توضیح عکس توضیح عکس
توضیح عکس تبلیغات

وبلاگ یک مهندس...

وبلاگ یک مهندس...

پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید

با عنوان:

جوشکاری، تنشگیری و فرمدهی توسط انفجار

(جوشکاری انفجاری)



شماره پروژه : 272

مقدمه
جوشکاری عبارت است از اتصال دو قطعه فلزی یا غیر فلزی به یکدیگر در اثر عوامل خارجی مثل حرارت و فشار که امروزه به صورت یک علم پیشرفته و موثر در خدمت صنایع در آمده است.درروزگار پیشین جوشکاری یک هنر به حساب می آمد،تاریخ نویسان نخستین روش های اتصال را درشرق به چینی ها و در غرب به رومی های باستان نسبت می دهند . چینی ها در سه هزار سال پیش از میلاد دانش اتصال برخی فلزات  وغیر فلزات را آموخته بودند و رومی ها از لحیم هایی بهره می بردند که امروزه با اندک تغییری در صنایع جدید به کار می رود.
ازابتدای خلقت بشر مساله اتصال و به هم پیوستن و ضرورت دستیابی به شیوه های آسانتر برای ایجاد اتصالات مطرح بوده است . ایجاد اتصال در شکلهای پیشین خود از به هم بستن شاخه های در ختان و تکه های چوب ودوختن تکه های پوست حیوانات برای مصارف گوناگون آغاز شد و متناسب با تکامل نیازهای انسان هنر اتصال وبه هم پیوستن اجسام نیز رو به تکامل نهاد .
پیدایش فلز وآلیاژهای فلزی و تلاش مستمر در یافتن راههای اتصال آنها به هم موجب ابداع روشهای مختلف اتصال شد که اتصال پیچ و مهره ای، اتصالات پرچی واتصالات جوشکاری شده از آن جمله اند.در دنیای امروز صنعت جوشکاری از نظر وسعت کار و تنوع بالاترین مرتبه را در علم اتصال و بریدن و جداسازی قطعات فلزی و سایر مواد صنعتی دارا است و طراحان و مهندسان خطوط تولید مصنوعات فلزی با بهره گیری از فرایندهای مختلف و متنوع جوشکاری به بالاترین سرعت وکیفیت دست یافته اند در عین حال وزن سبک مصنوعات و صرف هزینه هرچه کمتر از دیگر دستاوردهای آنان بوده است.
جوشکاری یکی از کارآمدترین راه اتصال دایمی فلزات است که صرفه اقتصادی، آزادی عمل، امکان اجرا در هر مکان ،استفاده بهینه از مواد وگستره وسیع عملکرد را به همراه دارد .

امروزه در سراسر دنیا سازه های فولادی بطور چشمگیری گسترش پیدا کرده است اهمیت جوش در سازه های فولادی بر کسی پوشیده نیست. اتصال جوش اگر درست طراحی شود واصول فنی در آن رعایت شود ونکات اساسی جوش قبل از اجرا ،حین اجرا وپس از اجرا بازرسی وکنترل شود اطمینان از کیفیت جوش آنقدر بالا می رود که بازده اتصال را می توان 100 در نظر گرفت، یعنی عملکرد اتصال جوش را می توان همانند عملکرد فلز مبنای اصلی نورد شده مربوطه دانست .

 

فهرست مطالب

مقدمه
بخش اول  
جوشکاری انفجاری یاجوشکاری ضربه ای

قاعده کلی از کلدینگ انفجاری
فلزات پر انرژی
جوشکار انفجاری فلزات غیر همجنس
طراحی/ قابلیت ساخت
کلدینگ انفجاری
فرآیند
منفجر شونده  مواد
کاربردها
ساخت لوله های دوجداره فولاد کربنی-فولاد ضد زنگ به روش جوشکاری انفجاری
مقدمه
تئوری
روش انجام آزمایشها
نتایج و بحث
نتیجه گیری
ارزیابی خواص متالورژیکی و مکانیکی روکش تیتانیوم- فولاد
مقدمه
روش تحقیق
نتایج وبحث
نتیجه گیری
طرحی برای جوشکاری انفجاری
فوایدی از جوش انفجاری
معایبی از جوش انفجاری
جمع بندی جوش انفجاری
ایمنی

بخش دوم
تنش گیری انفجاری

بهبود اطمینان دهی سازه های جوش شده توسط عملیات انفجاری

چکیده
محاسبه پارامترهای عملیات انفجاری
آنالیز تعامل تنشهای پسماند
اندازه گیری تنشهای پسماند
برخی از تاثیرات عملیات انفجاری
ابزاری برای حفاظت از تاثیرات جانبی انفجار

بخش سوم
شکل دهی توسط انفجار

روشهای شکل دهی انفجاری
موادانفجاری
مزایای شکل دهی انفجاری
مواد قالب
ویژگی ها
ماده واسطه برای انتقال
جنبه های شکل پذیری


منابع ماخذ


 

تعداد صفحات: 100

فرمت:Doc-word 2003

قیمت : 40000 تومان

به همراه فایل پاورپوینت برای ارائه کلاسی

  نحوه خرید محصولات وبلاگ مهندسی مکانیک

برای خرید این پروژه با ما در ارتباط باشید

mechanic_spa@yahoo.com

matrix.spa@gmail.com


برچسب‌ها: جوشکاری تنش گیری و فرم دهی توسط انفجار, پایان نامه جوشکاری انفجاری, پایان نامه مهندسی مکانیک ساخت و تولید, پایان نامه مهندسی مکانیک گرایش ساخت و تولید, پایان نامه مهندسی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:54  توسط spow  | 

حق السعی و مزد و مزایا

 ۱-با توجه به ماده 6 قانون کار که به اصولی چند از قانون اساسی مستند گردیده است اجبار افراد به کار معین و بهره کشی از دیگری ممنوع می باشد با متخلفین از این مقررات چگونه رفتار می شود؟

کار اجباری در اصول مختلف قانون اساسی منع گردیده و به تاسی از آن، منع اجبار افراد به کار و بهره کشی از دیگری و برخورداری همه افراد از حقوق مساوی در ماده 6 قانون کار تصریح شده است و در این رابطه ماده 172 قانون کار ضمن تاکید بر ممنوعیت کار اجباری به هر شکل، برای متخلف علاوه بر پرداخت اجرت المثل کار انجام شده و جبران خسارت، مجازات حبس (91 روز تا یک سال) و جریمه نقدی معادل 50 تا 200 برابر حداقل مزد روزانه معین نموده است. در قسمت ذیل این ماده به مسئولیت مشترک مسبب و مباشر به کارگماری اجباری اشخاص و در تبصره این ماده به تشدید مجازات در موردی که چند نفر به طور جمعی اجباراً به کار گمارده  می شوند تصریح گردیده است.

۲-کارفرمایی مبلغی را از کارگر خود طلبکار است آیا می تواند طلب خود را از مزد کارگر برداشت نماید؟

با توجه به ماده 44 قانون کار چنانچه کارگر به کارفرمای خود مدیون باشد در قبال دیون وی تنها می توان مازاد بر حداقل مزد را به موجب حکم دادگاه برداشت نمود که در هر حال این مبلغ نباید از یک چهارم کل مزد کارگر بیشتر باشد.

۳-کارفرمایان هر ماهه قبل از پرداخت مزد و مزایای کارگران نسبت به کسر مالیات و حق بیمه از حقوق آنان اقدام می کنند مستند قانونی آن چیست؟

به موجب بند الف ماده 45 قانون کار یکی از مواردی که کارفرما می تواند از مزد کارگر برداشت نماید موردی است که قانون صراحتاً اجازه داده باشد به این لحاظ کسر مالیات و حق بیمه از مزد و مزایای کارگر که بر اساس قانون انجام می شود از مصادیق حکم بند الف ماده قانونی مرقوم است که به کارفرما اجازه می دهد وفق مقررات مالیاتی نسبت به کسر مالیات متعلقه از حقوق کارگر اقدام نماید.

۴-آیا کارفرما می تواند از مزد کارگری که از خانه سازمانی شرکت استفاده می‌کند برداشت نماید؟

برابر بند “هـ” ماده 45 قانون کار یکی از مواردی که کارفرما مجاز به برداشت از مزد کارگر است مال‌الاجاره خانه سازمانی می باشد و بدین لحاظ اقدام کارفرما در زمینه کسر مبلغی از مزد کارگر بابت استفاده از خانه سازمانی کارخانه که میزان آن با توافق طرفین تعیین گردد فاقد مغایرت قانونی خواهد بود.

۵-کارگری به شخصی غیر از کارفرما مدیون است باز پرداخت دیون وی از مزد به چه نحوی امکان پذیر است؟

در صورتی که کارگر به شخصی ثالث مدیون باشد در این حالت مقررات مربوط در قانون مدنی حاکم بوده که در این مورد چنانچه محکوم علیه (کارگر) دارای عائله (زن یا فرزند) باشد دستمزد وی والا      دستمزد وی توقیف خواهد شد.

۶-تکلیف کارفرما نسبت به اجرای احکام مراجع قضائی در زمینه کسر از حقوق کارگری که به اشخاصی غیر از کارفرما مدیون است چیست؟

در رابطه با بدهی کارگر به کارفرما (شخص ثالث) در مقررات قانون کار پیش‌بینی خاصی بعمل نیامده و حمایتی در نظر گرفته نشده است لیکن بنظر می رسد با استفاده از بند “الف” ماده 45 قانون کار و از آنجا که احکام قطعی دادگاهها در موردی که صادر شده اند در حکم قانون و لازم الاجرا می باشند در صورت صدور حکم از سوی مرجع صالحه قانونی، کار فرما مکلف به اجرای حکم و کسر وجه آن از دستمزد کارگر خواهد بود در این رابطه متذکر می گردد در هر حال هر نوبت (قسط) برداشت از مزد بر اساس ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی چنانچه کارگر دارای زن وفرزند باشد نباید از ربع و در غیر اینصورت از ثلث حقوق و مزایای وی بیشتر باشد مضافاً به این که با التفات به بعد اجتماعی مزد، میزان هر قسط باید به میزانی باشد که در هر حال دریافتی کارگر از میزان حداقل مزد قانونی کمتر نباشد.

۷-در قرارداد کار منعقده بین کارگر و کارفرما پرداخت مزد با ارز خارجی پیش‌بینی شده است رای مراجع حل اختلاف در زمینه سنوات خدمت و مطالبات کارگر بر چه اساسی صورت می گیرد؟

مستند به ماده 37 قانون کار جمهوری اسلامی ایران، مزد کارگر می باید به وجه رایج کشور (ریال) تعیین و پرداخت شود و لذا در مواردی که در قرارداد کار پرداخت مزد به ارز خارجی پیش بینی شده باشد در صورت بروز اختلاف و اقامه دادخواست از سوی ذینفع، مراجع حل اختلاف می بایست با تبدیل ارز پیش بینی شده به ریال بر اساس نرخ رسمی اعلام شده از بانک مرکزی ایران، مبادرت به صدور رای به مبلغ معادل ارز مورد نظر نمایند.                

۸-در قرارداد کار بین کارگر و کارفرما توافق بر پرداخت مزد با پول خارجی شده است آیا این پرداخت و توافق با مقررات قانون کار انطباق دارد؟

پرداخت مزد مستند به ماده 37 قانون کار صرفاً به وجه رایج کشور مجاز بوده و هرگونه تراضی و یا توافق طرفین که برخلاف این حکم باشد با عنایت به آمره بودن حکم مزبور غیر نافذ خواهد بود.

۹-بین کارگر و کارفرما در زمینه اشتباه در محاسبه و پرداخت اختلاف بروز کرده است رسیدگی در مراجع حل اختلاف چگونه انجام می شود؟

چنانچه اختلافی در خصوص احراز حدوث اشتباه در محاسبه و یا عدم وقوع اشتباه در پرداخت بین کارگر و کارفرما موجود باشد اختلاف می باید با طرح شکایت از سوی شاکی در مراجع حل اختلاف مورد رسیدگی قرار گرفته و چنانچه احراز گردد که فی الواقع پرداخت وجه مابه‌الاختلاف اشتباهاً صورت گرفته است رای لازم اصدار یابد. بدیهی است چنانچه نظر مرجع رسیدگی کننده این باشد که اشتباهی در بین نبوده و وجه مورد نظر با علم و اطلاع کارفرما جهت ترمیم مزد به کارگر پرداخت شده است حکم بر پرداخت وجه به منزله شرایط کار کارگر صادر و قطع یکجانبه آن از سوی کارفرما مجاز نخواهد بود.

۱۰-میزان مزد کارگران ماهر با توجه به مصوبات شورایعالی کار به چه ترتیبی تعیین می گردد؟

میزان مزد کارگران اعم از ماهر و غیر ماهر با توافق طرفین تعیین می گردد و مصوبات شورایعالی کار تنها متضمن تعیین حداقل مزد برای کارگر ساده در سطح کشور و تأثیر آن بر سایر سطوح مزدی می باشد.

۱۱-آیا مزایایی که در ارتباط با نوع شغل و یا شرایط کار به کارگر پرداخت می شود مانند مبلغی که به عنوان حق مسئولیت به کارگرانی که مسئولیت خاصی به عهده دارند پرداخت می گردد و یا فوق‌العاده بدی آب و هوا که برخی کارگران به دلیل کار در نقاط بد آب و هوا دریافت می دارند جزء حقوق مکتسبه آنهاست و یا با تغییر شغل و یا شرایط کار قابل قطع می باشد؟

مزایایی که حسب نوع و شرایط شغل به کارگر پرداخت می‌گردد و با تغییر شغل قطع می شود از قبیل فوق العاده سرپرستی، ماموریت و ایاب و ذهاب و نیز مبالغی که بعنوان حق حضور در جلسات کمیته‌ها و شوراهای مختلف به کارگران پرداخت می شود جزء حقوق مکتسبه محسوب نمی گردد.

۱۲-در اجرای مفاد ماده 47 قانون کار قراردادی منعقد و بر اساس آن مبلغی به عنوان پورسانت بهره وری به کارگران پرداخت می شود آیا این پورسانت جزء مزد ثابت کارگران به حساب می آید؟

در مواردی که طی عقد قرارداد جمعی بین کارگران یا نمایندگان قانونی آنها با کارفرما و در قالب ماده 47 قانون کار و تبصره مربوط به آن پرداخت پاداش افزایش تولید مورد توافق قرار می گیرد اگر چه ممکن است اصطلاحاً عنوان پورسانت بهره وری به آن داده شود بر اساس تبصره 3 ماده 36 قانون کار جزء مزد ثابت محسوب نخواهد شد.

۱۳-چنانچه واحدهای کارگری علیرغم مقررات نسبت به تهیه و اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل اقدام نکنند تکلیف چیست و قانون در این زمینه چه حکمی دارد؟       

در ارتباط با تبصره های 2 و 4 ماده واحده قانون اجرای طبقه بندی مشاغل در کارگاهها مصوب 1352 اعلام می دارد در مواردی که کارفرمایان مشمول قانون کار در پایان مهلت های تعیین شده مشاغل کارگاههای خود را طبقه بندی ننموده و احراز دفاتر مشاور فنی ارزیابی مشاغل و یا اشخاص صاحب صلاحیت موضوع تبصره 2 ماده 49 قانون کار به درخواست اداره کل بهره وری و مزد این امر را عهده دار شده و به انجام برساند چنانچه کارفرما علیرغم اعلام اداره کل نظارت بر نظامهای جبران خدمت هزینه‌های مربوط را به دفتر مشاور فنی یا کارشناس صاحب صلاحیت یاد شده پرداخت ننماید ذینفع یعنی دفتر مشاور فنی یا کارشناس مزبور می تواند وفق مدلول تبصره 4 صدرالاشاره دادخواست خود را علیه کارفرما به هیأت حل اختلاف موضوع ماده 160 قانون کار مستقر در اداره کار و امور اجتماعی محل کارگاه تسلیم نماید که در این صورت هیأت یاد شده حسب تکلیف مقرر در تبصره 4 فوق الاشاره به دادخواست مطروحه رسیدگی و مبادرت به اصدار رأی خواهد نمود.

۱۴- کارگری نسبت به میزان تعلق پاداش افزایش تولید معترض می باشد آیا حق دارد به طرفیت کمیته بهره وری پیش بینی شده در دستورالعمل طرح شکایت نماید؟

در مواردیکه کارگر نسبت به مبلغ تعیین شده جهت وی از بابت پاداش و بهره‌وری اعتراض داشته باشد. طرح شکایت می بایستی بطرفیت کارفرمای کارگاه صورت گرفته و کمیته بهره وری پیش بینی شده در دستورالعمل اداره کل نظارت بر نظامهای جبران خدمت وزارت کار و امور اجتماعی که صرفاً نظارت بر حسن اجرای قرارداد منعقده فی مابین کارگران و کارفرما را بر عهده داشته و تصمیمات آن جنبه مشورتی دارد مسئولیتی در این خصوص نخواهد داشت.

۱۵-در مواردی که کارگر به دلیل بیماری قادر به حضور در کارگاه و انجام کار نیست آیا کارفرما تکلیفی به پرداخت مزد خواهد داشت؟

با توجه به اصل مزد در مقابل کار، الزام کارفرما به پرداخت مزد کارگر در ایامی که بدلیل بیماری قادر به انجام کار نبوده مجوزی ندارد مگر اینکه کارفرما از قبل پرداخت آن را تعهد کرده باشد. بدیهی است کارگرانی که نزد سازمان تأمین اجتماعی بیمه باشند طبق ضوابط مربوط از سازمان تأمین اجتماعی غرامت مزد دریافت خواهند داشت.

۱۶-آیا کارفرما نسبت به پرداخت مزد و مزایای کارگران در ایام بیماری تکلیفی دارد؟

اقلامی از مزد و مزایای جنبی که وفق مقررات مربوط مشمول کسر حق بیمه قرار می گیرد و مالاً سازمان تامین اجتماعی نیز از بابت آنها در ایام بیماری اعم از کوتاه مدت و دراز مدت غرامت مزد پرداخت می نماید کارفرما تکلیفی نسبت به این قبیل پرداخت ها در ایام بیماری کارگران پیدا نمی کند بدیهی است آن قسمت از دریافتی های کارگر در زمان اشتغال مانند عیدی و پاداش، بن کارگری و عائله مندی که مشمول اخذ حق بیمه نمی باشد و در نتیجه سازمان تامین اجتماعی از این بابت در ایام بیماری کارگران به آنان غرامتی پرداخت نمی کند. لذا از آنجا که مستنداً به ماده 74 قانون کار ایام بیماری کارگران که به تأیید سازمان تامین اجتماعی رسیده باشد جزء روزهای کار آنان به حساب می آید بنابراین پرداخت مزایای یاد شده در ایام مذکور به عهده کارفرما خواهد بود.

۱۷-آیا به لحاظ قانون کار کارگرانی که وفق مقررات قانون تأمین اجتماعی بازنشسته گردیده و از سازمان تامین اجتماعی مستمری بازنشستگی دریافت می دارند می توانند در بخش خصوصی شاغل باشند؟

به لحاظ اجرای مقررات قانون کار اشتغال بکار افراد بازنشسته سازمان تامین اجتماعی در واحدهای بخش خصوصی منع قانونی ندارد و در صورت بکارگیری آنان در کارگاههای مشمول قانون کار، این قبیل کارگران همانند سایر کارگران شاغل در آن واحد از کلیه مزایای قانون کار منجمله بن کارگری و افزایشهای مزدی ناشی از مصوبات شورایعالی کر نیز برخوردار خواهند شد.

۱۸-کارفرمای یکی از واحدهای کارگری در طول سال خارج از مصوبات شورایعالی کار و بدون داشتن پیمان یا موافقت نامه دسته جمعی اقدام به افزایش مزد کارگران کرده است آیا کارفرما می تواند به این دلیل مصوبه شورایعالی کار در مورد افزایش مزد سال آینده را اجرا نکند؟

از آنجا که بر اساس مصوبات مزدی شورایعالی کار مبلغ ناشی از افزایش حداقل مزد قانونی از اول فروردین ماه هر سال بر سایر سطوح مزدی تعمیم داده می شود و از طرفی هرگونه افزایش مزد خارج از ضوابط مصوبات یاد شده تنها در صورتی مجاز است که در قالب پیمانهای دسته جمعی و با تأیید وزارت کار صورت گرفته باشد در مواردی که مزد کارگر در طول سال خارج از ضوابط مصوبات یاد شده و بدون رعایت مقررات مربوط افزایش داشته است افزایش مزبور در هنگام اعمال مصوبات مزد می‌بایستی ملحوظ نظر قرار گیرد که در این صورت بدیهی است چنانچه میزان افزایشات انجام شده بیش از میزان مقرر در مصوبه مزد باشد افزایش مجدد مزد موردی نخواهد داشت.

۱۹-آیا مبالغی که به کارگر بابت انجام اضافه کاری پرداخت می شود جزء حق‌السعی یا مزد و یا مزایای انگیزه ای به حساب می آید؟

تعریف حق السعی، مزد و مزایای انگیزه ای در مواد 34، 36 و بندهای الف و ب ماده 37 قانون کار آمده است. مبالغ دریافتی بابت اضافه کاری که تابع ضوابط و مقررات ماده 59 قانون مرقوم می باشد به ساعات انجام کار مازاد بر ساعت کار قانونی تعلق داشته و به این لحاظ جزء هیچ یک از موارد حق السعی، حقوق، مزد و مزایای انگیزه ای که در مقابل ساعت کار موظف قانونی به کارگر پرداخت می گردد به حساب نمی آید با این توضیح که آن نوع اضافه کاری که هر ماهه بطور مقطوع بدون انجام کار اضافی و بدون تأیید سرپرست یا مدیر قسمت پرداخت می شود جزء مزد محسوب می گردد.

۲۰-مزایای مختلفی که در قانون کار پیش بینی شده بر مبنای کدام یک از دریافتی‌های کارگر باید محاسبه شود؟ آیا مزایائی مانند کمک هزینه مسکن و یا کمک هزینه عائله مندی نیز باید مأخذ محاسبه قرار گیرد؟

مبنای محاسبه اضافه کاری، نوبت کاری، شبکاری، عیدی و پاداش و نیز احتساب حق سنوات ومزایای موضوع مواد 20، 21، 24، 27، 32 و 165 قانون کار در کارگاههائی که طرح طبقه بندی مشاغل دارند مزد گروه و پایه (مزد مبنا) و در واحدهائی که فاقد طرح می‌باشند مزد ثابت (مجموع مزد شغل و مزایای ثابت پرداختی به تبع شغل) خواهد بود.

۲۱-آیا مبالغی که به عنوان پورسانت به کارگر پرداخت می شود در هنگام محاسبه مزایای سابقه کار و یا عیدی و پاداش در مزد ماخذ محاسبه لحاظ می گردد؟

پورسانت هائی که در قرارداد کار اولیه و یا قراردادهای تکمیلی ضمن کار بعنوان بخشی از مزد بین کارگر و کارفرما توافق می گردد قسمتی از مزد شناخته شده و همانطور که معمول مراجع رسیدگی است، در موقع محاسبه مزایای سابقه کار و تعیین عیدی و پاداش سالانه و هر نوع محاسبات دیگر مربوط به مزد لحاظ می گردد.

۲۲-در واحدی در تمام ماههای سال و صرفنظر از اینکه ماه سی و یک روزه باشد یا بیست و نه روز، میزان حقوق کارگر تغییری نمی کند، آیا این روش قانونی است؟

در مواردی که مزد کارگران ماهانه پرداخت می شود مبلغ پرداختی بابت سی روز بوده و لذا در ماههای سی و یک روزه بموجب تبصره ماده 37 قانون کار باید معادل یک سی‌ام حقوق پرداختی از بابت مزد روز سی و یکم به کارگر پرداخت گردد. ضمناً در خصوص حقوق اسفند ماه چنانچه واحدی از قبل به جای 29 روز، 30 روز حقوق و مزایا به کارگران پرداخت نموده باشد با عنایت به مفهوم مخالف ماده 8 قانون کار این امر به منزله عرف و شرایط کارگاه محسوب شده و کماکان لازم الرعایه خواهد بود.

۲۳-کارگری مزد خود را به صورت ساعتی و یا روزانه دریافت می دارد پرداخت مزد روز جمعه و تعطیلات رسمی وی به چه نحو انجام می شود؟

در مواردی که دستمزد کارگران بصورت هفتگی یا ماهانه پرداخت می شود مبلغ پرداختی صرفاً از بابت ساعات کار کارگر نبوده و شامل دستمزد ساعات کار، مزد روز تعطیل هفتگی و در صورت وجود ایام تعطیل رسمی در هفته یا ماه مورد نظر شامل مزد مربوط به این ایام نیز می باشد بدیهی است چنانچه مزد کارگر ساعتی یا روزانه تعیین شده باشد کارفرما مکلف خواهد بود دستمزد روز تعطیل هفتگی و یا تعطیل رسمی را جداگانه طبق مقررات مربوط پرداخت نماید.

۲۴-آیا کارگرانی که به صورت ساعتی، کار مزد و کار مزد ساعتی کار می کنند مشمول افزایش های مزدی مصوبات شورایعالی کار می شوند؟

افزایش های مزدی ناشی از مصوبات شورایعالی کار در مورد قراردادهای کار ساعتی مشمول قانون کار نیز تسری پیدا کرده و نافذ می باشد و این افزایش ها ناظر بر مزد کارگرانی که به صورت کار مزد و کار مزد ساعتی کار می کنند خواهد بود و بطور کلی این افزایش ها به نوع خاصی از مزدبری اختصاص ندارد.

۲۵-آیا مزد کارگرانی که کمتر ازمیزان تمام وقت کارگاه و بصورت پاره وقت کار می کنند نیز باید در اثر مصوبات مزدی شورایعالی کار افزایش یابد؟

مصوبات مزدی شورایعالی کار شامل کلیه کارگران مشمول قانون کار اعم از رسمی، غیررسمی، روز مزد، فصلی و کارگران دارای قرارداد کار نامحدود، محدود و یا کار معین می باشد و مابه‌التفاوت ناشی از اجرای این مصوبات در کلیه سطوح مزدی تأثیر خواهد نمود. بدیهی است کارگران پاره وقت نیز به نسبت ساعات انجام کار در هفته از مزایای قانونی و از جمله مفاد بخشنامه های شورایعالی کار در زمینه افزایش‌های مزدی برخوردار خواهند بود.

۲۶-کارگری بر اساس توافقی که با کارفرما نموده تمام مزدش را بصورت جنسی (غیرنقدی) دریافت می دارد آیا به لحاظ قانونی اشکالی ندارد؟

با توجه به مادتین 41 و 42 قانون کار، پرداختهای غیرنقدی به هر صورت که در قرارداد کار پیش بینی شود به عنوان پرداختی تلقی می شود که اضافه بر حداقل مزد بوده و ارزش نقدی تعیین شده برای اینگونه پرداختها می بایستی منصفانه و معقول باشد.

۲۷-در قانون کار، مزد در دو ماده 35 و 36 دو تعریف متفاوت دارد، آیا مزد ثابت یا مزد مبنا مفاهیمی جدا از مفهوم مزد هستند؟
مزد تعریف شده در ماده 35 قانون کار دقیقاً همانست که در ماده 36 قانون مزبور تحت عناوین “مزد ثابت” و مزد “مبنا” مورد اشاره قرار گرفته و تعریف گردیده است و مراد کلیه وجوه نقدی و غیرنقدی است که در مقابل انجام کار در ساعات عادی کار به کارگر پرداخت می گردد


برچسب‌ها: حق السعی و مزد و مزایا, کار کارگر قانون کار دستمزد حق و حقوق, پرداخت مزد با پول خارجی قانون کار اداره شغل مزایا, پاداش و بهره وری بازنشستگی سختی و زیان اوری سابقه , قانون کار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:51  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت دوم

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

وبلاگ یک مهندس

 

 ژیل بر اثر حادثه‌یی مرموز دچار فراموشی می‌شود. همسرش لیزا او را به خانه می‌آورد اما ژیل حافظه‌اش را از دست داده است و سعی می‌کند از صحبت‌ها و تعریف‌های همسرش گذشته را بازسازی کند و هویت خود را بازیابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی‌گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی‌شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟
«خرده جنایت‌های زَناشوهری» داستان زوجی است در پی حقیقت. در این نمایشنامه اریک امانوئل اشمیت با طنزی سیاه، تحلیل ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می‌دهد و خواننده را متحیر و شگفت‌زده هر لحظه غافلگیر می‌کند.

جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001، به پاس کتاب‌های ارزشمندش به اریک امانوئل اشمیت اهدا شد.

متن معرفی کتاب: اریک امانوئل اشمیت، یکی از خلاق‌ترین قلم‌های دنیا را در دست خویش دارد. کوتاه می‌نویسد. بیشتر کتاب‌هایش حدود هشتاد، نود صفحه بیش‌تر نیستند. از زبانی ساده استفاده می‌کند. جمله‌ها و دایالوگ‌های کوتاه دارد. حداقل توصیف را به کار می‌برد. با این حال، چه رمان بنویسد و چه نمایش و چه داستان، اثری که خلق می‌کند تا عمق وجود خواننده اثر می‌گذارد، مثل یک تکان، که در رگ‌هایت رشد می‌کند. خواندن نوشته‌های اشمیت یک یادآوری است، یادآوری زندگی که فراموش‌ اش کرده‌ایم.

یکی از پرفروش‌های یک سال گذشته‌ی بازار کتاب ایران، نمایش‌نامه‌ کوتاه «خرده جنایت‌های زَناشوهری» با ترجمه‌ شهلا حائری است. کتابی با تمام خصوصیات اشمیتی، این بار در قالب نمایش، که تله تئاتر تلویزیونی آن را نیز با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته‌اند. اثری با دو هنرپیشه، شوهری به نام ژیل، نویسنده، که بر اثر ضربه‌ ای که به سرش خورده، حافظه‌ خویش را از دست داده و پانزده روز در کما بوده و لیزا، زنی میان‌سال، نقاش، که بعد از سال‌ها زناشویی، با همسر خود روبه‌رو است: برای یک بار دیگر واقعی، درست مانند همان باری که در یک مهمانی عروسی با هم آشنا شدند. ژیل بیشتر رمان‌های جنایی می‌نویسد. لیزا بیشتر برای دل خود نقاشی می‌کند.

نمایش آرام شروع می‌شود، زوج وارد خانه می‌شوند، ژیل مبهوت سوال‌ها: که واقعا کیست؟ اینجا کجاست؟ این زن کیست؟ دارند به او دروغ می‌گویند؟ یا راست؟ و ... خواننده توی تله‌ گیر می‌کند، حالا دیگر نمی‌توانی کتاب را کنار بگذاری و نمایش در بازی زبانی بین دو شخصیت پیش می‌رود تا توی اثر دست و پا بزنی، انبوهی از سوال‌ها در ذهن‌ ات بیدار می‌شود. نمایش یک بغض فرو خفته را در تو به یک آه بدل می‌کند. تصویرسازی اشمیت از زندگی زن و شوهری، هولناک است. اما باید آن را خواند: ترسناک است و زیبا. و دوست داشتنی. و خیلی واقعی. یک اثر خوب برای لذت بردن.
-------------------------------------------------------

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت دوم

آخه بعضي وقتها به خودم ميگم شايد مغزم عمدا پاك كرده . شايد به نفعشه كه يادش نياد .
ليزا : چه نفعي؟
ژِيل : نفعش اينه كه نميدونه . اين بي خبري ازش محافظت مي كنه . احتمالا از حقيقت فرار مي
كنه .
ليزا : ( معذب ) راستي ؟
ژيل : شايد ضربه اي كه به من وارد شده فقط بدني نبوده ... مشكلات رواني انواع مختلف داره ...
مدتها همديگر را نگاه مي كنند . به نظر مي رسد هر دو در دلهره به سر مي برند .
ليزا : ( با لحني مطمئن ) به نظرم نگرانيت بي مورده .
ژيل : واقعا ؟
ليزا : واقعا . هيچ چيز جديدي ... در مورد خودت پيدا نميكني كه باعث ناراحتيت بشه .
ژيل : قسم ميخوري ؟
ليزا : قسم ميخورم .
ژيل اسوده مي شود .
ژيل : درباره من حرف بزن . ديگه شده موضوع مورد علاقه م .
ليزا : ( سر به سرش مي گذارد ) هميشه موضوع مورد علاقه ت بوده .
ژيل : نه بابا ؟
ليزا : ولي از حق نگذريم . هيچوقت در احساست نسبت به شخص خودت كم نزاشتي . وافاداري
محض . يك نگاهي به كتابخونه ت بنداز : همه رمان هاتو به خودت تقديم كردي . ( يكي از رمانها
را بيرون مي كشد و در دست تكان مي دهد . ) " اين كتابم را به خودم تقديم مي كنم ، با عشق و
ارادت ، ژيل "
ژيل : ( شرمنده ) عجب ادم مزخرفي بوده .
ليزا : ظنزه .
ژيل : عشقه .
ليزا : طنز بهانه ايه براي بيان حقيقت
ژيل : اميدوارم چندتاشو هم به تو تقديم كرده باشم .
ليزا : ( با خنده ) آره . ( از يك قفسه ديگر يك كتاب بيرون مي كشد . ) " به ليزا ، زنم ، وجدانم ،
عذاب وجدانم ، عشقم ، كسي كه او را مي پرستد ولي لياقتش را ندارد . ژيل "
ليزا از خواندن اين سطور به ياد گذشته ش مي افتاد و چشمانش پر اشك مي شود .
ژيل خاموش و ساكت با دقت به اون مي نگرد و سعي مي كند بفهمد .
ليزا خسته از بار خاطرات ، خود را روي صندلي پرت مي كند .
ژيل : ليزا ....
ليزا : منو ببخش . تو حال و هواي گذشته بودم .
ژيل : من اينجام .من كه نمردم .
ليزا : تو نه . ولي گذشته چرا ، مرده . ( سعي ميكند از پس اشكهايش لبخند بزند . ) خيلي دوستت
داشتم ژيل ، خيلي .
ژيل : يكجوري حرف ميزني انگار داري ميگي " خيلي زجر كشيدم ژيل خيلي زجر كشيدم "
ليزا : شايدم . وقتي عاشقم زجر مي كشم . جور ديگه اي بلد نيستم عاشق باشم .
ژيل : ( با ملايمت ) زجرت دادم ؟
ليزا : ( معلوم است دروغ مي گويد ) نه .
ژيل اصرار نمي كند . ليزا مصمم سعي ميكند سر حال به نظر برسد .
ديگه از چي بگم ؟ بر عكس اكثر مردها عاشق خريد و مغازه اي . حتي ميتوني يك ساعت تو
كفش فروشي زنونه بموني . حقشه واسه اين بهت نشون افتخار بدن . در مورد لباسهايي كه امتحان
ميكنم هميشه با دقت اظهار نظر ميكني ، اونم از ديد يك ادم با سليقه و زيبا شناس . نه از ديد
مردسالارهايي كه با اسكناسهاي بانكشون براي زنشون لباس ميخرن . بعضي وقتها تو چاپخونه ها
با هم قرار ميزاريم .
ژيل : من چائي ميخورم ؟
ليزا : چه جورم ! خورد تو ذوقت ؟
ژيل : فكر مي كردم رفتارم مردونه تر از اين حرفهاست .... رخت و لباس ... مغازه ... چائي ...
انگار داري درباره دوست زنت حرف ميزني !
ليزا ميزند زير خنده .
ليزا : لطفت به همينه . مخلوط شيريني از مردانگي و زنانگي هستي .
ژيل : ( ناراضي) عجب!
ليزا : دليلش هم اينه كه رمان پليسي مي نويسي .
ژيل : درسته كه اقلا اين يكي مردونه س .
ليزا : ابدا . در مورد اين هم واسه خودت نظريه داري . از اونجا كه اكثر نويسندگان و خوانندگان
رمان هاي پليسي زنن ، نظريه ت اينه كه چون زنها كارشون زندگي بخشيدنه اين نوع رمان
براشون جالبتره . براي اينكه اينطوري ميتونن در عالم خيال ادمارو به كام مرگ بفرستن . رمان
پليسي يا انتقام مادرها ...
ژيل : ( ناراحت ) امان از من و نظريه هام ...
ژِيل بلند مي شود تا كتابي را كه به ليزا تقديم كرده بردارد .
يك چيزي تو اين حرفهاست كه ازش سر در نميارم . از طرفي به نظر ميرسه كه من يك خروس
اتشين مزاجم . كه فكر و ذكرم بغل خوابيه و از طبقه سوم بي صبر و بي قرار شلوارم روي جورابام
مي افته و از طرفي ميگي ادم وفاداريم كه بهت اعتماد دارم ، هيچوقت حسادت نمي كنم . حاضرم
ساعتها در مغازه ها و چايخونه ها ول بگردم خلاصه دوس خوب خواجه زنهاي شريف . اين دو تا
با هم جور در نمياد .
ليزا : با اين حال واقعيت داره .
ژيل كتاب را در هوا تكان ميدهد .
ژيل : " به ليزا زنم وجدانم عذاب وجدانم ، عشقم ، كسي كه او را مي پرستد ولي لياقتش را ندارد .
" مردي كه اين چيزها رو مي نويسه يك كاري كرده كه احتياج به طلب بخشش داره . نه ؟
ليزا : نه .
ژيل : نه ؟ وجدانم ، عذاب وجدانم ؟
ليزا : واسه اينكه مجبورت كردم كار كني از خودت بيشتر توقع داشته باشي .
ژيل : نه ؟ كسي كه لياقتش را ندارد ؟
ليزا : هميشه فكر ميكردي از من كمتري .
ژيل : من ؟
ليزا : البته بيشتر از لحاظ اجتماعي تا فكري ، پدر مادر تو پنير فروش بودن و پدر من سفير بود .
ژيل فعلا بهش برخورده است . جوابي ندارد ولي هنوز قانع نشده است .
( با لبخند ) هميشه سر به سرم ميزاشتي : ميگفتي وقتي ادم در پنير كمامبر * به دنيا مي ايد تا اخر
عمرش بوي پنير ميده .
ژيل قيافه اي عبوس ميگيرد .
ژيل : عين زنهاي شوهر مرده اون قدر از قول من حرف نزن .
ليزا : يك كم كه اينطوري هست .
ژيل از جا ميپرد از اين اظهار نظر سرد و بي احساس جا خورده است . ليزا سعي مي كند حرفش را
عوض كند و با صداي گرمتري اضافه مي كند :
يعني فعلا . ( از نو سبك بال به دور خود مي چرخد ) من بيوه اي هستم كه ارزوهاي بزرگ داره .
بيوه اي در جستجوي اينده اي درخشان و اون اينه كه ديگه بيوه نباشه . ( ژيل را مي بوسد ) حافظه ات بر ميگرده .

ژيل : ( منقلب ) منو ببخش .
ليزا براي هر دو م...ش...ر...و...ب مي ريزد .
خيلي سخته كه ادم براي اينكه بفهمه كيه مجبور باشه به حرف ديگرون اعتماد كنه .
ليزا : همه همينن .
ليزا با دو ليوان و ... ي ....س ... ك ...ي بر ميگردد .
ژيل : پس ديگه چائي رو ترك كردم ؟
ليزا : اره .
ژيل : چه بهتر !
ليزا : ميخوريم به سلامتي بازگشتت .
ليوان هايشان را به هم ميزنند .
ژيل : به گمانم بايد عجيب باشه كه يكهو مرد غريبه اي شوهر ادم باشه ؟
ليزا : اره عجيبه . ولي خودش تنوعيه . براي تو چي ؟
ژيل : من يك كم وحشتم گرفته .
ليزا مي خندد .
من از زن زيبائي اطاعت مي كنم كه نمي شناسمش . زني كه به من لبخند ميزنه . منو خونه ش
ميبره . حاليم ميكنه كه همه چيز بين ما ممكنه . چون من شوهرشم ... يك كم مثل انتظار پيش از
شب ز ... ف ... ا ... فه
ليزا مي خندد و براي خودش دوباره كمي م ...ش...ر...و...ب ميريزد . ژيل متوجه مي شود كه ليزا
تند م ...ش .. ر ...و ...ب مي خورد .
ژيل : در واقع مي دوني چي محشر ميشه ؟ اينكه حافظه م برنگرده تا اينكه ... اين جوري دوبار
شب ز ...ف ... ا ...ف داريم .
ليزا باز مي خندد.
دفعه اول كجا بود ؟
ليزا : در ايتاليا .
ژيل : چه لوس و پيش پا افتاده ؟
ليزا : آره ولي چه خاطره اي!
ژيل : نه براي همه .
هر دو از وضع عجيبي كه دارند به خنده مي افتند .
امشب منو كجا مي خوابوني ؟
ليزا : ( با ناز ) در اتاق مهمون .
ژيل : ( مايوس ) اپارتمان به اين كوچيكي اتاق مهمون داره ؟
ليزا : ( سرش را پائين مي اندازد . ) نه .
ژيل : عجب!
ليزا : ( با مهرباني پسش مي زند ) ولي در صورت لزوم يك كاناپه هست .
ژيل : در صورت لزوم ؟ بدبختانه يعني در شرايط من .
ليزا : اينجوري قيافه ي موش مرده به خودت نگير . خوب بلدي با من چه كني .
ژيل : راست ميگي ؟ خوب بلدم با تو چيكار كنم ؟
ژيل ميخواهد ببيند چقدر ليزا به او تمايل دارد . ليزا خودش را در اختيار او ميگذارد . منقلب
يكدگير را لمس مي كنند . اما ناگهان ليزا خود را كنار مي كشد .
ليزا : نه ... اينجوري خيلي اسونه .
اين جمله از دهان ليزا مي پرد همان گونه كه نا خوداگاه خود را كنار مي كشد . مي ايستد و عصبي
دور خودش مي گردد . ژيل روي كاناپه تنها مانده دليل اين تغيير رفتار ناگهاني را نمي فهمد .
منو ببخش ... من ... بهت توضيح ميدم ... من ... يك گيلاس برامون ميريزم .
ليوان ژيل را كه هنوز پر است بر مي دارد .
تو كه هيچي نخوردي .
براي خودش كمي و ... ي ... س...ك...ي ميريزد .
ژيل : مي دونين كه اين سومين گيلاستونه .
ليزا كه از اين گوشزد بهش برخورده واكنش تندي نشان ميدهد .
ليزا : خوب منظور ؟
چهره ي متحير ژيل .
ژيل : ليزا شما زيادي م ...ش ... ر ... و ...ب ميخورين؟
ليزا : نه نه تو ميخوري .
ژيل : من ؟ من زياد م ...ش...ر...و...ب ميخورم ؟
ليزا : آره گاهي شبها . به الكل گرايش داري .
ژيل : زياد ؟
ليزا : اره .زياد .
ژيل به فكر فرو مي رود .
ژيل : پس اون چيز وحشتناكي كه بايد كشف مي كردم الكله .
ليزا : ( كلافه ) كه چي الكل ؟
ژيل : با و ...ي...س...ك...ي سوخت گيري ميكنم . در الكا خودمو گم ميكنم . پرت و پلا ميگم .
هذيون ميگم . شايد هم كتكت زدم ؟
ليزا :نه بابا زيادي حرفمو جدي گرفتي . دوست داري شبها يكي دو گيلاس بزني . فقط همين .
ژيل : اينطور نيست .
ليزا : چرا همينطوره !
ليزا عصبي است و نمي خواهد بحث م ...ش...ر..و...ب ادامه پيدا كند.
ژيل : ليزا فكر ميكنم ما مشكلاتي داشتيم كه سعي ميكني بي اهميت جلوه شون بدي .
ليزا : مشكلي نداشتيم !
ژيل : بچه نشو
ليزا : مشكلي نداشتيم . نه بيشتر از بقيه مريدم . معلومه كه مشكل داشتيم . مشكلات عادي زن و
شوهرها بعد از سالها زندگي .
ژيل : مثلا ؟
ليزا : فرسودگي . اما فرسودگي بيشتر يك واقعيته تا يك مشكل . عاديه . مثل چين و چروك .
ژيل : فرسودگي چي ؟
ليزا : فرسودگي اميل .
ژيل : براي همين پسم ميزني ؟
ليزا متوجه ميشود كه جوابهايش ضد و نقيضند . نفس عميقي مي كشد تا وقت فكر كردن داشته
باشد دنبال كلمات مي گردد ولي كلافه منصرف مي شود .
حرفات زياد سر و ته ندارن .
ليزا : ( تند ) هميشه ازم ايراد ميگرفتي كه كارهام بي سر و تهن .
ژيل : ا؟
ليزا : آره .
ژيل : ا ؟
ليزا : اره هميشه .
ژيل : به نظرم بايد حرفاوت باور كنم .
ليزا : اره .
با غيظ به هم خيره مي شوند چون به نظر مي رسد ليزا دارد از كوره در مي رود ، ژيل كوتاه مي
ايد .
ژيل : به نظرم حرفاتو باورمي كنم .
ليزا : خوبه .
مشخص است كه هر دو از هم دلخورند.
سكوت
ژيل - (با كمرويي) ميگن وقت سكوت يك فرشته از اينجا مي گذره
ليزا - (بلافاصله) ران هايش رو سفت كرده
ژيل - ببخشيد؟
ليزا - (اخمهايش باز مي شود) از خودت نقل قول مي كنم. چون از اصطلاحات ابكي و تكراري
بدت مي آد، يك چيزي بهشون اضافه مي كني كه احمقانه تر بشن. اگه كسي بگه : يك فرشته مي
گذره ، بلافاصله اضافه مي كني : (( يك سطل هم دستشه))، يا اينكه ((ران هايش رو سفت كرده))
ليزا تنها مي خندد. ژيل نمي خندد. شوخي هاي سابقش چنگي به دلش نمي زنند.
ژيل - مايوس كننده است.
ليزا – آره.
ليزا از قيافه درمانده و مايوس ژيل خنده اش مي گيرد.
ژيل – دو تايي خوب با هم خوش بودين. ولي براي نفر سوم لطفي نداره.(مكث) امروز نفر سوم
منم.
(ليزا متوجه مي شود كه ژيل را آزرده و دوباره جدي مي شود.)
اين حادثه كجا اتفاق افتاد؟
ليزا با هيجان جواب مي دهد.
ليزا – اونجا.
ليزا دست ژيل را مي گيرد و او را پايين پله هاي چوبي مي برد كه به نيم طبقه ي فوقاني منتهي مي
شود.
وقتي داشتي از پله پايين ميومدي، يكهو برگشتي ، پاتو بد گذاشتي، تعادلتو از دست دادي و پشت
گردنت به اين چوب خورد.
ژيل محل حادثه را بررسي مي كند. هيچي به يادش نمي آيد. آهي مي كشد.
ژيل – لابد خيلي ترسيدي؟
ليزا – بي حركت افتاده بودي.(دستانش ي لرزد) داشتم باهات حرف مي زدم كه يك هو برگشتي.
يك چيزي گفتم كه باعث تعجبت شد.، كه به خنده ات انداخت، يا اينكه... ديگه نمي دونم. اگه
حرف نزده بودم، نمي افتادي. خودمو مقصر مي دونم. تقصير من شد.
ژيل با دقت به صورت ليزا نگاه مي كند.
زيل – وحشتناكه...
ليزا – چي وحشتناكه؟
ژيل – كه آدم هيچي يادش نياد
از ياد اين خاطره ليزا به هق هق گريه مي افتد. ژيل او را د رآغوش مي كشد تا تسكينش دهد. اما
حواسش جاي ديگر است و در فكر است.
من آدم دست و پا چلفتي هستم؟
ليزا – نه.
ژيل – قبلا هم افتاده بودم؟
ليزا – هيچوقت
ژيل – تو چي؟
ليزا – من چرا، چندين بار. مي بيني! من بايد مي افتادم نه تو. اي كاش مي تونستم جاي تو باشم....
ژِل – در آنصورت راحت تر بودي؟
ليزا – آره.
ژيل ناخود آگاه ليزا را مانند كودكي در آغوش مي گيرد، تكان تكان مي دهد و گيسوانش را
نوازش مي كند تا تسين يابد.
ژيل – آروم باش...خوب اتفاقه ديگه... قضا بلا كه دست تو نيست...
ليزا آرام تر مي شود و ژيل رهايش مي كند. روي چهار پايه ي ميز كارش مي نشيند و دور خود
چرخي مي خورد.
در واقع حالا خودم شدم قهرمان رمانهام، بازرس جيمز دردي.
ليزا – (بلافاصله اصلاح مي كند) جيمز درتي.
ژيل – درتي: براي كشف حقيقت و تحقيق محل جنايت اومدم.
ليزا – جنايت؟ كدوم جنايت؟
ژيل – همينجوري گفتم. ولي كي ميدونه ، شايد هم اينجا جنايتي رخ داده.
ليزا – خواهش مي كنم اين بازي رو تموم كن.
ژيل – وقتي اومدم تو هيچي يادم نيومد ولي احساس كردم اينجا چيزهاي مهمي اتفاق افتاده. حالا
اين ديوونگيه ، يه حسه، يا آغاز يك خاطره نمي دونم.
ليزا – اين اشكال از شغلته. رمان هاي سياه ترسناك مي نويسي. ترس، سوء ظن، شك رو دوست
داري و فكر مي كني هميشه اوضاع بد تر از اين مي شه.
ژيل – مي شه؟ من حس كردم كه قبلا شده.
ليزا – پس معلومه كه عوض شدي ، قبلا هميشه مي گفتي كه حالا بدترشو نديدي صبر كن مي
بيني.
ژيل – آدم بدبيني بودم؟
ليزا – بدبين در تفكر. خوش بين در عمل. نحوه ي عملت مثل كسيه كه به زندگي اعتقاد داره. اما
طوري مي نويسي مثل اين كه بهش اعتقاد نداري.
ژيل – بدبيني مزيت انسان هاي اهل تفكره.
ليزا – حالا آدم مجبور نيست خيلي فكر كنه.
ژيل – مجبور هم نيستسم عمل كنيم.
باز مثل دو دشمن با غيظ به هم نگاه مي كنند. هركدام مي خواهد چيزهاي زيادي به آن يكي
بگويد ولي جرات نمي كند.
فراموشي هم بيماري عجيبيه. مثل جواب سواليه كه نميدونيم.
ليزا – چه سوالي؟
ژيل – موضوع همينه. خودم هم نميدونم.
ليزا – چطوري؟
ژيل – ببخشين؟
ليزا – حالت چطوره؟
ژيل – كم وبيش بد.چطورمگه؟
ليزا – چون به نظرم از لحاظ فكري خيلي هم قبراقي. و وقتي مي بينم اينطوري بحث ميكني باورم
نميشه كه حافظه ات رو از دست داده باشي.
ژيل – جاي هوش و حافظه تومغز با هم فرق ميكنه.
ليزا – اگه اينطور ميگي باشه.
ژيل – (با لحن خشك) من نميگم . علم ميگه.
ليزا – اگه علم اينطورميگه باشه.
ژيل – قبول نداري؟
ليزا – (او هم با لحني خشك) قرار نيست علمو قبول داشته باشيم يا نداشته باشيمٰ اطلاعاتي در
اختيارمون قرارمي ده كه از تاييد وتكذيب ما فراتره. اينطور نيست؟
ژيل- دقيقا
با نگاه همديگر را سبك سنگين ميكنند.
به هر حال دنبال رد پاها هستم.عجيبه كه از خودم اينقدر كم نشونه به جا گذاشتم.
ليزا – (با شيطنت)آره هيچ بهت نميآد.
ژيل – به نظر من كه هيچ خنده دار نيست.
ليزا – بابا آروم بگير . با اين خشونت وجديتي كه داري تو مغزت كند و كاو ميكنيٰ فكر نميكنم به
جايي برسي
ژيل- (متزلزل) از چيزي كه قراره دستگيرم بشه مي ترسم. از چيزي كه مي تونستم باشم مي
ترسم.
ليزا – احمقانه است ، تو آدم خيلي خوبي بودي...يعني هستي.
ژيل- اينطور نيست خوب حس مي كنم كه اينطور نيست.
ليزا – من دارم بهت مي گم.
ژيل – نخير، كي ثابت مي كنه؟
ليزا – من
ژيل – نه خير. چه بسا يك گانگسترم، اونم يك گانگستر رذل، كه حتي تو كار خوش هم نادرست
بود و تو خيابون حسابي خدمتش رسيدن. حالام زنش داره سعي مي كنه به خوردش بده كه
تصادف كرده تا شايد سر راهش بياره. از فراموشيم استفاده مي كني تا به راهم بياري.
ليزا – ژيل!
ژيل – شايدم يك قاتليم كه هنوز كسي بهش مظنون نيست، و تو هيچي بهش نمي گي كه ازش
حمايت كني. شايد يك بيمار خطرناك جنسيم كه به كرات به دختر هاي مردم تجاوز كردم و تو
مي خواي...
ليزا – بس كن! چرا خوتو اينطور وحشتناك تصور مي كني؟
ژيل – براي اينكه شديدا تصور مي كنم كه پشت سرم شه. خلافه، شري كه ول كنم نيست.
ليزا – اشتباه مي كني... تو رو خدا ول كن.
ژيل – دست وردار! اگرم راست بود باز تو همين رفتارو داشتي: ازم مي خواستي حرفاتو باور كنم.
حقم داشتي، سرزنشت نمي كنم. اگه آدم رذليم، حالا كه مغزم قاطي كرده، وقتشه كه ازم آدم
ديگه اي بسازي، كه قانعم كني آدم ديگه اي بودم، مي خواي برام گذشته ي ديگه اي بسازي، ازم
آدم سر براهي بسازي.
ليزا – (باطعنه) حق با توئه. دارم خلقت مي كنم. بازسازيت مي كنم.! از كهنه نو مي سازم. پيكره ي
مردي رو مي تراشم كه از اوني كه مي شناختم بهتره، عيب هاتو پنهان مي كنم تا پاك شن، بهت
محاسني مي بخشم كه نداشتي، ازت شوهري مي سازم باب دل من، مرد روياهام. در حال حاضر در
حال مرمت زندگي زناشوييم هستم، داخل ساختمون رو بازسازي مي كنم ولي روبنا رو حفظ مي
كنم. نمي دوني چه حالي دارم مي كنم! اين روياي هر زنيه كه بعد از پونزده سال شوهر جديدي
بسازه و من دارم اينكارو مي كنم. خوب نگام كن ، زني كه جلوت ايستاده پرستارت نيست، رام
كننده ته.
ژيل بي حركت به اين صحبتها گوش مي كند. آرام شده است.
ژيل – منو ببخش

---------------------

قسمت اول نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت را در لینک زیر بخوانید:


برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:44  توسط spow  | 

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت اول

کتاب نمایشنامه خرده جنایت های زناشوهری نوشته نویسنده معاصر و فیلسوف فرانسوی اریک امانوئل اشمیت از بهترین نمایشنامه هایی است که هم میتوان خواند و هم به دیگران پیشنهاد داد.

این کتاب ارزشمند را در چند پست متوالی تقدیم حضور دوستان و علاقمندان می نماییم.امید که مورد توجه قرار گیرد.با ما همراه باشید.

 

وبلاگ یک مهندس

 

 ژیل بر اثر حادثه‌یی مرموز دچار فراموشی می‌شود. همسرش لیزا او را به خانه می‌آورد اما ژیل حافظه‌اش را از دست داده است و سعی می‌کند از صحبت‌ها و تعریف‌های همسرش گذشته را بازسازی کند و هویت خود را بازیابد. اما آیا لیزا به او دروغ نمی‌گوید تا تصویر دیگری از زندگی زناشویی‌شان ارائه دهد؟ اصلا این زن کیست؟ آیا حقیقت دارد که همسر اوست؟
«خرده جنایت‌های زَناشوهری» داستان زوجی است در پی حقیقت. در این نمایشنامه اریک امانوئل اشمیت با طنزی سیاه، تحلیل ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می‌دهد و خواننده را متحیر و شگفت‌زده هر لحظه غافلگیر می‌کند.

جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال 2001، به پاس کتاب‌های ارزشمندش به اریک امانوئل اشمیت اهدا شد.

متن معرفی کتاب: اریک امانوئل اشمیت، یکی از خلاق‌ترین قلم‌های دنیا را در دست خویش دارد. کوتاه می‌نویسد. بیشتر کتاب‌هایش حدود هشتاد، نود صفحه بیش‌تر نیستند. از زبانی ساده استفاده می‌کند. جمله‌ها و دایالوگ‌های کوتاه دارد. حداقل توصیف را به کار می‌برد. با این حال، چه رمان بنویسد و چه نمایش و چه داستان، اثری که خلق می‌کند تا عمق وجود خواننده اثر می‌گذارد، مثل یک تکان، که در رگ‌هایت رشد می‌کند. خواندن نوشته‌های اشمیت یک یادآوری است، یادآوری زندگی که فراموش‌ اش کرده‌ایم.

یکی از پرفروش‌های یک سال گذشته‌ی بازار کتاب ایران، نمایش‌نامه‌ کوتاه «خرده جنایت‌های زَناشوهری» با ترجمه‌ شهلا حائری است. کتابی با تمام خصوصیات اشمیتی، این بار در قالب نمایش، که تله تئاتر تلویزیونی آن را نیز با بازی نیکی کریمی و محمدرضا فروتن ساخته‌اند. اثری با دو هنرپیشه، شوهری به نام ژیل، نویسنده، که بر اثر ضربه‌ ای که به سرش خورده، حافظه‌ خویش را از دست داده و پانزده روز در کما بوده و لیزا، زنی میان‌سال، نقاش، که بعد از سال‌ها زناشویی، با همسر خود روبه‌رو است: برای یک بار دیگر واقعی، درست مانند همان باری که در یک مهمانی عروسی با هم آشنا شدند. ژیل بیشتر رمان‌های جنایی می‌نویسد. لیزا بیشتر برای دل خود نقاشی می‌کند.

نمایش آرام شروع می‌شود، زوج وارد خانه می‌شوند، ژیل مبهوت سوال‌ها: که واقعا کیست؟ اینجا کجاست؟ این زن کیست؟ دارند به او دروغ می‌گویند؟ یا راست؟ و ... خواننده توی تله‌ گیر می‌کند، حالا دیگر نمی‌توانی کتاب را کنار بگذاری و نمایش در بازی زبانی بین دو شخصیت پیش می‌رود تا توی اثر دست و پا بزنی، انبوهی از سوال‌ها در ذهن‌ ات بیدار می‌شود. نمایش یک بغض فرو خفته را در تو به یک آه بدل می‌کند. تصویرسازی اشمیت از زندگی زن و شوهری، هولناک است. اما باید آن را خواند: ترسناک است و زیبا. و دوست داشتنی. و خیلی واقعی. یک اثر خوب برای لذت بردن.
-------------------------------------------------------

خرده جنایت های زناشوهری نوشته اریک امانوئل اشمیت قسمت اول

آپارتمان تاريك است
صداي قفل و كليد مي آيد .
در باز مي شود و از لاي در سايه دو نفر از وراي روشنائي قرمز رنگ راهرو به چشم مي خورد.
زن وارد اتاق مي شود ، مرد با چشماني در دست ، كمي عقب تر در درگاه باقي مي ماند ... انگار
ترديد دارد كه داخل شود.
ليزا به طرف پريز مي دود ، با عجله تمام چراغ ها را يكي پس از ديگري روشن مي كند ب صبرانه
مي خواهد هر چه زودتر همه جا ديده شود.
وقتي همه جا روشن شد درست مثل اينكه دكور نمايشي اماده كرده باشد ، دست هايش را باز مي
كند و اپارتمان را نشان مي دهد .
ليزا : خوب ؟
مرد سرش را به علامت نفي تكان مي دهد . زن نگران اصرار مي كند ...
ليزا : چرا ! عجله نكن. فكرت را متمركز كن.
مرد نگاه دقيق و موشكافانه اي به اسباب ها مي اندازد سپس با حالتي مغلوب و ترحم انگيز
گردنش را كج مي كند.
ليزا : هيچي ؟
ژيل : هيچي .
زن با اين پاسخ قانع نمي شود از او مي خواهد چمدانش را زمين بگذارد .در را مي بندد بازوهايش
را مي كشد و او را به طرف مبل مي برد.
ليزا : اينم مبليه كه دوست داري توش بشيني و كتاب بخوني.
ژيل: به نظر حسابي درب و داغون مياد.
ليزا: هزار دفعه گفتم بيا و پارچه ش رو عوض كنيم ولي هر دفعه جواب مي دادي يا من يا پارچه
فروش.
ژيل روي مبل مي نشنيد. از درد صورتش در هم مي رود.
ژيل : فقط پارچه ش نيست كه بايد عوض بشه فنرش هم پدر ادمو در مياره .
ليزا: فنر روشن فكري .
ژيل : ببخشين ؟
ليزا : به عقيده تو يك مبل درست حسابي بايد ناراحت بشه . اسم اين فنري رو كه توي ران چپت
فرو ميره گذاشته بودي فنر روشن فكري ، عقربه هاي ذهن ؛ سيخ هوشياري !
ژيل: حالا من يك روشن فكر الكيم يا يك مرتاض واقعي ؟
ليزا : برو پشت ميزت بشين .
ژيل مطيع به دنبال ليزا مي رود اما با بد گماني به صندلي نگاه مي كند و پيش از نشستن دستي به ان مي كشد وقتي
مي نشنيد فلز صندلي جير جير مي كند ژيل اهي مي كشد.
ژيل : درباره ي جير جير صندلي هم نظريه دارم ؟
ليزا : معلومه . نميزاري حتي يك قطره روغن بهش بزنم . به نظر تو هر جير جيري مثل يك زنگ
خطره .
يك چهارپايه زنگ زده به طرز فعالانه اي به مبارزاتت عليه از هم گسيختگي جهاني كمك ميكنه.
ژيل : درباره ي همه چيز اين طوري نظريه ميدم ؟
ليزا : تقريبا ، خدا نكنه روي ميز كارت رو مرتب كنم ديگه واويلا ! اسم شلوغي كاغذهاي انبار
شده روي ميزت رو گذاشتي " نظم بايگاني تاريخي " .
دائم ميگي كه كتابخانه بدون خاك مثل كتابخانه هاي اتاق انتظاره . به نظر تو چون خود نون رو
ميخوريم خرده هاي نون هم كثيف نيستن.
حتي همين چند وقت پيش با اطمينان ادعا مي كردي كه خرده هاي نون اشك هاي نون هستن كه
وقتي مي بريمش از شدت درد از چشمهاش سرازير ميشه .
نتيجه اينكه تو دل مبلها و تختها پر از غم و غصه است . لامپ هاي سوخته رو عوض نمي كني به
بهانه ي اينكه بايد چند روزي براي مرگ روشنائي عزاداري كرد .
بعد از پانزده سال مطالعه و زندگي مشترك بلاخره موفق شدم نظريه هاي متعدد تو رو در يك
فرضيه ي اساسي خلاصه كنم ، كه اينه : تو خونه دست به سياه و سفيد نبايد زد.
مرد لبخند ملايم و متاثري به لب دارد .
ژيل : پس زندگي با من جهنمه ؟
زن متعجب به طرف او بر مي گردد.
ليزا : هر وقت اين سوال رو مي كني دلم ميگيره .
ژيل : و جوابش چيه ؟
ليزا چيزي نمي گويد . از آنجا كه ژيل همچنان منتظر است ، سر انجام تسليم مي شود . و با لحني
ملايم و شرم آلود جواب مي دهد :
ليزا : البته كه جهنمه ... ولي يه جورائي هم ... به اين جهنم علاقه دارم.
ژيل : چرا ؟
ليزا : چون هواش گرمه ...
ژيل : آره تو جهنم هميشه همين طوره .
ليزا : و جاي منم معلومه.
ژيل : شيطان ... شيطان ...
مرد كه با اين حرف ها خيالش راحت شده است متوجه اطرافش مي شود و دستي به اشياي دم
دستش مي كشد .
عجيبه ... احساس مي كنم يك نوزاد بالغم . از ... راستي از كي ؟
ليزا : پانزده روز ...
ژيل : اين همه وقت !
ليزا : به نظر منم طولاني اومد.
ژيل : به نظر من كوتاه اومد .( با خودش صحبت مي كند) يك روز صبح از خواب بيدار شدم .
ديدم تو بيمارستانم ، دهنم شل شده بود مثل اينكه از دندونسازي اومده بودم .
گونه هام زق زق مي كرد ، يه دستمالم دور سرم بود . اينجا چه كار مي كنم ؟ تصادف كردم ؟ هر
چي باشه اقلا زنده ام.
بيداري برام تسكين بود . تنمو لمس مي كردم مثل اين بود كه پسم دادند. براتون تعريف كردم
كه ...
ليزا : (اصلاحش مي كند ) تو !
ژيل: ( حرفش را اصلاح مي كند ) برات جريان پرستارو تعريف كردم ؟
ليزا: جريان پرستار ؟
ژيل : يك پرستار در رو باز ميكنه . "آقاي سوبيري خوشحالم كه ميبينم چشماتون بازه." بر
ميگردم ميبينم با كي داره حرف ميزنه ، ديدم تو اتاق تنهام ،پرستار تكرار مي كنه " حالتون
چطوره آقاي سوبيري ؟ " .
به نظر مياد از خودش مطمئنه . بي رمق خودم رو جمع و جور مي كنم تا چند كلمه جواب بدم .
وقتي ميره بيرون روي تختم مي خزم تا كاغذ درجه ي حرارتمو كم كنم : روش اين اسم نوشته
شده ، ژيل سوبيري .
چرا با اين اسم صدام ميكنن ؟ كي اين اشتباهو كرده ؟ سوبيري برام هيچ مفهومي نداره . اما در
عين حال به زحمتمي تونم هويت ديگه اي براي خودم پيدا كنم . فقط اسم هاي بچگي يادم مياد ،
ميكي ، وينكي خرسه ، سفيد برفي .
پس متوجه ميشم كه نمي دونم كيم . حافظه م رو از دست دادم . اين قسمت حافظه م رو . حافظه
ي مربوط به خودمو . بر عكس صرف افعال لاتين ، جدول ضرب ، فعل هاي روسي ، الفباي يوناني
همه يادمه .
براي خودم تكرارشون مي كنم . بهم اعتماد ميده . بقيه هم بر مي گرده . چطور ميشه آدم كاملا
جدول ضرب در هشت رو _ كه همه مي دونن از بقيه سخت تره _ از بر باشه ولي فراموش كنه
كيه ؟ سعي ميكنم وحشت نكنم . حتي خودم رو متقاعد مي كنم كه تقصير دستمال دور سرمه كه
از بس شقيقه هامو فشار ميده ، حافظه م را متراكم كرده .
همين كه برش دارن همه چي سر جاش مياد . دكتر و پرستار پشت سر هم ميرن و ميان . بهشون
ميگم كه حافظه م رو از دست دادم . بدجوري نيگام مي كنن . فرضيه م رو درباره دستمال سرم
براشون توضيح ميدم .
تو ذوقم نميزنن . چند روز بعد يك پرستار ديگه كه زن خوشگلي بود بدون روپوش پرستاري
مياد تو اتاقم . با خودم مي گم " اين پرستار عجب تكه ايه . ولي چرا روپوش تنش نيست ؟ "
حرف نميزنه با لبخند بهم نگاه ميكنه دستمو ميگيره و گونه هام رو نوازش ميكنه .
ديگه كم كم به خودم ميگم نكنه برام يك پرستار مخصوص با ماموريت ويژه فرستادن " سرويس
مخصوص براي مردان رنج كشيده " يك پرستار از دار و دسته ي رو س پ ي ها ، بعد پرستار بي
روپوش ميگه كه زنمه . ( به طرف ليزا بر ميگرده ) حالا خودمونيم مطمئنين كه زنمين ؟
ليزا : مطمئنم .
ژيل : ماموريت ويژه ندارين ؟
ليزا : بايد بهم بگي تو .
ژيل : شما چيز نيستين ، يعني تو چيز نيستي ...
ليزا : ( حرفش را قطع مي كند ) من زنتم .
ژيل : چه بهتر . ( مكث ميكند ) و شما ... يعني تو مطمئني كه اينجا خونه مونه ؟
ليزا : مطمئنم .
ژيل يكبار ديگر با تمام دقت به اتاقي كه در آنند نگاه مي كند .
ژيل : نميخوام زود قضاوت كرده باشم ، ولي بايد بگم زنمو به آپارتمانم ترجيح ميدم .
هر دو مي خندند . در زير ظاهر طنز اميز پريشاني ژيل احساس مي شود . معلوم اسم رنج مي برد
حالا بايد چه كار كنيم ؟
ليزا : امشب ؟ جا به جا ميشي و زندگي رو مثل گذشته از سر مي گيري .
ژيل : اگه حافظه م برنگرده تكليف چيه؟
ليزا : ( منقلب ) بر ميگرده .
ژيل : ديگه اميدي ندارم . دواهامم تموم شده .
ليزا : بر ميگرده .
ژيل : پونزده روزه كه تو گوشم ميخونن كه فقط يك شوك لازمه ... شما رو ديدم ولي نشناختم .
برام آلبوم عكس ها رو اورديد ولي من احساس كردم دارم دفتر تلفن ورق ميزنم. اومديم اينجا .
واسه من مثل اينه كه رفتيم هتل ( با درد ) . ديگه هيچي برام آشنا نيست . صدا رنگ شكل بو همه
چيز رو حس مي كنم ولي هيچ كدوم برام مفهمو نداره . با هم همخوني نداره . جهان غني و كاملي
وجود داره كه به نظرم منسجم و معقول مياد . اما من توش پرسه ميزنم بدون اينكه بدونم چه
نقشي توش دارم همه چيز حجم داره ماهيت داره جز من ...
زن پيش او مي نشيند . دست هايش را در دست ميگيرد تا آرامش كند .
ليزا : بلاخره اين شوك برات پيش مياد . موارد نسيان قطعي خيلي نادرن .
ژيل : از همون يك كمي كه درباره ي خودم مي دونم به اين نتيجه مي رسم كه دقيقا از كسائي
هستم كه واكنششون نادره . مگه نه ؟ حالا شما چه كار مي كنين ؟
ليزا : تو !
ژيل : اگه حواسمو به دست نيارم چيكار ميكني ؟تو كه قرار نيست با كسي شبيه من كه عقلشو از
دست داده زندگي كني ، با ميموني كه شبيه منه ؟
ليزا : ( كه دلهره و تشويش ژيل سر ذوقش مي اورد ) چرا كه نه ؟
ژيل : نه اگه منو دوست داري ، نه اگه منو دوست داري !
ليزا از خنده باز مي ايستد .
اگه منو دوست داري ديگه نمي توني همزادم رو دوست داشته باشي ظاهر منو ! پاكت خالي رو !
خاطره اي كه هيچ خاطره اي نداره !
ليزا : آروم باش.
ژيل : اگه منو دوست داري ، كج و كوله عليل پير مريض قبولم ميكني ولي به شرطي كه خودم
باشم. اگه منو دوست داري "من" رو ميخواي نه يك انعكاسي از منو . اگه منو دوست داري ... تو
...
ليزا مشوش بلند مي شود و در اتاق بالا و پائين مي رود .
شما منو دوست دارين ؟
ليزا : تو !
ژيل : تو منو دوست داري ؟
ليزا با اندوه نگاهش مي كند و ساكت مي ماند . ژيل به فكر فرو مي رود و بين هر جمله ساكت مي
ماند.
منو دوست داري ؟ اصلا قابل دوست داشتن هستم ؟ فقط دوست داشتني من يك بيگانه ام . حتي
براي خودم . حتي مطمئن نيستم كه براي خودم ارزش قائل باشم ، يعني وسيله محك زدنشو ندارم...
ژيل شانه هايش را بالا مي اندازد . ليزا به طرز عجيبي به او نگاه مي كند . مي خواهد چيزي بگويد
ولي جلوي خودش را مي گيرد.
مكث ...
دوستش داشتي ؟ اونو ميگم ...
ليزا : اون كيه ؟
ژيل : اون ! من وقتي هنوز خودم بودم ... شوهرتون !
ليزا : آروم بگيرين .
ژيل : ا! شما هم منو شما خطاب مي كنين ! شما زن من نيستين! بايد از اينجا برم !
ليزا : ژيل آروم شو، با اين سوالهات دست و پامو گم مي كنم. نا خوداگاه بهت گفتم شما.
ژيل : ناخوداگاه؟
ليزا : آره واكنش دستور زباني ! بهم شما ميگي و به خودت ميگي اون . ديگه نميدونم كجام .
ژيل : منم نميدونم .
ليزا : چي مي پرسيدي ؟
ژيل : كه شوهرتو دوست داري يا نه .
ليزا لبخند ميزند . از اينكه جواب نمي دهد . ژيل جا مي خورد .
اگه دوستش نداشتي فرصت مناسبيه كه از شرش خلاص شي . از اينكه ديگه خودش نيست . يعني
منه استفاده كني و عذرشو بخواي . غذر منو بخواي . يعني عذر هر دومونو .يه خونه تكوني حسابي
! جرات نمي كني بهم اقرار كني كه زندگي زناشوئي خوبي نداشتي ؟ درسته ؟ خوب از فرصت
استفاده كنيم و همه چيزو روشن كنيم . من ميرم . بهم بگين كه برم و ميزارم ميرم . واسه من
آسونه . نمي دونم كيم نمي دونم شما كي هستين . يك فرصت طلائي ! خواهش مي كنم بهم بگين
كه برم .
ليزا متحير از حالت ژيل ، نزديك او مي رود .
ليزا : دواهاتو خوردي ؟
ژيل : (عصباني) درد من دوا بردار نيست ! اين ديگه چه مرضيه كه هر بار يك حسي سراغم مياد
ميخواين دوا به خوردم بدين؟
ليزا : (ميزند زير خنده ) ژيل !
ژيل : تازه مسخره م هم مي كني ؟
ليزا : ( دارد كيف مي كند ) ژيل ، محشره ، حالت بهتر شده ، داري خودت ميشي : اين تكيه كلام
توست : " اين ديگه چه مرضيه كه هر بار يك حسي سراغم مياد ميخواين دوا به خوردم بدين؟ " !
اين خود خودته . هميشه از ادمايي كه از خشم غصه دلهره يا عصبانيتشون فرار مي كردن و
قرصاي ارام بخش مي خوردن بدت مي اومد . فرضيه ت هم اين بود : اين دوره زمونه مردم رو ان
قدر ناز نازي كرده كه حتي ميخواد وجدان ادم ها رو به دوا ببنده ولي موفق نميشه كه انسان
بودنمونو معالجه كنه .
ژيل : ( متعجب و خوشحال ) راستي ؟
ليزا : هميشه مي گفتي كه عقل در اين نيست كه جلوي احساسو بگيري بلكه در اينه كه همه چيز
رو احساس كني . هر طور كه باشه .
ژيل : واقعا ؟ پس در مورد كار منزل و مسائل ماوراءالطبيعه شعار من يكيه . هيچ كار نكردن .
ليزا از اينكه چند لحظه اي ژيل را باز مي يابد . سر حال مي ايد و پيشاني ژيل را مي بوسد .
ژِيل بازويش را مي گيرد ، لب هايشان يكديگر را لمس مي كند .
( اهسته با صداي ارام ) رابطه ي ما ... د ا غ بود ؟
ليزا : ( مانند او ) خيلي .
ژيل : تعجب نمي كنم .
هر دو رو به روي هم ايستاده اند بيني هايشان همديگر را لمس مي كند ، شديدا به هم طرف هم
كشيده مي شوند .
خيلي ... يعني خيلي شديد ؟
ليزا : هم خيلي شديد و هم به دفعات .
ژيل : تعجب نمي كنم .
ژيل مي رود كه لبان ليزا را ببوسد ولي ليزا خود را كنار مي كشد .
چرا ؟
ليزا : هنوز زوده .
ژيل : مي تونه برام يك شوك رواني باشه .
ليزا : براي منم همينطور .
ژيل : سر در نميارم منظورت چيه .
ژيل دوباره سعي مي كند ليزا را ببوسد ولي ليزا متوقفش مي كند .
ليزا : نه . ( ژيل اصرار مي ورزد ) گفتم نه .
ليزا مصمم ولي با ملايمت از ژيل جدا مي شود . ژيل گيج و مبهوت به اطرافش نگاه ميكند و مثل
اينكه تحقير شده باشد به طرف چمدانش هجوم مي برد .
ژيل : متاسفم من ميرم اينطوري نميشه . فايده نداره .
ليزا : ژيل !
ژيل : من رفتم .
ليزا : ژيل !
ژيل : چرا ، چرا . ترجيح ميدم برگردم .
ليزا : برگردي كجا ؟
اين سوال ژيل را متوفق مي كند .
( با ملايمت ) هيچ جا نميتوني بزي . اين جا خونه ي توست . ( مكث ) خونتَ .
ژيل نگران ، چهره اش در هم مي رود .
ژيل : همديگه رو ميشناسيم ؟
ليزا با لبخند تصديق مي كند .
ولي شما رو به جا نميارم .
ليزا : خودتو هم به جا نمياري .
ژيل :از كجا بدونم كه همين جوري به بيمارستان نرفتين مثل اونائي كه به مراكز حيوانات گم شده
ميرن ؟ و وقتي از بخش بيمارهايي كه حافظه شونو از دست دادن ميگذشتين ، با خودتون گفتين
حالا بد نيست يكيشونو به سرپرستي قبول كنم . چشمتون كه به من افتاد گفتين : اين يكي مامانيه
، خيلي جوون نيست ، ولي چشمهاي مهربوني داره ، تر و تميز هم به نظر ميرسه ميبرمش خونه و
بهش مي قبولونم كه زنشم . بيوه كه نيستين؟
ليزا : بيوه ؟
ژيل : شنيدم كه يك شبكه از زنهاي شوهر مرده وجود داره كه مردهاي نسياني رو به دام ميندازه .
ليزا : ژيل ... من زنتم .
ژيل چمدانش را روي زمين مي گذارد .
ژيل : پس تعريف كن ببينم . كمكم كن خودمو پيدا كنم .
ليزا تابلوهاي نقاشي ديوار را نشان مي دهد .
ليزا : نظرت درباره اين تابلوها چيه ؟
ژيل : بدك نيستن . به نظرم تنها چيز خوب اين اپارتمان همينه .
ليزا : واقعا ؟
ژيل : انگا نقاششون يكيه .
ليزا : تو كشيديشون .
ژيل : ( ناخوداگاه ) افرين به من . ( متحير ) من كشيدمشون ؟
ليزا : آره .
ژيل : هم نويسنده م ... هم بلدم نقاشي كنم ؟
ليزا : اينطور ميگن .
ژيل با دقت تابلوها را وارسي ميكند ، اول با كمي بدبيني سپس با خوشحالي .
ژيل : عجب ، اينطور كه معلومه ادم فوق العاد اي هستم با يك ايراد كوچولو در نظم و ترتيب .
ازدواج موفق ، معشوق حسابي ، نقاش ، نويسنده ، نظريه پرداز . ( پريشان ) چه قدر دلم
ميخواست خودمو بشناسم .
ليزا : ( با شيطنت ) از خودت كيف مي كردي .
ژيل انگار كه طنز را نگرفته است .
ژيل : زندگيم از نقاشي ميگذره ؟
ليزا : نه فقط از رمان هاي پليسي . نقاشي فقط يك وقت گذرانيه .
ژيل : اهان ... ( معذب به ليزا نگاه مي كند . ) چه جور شوهري بودم ؟
ليزا : منظورتو واضح تر بگو .
ژيل : شوهر حسودي بودم ؟
ليزا : ابدا .
ژيل : عجب !
ليزا : ميگفتي كه بهم اطمينان داري . و منم اينو دوست داشتم .
ژيل : ايا تو از اين ... عدم حسادت استفاده مي كردي ؟
ليزا : براي چه كاري؟
ژيل : كه منو حسود كني ؟
ليزا : ( با لبخند ) نه .
ژيل نفسي از اسودگي مي كشد .
ژيل : من چي ؟ وفادار بودم ؟
ليزا كه دارد حسابي تفريح مي كند . سر فرصت نگاهش ميكند و از پريشاني چهره اش لذت مي
برد . بلاخره مي گويد :
ليزا : اره .
ژيل : اخيش .
ليرا : حداقل تا جائي كه من خبر دارم .
ژيل : نه دليلي نداشت .
ليزا : ( با شيطنت ) اگه بهم خيانت كردي معلوم ميشه استعداد بي نظيري در پنهان كاري داري .
ژيل : مسلما اينطور نيست.
ليزا : شايد هم مرد نامريي هستي . چطور مي تونستي بهم خيانت كني ؟ تقريبا هيچوقت از خونه
بيرون نميرفتي . دائم مشغول نوشتن يا نقاشي بودي . چطور ميتونستي اين كارو كني ؟
ژيل : جدا هم . چه جوري ؟
ليزا به ژيل نزديك مي شود و در اغوشش مي گيرد .
ليزا : وفاداريت برام خيلي مهم بود . من اون قدر به خودم اعتماد ندارم كه هر روز خدا با رقيب
هاي جور وا جور دست و پنجه نرم كنم ... يا با شك و ظن بتونم زندگي كنم .
ژيل : با اين حال به نظر اهل مبارزه مياي .. كمتر زني به سن و سال تو ...
ليزا : دقيقا ، دنيا كه فقط از زنهاي هم سن و سال من ساخته نشده . تو بيست سالگي ميشه به سن
و سال اعتنا نكرد ولي بعد از چهل سالگي ديگه نميشه تو رويا زندگي كرد . يك زن وقتي به سنش
پي ميبره كه متوجه ميشه زنهاي جوونتر از اون هم وجود دارن.
ژيل : من .. به زنهاي جوونتر نگاه ميكنم ؟
ليزا : آره ...
ژيل نفس راحتي ميكشد ولي هنوز خيالش كاملا راحت نشده .
ژيل : وحشتناكه . انگار دارم روي پرتگاه راه ميرم . هر لحظه ممكنه يك چيز كوچكي بفهمم كه
منو تبديل به يك ادم رذل كنه . دارم روي يك طناب باريك راه ميرم . خودمو در زمان حال نگه
مي دارم . از اينده هم نمي ترسم . ولي از گذشته هراس دارم . از سنگينيش مي ترسم . ميترسم
كه تعادلمو بهم بريزه و منو با خودش ببره پائين ... دارم ميرم تا با خودم روبه رو بشم ولي نمي
دونم مقصدم درسته يا نه . از عيب و ايرادام بگو .
ليزا : ( در حال فكر ) عيب هات ... زياد نداري .
ژيل : خوب هر چي كه هست .
ليزا : چيزي پيدا نمي كنم ... بي صبري ! آره بي صبري .
ژيل : اين چيز بديه !
ليزا : آره خيلي بامزه است . مثلا قبل اينكه به خونه برسيم هيچ بدت نمياد لباساتو تو اسانسور در
آري . يكبار هم لباس هاي منو كندي . تو ...
ليزا سرخ مي شود . از فكر اين لحظه ي زندگي عاشقانه لذت مي برد .
ژيل : راستي ؟
ليزا : آره . شانس اورديم در رو درست به موقع بستيم .
ژيل : به موقع؟
ليزا : نه ، فكر مي كنم ديگه دير شده بود .
مي خندند .
ژيل : پس با خيال راحت مي تونم منتظر بشم كه حافظه ام برگرده ؟
ليزا معذب ساكت مي ماند . ژيل متوجه مي شود و اصرار مي كند .

پایان قسمت اول

 


برچسب‌ها: خرده جنایت های زناشوهری اریک امانوئل اشمیت, دانلود نمایشنامه, اریک امانوئل اشمیت, دانلود کتاب خرده جنایت های زناشوهری, دانلود کتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 9:30  توسط spow  | 

شعرهایی از ویلیام ای (بیلی) کالینز

ویلیام اِی (بیلی ) کالینس

متولد ۱۹۴۱ بیست و دو مارس

ملیت :آمریکایی
فارغ التحصیل دانشگاه ریور ساید کالیفرنیا
استاد دانشگاه نویسنده شاعر و متخصص در گلچین قطعات ادبی
استاد دانشگاه شهری نیویورک
محبوب ترین شاعر آمریک انتخابی از سوی  نیویورک تایمز برای اشعار محاوره ای و کنایه دارش
برنده ی جایزه ی  بهترین شعر آمریکایی در دو  دوره ی متوالی     

: The best American poetry
برنده ی  جایزه و لقب(( ملک الشعرای آمریکا )) از سوی  کنگره ی آمریکا
برنده ی شیر ادبی  کتابخانه  ی نیویورک
برنده ی بهترین شاعر سال برای مجموعه ی شعری(( بهترین سیگار )) بعنوان پر فروشترین کتاب سال
برنده ی جایزه ی ادبی ((مارک تواین)) از سوی  بنیاد شعر آمریکا
برنده ی جایزه ی ملی شعر آمریکا
برنده ی جایزه ی لنور مارشال
و در حال حاضر با عضویت اصلی و مدیریتی در بنیادهنر و بنیاد شعر نیویورک در سومرس نیویورک زندگی می کند .

برخی از آثار وی :


Nine HorsesSailing Alone Around the Room: New and Selected PoemsPicnic, LightningThe Art of Drowning
Questions About AngelsThe Apple That Astonished ParisVideo Poems (1977)

Introduction to poetry

I ask them to take a poem
and hold it up to the light
like a color slide
or press an ear against its hive.
I say drop a mouse into a poem
and watch him probe his way out,
or walk inside the poem’s room
and feel the walls for a light switch.
I want them to waterskiacross the surface of a poem
waving at the author’s name on the shore.
tie the poem to a chair with rope
and torture a confession out of it.
They begin beating it with a hose
to find out what it really means.
Billy Collins

مقدمه ای برای شعر

من از آنها خواهش کردم
شعرم را بردارند
و به نور ببندنش
درست مثل ریسه ی رنگ
یا گوشی بفشارند به کندوی شعرم
مگر اینکه بشنوند …
گفتم : موشی به جان شعرم بیندازید اصلن
و هی نگاش کنید که چطور راه خودش را می کاود
یا خواستم توی اتاق شعرم قدم بزنید
و دیوارها را یک به یک بگردید
دنبال کلید برق ….
من ازشان خواهش کردم روی کف شعرم اسکی آبی بروند
و به اهتزاز نام شاعر
در ساحل شعر
موج بردارند بلند  ….
اما همه ی آنچه آنها می خواستند این بود؟؟
همه ی آنچه آنها می خواستند این بود :
که شعرم را با طناب ببندند به صندلی محکم
و هی شکنجه پشت شکنجه
که اعترافی بیرون بکشند از دل شعر
شروع کردند شعرم را با لوله های خرطومیشان زدن
اینجور شعر مرا معنا می خواستند
اینطور شعر مرا معنا می کردند ….

ترجمه: آتوسا رحمتی

طلاق

زمانی دو قاشق در تخت
حالا چنگال‌هایی فلزی
در دو سوی یک میز گرانیتی
و چاقوهایی در استخدام آن دو.

وبلاگ یک مهندس
امروز

 اگر روز قشنگی باشد
روزی خوش از نسیم گاه گاه
آنقدر که دلت بخواهد پرواز کنی،
تمام پنجره‌های خانه را باز کن
و در قفس قناری را هم
اصلا بیا این در را از چارچوب درآور
اگر روزی باشد که گذرهای آجری خنک وُ
باغِ پر از گلهای صدتومانی باشد
گلهای حکاکی شده زیر نور آفتاب
روزی که دلت بخواهد چکشی برداری
و بکوبی بر وزنه شیشه‌ای کاغذ نگهدار
روی میز کوچک اتاق نشیمن،
و ساکنین آن را
از کلبه‌های برف‌پوش‌ آزاد کنی
تا بشود بیرون بیایند و قدم بزنند
دست هم را بگیرند و نگاه نیمه بازشان را
به این گنبد آبی و سفید بدوزند
خوب، آن روز حتما روزی شبیه امروز است.

قشنگ نیست

قشنگ نیست
ببینمت
که ایستاده‌ای در مرکز تفریحات
در تلاش برای از یاد بردن
ترسهای خُرد
یک میلیون سال گذشته

بیش از همه
از نوای این ویولون دلیر بیزارم
که چنان بر دیوار کشتار
پنجه می‌کشد
انگار که بگوید
قاتلین ضعیفند
و قربانی‌ها پیروز
انگار کابوسی را
با رویایی، بغرنج ساخته باشند
انگار کابوس را
پشت رو کرده باشند
حالا ویولون را رها کن

شهامت را کنار بگذار
هنوز نفهمیده‌ای
چگونه پای آدم‌کش
و خون‌اشام‌
به شهامت تو باز شد
همیشه تماشای شهامت دیگران
آنان را برانگیخته است

بازگردان آن را به صخره‌
به لجن
به آنچه همیشه حامی لجن بوده است
تمام کن آنچه این آزمون زشت
با قلب آدم می کند

دیگر برای من
از آن ایستگاه تنهای راه‌آهن نگو
از جایی که زیر رگبار دانه‌های سیب
یکدگر را برهنه کردیم

این صدای نادانی
تجربه ژرف حقارت را درمی‌یابد
اگر جزر و مد سکوت
از پذیرفتن آن سر باز زند

اینجا بایست
در میانه بطالتِ
انزوای خود
احضار کن اشکهای بی‌دوام را
خنده‌هایی که از ته دل نبود
و دلخوشی‌ها را
و به آنها بگو از رنجهای تو اطاعت کنند
شکستهایت را در آغوش بگیرند

اینجا بایست
مغرور و با تنی لرزان
با سینه‌هایی برجسته
در جامهٔ مندرس و تنانه
مذهب

صادقانه بگویم امیدوارم
ناچار نشویم دوباره روزی
در مرکز تفریحات با هم دیدار کنیم


بالشت

سر خسته‌ام را بر دو بالشت می‌گذارم
و به تمام مخلوقات روز التماس می‌کنم بگذارند بخوابم.
نیمه شب است، اما آنجا که تویی باید سحر باشد.
ضربان نبض پرشتابرتر از نور سفر می‌کند.
تو بر کدام سو سر گذارده‌ای؟
حس می‌کنم دست راستم
پناه صورت توست؛
لبخندت، لبخند آشنایی ست
که اگر قرار باشد به جنگ بروم با خود می برم.
حالا دوباره مثل  روزی که یکدیگر را دیدیم خوشبختم
نمی‌دانم جوانم یا پیر
اما سر بی‌آشیانه‌ام کنار سر توست
بر یک بالشت.

آزاده کامیار


برچسب‌ها: شعرهایی از ویلیام ای بیلی کالینز, شعرهای ویلیام کالینس, شعر, شاعران امریکایی, بهترین شعرها از بهترین شاعران جهان
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 12:58  توسط spow  | 

معماری مدرن متعالی

فهرست مطالب
- مقدمه
- مدرسه باهاس
- کانستراکتیویسم
- معماری لوکوربوزیه
 - ارگانیک

مقدمه

معماری مدرن متعالی و یا به زبان دیگر اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم و در بین سالهای 1920 و 1930 در اروپا و آمریکا مطرح بود .
در دوره معماری مدرن اولیه همچنان سبک های تاریخ گرایی به مانند نئوکلاسیک و رومانتیک به عنوان سبکهای مهم و رایج در غرب حائز اهمیت بودند . برای تصدیق این مسئله می توان گفت :
الف -  مکتب شیکاگو به عنوان آغازگر معماری مدرن اولیه بعد ازیک دوره کوتاه بیست ساله نتوانست در مقابل سبک های تاریخ گرایی دوام بیاورد . ( آغاز 1880 – پایان 1900 )
ب  -  نهضت هنر نو نیز بعد از مکتب شیکاگو نتوانست تاثیر چندانی در تغییر روند معماری جهان تاثیرداشته باشد.
پ   - فعالیت جنبش فوتوریسم نیز به دلیل مصادف بودن با آغازجنگ جهانی در سال 1914 و فعالیت های سیاسی جهان به نتیجه ای نرسید . ( آغاز 1906 – پایان 1914 )
و ساختمان های بسیاری به سبکهای مختلف تاریخی در اروپا و امریکا ساخته شده اند .
ولی با پایان جنگ جهانی و بروز همه خرابیها و نیاز شدید جامعه ها به ترمیم -  بازسازی و انبوه سازی بناها گرایش به معماری مدرن که بر پایه تکنولوژی روز - پیش ساختگی - عملکرد گرایی و دوری از تزیینات استوار بود در غرب مطرح و به عنوان تنها سبک مهم و آوانگر در غرب بود و دامنه نفوذ آن به صورت یک سبک جهانی در تما م جهان منعکس شد .
یکی از موضوعات مهم در این دوره مسئله صنعت و تکنولوژی بود . تمامی معماران صاحب نام در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی در گیر بودند  
ولی از لحاظ نوع نگرش به دو گروه تقسیم می شدند :
الف –  معمارانی از قبیل والتر گروپیوس – میس ونده رو و لوکوربوزیه سعی در قطع کردن وابستگی معماری مدرن به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. و به جای آن آنها خواهان تکنولوژی و عملکرد به عنوان منبع الهام معماری شدند ( که نمونه ی بارز آن در آثار میس به عنوان سازنده پدر برج های اداری به خوبی قابل مشاهده است ) .
ب   - گروه دوم معمارانی مانند هوگو هرینگ – فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن برای رسیدن به یک معماری همگون با طبیعت بودند ( در معماری خانه کافمن اثر لوید رایت همگونی با طبیعت بسیار مشهود است )

متن کامل تحقیق مهندسی معماری با فرمت پاورپوینت و با عنوان معماری مدرن متعالی را از لینک زیر دانلود نمایید:

دانلود کنید.


برچسب‌ها: معماری مدرن متعالی, دانلود تحقیق, کانستراکتیویسم معماری مدرن متاخر متعالی لوکوبوزیه, معماری مدرسه باهاس دانلود جزوه تحقیق پروژه, دانلود تحقیق معماری
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 12:31  توسط spow  | 

برنامه کامل بازی های جام جهانی 2014 برزیل

بیستمین دوره رقابتهای جام جهانی فوتبال از بامداد 23 خرداد 93 آغاز می شود و به مدت یک ماه در 12 شهر برزیل پی گیری خواهد شد و چشم میلیون ها بیننده علاقه مند به مستطیل سبز را به خود خیره خواهد کرد.


32 تیم حاضر در این رقابتها در 8 گروه‌ به رقابت خواهند پرداخت:

گروه A: برزیل، کرواسی، مکزیک و کامرون
گروه B: اسپانیا، هلند، شیلی و استرالیا
گروه C: کلمبیا، یونان، ساحل عاج و ژاپن
گروه D: اروگوئه، کاستاریکا، انگلیس و ایتالیا
گروه E: سوئیس، اکوادور، فرانسه و هندوراس
گروه F: آرژانتین، ایران، نیجریه و بوسنی و هرزگووین
گروه G: آلمان، پرتغال، آمریکا و غنا
گروه H: بلژیک، روسیه، کره‌جنوبی و الجزایر

دیدار افتتاحیه این مسابقات را بامداد 23 خرداد به وقت تهران برزیل میزبان برابر کرواسی انجام می‌دهد، مسابقه‌ای که در ورزشگاه دی سائوپائولو برگزار خواهد شد.

برنامه کامل دیدارهای مرحله گروهی این مسابقات به شرح زیر است:
گروه A:
22/03/93
* برزیل - کرواسی، ساعت 17، ورزشگاه دا سائوپائولو شهر سائوپائولو

23/03/93
* مکزیک - کامرون، ساعت 13، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال

27/03/93
* برزیل - مکزیک، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

28/03/93
* کامرون - کرواسی، ساعت 16، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

02/04/93
* برزیل - کامرون، ساعت 17، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* کرواسی - مکزیک، ساعت 17، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

گروه B:
23/03/93
* اسپانیا - هلند، ساعت 16، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* شیلی - استرالیا، ساعت 19، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا

28/03/93
* اسپانیا - شیلی، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره
* استرالیا - هلند، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

02/04/93
* استرالیا - اسپانیا، ساعت 13، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا
* هلند - شیلی، ساعت 13، ورزشگاه سائوپائولو شهر سائوپائولو

گروه C:
24/03/93
* کلمبیا - یونان، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته
* ساحل عاج - ژاپن، ساعت 19، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

29/03/93
* کلمبیا - ساحل عاج، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* ژاپن - یونان، ساعت 19، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال

03/04/93
* ژاپن - کلمبیا، ساعت 17، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا
* یونان - ساحل عاج، ساعت 17، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

گروه D:
24/03/93
* اروگوئه - کاستاریکا، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا
* انگلیس - ایتالیا، ساعت 22، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

29/03/93
* اروگوئه - انگلیس، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

30/03/93
* ایتالیا - کاستاریکا، ساعت 13، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

03/04/93
* ایتالیا - اروگوئه، ساعت 13، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال
* کاستاریکا - انگلیس، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته

گروه E:
25/03/93
* سوئیس - اکوادور، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* فرانسه - هندوراس، ساعت 16، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره

30/03/93
* سوئیس - فرانسه، ساعت 16، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* هندوراس - اکوادور، ساعت 19، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

04/04/93
* هندوراس - سوئیس، ساعت 17، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس
* اکوادور - فرانسه، ساعت 17، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

گروه F:
25/03/93
* آرژانتین- بوسنی و هرزگوین، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

26/03/93
* ایران - نیجریه، ساعت 16، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

31/03/93
* ایران - آرژانتین، ساعت 13، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو
* نیجریه - بوسنی و هرزگوین، ساعت 19، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

05/04/93
* آرژانتین - نیجریه، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره
* ایران - بوسنی و هرزگوین، ساعت 13، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور

گروه G:
26/03/93
* آلمان - پرتغال، ساعت 13، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* غنا - آمریکا، ساعت 19، داس دوناس شهر ناتال

31/03/93
* آلمان - غنا، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

01/04/93
* آمریکا - پرتغال، ساعت 16، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

05/04/93
* آمریکا - آلمان، ساعت 13، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف
* پرتغال - غنا، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا

گروه H:
27/03/93
* بلژیک - الجزایر، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته
* روسیه - کره‌جنوبی، ساعت 19، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا

01/04/93
* بلژیک - روسیه، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو
* کره‌جنوبی - الجزایر، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره

05/04/93
* کره‌جنوبی - بلژیک، ساعت 17، ورزشگاه سائوپائولو شهر سائوپائولو
* الجزایر - روسیه، ساعت 17، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

وبلاگ یک مهندس

 

پوستر با کیفیت این برنامه را در قالب PDF می توانید از اینجا دانلود کنید


برچسب‌ها: برنامه کامل بازی های جام جهانی 2014 برزیل, برنامه بازی های جام جهانی, دانلود برنامه بازی های جام جهانی 2014, بیستمین دوره جام جهانی, جام جهانی 2014 برزیل
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 20:28  توسط spow  | 

دانلود مجموعه ویدیوهای اموزشی نرم افزار Automation Studio

در ادامه برخی از قابلیت های نرم افزار Automation Studio را مرور میکنیم:

هیدرولیک و پنوماتیک

Hydraulics & Pneumatics
الکتریک قدرت
Electrical
مدارهای کنترل الکتریکی
Electrical Controls
الکترونیک دیجیتال
Digital Electronics
دیاگرام تک خطی الکتریکی
One-Line Electrical Diagram
نمودار تابع متوالی
Sequential Function Chart/Grafcet
لاجیک نردبان در PLC
PLC Ladder Logic
اتصال کامل در OPC
Full OPC Connectivity
کنترل پانل و HMI
HMI & Control Panels
مدارهای توان سیالاتی و سایزینگ تجهیزات الکتریکی
Fluid Power and Electrical Component Sizing
مدیریت کاتالوگ
Catalogue Manager
کاتالوگ های ساخت و تولید
Manufacturers’ Catalogues
مشارکت برای بهره وری بالاتر
Collaborate for Better Efficiency
شخصی سازی محیط کار
Customize Your Workspace
اجرای استانداردهای گسترده شرکت
Enforce Company Wide Standards
پروژه چندزبانه
Multilingual Projects
بهبود مهارت به کمک خود عیب یابی
Improve your Troubleshooting Skills

برای دانلود مجموعه ویدیوهای اموزشی نرم افزار Automation Studio به لینک های زیر مراجعه فرمایید:

Overview of Automation Studio™ P6

دانلود کنید.

Fluid Power P6 (Hydraulic + Pneumatic)

دانلود کنید.

Subsea system with Automation Studio™ P6

دانلود کنید.

SFC Grafcet P6

دانلود کنید.

Standards P6

دانلود کنید.

API P6

دانلود کنید.

Collaboration P6

دانلود کنید.

Mechanism Manager P6

دانلود کنید.

Dynamic Simulation P6

دانلود کنید.

Manufacturer's Catalogues P6

دانلود کنید.

 


برچسب‌ها: دانلود مجموعه ویدیوهای اموزشی نرم افزار Automation, هیدرولیک, دانلود اموزش نرم افزار Automation Studio, پنوماتیک, ویدیوهای اموزشی نرم افزار Automation Studio
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 20:8  توسط spow  | 

کتاب هایی که میخوانیم قسمت 3

شلوارهای وصله دار/رسول پرویزی/سازمان انتشارات جاویدان

وبلاگ یک مهندس

 

در این بخش از وبلاگ به معرفی کتاب هایی که میخوانیم پرداخته می شود(کتابها می توانند مورد علاقه یا تنفر من یا شما هم باشند! در ضمن از نوشته های شما درباره کتابهایی که میخوانید استقبال می شود) درباره نویسنده و کتاب توضیح کوتاهی خواهیم داد واگر لینک دانلودی از ان موجود بود برای علاقمندان به ایبوک(هرچند هیچ چیزی جای لمس کتاب و ورق زدنش را نمی گیرد) و ارشیو کنندگان! کتابهای الکترونیکی قرار خواهیم داد.

کتاب شلوارهای وصله دار یک مجموعه داستان از رسول پرویزی است که در سال 1336 برای نخستین بار منتشر میشود و بعدها به دلیل گرفتاری پرویزی در مناصب اداری و حضور در مجلس ملی از نوشتن دور می شود تا اینکه در سال 1346 کتاب لولی سرمست را منتشر می کند و به این ترتیب پرونده نوشتنش را می بندد.

لحن ساده و صمیمی پرویزی در بیان حکایاتی از زندگی شخصی خودش در تنگستان (محل تولدش) ، بوشهر و شیراز که در 58 سالگی ودرسال 1356 در همین شهر در میگذرد و در حافظیه به خاک سپرده میشود و پایبندی اش به سبک داستان نویسی کوتاه جمالزاده پدر داستان کوتاه ایران کتابی را پدید می اورد که بعد از این همه سال و با نشستن گرد گذر زمان بر ریتم داستانی اش همچنان خواندنی و جذاب است.

شاید به نظر برسد که خیلی از داستان ها با عوض شدن زمانه و هجوم تکنولوژی به میان ما انچنان که باید به مذاقمان خوشایند نباشد با این حال ادم ها همان ادمها هستند! با همان سخاوت و رذالت معمولشان و داستان پرویزی همان حکایت قدیم اما جاریست که صادقانه بیان شده است.

در پیشینه چاپ کتاب عنوان 19 داستان قید شده است اما کتابی که بنده خواندم شامل 214 صفحه و 20 داستان به شرح زیر بود و شاید مشهورترین داستان برای نسل جدید داستان قصه عینکم پرویزی باشد که در ادبیات دوره دبیرستان در کتابهای درسی گنجانده شده است و طنز تلخ و گزنده ای از ندانستن است.

زار صفر
قصه عینکم
پالتو حنائیم
شیرمحمد
ابراهیم
زبان کوچک پدرم
گرگعلی خان
زنگ انشا
شلوارهای وصله دار
من به دنیا آمدم
ای واویلا
تقویم عوضی
سه یار دبستانی
عوضی نگیرید
مرگ رسول شله
درویش باباکوهی آرام مرد
زرگر مظلوم
بوالفضول
درهفت روز هفته
دوپشته بر الاغ

با هم گوشه هایی از متن کتاب را مرور می کنیم:

از روز اول که دختر همسایه را دیدم هوا ورم داشت فوری کیسه دل را درآوردم و آنرا در طبق اخلاص گذاشتم که به معشوق تقدیم دارم.
اینرا نیز بگویم که محصل دوره ادبی(علوم انسانی امروز) طبعا عاشق پیشه میشود مثل شاگردان دوره های ریاضی و طبیعی سروکارش با لابراتوار و فرمول های گیج کننده و ریاضیات عالیه نیست.
سرو کارش با شعر و غزل و تاریخ و آثار جاوید ادبی است، شعر و ادب آنهم در زمان ما مقدمه عشق و عاشقی است.
بروید و به کلاس های ادبیات سر بزنید و در آنجا تا بخواهید لیلی و مجنون، رومئو و ژولیت و یوسف و زلیخا پیدا می شود.
آخر جوانی هست، شادابی هست، نان مفت پدر هست، شعر و غزل هم هست، اگر با این مقدمات عاشق نشوند خیلی ...ند ، دیدار دختر (منیر) همان و عاشق شدن بنده همان .

...

یک روز قصیده ای از خاقانی به منیر دیکته کردم ، قصیده ای زمخت و بدقیافه بود. اکنون اگر کسی آن قصیده را برایم بخواند ، احساس می کنم سنگ پا بصورتم می کشند، ولی محصل دوره ادبی هنرش همین قصیده هاست. فردا که قرار بود منیر قصیده را بخواند عوض جواب دادن خندید، از آن خنده های تمسخر و تحقیر، من بشدت ناراحت شدم اما منیر گفت:
آقا معلم حیف نیست تا شعر حافظ را گذاشته اند ، دختری قصیده خاقانی حفظ کند؛ آنهم این قصیده با آن قافیه های ثقیل و نامانوس که مثل سیم خاردار دور قصیده را سرتاسر گرفته است.

...

حرف مرد یکی بود، محصل دوره ادبی جز هجران طالب هیچ نیست. مگر "ورتر" به وصل رسید؟ مگر مجنون لیلی را در بغل گرفت؟ مگر فرهاد جان شیرین ره در راه معشوق نگذاشت؟ پس باید سوخت و ساخت و در هجران گذرانید تا معنای عشق خیالی را فهمید.

از داستان سه یار دبستانی/ ص 122 - 137

 آقای معلم گفت: - ابراهیم بیا انشایت را بخوان! - چشم آقا! و بلافاصله ابراهیم از جایش بلند شد، شلوار وصله دارش را بالا کشید چشمان درشتش را به اطراف دوخته، دفتر انشایش را برداشت و جلوی میز معلم سیخ ایستاد.

- چرا نمی خوانی؟ جان بکن بخوان! بغض گلوی ابراهیم را گرفت مثل اینکه بار سنگینی دوشش را فشار می دهد، کمی خم شد و چشمهای نزدیک بینش را به دفتر انشا چسباند و با صدایی که آهنگ گریه داشت اینطور خواند: پدرم! پدر خشن و تند خویم!

آقای معلم نفسش از جای گرمی بلند می شود. او نمی داند من در چه جهنمی به نام خانه زندگی می کنم. او از تند خویی و خشونت شما از بدبختی و نکبت من خبر ندارد. او بدون توجه به زندگی تیره و تار ما، دستور داده است نامه ای به شما بنویسم از شما خواهش کنم در تابستان مرا به ییلاق ببرید. ییلاق چه کلمه قشنگی... مرا به باغها ببرید تا در کنار جوی‌ها بازی کنم، شادی کنم، گل بچینم، دنبال دخترها بدوم، گیس آنها را گرفته دور دستم بپیچم، آنها را کتک بزنم و گریه اندازم. از درخت بالا روم آب روی همبازی‌هایم بریزم، سنبله گندم را چیده در ساقه اش سوت بزنم. تاب بخورم از باغ همسایه میوه بدزدم از کوه بالا روم با بچه ها بدوم و شب خسته و خورد در کنار مادر بزرگ نشسته و قصه گوش کنم .... چه آرزوهایی! آقای معلم این ها را از شما خواسته است، اما نمی داند که ییلاق شما چگونه است؟

او نمی فهمد که شما به جای ییلاق هر صبح مرا شلاق می زنید و با لگد مرا از خواب می پرانید بلند شوم و نان بخرم. او نمی داند که به جای ییلاق فقط آرزو دارم یک بار خنده پدرم را ببینم. او به خانه ما نیامده و نمی داند که به جای آرامش خانوادگی، چه غرش و نهیبی سراسر فضا را گرفته است.

او نمی داند که شما دائماً با مادرم دعوا می کنید و مادرم به شما نفرین می کند و این من بدبخت هستم که باید مانند گندم در میان سنگهای آسیا له و لورده شوم. آقای معلم خیلی حواسش جمع است. متوجه نیست که من شبها باید کتاب درسم را نیمه تمام گذاشته و شیشه سیاه را بدکان عرق فروشی ببرم آن را پر کنم و برای شما بیاورم. او برای من بدبخت هوس ییلاق می کند و من هم باید ریا کنم دروغ بگویم دروغ بنویسیم و مثل بقیه شاگردان از حضرت خداوندگاری تمنا کنم که به ییلاق برویم!

از داستان زنگ انشا / ص 85 - 91

برای دانلود کتاب شلوارهای وصله دار نوشته رسول پرویزی به لینک زیر مراجعه فرمایید:

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: کتاب هایی که میخوانیم, رسول پرویزی, دانلود کتاب شلوارهای وصله دار, دانلود شلوارهای وصله دار رسول پرویزی, شلوارهای وصله دار
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 19:30  توسط spow  | 

بررسی روشهای غیرمخرب و نیمه مخرب در ارزیابی مقاومت بتن

نیاز به آزمایش بر روی بتن برای تعیین مقاومت آن در محل سرویس دهی از حدود 70 سال پیش احساس شده است و تاکنون روشهای متعددی اعم از روشهای غیرمخرب و نیمه مخرب به منظور تخمین مقاومت بتن در سازه ابداع گردیده است . در انتخاب روش مناسب در ارزیابی مقاومت فشاری بت ن درجا ، پارامترهای زیادی می توانند تاثیرگذار باشند که از این بین آنها می توان به نوع روش ، دقت، هزینه و زمان انجام آزمایش اشاره نمود. در این مقاله ، روش های غیر مخرب اولتراسونیک و چکش ارتجاعی و روش های نیمه مخرب بیرون کشیدگی (pull out)، پاره شدگی ( pull off و مغزه گیری ارزیابی شده و عوامل موثر بر روی نتایج هرکدام از این روشها مورد بررسی قرار گرفته اند . همچنین با تکیه بر مطالعات ) آماری به ارزیابی مقایسه ای آنها برای تعیین مقاومت بتن در محل پرداخته شده است.

مقدمه
تا قبل از حدود 70 سال پیش ، رایج ترین آزمایش برای تعیین مقاومت فشاری بتن ، آزمایش بر روی نمونه های استاندارد استوانه ای و مکعبی بوده است. اما این نمونه های قالب گیری شده ممکن اس ت در اثر عواملی همچون عدم توجه به شرایط واقعی ، اختلاف در عمل آوری ، نحوه انتخاب نمونه ها ازکل مجموعه ، وجود تغییرات در نوع و مقدار مصالح از پیمانه ای به پیمانه دیگر و تفاوت در نوع تراکم ، معرف مشخصات و خصوصیات بتن بکار رفته در ساخت اعضای سازه واقعی نباشند . از طرفی امروزه وقوع حوادثی نظیر زلزله و آتش سوزی ، ایجاد تغییرات در کاربری سازه موجود ، مورد تردید قرار گرفتن کیفیت بتن در سازه به دلیل نقص در اجرا ، ارزیابی مقاومت فشاری بتن در محل ضرورت پیدا می کند . تلاشهای گسترده ای جهت کنترل کمی و کیفی مقاومت بتن در سازه انجام گردیده و روشهای متعددی برای تخمین مقاومت فشاری بتن در محل ابداع شده است که بر اساس مکانیزم حاکم در این روشها می توان آنها را به دو گروه روشهای غیر مخرب و نیمه مخرب تقسیم نمود که می توانند به نحو مستقیم یا غیر مستقیم مقاومت بتن را مورد ارزیابی قرار دهند.

توسط آزمایشات غیر مخرب ، می توان مقاومت عضو سازه ای و تغییرات در خواص مصالح را نسبت به زمان ، با تکرار آزمایشات بر روی عضو و بدون بر جای گذاردن اثر تخریب بر سازه به دست آورد . البته از آنجایی که تعیین مقاومت ، مستلزم ایجاد تنش های تخریبی می باشد ، لذا واضح است که روش غیر مخرب نمی تواند مقاومت بتن را تعیین نماید . لذا این آزمایشات دربرگیرنده اندازه گیری پارامترهای دیگری می باشند که ارتباط این پارامترها با مقاومت فشاری می بایستی توسط منحنی های کالیبراسیون انجام گیرد . البته باید توجه داشت که هرچند این روش، به علت حساسیت بالای آن به تغییر در ویژگیهای مصالح بکار رفته و نسبت های اختلاط و تعدد پارامترهای تاثیرگذار بر روی منحنی کالیبراسیون پیشنهاد نمی شود ؛ اما می تواند نقش بسیار ارزنده ای در ارزیابی تخمین مقاومت بتن در محل ایفا کند [ 1]. از میان روشهای غیرمخ رب میتوان به روش اولتراسونیک و روش چکش ارتجاعی اشاره نمود.

در روش های نیمه مخرب ، با به جا گذاشتن تخریب جزئی در سازه که البته ساختار سازه ای را مختل نمی کند؛ می توان به نوعی مقاومت بتن را مورد ارزیابی قرار داد . تمامی آزمایشات متعلق به این گروه باعث بوجود آوردن خسارات کوچکی در سازه می گردند بنابراین در طرح و اجرای این آزمایشات می بایستی دقت کافی را به عمل آورد تا بتوان با ترمیم بخشهای آسیب دیده مانع از تحت تاثیر قرار گرفتن دوام بتن گردند . در هر موردی که مقاومت مشخصه اندازه گیری می شود ؛ رابطه آن با مقاومت فشاری مورد نیاز است .

متن کامل مقاله بررسی روشهای غیرمخرب و نیمه مخرب در ارزیابی مقاومت بتن را از لینک زیر دریافت نمایید :

دانلود کنید.

پسورد : www.spowpowerplant.blogfa.com


برچسب‌ها: روشهای غیرمخرب و نیمه مخرب ارزیابی مقاومت بتن, تست مخرب تست غیرمخرب NDT, دانلود مقالات مهندسی مکانیک, دانلود مقالات مهندسی عمران, تست غیرمخرب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 18:42  توسط spow  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر