ليزا – رفتارت
ژيل – رفتار تو هم همينطور. ولي همونقدر لازم و مفيد بود. لذت اينكه زني كه دوستش دارم منو
از نو بسازه وادار به تسليمم كرد. خواستم سعي كنم همون كسي شم كه تو مي خواي. يك ذره از
وجود حقيقم. اما يك موجود بهتر. شوهر انتخابي ... سفارشي. ولي...
ليزا – ولي...
ژيل – اولا حافظه ام برگشت و مي دونستم كه دير يا زود اين لباسي كه برام دوختي تو تنم جر مي
خره. بعدشم... نمي دونستم به چي مي خواستي برسي. به عقل جور در نمي اومد.
ليزا – چي جور در نمي اومد؟
ليزا – چي جور در نمي اومد؟
ژيل – خب مسلم بود كه يه جايي با هم مشكل داريم. با اين حال متوجه شدم كه از طرفي منو
همونطور كه هستم دوست داري، نه جور ديگه اي.
ليزا لبخند مي زند.
ليزا – خب؟
ژيل – خب اين خبر خوبيه
ژيل هم لبخند مي زند
ليزا – بعدش؟
ژيل –بعدش نتيجه گرفتم كه مساله من نيستم تويي.
ليزا – عجب!
ليزا از اين ضربه ي مستقيم و غير منتظره جا مي خورد و ساكت مي ماند، در حاليكه ژيل به طرف
كتابخانه اي كه كتاب هاي تقديم شده به ليزا در آن قرار دارد يورش مي برد. تمام كتاب هاي
طبقه را روي زمين پرت مي كند. ليزا بسيار خشمگين:
داري چه كار مي كني؟
ژيل – دارم نشونت مي دم چي ميدونم.
در پشت كتابهايي كه زمين ريخته شده است، بطري هاي مشروب پنهان شده بود. در هوا تكانشان
مي دهد.
يك!دو!سه!چهارمي ولي خالي!پنج
ليزا با شهامت سرش را بالا مي گيرد.
ليزا – تو مي دونستي؟
ژيل – پنج بطري براي مواقع دل گرفتگين. اونم از نوع ويسكي ارزون قيمت. درست مثل الكلي
ها! يك دائم الخمر حسابي
ليزا – تو مي دونستي؟
ژيل – چند ماهي ميشه.
ليزا – چند ماه؟
ژيل – بايد اعتراف كنم كه خوب پنهان مي كردي. هرگز كسي عرق خوريت رو نديد و هيچ وقت
هم مست غافلگيرت نكردم.
ليزا – (مغرو) هرگز.
ژيل – چه كار مي كردي؟
ليزا – همون كاري كه آدماي برتر مي كنن.
ژيل – اين كه آدم انقدر ظرفيت الكل داشته باشه خودش اسباب بذبختيه. يك روز اتفاقي وقتي
داشتم جمع و جور مي كرد بطري ها رو پيدا كردم.
ليزا – (با تكبر) ا؟ جمع و جورم مي كني؟
ژيل – (حرفش را درست مي كند) داشتم دنبال لغت نامه مي گشتم. از اون به بعد رفتم تو بحرت.
بدون اينكه چيزي به روم بيارم
ليزا صورتش را در دستش پنهان مي كند .
ليزا _ بس كن .
ژيل _ نه بس نمي كنم .
ليزا _ ولم كن ، از خودم خجالت مي كشم .
ژيل _ اشتباه ميكني ليزا . اين منم كه شرمنده ام .من ! وقتي اين بطري ها رو پشت اين كتاب ها
پيدا كردم براي من هم مايه ي شرمساري بود . مشكلت با مشروب چيه ؟
ليزا _ با مشروب مشكلي ندارم .
ژيل _ ولي مشروب مي خوري .
ليزا _ اره مي خورم ولي با مشروب مشكل ندارم با تو مشكل دارم .
ژيل _ چه مشكلي ؟
ليزا حركتي نا مفهوم مي كند .ان قدر پاسخ برايش سخت است كه به كلي منصرف مي شود.
ليزا _ بعضي ها مشروب مي خورن كه فراموش كنن ، اما نه من . واسه ي من فايده اي نداره . من
اگه جاي تو بودم دچار فراموشي نمي شدم . حتي باسخت ترين ضربه ها رو سرم . هيچي نمي تونه
حافظه ام رو بگيره . خاطراتمون . نه دو ، نه سه ، نه پنج بطري مشروب . پس ورم كوچكت ...
متوجه مي شود كه تند و بد جنس شده است و شرمنده ساكت مي شود .
ژيل حقيقتا به اندازه ي ليزا متقلب شده است .
چون نمي توانند با هم ارتباط بر قرار كنند ، درماندگي شان را با هم تقسيم مي كنند .
ژيل _ شب اخر چه اتفاقي افتاد ؟ همون شبي كه يادم نمي اد ؟
ليزا _ هيچي .
ژيل _ يك چيزي رو ازم مخفي مي كني .
ليزا _ خوب كه چي ؟
ژيل _ اين واقعا پستيه كه ازم چيزي رو مخفي كني .
ليزا _ ( با ريشخند ) خودت پيداش مي كني . همون طور كه بطري ها رو پيدا كردي .
ژيل _ ليزا من دشمنت نيستم .
ليزا _ ( به سردي ) نه بابا ؟
ژيل _ ( با ملايمت ) دوستت دارم .
ليزا _ ( همچنان با لحن خشك ) كلمات براي من وتو يك مفهوم نداره .
ژيل _ ( با ملايمت تاكيد مي كند ) دوستت دارم .
ليزا _ من هم همين طور، پنير ركفور و تعطيلات اسكي رو هم دوست دارم . (در نهايت عصبانيت )
من مي خوام دست از سرم بر دارن وراحتم بذارن .
ليزا بلند مي شود يك بطري ويسكي بر مي دارد و بي اعتنا به ژيل گيلاسش را پر مي كند .
اينو سر مي كشم .
ژيل _ بكش .
ليزا _ بعدش هم گيلاس هاي ديگه رو سر مي كشم .
ژيل _ هر چه قدر مي خواي بخور . حالا كه شنا بلدي خودتو غرق كن .
ليزا _ اصلا همه ي بطري ها رو سر مي كشم .
ژيل بدون اين كه دخالت كند نگاهش مي كند .
تو.... تو جلوم رو نمي گيري ؟
ژيل _كه چي بشه ؟ من كه نمي تونم علي رغم ميلت ازتحمايت كنم ؟ حاضرم ازت در برابر همه
ي دنيا حمايت كنم ولي نه در برابر خودت .
ليزا مانند يك كودك بي كس و رها شده ، اشك به چشم دارد و سرش را پايين مي اندازد .
ژيل نزديكش مي رود و به ارامي گيلاس را از دستش مي گيرد . ليزا مقاومتي نمي كند و اسوده با
قدر شناسي خود را در اغوش ژيل رها مي كند .
ليزا تو كنار من زندگي مي كني ولي با من نيستي .
ليزا عاشقانه به ژيل مي چسبد .
چي بين ما خرابه ؟ چي بين ما خراب شده ؟
ليزا شانه هايش را بالا مي اندازد قادر به تو ضيح نيست .
در كنار هم مي نشينند . ژيل با ملايمت مانند گربه اي ليزا را نوازش مي كند تا به حرف بيايد .
ليزا _ شايد همه چيز يه پاياني داره . يه عمري داره . يه زن و مرد هم طبيعتا مثل موجودات زنده
برنامه ريزي شدن . اين همون مرگ ژنريكه .
ژيل _خودت اين حرف ها رو قبول داري ؟
ليزا به جاي جواب محكم فين مي كند .
ژيل اين بار با محبت نوازشش مي كند .
تو اين مدت خيلي به موقع اشناييمون فكر كردم . در واقع اولين خاطره ايه كه تو بيمارستان يادم
اومد .
با شنيدن اين حرف اخم ليزا باز مي شود .
ليزا _ خوب يادته ؟
ژيل _ به گمانم .
ليزا _ خوبه خوب ؟
ژيل _ اميدوارم .
ليزا _ تو فكرم اكثرا به اون روز ها بر مي گردم .
ژيل _ منم همين طور .به نظر تو وقتي دو نفر تو يك عروسي با هم اشنا مي شن اينو بايد به فال
نيك گرفت يا بد ؟
ليزا _ ژاك بيچاره ، هلن بيچاره ...... از هم جدا شدن .
هر دو مي خندند ، به نظر بي خيال تر وجوان تر مي ايند .
خيلي طول كشيد تا طرف من اومدي !
ژيل _ واسه اين كه نه تو يه گروه بوديم . نه سر ميز هم نشسته بوديم .
ليزا _ درسته كه دورم خيلي شلوغ بود .
ژيل _ به خصوص سكوت دورت رو گرفته بود . هرگز زني را با اين همه سكوت دورو برش
نديده بودم . يك موجود مرموز كه ديوارهاي نامريي ولي ملموس محافظتش مي كردن . يك ادم
بسته ، غير قابل دسترسي ، كلي روم اثر گذاشتي .
ليزا_ دست وردار .
ژيل _ و نگاهت ... اون نگاه حكيمانه ، نگاهي با عمر اقلا دو هزار سال در پيكر يك زن جوان . (
مي لرزد ) با اين كه از صبح چشم ازت بر نداشته بودم ، شب هنوز موفق نشده بودم بهت نزديك
شم .
ليزا _ دستتو خونده بودم .
ژيل _ تازه ، نمي دوني چقدر احساس مي كردم مسخره ام .
ليزا _ شايد همينم تحت تاثيرم قرار داد. بهم گفته بودن يه خانم باز همه فن حريفي .
ژيل _ همه فن حريف ؟ ولي هيچ وقت سراغ قله هاي بلند نرفته بودم . (با هيجان) سياحان بزرگ
مي گن كه وقتي خيلي تشنه اين و اب نيست ، دفعه ي اولي رو كه اب خوردين به يادتون بياورين .
اين تنها راه گذشتن از كويره . خواهش مي كنم بيا ما هم اين لحظاتو زنده كنيم . ( با دل تنگي )
ببينم صبر كردم تا...
ليزا_ تا نيمه شب .
ژيل _ نيمه شب ؟
ليزا _ ( از ياد اوري اين خاطرات سر ذوق امده ) ناگهان ، طرف هاي نيمه شب ديدمت كه دوان
دوان از سالن قصر بيرون اومدي . مثل سيندرلا ! كنجكاو شدم و اومدم روي تراس ولي اون جا
نبودي . جلو تر اومدم و درست اون ته ، درست بالاي پاركينگ ديدم كه داري ...
ژيل _ بالا مي اري !
هر دو قهقه سر مي دهند . ليزا صحنه را بازي مي كند . ژيل تبعيت مي كند .
ليزا _ اگه اشتباه نكنم دارين روي ماشين من استفراغ مي كنين .
ژيل _ متاسفم .
ليزا _ نه نه ، ادامه بدين . به هر حال از رنگش متنفرم . هميشه دلم مي خواست منحصر به فرد باشه .
ژيل _ حالا ديگه كاملا تكه !
مانند ان وقت ها دست در كمر يكديگر انداخته خاطرات اشنايي شان را مرور مي كند .
از اول مراسم ارزوم بود با شما صحبت كنم ولي دلم نمي خواست اين جوري پيش بياد ، واسه اين
كه به خودم دل بدم ، گيلاس هارو پشت سر هم انداختم بالا كه در نظرتون حسابي گل كنم ... اينم
نتيجه اش . عجب روزگار بي مروتيه .
ليزا _ روزگار كاري كه بخواد مي كنه ، از من مي شنوين برين تو دستشويي يه ابي به سر و
صورتتون بزنين . اين طوري حتما راحت تر گل مي كنيد.
ژيل _ منتظرم مي شين ؟
ليزا _ مردي كه به اين خوبي به خدمت ماشين ها مي رسه ، بايدم منتظرش شد .
ژيل _ ( توضيح مي دهد ) و جند لحظه بعد ژيل جديدي ادكلن زده بر مي گردد تا بختشو امتحان
كند .( نقشش را ادامه مي دهد) چه جور زني هستين ؟

---------------------

بخش اول و دوم داستان خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت را در لینک های زیر مطالعه بفرمایید:

 

برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 18:15  توسط spow  | 

روش های اندازه گیری میزان تخلخل و سطوح موثر ( BET )

اندازه گیری دقیق مساحت سطح و تخلخل در بسیاری از کاربردها مانند کاتالیستها، نانو جاذبها، ترکیبات و افزودنیها، مواد دارویی و صنایع غذایی و همچنین در نانو ساختارهایی نظیر نانو ذرات فلزی، نانو لوله ها، نانو الیاف و غیره از اهمیت بالایی برخوردار است. از بین روشهای مورد استفاده در تعیین میزان تخلخل، روش BET که مبتنی بر جذب میباشد بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در این روش یک لایه کامل از مولکولهای ماده جذب شونده روی سطح بوجود میآید. با دانستن ضخامت متوسط یک مولکول میتوان سطحی که یک مولکول اشغال میکند را محاسبه نمود و براساس میزان ماده جذب شده، مساحت سطح کل نمونه را اندازهگیری کرد.

این مقاله را از لینک زیر دریافت کنید

 

دانلودکنید.

pass : mechanicspa.mihanblog.com


برچسب‌ها: مهندسی مکانیک, دانلود مقالات مهندسی مکانیک, دانلود مقالات مکانیک ساخت و تولید, دانلود کتاب جزوه مقاله پروژه, روش های اندازه گیری میزان تخلخل و سطوح موثرBET
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 10:5  توسط spow  | 

قدرت

قدرت در بين مردم داراي معاني خوشايند و قابل قبولي نمي باشد و اكثر مردم قدرت را به معناي زور ، خشونت ، استبداد و استعمار مي دانند و با آن با ديد منفي نگاه مي كنند و آنرا آخرين واژه كثيف مي دانند . حتي اگر آنرا با مفاهيمي همچون پول و حتي مسايل ناخوشايند ديگري بخواهيم بسنجيم مي بينيم كه مردم به راحتي در مورد آنها صحبت مي كنند و ليكن از قدرت به كراهت صحبت مي شود .حتي كساني كه در پي كسب قدرتند اعلام مي نمايند به دنبال خدمت و انجام تكليف اند و آنانكه داراي قدرتند آنرا بروز نمي دهند بلكه كتمان هم مي كنند. قدرت هميشه بد نيست. اگر قدرت سازماني در راستاي اهداف سازمان و اعضاي آن مورد استفاده قرار گيرد قدرت يك پديده مثبت است و استفاده از آن هيچ بار منفي ندارد و اما اگر قدرت سازماني درخدمت منافع فردي و شخصي قرار گيرد يك پديده منفي است .

تعريف قدرت :

تعاريف متعددي از قدرت شده است كه هر يك بر جنبه خاصي تأكيد كرده اند .
ماكس وبر جامعه شناس آلماني تعريف مي كند احتمال اينكه يك فرد در روابط اجتماعي در مقامي باشد كه اراده خود را به رغم مقاومت اعمال مي كند .
امرسون نيز قدرت عامل الف بر عامل ب را به ميزان متفاوتي مرتبط مي داند كه ( الف ) براي غلبه بر ( ب ) اعمال مي كند .
استيفن رابينز قدرت را چنين تعريف كرده است : توان (الف) در اعمال به  نفوذ بر رفتار (ب) به گونه اي كه  (ب) كاري انجام دهد كه اگر چنين قدرتي اعمال نمي شد آنرا به گونه اي ديگر انجام مي داد .
اين تعريف داراي 3 ركن است :
توان بالقوه اي كه الزاماً نبايد بالفعل شود . يعني به معني پتانسيلي است كه براي مؤثر واقع شدن احتياج نسيت كه حتماً به فعل در آيد . ممكن است قدرت وجود داشته باشد اما مورد استفاده قرار نگيرد .بنابراين در حد ظرفيت پتانسيل قرار گيرد .
يك رابطه وابستگي باشد . به اين معني هر قدر وابستگي B به A بيشتر باشد قدرت A در اين رابطه بيشتر است در اين صورت وابستگي بر اساس گزينه هايي است كه B درك مي كند و اهميتي كه B به گزينه هاي تحت كنترل A مي دهد يك شخص فقط زماني مي تواند بر شما تسلط داشته باشد كه بتواند آن چيزي كه خواسته شماست ، كنترل نمايد .
3 ) فرد (ب) در رفتار خود صاحب اختيار است : اينكه مي گوييم الف ، ب را وادار مي كند كه كاري انجام دهد به اين معني نيست كه ب هيچ نوع آزادي عمل ندارد .
مثلاً ؛ شرح وظايف محدود كننده دستورات و خواسته (الف) بر (ب) است . بنابراين دستورات و خواسته هاي خارج از شرح شغل را با اختيار مي تواند انجام ندهد .
 
پايگاههای قدرت :

اينكه بدانيم قدرت از چيزهايي نشأت مي گيرد و چه چيزهايي هستند كه به فرد و يا  گروه كمك مي كنند قدرت تأثير بر ديگران داشته باشند . دو مدل توضيح مي دهيم اول مدل بوسيله اتزيوني A.ETZIONI (1964) پيشنهاد شده است كه سه نوع قدرت وجود دارد :
قدرت اجباري  :متضمن فشار بر كسي است تا خواسته هاي طرف ديگر تبعيت كند . سازمان زندانها نمونه اي از سازمان قدرت اجباري است .
قدرت مطلوب :كه مبتني بر مقتضيات عملكرد پاداش مي باشد . فرد از دستورات سرپرست تبعيت مي كند تا اضافه حقوق يا ترفيع دريافت كند .
قدرت دستوري :‌كه مبتني بر عقايد و باورهاي اعضا در حقوق سازماني است كه بر رفتار آنها حاكم است كه نمونه آن سازمانهاي مكتبي است . اين طبقه بندي كاربرد محدودي در بسياري از سازمانها بازرگاني و دولتي كه عمدتاً بر قدرت مطلوب مبتني هستند دارد .
مدل ديگري از مباني قدرت را فرنچ وراوان ارائه كردند كه سودمندتر به نظر مي رسد شامل پنج طريقه اساسي كه طبق آن قدرت در موقعيت هاي اجتماعي اعمال مي شود كه عبارتند از : اعمال زور ، پاداش ، مشروعيت ، تخصص و مشروعيت .

قدرت اعمال زور :

بر پايه ترس و وحشت قرار دارد و مبناي زور چيزي جز ترس يا تهديد نيست . انسان در برابر ترس يا تهديد تسليم مي شود يا از خود سازگاري نشان مي دهد . در غير اين صورت با واكنش منفي روبرو خواهد شد . در اين صورت فرد به كتك خوردن ، نقص عضو و يا مرگ تهديد خواهد شد و در بعضي موارد فرد را از تأمين نيازهاي اوليه محروم مي كنند .
در سطح سازمان اعمال زور بصورت تنزل مقام ، اخراج ، انتقال به شغل يا محلي نامطلوب و خلع يد از برخي امتيازات مي باشد .
قدرت مبتني بر پاداش :
نقطه مقابل قدرت مبتني بر اعمال زور مي باشد . افراد به آن دليل خواسته ديگران را بجاي مي آورند كه رفتار آنها ، باعث مي گردد كه مزايا و منافع مثبتي كسب نمايد . بنابراين كسي كه پاداشها را تقسيم مي كند ( شرط اينكه پاداش ارزشمند باشد ) بر دريافت كنندگان پاداش قدرت دارد. اين پاداشها شامل اضافه حقوق ، ترفيع و ارتقاء ، انتصاب دلخواه . تحقيقات نشان مي دهد قدرت پاداش اغلب منجر به افزايش عملكرد شغلي مي شود .
قدرت قانوني :
در سازمانها نوعي حق سازماني است كه به فرد اجازه داده مي شود كه ديگران را به اطاعت خود وادارد . قدرت قانوني ( مشروع) قدرتي است كه به پست و مقام سازماني (در سلسه مراتب واختيارات سازماني ) تعلق دارد .
پست سازماني به گونه اي است كه فرد مي تواند از قدرت مبتني بر زور و يا قدرت مبتني بر پاداش نيز استفاده كند . اما قدرت قانوني گسترده تر از هر دو قدرت ذكر شده مي باشد .

قدرت مبتني بر تخصص :

عبارت است از توان كنترل رفتار ديگري از طريق داشتن دانش ، تجربه يا قضاوتي كه وي ندارد و به آن نياز دارد . امروزه تخصص به صورت يكي از قدرتمندترين منابع اعمال نفوذ در آمده است . چون دنيا به سوي تكنولوژي برتر گام بر مي دارد . از آنجا كه كارها بيشتر تخصصي مي شوند سازمانها براي رسيده به اهداف خود به متخصصان وابسته ترند . متخصصان كامپيوتر ، امور مالياتي ، انرژي خورشيدي و غيره مي توانند از چنين قدرتي استفاده كنند .
قدرت مرجعيت :
قدرت مرجع را قدرت كاريزماتيك نيز ناميده اند . اگر شما شخصي را تا حدي تحسين كنيد و او را الگويي براي رفتار و عملكرد خود قرار دهيد اين شخص بر شما قدرت مرجعيت پيدا مي كند نمونه اي از قدرت مرجعيت در تبليغات كشورهاي غربي استفاده مي شود كه شركتهاي توليدي و خدماتي از نام و نشان افراد محبوب براي تبليغ اجناس خود استفاده و تصور مي كنند كه جاذبه اين افراد به كالا منتقل مي شود .
وابستگي : كليد قدرت
يكي از پارامترهاي مهم تأثيرگذار در قدرت وابستگي است و به عبارتي ديگر قدرت تابعي از وابستگي است . يعني هر قدر كه وابستگي B به A بيشتر باشد قدرت A بر B بيشتر خواهد بود . زماني كه شما هر چيزي كه ديگران لازم دارند به تنهايي در اختيار و كنترل داشته باشيد ، آنها را به خود وابسته مي كنيد و بر آنها قدرت مي يابيد .
چه چيزهايي باعث وابستگي مي شوند :
وابستگي زماني افزايش مي يابد كه منبعي كه شما كنترل مي كنيد مهم ، كمياب و غيرقابل جايگزيني باشد  .

اهميت :

اولين عامل ايجاد وابستگي است اگر فرد داراي چيزي باشد كه ديگران آنها را نخواهند آن چيزها نمي توانند براي آنها وابستگي بوجود آورد . براي اينكه وابستگي بوجود آيد بايد چيزهايي كه فرد بر آنها كنترل دارد مهم باشند يعني ديگران آنها را با اهميت بدانند .
منابع كمياب :
اگر چيزي به حد وفور وجود داشته باشد داشتن آن چيز نمي تواند قدرت را افزايش دهد . بايد فرد يا گروه يا سازماني نسبت به يك چيز احساس نياز كند . بر همين اساس مي توان اين موضوع را توجيه كرد كه چرا افراد يا اعضاي سازمان داراي اطلاعات مهمي هستند ( اطلاعاتي كه اعضاي بلند پايه سازمان به آن دسترسي ندارند ) مي توانند بر اعضاي بلند پايه سازمان اعمال قدرت كنند و به آنها وابسته هستند .
غيرقابل جايگزين بودن :
هر قدر يك منبع ارزشمند كمتر جايگزين داشته باشد قدرت آن منبع بيشتر و شديدتر خواهد بود و نيز وابستگي ديگران به آن بيشتر خواهد بود . به عنوان مثال در دانشگاهها قدرت رئيس دانشكده برابر اساتيدي كه داراي سابقه انتشاراتي بيشتري هستند رابطه معكوس دارد چرا كه چنين افرادي ساير دانشكده ها خواهان آنها هستند .

راههاي جلوگيري از فساد قدرت از نظر اسلام :

امانت دانستن قدرت عمومي : اسلام قدرت عمومي را امانت در دست صاحب قدرت مي داند . علي عليه السلام نيز در نامه اي به يكي از فرمانداران خود مي نويسد: « من تو را در امانتم (يعني حكومت و زمامداري خود ) شريك قرار دادم .»
نقدپذيري و پرهيز از استبداد رأي : از نظر اسلام رأي باعث به خطر افتادن و لغزش است . علي عليه السلام مي فرمايند : آن كسي كه به رأي خود قناعت كند خويشتن را به خطر افكنده است و همچنين امام صادق نيز فرموده اند : كسي كه به رأي خود استبداد بورزد بر لغزشگاههاي خطا و گناه ايستاده است .
مذمت تكبر و تأكيد بر لزوم تواضع و فروتني در مقابل مردم : كبر حالتي نفساني است كه به موجب آن فرد خود را بزرگتر از ديگران مي داند يكي از عوامل چنين بروزي حالتي در انسان است كه ناشي از برخورداري از قدرت زياد انسان است . در قرآن كريم اين صفت مخصوص خداوند دانسته شده است . چرا كه او برتر از هر چيز بود و تمامي مخلوقات بدو نيازمندند . از اين رو هر كس خود را بي نياز و سزاوار تعظيم بيندازد ، در واقع خود را شريك خداوند و در صفت خاص او قرار داده است . امام صادق (ع) از كبر به عنوان كمترين درجه الحاد ياد كرده است .
مساوات در برابر قانون : قرآن كريم به صراحت تساوي انسانها در مقابل قانون الهي را متذكر شده است و تنها عامل امتياز افراد تقوي معرفي مي كند .
شورا مانع خود محوري و تمركز قدرت : در اسلام تأكيد زيادي بر شورا و مشورت شده است تا از خود محوري صاحبان قدرت بازدارد و اندييشه ها و تصميمات در قالب پخته تر گردد .

منابع :

1- مديريت رفتار سازماني ؛ ترجمعه فرزاد اميدواران
2- مديريت رفتار سازماني ؛ ترجمعه دكتر علي پارسائيان و دكتر سيد محمد اعرابي
3- رفتار سازماني نگرش اقتضائي ؛ نوشته دكتر عباس محمدزاده – آرمن مهروران
4- مديريت رفتار سازماني ؛ علي رضائيان
5- قدرت در مديريت اسلامي ؛ محمد مهدي نادري قمي


برچسب‌ها: قدرت, مدیریت, دانلود مقالات مدیریت, رفتار سازمانی قدرت مقاله مرجعیت نهادهای قدرت مدیری, مبانی رفتار سازمانی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 10:1  توسط spow  | 

پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید

با عنوان:

جوشکاری، تنشگیری و فرمدهی توسط انفجار

(جوشکاری انفجاری)



شماره پروژه : 272

مقدمه
جوشکاری عبارت است از اتصال دو قطعه فلزی یا غیر فلزی به یکدیگر در اثر عوامل خارجی مثل حرارت و فشار که امروزه به صورت یک علم پیشرفته و موثر در خدمت صنایع در آمده است.درروزگار پیشین جوشکاری یک هنر به حساب می آمد،تاریخ نویسان نخستین روش های اتصال را درشرق به چینی ها و در غرب به رومی های باستان نسبت می دهند . چینی ها در سه هزار سال پیش از میلاد دانش اتصال برخی فلزات  وغیر فلزات را آموخته بودند و رومی ها از لحیم هایی بهره می بردند که امروزه با اندک تغییری در صنایع جدید به کار می رود.
ازابتدای خلقت بشر مساله اتصال و به هم پیوستن و ضرورت دستیابی به شیوه های آسانتر برای ایجاد اتصالات مطرح بوده است . ایجاد اتصال در شکلهای پیشین خود از به هم بستن شاخه های در ختان و تکه های چوب ودوختن تکه های پوست حیوانات برای مصارف گوناگون آغاز شد و متناسب با تکامل نیازهای انسان هنر اتصال وبه هم پیوستن اجسام نیز رو به تکامل نهاد .
پیدایش فلز وآلیاژهای فلزی و تلاش مستمر در یافتن راههای اتصال آنها به هم موجب ابداع روشهای مختلف اتصال شد که اتصال پیچ و مهره ای، اتصالات پرچی واتصالات جوشکاری شده از آن جمله اند.در دنیای امروز صنعت جوشکاری از نظر وسعت کار و تنوع بالاترین مرتبه را در علم اتصال و بریدن و جداسازی قطعات فلزی و سایر مواد صنعتی دارا است و طراحان و مهندسان خطوط تولید مصنوعات فلزی با بهره گیری از فرایندهای مختلف و متنوع جوشکاری به بالاترین سرعت وکیفیت دست یافته اند در عین حال وزن سبک مصنوعات و صرف هزینه هرچه کمتر از دیگر دستاوردهای آنان بوده است.
جوشکاری یکی از کارآمدترین راه اتصال دایمی فلزات است که صرفه اقتصادی، آزادی عمل، امکان اجرا در هر مکان ،استفاده بهینه از مواد وگستره وسیع عملکرد را به همراه دارد .

امروزه در سراسر دنیا سازه های فولادی بطور چشمگیری گسترش پیدا کرده است اهمیت جوش در سازه های فولادی بر کسی پوشیده نیست. اتصال جوش اگر درست طراحی شود واصول فنی در آن رعایت شود ونکات اساسی جوش قبل از اجرا ،حین اجرا وپس از اجرا بازرسی وکنترل شود اطمینان از کیفیت جوش آنقدر بالا می رود که بازده اتصال را می توان 100 در نظر گرفت، یعنی عملکرد اتصال جوش را می توان همانند عملکرد فلز مبنای اصلی نورد شده مربوطه دانست .

 

فهرست مطالب

مقدمه
بخش اول  
جوشکاری انفجاری یاجوشکاری ضربه ای

قاعده کلی از کلدینگ انفجاری
فلزات پر انرژی
جوشکار انفجاری فلزات غیر همجنس
طراحی/ قابلیت ساخت
کلدینگ انفجاری
فرآیند
منفجر شونده  مواد
کاربردها
ساخت لوله های دوجداره فولاد کربنی-فولاد ضد زنگ به روش جوشکاری انفجاری
مقدمه
تئوری
روش انجام آزمایشها
نتایج و بحث
نتیجه گیری
ارزیابی خواص متالورژیکی و مکانیکی روکش تیتانیوم- فولاد
مقدمه
روش تحقیق
نتایج وبحث
نتیجه گیری
طرحی برای جوشکاری انفجاری
فوایدی از جوش انفجاری
معایبی از جوش انفجاری
جمع بندی جوش انفجاری
ایمنی

بخش دوم
تنش گیری انفجاری

بهبود اطمینان دهی سازه های جوش شده توسط عملیات انفجاری

چکیده
محاسبه پارامترهای عملیات انفجاری
آنالیز تعامل تنشهای پسماند
اندازه گیری تنشهای پسماند
برخی از تاثیرات عملیات انفجاری
ابزاری برای حفاظت از تاثیرات جانبی انفجار

بخش سوم
شکل دهی توسط انفجار

روشهای شکل دهی انفجاری
موادانفجاری
مزایای شکل دهی انفجاری
مواد قالب
ویژگی ها
ماده واسطه برای انتقال
جنبه های شکل پذیری


منابع ماخذ


 

تعداد صفحات: 100

فرمت:Doc-word 2003

قیمت : 40000 تومان

به همراه فایل پاورپوینت برای ارائه کلاسی

  نحوه خرید محصولات وبلاگ مهندسی مکانیک

برای خرید این پروژه با ما در ارتباط باشید

mechanic_spa@yahoo.com

matrix.spa@gmail.com


برچسب‌ها: جوشکاری تنش گیری و فرم دهی توسط انفجار, پایان نامه جوشکاری انفجاری, پایان نامه مهندسی مکانیک ساخت و تولید, پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید, پایان نامه مهندسی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:54  توسط spow  | 

حق السعی و مزد و مزایا

 ۱-با توجه به ماده 6 قانون کار که به اصولی چند از قانون اساسی مستند گردیده است اجبار افراد به کار معین و بهره کشی از دیگری ممنوع می باشد با متخلفین از این مقررات چگونه رفتار می شود؟

کار اجباری در اصول مختلف قانون اساسی منع گردیده و به تاسی از آن، منع اجبار افراد به کار و بهره کشی از دیگری و برخورداری همه افراد از حقوق مساوی در ماده 6 قانون کار تصریح شده است و در این رابطه ماده 172 قانون کار ضمن تاکید بر ممنوعیت کار اجباری به هر شکل، برای متخلف علاوه بر پرداخت اجرت المثل کار انجام شده و جبران خسارت، مجازات حبس (91 روز تا یک سال) و جریمه نقدی معادل 50 تا 200 برابر حداقل مزد روزانه معین نموده است. در قسمت ذیل این ماده به مسئولیت مشترک مسبب و مباشر به کارگماری اجباری اشخاص و در تبصره این ماده به تشدید مجازات در موردی که چند نفر به طور جمعی اجباراً به کار گمارده  می شوند تصریح گردیده است.

۲-کارفرمایی مبلغی را از کارگر خود طلبکار است آیا می تواند طلب خود را از مزد کارگر برداشت نماید؟

با توجه به ماده 44 قانون کار چنانچه کارگر به کارفرمای خود مدیون باشد در قبال دیون وی تنها می توان مازاد بر حداقل مزد را به موجب حکم دادگاه برداشت نمود که در هر حال این مبلغ نباید از یک چهارم کل مزد کارگر بیشتر باشد.

۳-کارفرمایان هر ماهه قبل از پرداخت مزد و مزایای کارگران نسبت به کسر مالیات و حق بیمه از حقوق آنان اقدام می کنند مستند قانونی آن چیست؟

به موجب بند الف ماده 45 قانون کار یکی از مواردی که کارفرما می تواند از مزد کارگر برداشت نماید موردی است که قانون صراحتاً اجازه داده باشد به این لحاظ کسر مالیات و حق بیمه از مزد و مزایای کارگر که بر اساس قانون انجام می شود از مصادیق حکم بند الف ماده قانونی مرقوم است که به کارفرما اجازه می دهد وفق مقررات مالیاتی نسبت به کسر مالیات متعلقه از حقوق کارگر اقدام نماید.

۴-آیا کارفرما می تواند از مزد کارگری که از خانه سازمانی شرکت استفاده می‌کند برداشت نماید؟

برابر بند “هـ” ماده 45 قانون کار یکی از مواردی که کارفرما مجاز به برداشت از مزد کارگر است مال‌الاجاره خانه سازمانی می باشد و بدین لحاظ اقدام کارفرما در زمینه کسر مبلغی از مزد کارگر بابت استفاده از خانه سازمانی کارخانه که میزان آن با توافق طرفین تعیین گردد فاقد مغایرت قانونی خواهد بود.

۵-کارگری به شخصی غیر از کارفرما مدیون است باز پرداخت دیون وی از مزد به چه نحوی امکان پذیر است؟

در صورتی که کارگر به شخصی ثالث مدیون باشد در این حالت مقررات مربوط در قانون مدنی حاکم بوده که در این مورد چنانچه محکوم علیه (کارگر) دارای عائله (زن یا فرزند) باشد دستمزد وی والا      دستمزد وی توقیف خواهد شد.

۶-تکلیف کارفرما نسبت به اجرای احکام مراجع قضائی در زمینه کسر از حقوق کارگری که به اشخاصی غیر از کارفرما مدیون است چیست؟

در رابطه با بدهی کارگر به کارفرما (شخص ثالث) در مقررات قانون کار پیش‌بینی خاصی بعمل نیامده و حمایتی در نظر گرفته نشده است لیکن بنظر می رسد با استفاده از بند “الف” ماده 45 قانون کار و از آنجا که احکام قطعی دادگاهها در موردی که صادر شده اند در حکم قانون و لازم الاجرا می باشند در صورت صدور حکم از سوی مرجع صالحه قانونی، کار فرما مکلف به اجرای حکم و کسر وجه آن از دستمزد کارگر خواهد بود در این رابطه متذکر می گردد در هر حال هر نوبت (قسط) برداشت از مزد بر اساس ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی چنانچه کارگر دارای زن وفرزند باشد نباید از ربع و در غیر اینصورت از ثلث حقوق و مزایای وی بیشتر باشد مضافاً به این که با التفات به بعد اجتماعی مزد، میزان هر قسط باید به میزانی باشد که در هر حال دریافتی کارگر از میزان حداقل مزد قانونی کمتر نباشد.

۷-در قرارداد کار منعقده بین کارگر و کارفرما پرداخت مزد با ارز خارجی پیش‌بینی شده است رای مراجع حل اختلاف در زمینه سنوات خدمت و مطالبات کارگر بر چه اساسی صورت می گیرد؟

مستند به ماده 37 قانون کار جمهوری اسلامی ایران، مزد کارگر می باید به وجه رایج کشور (ریال) تعیین و پرداخت شود و لذا در مواردی که در قرارداد کار پرداخت مزد به ارز خارجی پیش بینی شده باشد در صورت بروز اختلاف و اقامه دادخواست از سوی ذینفع، مراجع حل اختلاف می بایست با تبدیل ارز پیش بینی شده به ریال بر اساس نرخ رسمی اعلام شده از بانک مرکزی ایران، مبادرت به صدور رای به مبلغ معادل ارز مورد نظر نمایند.                

۸-در قرارداد کار بین کارگر و کارفرما توافق بر پرداخت مزد با پول خارجی شده است آیا این پرداخت و توافق با مقررات قانون کار انطباق دارد؟

پرداخت مزد مستند به ماده 37 قانون کار صرفاً به وجه رایج کشور مجاز بوده و هرگونه تراضی و یا توافق طرفین که برخلاف این حکم باشد با عنایت به آمره بودن حکم مزبور غیر نافذ خواهد بود.

۹-بین کارگر و کارفرما در زمینه اشتباه در محاسبه و پرداخت اختلاف بروز کرده است رسیدگی در مراجع حل اختلاف چگونه انجام می شود؟

چنانچه اختلافی در خصوص احراز حدوث اشتباه در محاسبه و یا عدم وقوع اشتباه در پرداخت بین کارگر و کارفرما موجود باشد اختلاف می باید با طرح شکایت از سوی شاکی در مراجع حل اختلاف مورد رسیدگی قرار گرفته و چنانچه احراز گردد که فی الواقع پرداخت وجه مابه‌الاختلاف اشتباهاً صورت گرفته است رای لازم اصدار یابد. بدیهی است چنانچه نظر مرجع رسیدگی کننده این باشد که اشتباهی در بین نبوده و وجه مورد نظر با علم و اطلاع کارفرما جهت ترمیم مزد به کارگر پرداخت شده است حکم بر پرداخت وجه به منزله شرایط کار کارگر صادر و قطع یکجانبه آن از سوی کارفرما مجاز نخواهد بود.

۱۰-میزان مزد کارگران ماهر با توجه به مصوبات شورایعالی کار به چه ترتیبی تعیین می گردد؟

میزان مزد کارگران اعم از ماهر و غیر ماهر با توافق طرفین تعیین می گردد و مصوبات شورایعالی کار تنها متضمن تعیین حداقل مزد برای کارگر ساده در سطح کشور و تأثیر آن بر سایر سطوح مزدی می باشد.

۱۱-آیا مزایایی که در ارتباط با نوع شغل و یا شرایط کار به کارگر پرداخت می شود مانند مبلغی که به عنوان حق مسئولیت به کارگرانی که مسئولیت خاصی به عهده دارند پرداخت می گردد و یا فوق‌العاده بدی آب و هوا که برخی کارگران به دلیل کار در نقاط بد آب و هوا دریافت می دارند جزء حقوق مکتسبه آنهاست و یا با تغییر شغل و یا شرایط کار قابل قطع می باشد؟

مزایایی که حسب نوع و شرایط شغل به کارگر پرداخت می‌گردد و با تغییر شغل قطع می شود از قبیل فوق العاده سرپرستی، ماموریت و ایاب و ذهاب و نیز مبالغی که بعنوان حق حضور در جلسات کمیته‌ها و شوراهای مختلف به کارگران پرداخت می شود جزء حقوق مکتسبه محسوب نمی گردد.

۱۲-در اجرای مفاد ماده 47 قانون کار قراردادی منعقد و بر اساس آن مبلغی به عنوان پورسانت بهره وری به کارگران پرداخت می شود آیا این پورسانت جزء مزد ثابت کارگران به حساب می آید؟

در مواردی که طی عقد قرارداد جمعی بین کارگران یا نمایندگان قانونی آنها با کارفرما و در قالب ماده 47 قانون کار و تبصره مربوط به آن پرداخت پاداش افزایش تولید مورد توافق قرار می گیرد اگر چه ممکن است اصطلاحاً عنوان پورسانت بهره وری به آن داده شود بر اساس تبصره 3 ماده 36 قانون کار جزء مزد ثابت محسوب نخواهد شد.

۱۳-چنانچه واحدهای کارگری علیرغم مقررات نسبت به تهیه و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل اقدام نکنند تکلیف چیست و قانون در این زمینه چه حکمی دارد؟       

در ارتباط با تبصره های 2 و 4 ماده واحده قانون اجرای طبقه بندی مشاغل در کارگاهها مصوب 1352 اعلام می دارد در مواردی که کارفرمایان مشمول قانون کار در پایان مهلت های تعیین شده مشاغل کارگاههای خود را طبقه بندی ننموده و احراز دفاتر مشاور فنی ارزیابی مشاغل و یا اشخاص صاحب صلاحیت موضوع تبصره 2 ماده 49 قانون کار به درخواست اداره کل بهره وری و مزد این امر را عهده دار شده و به انجام برساند چنانچه کارفرما علیرغم اعلام اداره کل نظارت بر نظامهای جبران خدمت هزینه‌های مربوط را به دفتر مشاور فنی یا کارشناس صاحب صلاحیت یاد شده پرداخت ننماید ذینفع یعنی دفتر مشاور فنی یا کارشناس مزبور می تواند وفق مدلول تبصره 4 صدرالاشاره دادخواست خود را علیه کارفرما به هیأت حل اختلاف موضوع ماده 160 قانون کار مستقر در اداره کار و امور اجتماعی محل کارگاه تسلیم نماید که در این صورت هیأت یاد شده حسب تکلیف مقرر در تبصره 4 فوق الاشاره به دادخواست مطروحه رسیدگی و مبادرت به اصدار رأی خواهد نمود.

۱۴- کارگری نسبت به میزان تعلق پاداش افزایش تولید معترض می باشد آیا حق دارد به طرفیت کمیته بهره وری پیش بینی شده در دستورالعمل طرح شکایت نماید؟

در مواردیکه کارگر نسبت به مبلغ تعیین شده جهت وی از بابت پاداش و بهره‌وری اعتراض داشته باشد. طرح شکایت می بایستی بطرفیت کارفرمای کارگاه صورت گرفته و کمیته بهره وری پیش بینی شده در دستورالعمل اداره کل نظارت بر نظامهای جبران خدمت وزارت کار و امور اجتماعی که صرفاً نظارت بر حسن اجرای قرارداد منعقده فی مابین کارگران و کارفرما را بر عهده داشته و تصمیمات آن جنبه مشورتی دارد مسئولیتی در این خصوص نخواهد داشت.

۱۵-در مواردی که کارگر به دلیل بیماری قادر به حضور در کارگاه و انجام کار نیست آیا کارفرما تکلیفی به پرداخت مزد خواهد داشت؟

با توجه به اصل مزد در مقابل کار، الزام کارفرما به پرداخت مزد کارگر در ایامی که بدلیل بیماری قادر به انجام کار نبوده مجوزی ندارد مگر اینکه کارفرما از قبل پرداخت آن را تعهد کرده باشد. بدیهی است کارگرانی که نزد سازمان تأمین اجتماعی بیمه باشند طبق ضوابط مربوط از سازمان تأمین اجتماعی غرامت مزد دریافت خواهند داشت.

۱۶-آیا کارفرما نسبت به پرداخت مزد و مزایای کارگران در ایام بیماری تکلیفی دارد؟

اقلامی از مزد و مزایای جنبی که وفق مقررات مربوط مشمول کسر حق بیمه قرار می گیرد و مالاً سازمان تامین اجتماعی نیز از بابت آنها در ایام بیماری اعم از کوتاه مدت و دراز مدت غرامت مزد پرداخت می نماید کارفرما تکلیفی نسبت به این قبیل پرداخت ها در ایام بیماری کارگران پیدا نمی کند بدیهی است آن قسمت از دریافتی های کارگر در زمان اشتغال مانند عیدی و پاداش، بن کارگری و عائله مندی که مشمول اخذ حق بیمه نمی باشد و در نتیجه سازمان تامین اجتماعی از این بابت در ایام بیماری کارگران به آنان غرامتی پرداخت نمی کند. لذا از آنجا که مستنداً به ماده 74 قانون کار ایام بیماری کارگران که به تأیید سازمان تامین اجتماعی رسیده باشد جزء روزهای کار آنان به حساب می آید بنابراین پرداخت مزایای یاد شده در ایام مذکور به عهده کارفرما خواهد بود.

۱۷-آیا به لحاظ قانون کار کارگرانی که وفق مقررات قانون تأمین اجتماعی بازنشسته گردیده و از سازمان تامین اجتماعی مستمری بازنشستگی دریافت می دارند می توانند در بخش خصوصی شاغل باشند؟

به لحاظ اجرای مقررات قانون کار اشتغال بکار افراد بازنشسته سازمان تامین اجتماعی در واحدهای بخش خصوصی منع قانونی ندارد و در صورت بکارگیری آنان در کارگاههای مشمول قانون کار، این قبیل کارگران همانند سایر کارگران شاغل در آن واحد از کلیه مزایای قانون کار منجمله بن کارگری و افزایشهای مزدی ناشی از مصوبات شورایعالی کر نیز برخوردار خواهند شد.

۱۸-کارفرمای یکی از واحدهای کارگری در طول سال خارج از مصوبات شورایعالی کار و بدون داشتن پیمان یا موافقت نامه دسته جمعی اقدام به افزایش مزد کارگران کرده است آیا کارفرما می تواند به این دلیل مصوبه شورایعالی کار در مورد افزایش مزد سال آینده را اجرا نکند؟

از آنجا که بر اساس مصوبات مزدی شورایعالی کار مبلغ ناشی از افزایش حداقل مزد قانونی از اول فروردین ماه هر سال بر سایر سطوح مزدی تعمیم داده می شود و از طرفی هرگونه افزایش مزد خارج از ضوابط مصوبات یاد شده تنها در صورتی مجاز است که در قالب پیمانهای دسته جمعی و با تأیید وزارت کار صورت گرفته باشد در مواردی که مزد کارگر در طول سال خارج از ضوابط مصوبات یاد شده و بدون رعایت مقررات مربوط افزایش داشته است افزایش مزبور در هنگام اعمال مصوبات مزد می‌بایستی ملحوظ نظر قرار گیرد که در این صورت بدیهی است چنانچه میزان افزایشات انجام شده بیش از میزان مقرر در مصوبه مزد باشد افزایش مجدد مزد موردی نخواهد داشت.

۱۹-آیا مبالغی که به کارگر بابت انجام اضافه کاری پرداخت می شود جزء حق‌السعی یا مزد و یا مزایای انگیزه ای به حساب می آید؟

تعریف حق السعی، مزد و مزایای انگیزه ای در مواد 34، 36 و بندهای الف و ب ماده 37 قانون کار آمده است. مبالغ دریافتی بابت اضافه کاری که تابع ضوابط و مقررات ماده 59 قانون مرقوم می باشد به ساعات انجام کار مازاد بر ساعت کار قانونی تعلق داشته و به این لحاظ جزء هیچ یک از موارد حق السعی، حقوق، مزد و مزایای انگیزه ای که در مقابل ساعت کار موظف قانونی به کارگر پرداخت می گردد به حساب نمی آید با این توضیح که آن نوع اضافه کاری که هر ماهه بطور مقطوع بدون انجام کار اضافی و بدون تأیید سرپرست یا مدیر قسمت پرداخت می شود جزء مزد محسوب می گردد.

۲۰-مزایای مختلفی که در قانون کار پیش بینی شده بر مبنای کدام یک از دریافتی‌های کارگر باید محاسبه شود؟ آیا مزایائی مانند کمک هزینه مسکن و یا کمک هزینه عائله مندی نیز باید مأخذ محاسبه قرار گیرد؟

مبنای محاسبه اضافه کاری، نوبت کاری، شبکاری، عیدی و پاداش و نیز احتساب حق سنوات ومزایای موضوع مواد 20، 21، 24، 27، 32 و 165 قانون کار در کارگاههائی که طرح طبقه بندی مشاغل دارند مزد گروه و پایه (مزد مبنا) و در واحدهائی که فاقد طرح می‌باشند مزد ثابت (مجموع مزد شغل و مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل) خواهد بود.

۲۱-آیا مبالغی که به عنوان پورسانت به کارگر پرداخت می شود در هنگام محاسبه مزایای سابقه کار و یا عیدی و پاداش در مزد ماخذ محاسبه لحاظ می گردد؟

پورسانت هائی که در قرارداد کار اولیه و یا قراردادهای تکمیلی ضمن کار بعنوان بخشی از مزد بین کارگر و کارفرما توافق می گردد قسمتی از مزد شناخته شده و همانطور که معمول مراجع رسیدگی است، در موقع محاسبه مزایای سابقه کار و تعیین عیدی و پاداش سالانه و هر نوع محاسبات دیگر مربوط به مزد لحاظ می گردد.

۲۲-در واحدی در تمام ماههای سال و صرفنظر از اینکه ماه سی و یک روزه باشد یا بیست و نه روز، میزان حقوق کارگر تغییری نمی کند، آیا این روش قانونی است؟

در مواردی که مزد کارگران ماهانه پرداخت می شود مبلغ پرداختی بابت سی روز بوده و لذا در ماههای سی و یک روزه بموجب تبصره ماده 37 قانون کار باید معادل یک سی‌ام حقوق پرداختی از بابت مزد روز سی و یکم به کارگر پرداخت گردد. ضمناً در خصوص حقوق اسفند ماه چنانچه واحدی از قبل به جای 29 روز، 30 روز حقوق و مزایا به کارگران پرداخت نموده باشد با عنایت به مفهوم مخالف ماده 8 قانون کار این امر به منزله عرف و شرایط کارگاه محسوب شده و کماکان لازم الرعایه خواهد بود.

۲۳-کارگری مزد خود را به صورت ساعتی و یا روزانه دریافت می دارد پرداخت مزد روز جمعه و تعطیلات رسمی وی به چه نحو انجام می شود؟

در مواردی که دستمزد کارگران بصورت هفتگی یا ماهانه پرداخت می شود مبلغ پرداختی صرفاً از بابت ساعات کار کارگر نبوده و شامل دستمزد ساعات کار، مزد روز تعطیل هفتگی و در صورت وجود ایام تعطیل رسمی در هفته یا ماه مورد نظر شامل مزد مربوط به این ایام نیز می باشد بدیهی است چنانچه مزد کارگر ساعتی یا روزانه تعیین شده باشد کارفرما مکلف خواهد بود دستمزد روز تعطیل هفتگی و یا تعطیل رسمی را جداگانه طبق مقررات مربوط پرداخت نماید.

۲۴-آیا کارگرانی که به صورت ساعتی، کار مزد و کار مزد ساعتی کار می کنند مشمول افزایش های مزدی مصوبات شورایعالی کار می شوند؟

افزایش های مزدی ناشی از مصوبات شورایعالی کار در مورد قراردادهای کار ساعتی مشمول قانون کار نیز تسری پیدا کرده و نافذ می باشد و این افزایش ها ناظر بر مزد کارگرانی که به صورت کار مزد و کار مزد ساعتی کار می کنند خواهد بود و بطور کلی این افزایش ها به نوع خاصی از مزدبری اختصاص ندارد.

۲۵-آیا مزد کارگرانی که کمتر ازمیزان تمام وقت کارگاه و بصورت پاره وقت کار می کنند نیز باید در اثر مصوبات مزدی شورایعالی کار افزایش یابد؟

مصوبات مزدی شورایعالی کار شامل کلیه کارگران مشمول قانون کار اعم از رسمی، غیررسمی، روز مزد، فصلی و کارگران دارای قرارداد کار نامحدود، محدود و یا کار معین می باشد و مابه‌التفاوت ناشی از اجرای این مصوبات در کلیه سطوح مزدی تأثیر خواهد نمود. بدیهی است کارگران پاره وقت نیز به نسبت ساعات انجام کار در هفته از مزایای قانونی و از جمله مفاد بخشنامه های شورایعالی کار در زمینه افزایش‌های مزدی برخوردار خواهند بود.

۲۶-کارگری بر اساس توافقی که با کارفرما نموده تمام مزدش را بصورت جنسی (غیرنقدی) دریافت می دارد آیا به لحاظ قانونی اشکالی ندارد؟

با توجه به مادتین 41 و 42 قانون کار، پرداختهای غیرنقدی به هر صورت که در قرارداد کار پیش بینی شود به عنوان پرداختی تلقی می شود که اضافه بر حداقل مزد بوده و ارزش نقدی تعیین شده برای اینگونه پرداختها می بایستی منصفانه و معقول باشد.

۲۷-در قانون کار، مزد در دو ماده 35 و 36 دو تعریف متفاوت دارد، آیا مزد ثابت یا مزد مبنا مفاهیمی جدا از مفهوم مزد هستند؟
مزد تعریف شده در ماده 35 قانون کار دقیقاً همانست که در ماده 36 قانون مزبور تحت عناوین “مزد ثابت” و مزد “مبنا” مورد اشاره قرار گرفته و تعریف گردیده است و مراد کلیه وجوه نقدی و غیرنقدی است که در مقابل انجام کار در ساعات عادی کار به کارگر پرداخت می گردد


برچسب‌ها: حق السعی و مزد و مزایا, کار کارگر قانون کار دستمزد حق و حقوق, پرداخت مزد با پول خارجی قانون کار اداره شغل مزایا, پاداش و بهره وری بازنشستگی سختی و زیان اوری سابقه , قانون کار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:51  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت دوم

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

وبلاگ یک مهندس

 

 ژیل بر اثر حادثه‌یی مرموز دچار فراموشی می‌شود. همسرش لیزا او را به خانه می‌آورد اما ژیل حافظه‌اش را از دست داده است و سعی می‌کند از صحبت‌ها و تعریف‌های همسرش گذشته را بازسازی کند و هویت خود را بازیابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی‌گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی‌شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟
«خرده جنایت‌های زَناشوهری» داستان زوجی است در پی حقیقت. در این نمایشنامه اریک امانوئل اشمیت با طنزی سیاه، تحلیل ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می‌دهد و خواننده را متحیر و شگفت‌زده هر لحظه غافلگیر می‌کند.

جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001، به پاس کتاب‌های ارزشمندش به اریک امانوئل اشمیت اهدا شد.

متن معرفی کتاب: اریک امانوئل اشمیت، یکی از خلاق‌ترین قلم‌های دنیا را در دست خویش دارد. کوتاه می‌نویسد. بیشتر کتاب‌هایش حدود هشتاد، نود صفحه بیش‌تر نیستند. از زبانی ساده استفاده می‌کند. جمله‌ها و دایالوگ‌های کوتاه دارد. حداقل توصیف را به کار می‌برد. با این حال، چه رمان بنویسد و چه نمایش و چه داستان، اثری که خلق می‌کند تا عمق وجود خواننده اثر می‌گذارد، مثل یک تکان، که در رگ‌هایت رشد می‌کند. خواندن نوشته‌های اشمیت یک یادآوری است، یادآوری زندگی که فراموش‌ اش کرده‌ایم.

یکی از پرفروش‌های یک سال گذشته‌ی بازار کتاب ایران، نمایش‌نامه‌ کوتاه «خرده جنایت‌های زَناشوهری» با ترجمه‌ شهلا حائری است. کتابی با تمام خصوصیات اشمیتی، این بار در قالب نمایش، که تله تئاتر تلویزیونی آن را نیز با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته‌اند. اثری با دو هنرپیشه، شوهری به نام ژیل، نویسنده، که بر اثر ضربه‌ ای که به سرش خورده، حافظه‌ خویش را از دست داده و پانزده روز در کما بوده و لیزا، زنی میان‌سال، نقاش، که بعد از سال‌ها زناشویی، با همسر خود روبه‌رو است: برای یک بار دیگر واقعی، درست مانند همان باری که در یک مهمانی عروسی با هم آشنا شدند. ژیل بیشتر رمان‌های جنایی می‌نویسد. لیزا بیشتر برای دل خود نقاشی می‌کند.

نمایش آرام شروع می‌شود، زوج وارد خانه می‌شوند، ژیل مبهوت سوال‌ها: که واقعا کیست؟ اینجا کجاست؟ این زن کیست؟ دارند به او دروغ می‌گویند؟ یا راست؟ و ... خواننده توی تله‌ گیر می‌کند، حالا دیگر نمی‌توانی کتاب را کنار بگذاری و نمایش در بازی زبانی بین دو شخصیت پیش می‌رود تا توی اثر دست و پا بزنی، انبوهی از سوال‌ها در ذهن‌ ات بیدار می‌شود. نمایش یک بغض فرو خفته را در تو به یک آه بدل می‌کند. تصویرسازی اشمیت از زندگی زن و شوهری، هولناک است. اما باید آن را خواند: ترسناک است و زیبا. و دوست داشتنی. و خیلی واقعی. یک اثر خوب برای لذت بردن.
-------------------------------------------------------

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت دوم

آخه بعضي وقتها به خودم ميگم شايد مغزم عمدا پاك كرده . شايد به نفعشه كه يادش نياد .
ليزا : چه نفعي؟
ژِيل : نفعش اينه كه نميدونه . اين بي خبري ازش محافظت مي كنه . احتمالا از حقيقت فرار مي
كنه .
ليزا : ( معذب ) راستي ؟
ژيل : شايد ضربه اي كه به من وارد شده فقط بدني نبوده ... مشكلات رواني انواع مختلف داره ...
مدتها همديگر را نگاه مي كنند . به نظر مي رسد هر دو در دلهره به سر مي برند .
ليزا : ( با لحني مطمئن ) به نظرم نگرانيت بي مورده .
ژيل : واقعا ؟
ليزا : واقعا . هيچ چيز جديدي ... در مورد خودت پيدا نميكني كه باعث ناراحتيت بشه .
ژيل : قسم ميخوري ؟
ليزا : قسم ميخورم .
ژيل اسوده مي شود .
ژيل : درباره من حرف بزن . ديگه شده موضوع مورد علاقه م .
ليزا : ( سر به سرش مي گذارد ) هميشه موضوع مورد علاقه ت بوده .
ژيل : نه بابا ؟
ليزا : ولي از حق نگذريم . هيچوقت در احساست نسبت به شخص خودت كم نزاشتي . وافاداري
محض . يك نگاهي به كتابخونه ت بنداز : همه رمان هاتو به خودت تقديم كردي . ( يكي از رمانها
را بيرون مي كشد و در دست تكان مي دهد . ) " اين كتابم را به خودم تقديم مي كنم ، با عشق و
ارادت ، ژيل "
ژيل : ( شرمنده ) عجب ادم مزخرفي بوده .
ليزا : ظنزه .
ژيل : عشقه .
ليزا : طنز بهانه ايه براي بيان حقيقت
ژيل : اميدوارم چندتاشو هم به تو تقديم كرده باشم .
ليزا : ( با خنده ) آره . ( از يك قفسه ديگر يك كتاب بيرون مي كشد . ) " به ليزا ، زنم ، وجدانم ،
عذاب وجدانم ، عشقم ، كسي كه او را مي پرستد ولي لياقتش را ندارد . ژيل "
ليزا از خواندن اين سطور به ياد گذشته ش مي افتاد و چشمانش پر اشك مي شود .
ژيل خاموش و ساكت با دقت به اون مي نگرد و سعي مي كند بفهمد .
ليزا خسته از بار خاطرات ، خود را روي صندلي پرت مي كند .
ژيل : ليزا ....
ليزا : منو ببخش . تو حال و هواي گذشته بودم .
ژيل : من اينجام .من كه نمردم .
ليزا : تو نه . ولي گذشته چرا ، مرده . ( سعي ميكند از پس اشكهايش لبخند بزند . ) خيلي دوستت
داشتم ژيل ، خيلي .
ژيل : يكجوري حرف ميزني انگار داري ميگي " خيلي زجر كشيدم ژيل خيلي زجر كشيدم "
ليزا : شايدم . وقتي عاشقم زجر مي كشم . جور ديگه اي بلد نيستم عاشق باشم .
ژيل : ( با ملايمت ) زجرت دادم ؟
ليزا : ( معلوم است دروغ مي گويد ) نه .
ژيل اصرار نمي كند . ليزا مصمم سعي ميكند سر حال به نظر برسد .
ديگه از چي بگم ؟ بر عكس اكثر مردها عاشق خريد و مغازه اي . حتي ميتوني يك ساعت تو
كفش فروشي زنونه بموني . حقشه واسه اين بهت نشون افتخار بدن . در مورد لباسهايي كه امتحان
ميكنم هميشه با دقت اظهار نظر ميكني ، اونم از ديد يك ادم با سليقه و زيبا شناس . نه از ديد
مردسالارهايي كه با اسكناسهاي بانكشون براي زنشون لباس ميخرن . بعضي وقتها تو چاپخونه ها
با هم قرار ميزاريم .
ژيل : من چائي ميخورم ؟
ليزا : چه جورم ! خورد تو ذوقت ؟
ژيل : فكر مي كردم رفتارم مردونه تر از اين حرفهاست .... رخت و لباس ... مغازه ... چائي ...
انگار داري درباره دوست زنت حرف ميزني !
ليزا ميزند زير خنده .
ليزا : لطفت به همينه . مخلوط شيريني از مردانگي و زنانگي هستي .
ژيل : ( ناراضي) عجب!
ليزا : دليلش هم اينه كه رمان پليسي مي نويسي .
ژيل : درسته كه اقلا اين يكي مردونه س .
ليزا : ابدا . در مورد اين هم واسه خودت نظريه داري . از اونجا كه اكثر نويسندگان و خوانندگان
رمان هاي پليسي زنن ، نظريه ت اينه كه چون زنها كارشون زندگي بخشيدنه اين نوع رمان
براشون جالبتره . براي اينكه اينطوري ميتونن در عالم خيال ادمارو به كام مرگ بفرستن . رمان
پليسي يا انتقام مادرها ...
ژيل : ( ناراحت ) امان از من و نظريه هام ...
ژِيل بلند مي شود تا كتابي را كه به ليزا تقديم كرده بردارد .
يك چيزي تو اين حرفهاست كه ازش سر در نميارم . از طرفي به نظر ميرسه كه من يك خروس
اتشين مزاجم . كه فكر و ذكرم بغل خوابيه و از طبقه سوم بي صبر و بي قرار شلوارم روي جورابام
مي افته و از طرفي ميگي ادم وفاداريم كه بهت اعتماد دارم ، هيچوقت حسادت نمي كنم . حاضرم
ساعتها در مغازه ها و چايخونه ها ول بگردم خلاصه دوس خوب خواجه زنهاي شريف . اين دو تا
با هم جور در نمياد .
ليزا : با اين حال واقعيت داره .
ژيل كتاب را در هوا تكان ميدهد .
ژيل : " به ليزا زنم وجدانم عذاب وجدانم ، عشقم ، كسي كه او را مي پرستد ولي لياقتش را ندارد .
" مردي كه اين چيزها رو مي نويسه يك كاري كرده كه احتياج به طلب بخشش داره . نه ؟
ليزا : نه .
ژيل : نه ؟ وجدانم ، عذاب وجدانم ؟
ليزا : واسه اينكه مجبورت كردم كار كني از خودت بيشتر توقع داشته باشي .
ژيل : نه ؟ كسي كه لياقتش را ندارد ؟
ليزا : هميشه فكر ميكردي از من كمتري .
ژيل : من ؟
ليزا : البته بيشتر از لحاظ اجتماعي تا فكري ، پدر مادر تو پنير فروش بودن و پدر من سفير بود .
ژيل فعلا بهش برخورده است . جوابي ندارد ولي هنوز قانع نشده است .
( با لبخند ) هميشه سر به سرم ميزاشتي : ميگفتي وقتي ادم در پنير كمامبر * به دنيا مي ايد تا اخر
عمرش بوي پنير ميده .
ژيل قيافه اي عبوس ميگيرد .
ژيل : عين زنهاي شوهر مرده اون قدر از قول من حرف نزن .
ليزا : يك كم كه اينطوري هست .
ژيل از جا ميپرد از اين اظهار نظر سرد و بي احساس جا خورده است . ليزا سعي مي كند حرفش را
عوض كند و با صداي گرمتري اضافه مي كند :
يعني فعلا . ( از نو سبك بال به دور خود مي چرخد ) من بيوه اي هستم كه ارزوهاي بزرگ داره .
بيوه اي در جستجوي اينده اي درخشان و اون اينه كه ديگه بيوه نباشه . ( ژيل را مي بوسد ) حافظه ات بر ميگرده .

ژيل : ( منقلب ) منو ببخش .
ليزا براي هر دو م...ش...ر...و...ب مي ريزد .
خيلي سخته كه ادم براي اينكه بفهمه كيه مجبور باشه به حرف ديگرون اعتماد كنه .
ليزا : همه همينن .
ليزا با دو ليوان و ... ي ....س ... ك ...ي بر ميگردد .
ژيل : پس ديگه چائي رو ترك كردم ؟
ليزا : اره .
ژيل : چه بهتر !
ليزا : ميخوريم به سلامتي بازگشتت .
ليوان هايشان را به هم ميزنند .
ژيل : به گمانم بايد عجيب باشه كه يكهو مرد غريبه اي شوهر ادم باشه ؟
ليزا : اره عجيبه . ولي خودش تنوعيه . براي تو چي ؟
ژيل : من يك كم وحشتم گرفته .
ليزا مي خندد .
من از زن زيبائي اطاعت مي كنم كه نمي شناسمش . زني كه به من لبخند ميزنه . منو خونه ش
ميبره . حاليم ميكنه كه همه چيز بين ما ممكنه . چون من شوهرشم ... يك كم مثل انتظار پيش از
شب ز ... ف ... ا ... فه
ليزا مي خندد و براي خودش دوباره كمي م ...ش...ر...و...ب ميريزد . ژيل متوجه مي شود كه ليزا
تند م ...ش .. ر ...و ...ب مي خورد .
ژيل : در واقع مي دوني چي محشر ميشه ؟ اينكه حافظه م برنگرده تا اينكه ... اين جوري دوبار
شب ز ...ف ... ا ...ف داريم .
ليزا باز مي خندد.
دفعه اول كجا بود ؟
ليزا : در ايتاليا .
ژيل : چه لوس و پيش پا افتاده ؟
ليزا : آره ولي چه خاطره اي!
ژيل : نه براي همه .
هر دو از وضع عجيبي كه دارند به خنده مي افتند .
امشب منو كجا مي خوابوني ؟
ليزا : ( با ناز ) در اتاق مهمون .
ژيل : ( مايوس ) اپارتمان به اين كوچيكي اتاق مهمون داره ؟
ليزا : ( سرش را پائين مي اندازد . ) نه .
ژيل : عجب!
ليزا : ( با مهرباني پسش مي زند ) ولي در صورت لزوم يك كاناپه هست .
ژيل : در صورت لزوم ؟ بدبختانه يعني در شرايط من .
ليزا : اينجوري قيافه ي موش مرده به خودت نگير . خوب بلدي با من چه كني .
ژيل : راست ميگي ؟ خوب بلدم با تو چيكار كنم ؟
ژيل ميخواهد ببيند چقدر ليزا به او تمايل دارد . ليزا خودش را در اختيار او ميگذارد . منقلب
يكدگير را لمس مي كنند . اما ناگهان ليزا خود را كنار مي كشد .
ليزا : نه ... اينجوري خيلي اسونه .
اين جمله از دهان ليزا مي پرد همان گونه كه نا خوداگاه خود را كنار مي كشد . مي ايستد و عصبي
دور خودش مي گردد . ژيل روي كاناپه تنها مانده دليل اين تغيير رفتار ناگهاني را نمي فهمد .
منو ببخش ... من ... بهت توضيح ميدم ... من ... يك گيلاس برامون ميريزم .
ليوان ژيل را كه هنوز پر است بر مي دارد .
تو كه هيچي نخوردي .
براي خودش كمي و ... ي ... س...ك...ي ميريزد .
ژيل : مي دونين كه اين سومين گيلاستونه .
ليزا كه از اين گوشزد بهش برخورده واكنش تندي نشان ميدهد .
ليزا : خوب منظور ؟
چهره ي متحير ژيل .
ژيل : ليزا شما زيادي م ...ش ... ر ... و ...ب ميخورين؟
ليزا : نه نه تو ميخوري .
ژيل : من ؟ من زياد م ...ش...ر...و...ب ميخورم ؟
ليزا : آره گاهي شبها . به الكل گرايش داري .
ژيل : زياد ؟
ليزا : اره .زياد .
ژيل به فكر فرو مي رود .
ژيل : پس اون چيز وحشتناكي كه بايد كشف مي كردم الكله .
ليزا : ( كلافه ) كه چي الكل ؟
ژيل : با و ...ي...س...ك...ي سوخت گيري ميكنم . در الكا خودمو گم ميكنم . پرت و پلا ميگم .
هذيون ميگم . شايد هم كتكت زدم ؟
ليزا :نه بابا زيادي حرفمو جدي گرفتي . دوست داري شبها يكي دو گيلاس بزني . فقط همين .
ژيل : اينطور نيست .
ليزا : چرا همينطوره !
ليزا عصبي است و نمي خواهد بحث م ...ش...ر..و...ب ادامه پيدا كند.
ژيل : ليزا فكر ميكنم ما مشكلاتي داشتيم كه سعي ميكني بي اهميت جلوه شون بدي .
ليزا : مشكلي نداشتيم !
ژيل : بچه نشو
ليزا : مشكلي نداشتيم . نه بيشتر از بقيه مريدم . معلومه كه مشكل داشتيم . مشكلات عادي زن و
شوهرها بعد از سالها زندگي .
ژيل : مثلا ؟
ليزا : فرسودگي . اما فرسودگي بيشتر يك واقعيته تا يك مشكل . عاديه . مثل چين و چروك .
ژيل : فرسودگي چي ؟
ليزا : فرسودگي اميل .
ژيل : براي همين پسم ميزني ؟
ليزا متوجه ميشود كه جوابهايش ضد و نقيضند . نفس عميقي مي كشد تا وقت فكر كردن داشته
باشد دنبال كلمات مي گردد ولي كلافه منصرف مي شود .
حرفات زياد سر و ته ندارن .
ليزا : ( تند ) هميشه ازم ايراد ميگرفتي كه كارهام بي سر و تهن .
ژيل : ا؟
ليزا : آره .
ژيل : ا ؟
ليزا : اره هميشه .
ژيل : به نظرم بايد حرفاوت باور كنم .
ليزا : اره .
با غيظ به هم خيره مي شوند چون به نظر مي رسد ليزا دارد از كوره در مي رود ، ژيل كوتاه مي
ايد .
ژيل : به نظرم حرفاتو باورمي كنم .
ليزا : خوبه .
مشخص است كه هر دو از هم دلخورند.
سكوت
ژيل - (با كمرويي) ميگن وقت سكوت يك فرشته از اينجا مي گذره
ليزا - (بلافاصله) ران هايش رو سفت كرده
ژيل - ببخشيد؟
ليزا - (اخمهايش باز مي شود) از خودت نقل قول مي كنم. چون از اصطلاحات ابكي و تكراري
بدت مي آد، يك چيزي بهشون اضافه مي كني كه احمقانه تر بشن. اگه كسي بگه : يك فرشته مي
گذره ، بلافاصله اضافه مي كني : (( يك سطل هم دستشه))، يا اينكه ((ران هايش رو سفت كرده))
ليزا تنها مي خندد. ژيل نمي خندد. شوخي هاي سابقش چنگي به دلش نمي زنند.
ژيل - مايوس كننده است.
ليزا – آره.
ليزا از قيافه درمانده و مايوس ژيل خنده اش مي گيرد.
ژيل – دو تايي خوب با هم خوش بودين. ولي براي نفر سوم لطفي نداره.(مكث) امروز نفر سوم
منم.
(ليزا متوجه مي شود كه ژيل را آزرده و دوباره جدي مي شود.)
اين حادثه كجا اتفاق افتاد؟
ليزا با هيجان جواب مي دهد.
ليزا – اونجا.
ليزا دست ژيل را مي گيرد و او را پايين پله هاي چوبي مي برد كه به نيم طبقه ي فوقاني منتهي مي
شود.
وقتي داشتي از پله پايين ميومدي، يكهو برگشتي ، پاتو بد گذاشتي، تعادلتو از دست دادي و پشت
گردنت به اين چوب خورد.
ژيل محل حادثه را بررسي مي كند. هيچي به يادش نمي آيد. آهي مي كشد.
ژيل – لابد خيلي ترسيدي؟
ليزا – بي حركت افتاده بودي.(دستانش ي لرزد) داشتم باهات حرف مي زدم كه يك هو برگشتي.
يك چيزي گفتم كه باعث تعجبت شد.، كه به خنده ات انداخت، يا اينكه... ديگه نمي دونم. اگه
حرف نزده بودم، نمي افتادي. خودمو مقصر مي دونم. تقصير من شد.
ژيل با دقت به صورت ليزا نگاه مي كند.
زيل – وحشتناكه...
ليزا – چي وحشتناكه؟
ژيل – كه آدم هيچي يادش نياد
از ياد اين خاطره ليزا به هق هق گريه مي افتد. ژيل او را د رآغوش مي كشد تا تسكينش دهد. اما
حواسش جاي ديگر است و در فكر است.
من آدم دست و پا چلفتي هستم؟
ليزا – نه.
ژيل – قبلا هم افتاده بودم؟
ليزا – هيچوقت
ژيل – تو چي؟
ليزا – من چرا، چندين بار. مي بيني! من بايد مي افتادم نه تو. اي كاش مي تونستم جاي تو باشم....
ژِل – در آنصورت راحت تر بودي؟
ليزا – آره.
ژيل ناخود آگاه ليزا را مانند كودكي در آغوش مي گيرد، تكان تكان مي دهد و گيسوانش را
نوازش مي كند تا تسين يابد.
ژيل – آروم باش...خوب اتفاقه ديگه... قضا بلا كه دست تو نيست...
ليزا آرام تر مي شود و ژيل رهايش مي كند. روي چهار پايه ي ميز كارش مي نشيند و دور خود
چرخي مي خورد.
در واقع حالا خودم شدم قهرمان رمانهام، بازرس جيمز دردي.
ليزا – (بلافاصله اصلاح مي كند) جيمز درتي.
ژيل – درتي: براي كشف حقيقت و تحقيق محل جنايت اومدم.
ليزا – جنايت؟ كدوم جنايت؟
ژيل – همينجوري گفتم. ولي كي ميدونه ، شايد هم اينجا جنايتي رخ داده.
ليزا – خواهش مي كنم اين بازي رو تموم كن.
ژيل – وقتي اومدم تو هيچي يادم نيومد ولي احساس كردم اينجا چيزهاي مهمي اتفاق افتاده. حالا
اين ديوونگيه ، يه حسه، يا آغاز يك خاطره نمي دونم.
ليزا – اين اشكال از شغلته. رمان هاي سياه ترسناك مي نويسي. ترس، سوء ظن، شك رو دوست
داري و فكر مي كني هميشه اوضاع بد تر از اين مي شه.
ژيل – مي شه؟ من حس كردم كه قبلا شده.
ليزا – پس معلومه كه عوض شدي ، قبلا هميشه مي گفتي كه حالا بدترشو نديدي صبر كن مي
بيني.
ژيل – آدم بدبيني بودم؟
ليزا – بدبين در تفكر. خوش بين در عمل. نحوه ي عملت مثل كسيه كه به زندگي اعتقاد داره. اما
طوري مي نويسي مثل اين كه بهش اعتقاد نداري.
ژيل – بدبيني مزيت انسان هاي اهل تفكره.
ليزا – حالا آدم مجبور نيست خيلي فكر كنه.
ژيل – مجبور هم نيستسم عمل كنيم.
باز مثل دو دشمن با غيظ به هم نگاه مي كنند. هركدام مي خواهد چيزهاي زيادي به آن يكي
بگويد ولي جرات نمي كند.
فراموشي هم بيماري عجيبيه. مثل جواب سواليه كه نميدونيم.
ليزا – چه سوالي؟
ژيل – موضوع همينه. خودم هم نميدونم.
ليزا – چطوري؟
ژيل – ببخشين؟
ليزا – حالت چطوره؟
ژيل – كم وبيش بد.چطورمگه؟
ليزا – چون به نظرم از لحاظ فكري خيلي هم قبراقي. و وقتي مي بينم اينطوري بحث ميكني باورم
نميشه كه حافظه ات رو از دست داده باشي.
ژيل – جاي هوش و حافظه تومغز با هم فرق ميكنه.
ليزا – اگه اينطور ميگي باشه.
ژيل – (با لحن خشك) من نميگم . علم ميگه.
ليزا – اگه علم اينطورميگه باشه.
ژيل – قبول نداري؟
ليزا – (او هم با لحني خشك) قرار نيست علمو قبول داشته باشيم يا نداشته باشيمٰ اطلاعاتي در
اختيارمون قرارمي ده كه از تاييد وتكذيب ما فراتره. اينطور نيست؟
ژيل- دقيقا
با نگاه همديگر را سبك سنگين ميكنند.
به هر حال دنبال رد پاها هستم.عجيبه كه از خودم اينقدر كم نشونه به جا گذاشتم.
ليزا – (با شيطنت)آره هيچ بهت نميآد.
ژيل – به نظر من كه هيچ خنده دار نيست.
ليزا – بابا آروم بگير . با اين خشونت وجديتي كه داري تو مغزت كند و كاو ميكنيٰ فكر نميكنم به
جايي برسي
ژيل- (متزلزل) از چيزي كه قراره دستگيرم بشه مي ترسم. از چيزي كه مي تونستم باشم مي
ترسم.
ليزا – احمقانه است ، تو آدم خيلي خوبي بودي...يعني هستي.
ژيل- اينطور نيست خوب حس مي كنم كه اينطور نيست.
ليزا – من دارم بهت مي گم.
ژيل – نخير، كي ثابت مي كنه؟
ليزا – من
ژيل – نه خير. چه بسا يك گانگسترم، اونم يك گانگستر رذل، كه حتي تو كار خوش هم نادرست
بود و تو خيابون حسابي خدمتش رسيدن. حالام زنش داره سعي مي كنه به خوردش بده كه
تصادف كرده تا شايد سر راهش بياره. از فراموشيم استفاده مي كني تا به راهم بياري.
ليزا – ژيل!
ژيل – شايدم يك قاتليم كه هنوز كسي بهش مظنون نيست، و تو هيچي بهش نمي گي كه ازش
حمايت كني. شايد يك بيمار خطرناك جنسيم كه به كرات به دختر هاي مردم تجاوز كردم و تو
مي خواي...
ليزا – بس كن! چرا خوتو اينطور وحشتناك تصور مي كني؟
ژيل – براي اينكه شديدا تصور مي كنم كه پشت سرم شه. خلافه، شري كه ول كنم نيست.
ليزا – اشتباه مي كني... تو رو خدا ول كن.
ژيل – دست وردار! اگرم راست بود باز تو همين رفتارو داشتي: ازم مي خواستي حرفاتو باور كنم.
حقم داشتي، سرزنشت نمي كنم. اگه آدم رذليم، حالا كه مغزم قاطي كرده، وقتشه كه ازم آدم
ديگه اي بسازي، كه قانعم كني آدم ديگه اي بودم، مي خواي برام گذشته ي ديگه اي بسازي، ازم
آدم سر براهي بسازي.
ليزا – (باطعنه) حق با توئه. دارم خلقت مي كنم. بازسازيت مي كنم.! از كهنه نو مي سازم. پيكره ي
مردي رو مي تراشم كه از اوني كه مي شناختم بهتره، عيب هاتو پنهان مي كنم تا پاك شن، بهت
محاسني مي بخشم كه نداشتي، ازت شوهري مي سازم باب دل من، مرد روياهام. در حال حاضر در
حال مرمت زندگي زناشوييم هستم، داخل ساختمون رو بازسازي مي كنم ولي روبنا رو حفظ مي
كنم. نمي دوني چه حالي دارم مي كنم! اين روياي هر زنيه كه بعد از پونزده سال شوهر جديدي
بسازه و من دارم اينكارو مي كنم. خوب نگام كن ، زني كه جلوت ايستاده پرستارت نيست، رام
كننده ته.
ژيل بي حركت به اين صحبتها گوش مي كند. آرام شده است.
ژيل – منو ببخش

---------------------

قسمت اول نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت را در لینک زیر بخوانید:


برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:44  توسط spow  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر